رشید یاسمی، غلامرضا، شاعر، منتقد، محقق، مترجم و از نخستین استادان دانشگاه تهران. نام او در فرهنگ فارسی معین «سامی، رشید» ضبط شده و در برخی از نوشتهها، به اختصار، «یاسمی» آمده است. پیش از رواج شناسنامه، شماری از مقالات او در مجله دانشکده ( از جمله ش ۲، جوزا ۱۲۹۷، ص ۷۸، ش ۶، عقرب ۱۲۹۷،ص۳۱۰) با امضای رشید کرمانشاهی منتشر شده است. مقالهای از او با عنوان «چگونه شاعر و نویسنده شدم» (رشید یاسمی،۱۳۳۶ش، ص بیست ـ بیست و چهار) سرچشمة اصلی اطلاعات ما از اوست. او در این مقاله به دوره مهمی از حیات ادبیاش که با تحولات ادبی و تجددخواهی در شعر فارسی مقارن است و دوره شکوفایی ادبی خود اوست (ح۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ش) چندان نپرداخته است. دهة آخر زندگیاش را هم با اطلاعات ناقص و پراکندهای باید شناخت که دیگران نقل کردهاند.
سال تولد او را به اختلاف ۱۳۱۱ (۱۲۷۳ش)، ۱۳۱۲(۱۲۷۴ش) و ۱۳۱۳ (۱۲۷۵ش) ذکر کردهاند، اما به اعتبار سنگ مزارش ، سال تولد او ۱۳۱۱ (۱۲۷۳ش) است (اتحاد،ج۳، ص ۳۵۶ ـ ۴۲۶). او در قصبه گهواره، مرکز ایل گوران، از ایلات کرد کرمانشاهان، به دنیا آمد. پدرش، محمدولی خان میرپنج، از سران ایل و باسواد بود و پیش از سیسالگی، بر اثر وبا درگذشت. مادرش دختر محمدباقر میرزا خسروی کرمانشاهی بود و طبع شاعران داشت (رشید یاسمی، ۱۳۳۶ ش، ص بیست و یک؛ «غلامرضا رشید یاسمی»، ص ۳۸۹). رشید یاسمی تا حدود هفده سالگی در زادگاهش، در دامنة کوه دالاهو به سر برد و به شکار، اسبسواری، تیراندازی و تحصیل مقدمات ادبی فارسی و عربی و زبان فرانسه نزد معلمان خصوصی پرداخت. ظاهرا خواندن یک داستان پاورقی به قلم حسین عدلالملک (دادگر) در روزنامة رعد شوری در او برانگیخت و به امید ادامة تحصیل، آموختن زبان فرانسه و سفر به اروپا روانه شهر شد. احتمالا در ۱۳۳۰ (۱۲۹۰ش) یا ۱۳۳۱ (۱۲۹۱ش) به تهران رفت و در مدرسه سن لوئی، که کشیشان فرانسوی در آن تدریس میکردند، به تحصیل پرداخت و زبان فرانسهاش به حدی تقویت شد که آثار ادبی این زبان را به سهولت میخواند. نظام وفا، از دبیران مدرسه سنلوئی،علاقه به ادبیات فارسی را در او برانگیخت و با سرودن چند بیت در تجلیل و تشویق او، طبع شعر او را بیدار کرد (رشید یاسمی، ۱۳۳۶ ش، ص بیست ـ بیست وسه).
جوانی رشید یاسمی با برخوردهای فکری بر سر پیروی از سنتهای ادبی و تجددخواهی مقارن بود و او از جریان تحول ملایم، به رهبی محمدتقی بهار، طرفداری میکرد. او و برخی از همدرسان و دوستانش مجمعی ادبی با نام «جرگة دانشوری» تشکیل دادند (همان، ص بیست وسه). پس از مدتی، با بهار آشنا شدند و بهار سرپرستی و رهبری جرگه را برعهده گرفت. نام جرگه بعدها به انجمن دانشکده تغییر یافت و مجله دانشکده به منزله نشریه آن انجمن انتشار یافت (همو، ۱۳۷۳ ش، ص۳۲۰) . رشید یاسمی به واسطه بهار با ویژگیهای سبک خراسانی آشنا شد که بر شعر او بسیار تاثیرگذار بود. سپس نام مجمع ادبی آنها به «انجمن ادبی ایران» تغییر یافت و رشید با ادیبان سنتگرا و نامداری نظیر محمدهاشممیرزا،متخلص به افسر، و حسین سمیعی (ادیب السلطنه) آشنا شد( همو، ۱۳۳۶ ش، همانجا؛ همو، ۱۳۷۳ ش، ص ۳۲۲). به گفته خودش، با افزایش سن، قریحه، طبع،ذوق و فکر وی دگرگون شد و «مرض چیز فهمیدن و معلومات اندوختن» در او قوت گرفت (همو، ۱۳۳۶ ش، ص بیست و چهار).
رشید یاسمی پس از فراغت ازتحصیل، به اصرار خانواده به کرمانشاه برگشت و بیش از یک سال در آن شهر معلم و مدتی نیز مدیر مدرسه بود، اما استعفا کرد و راهی تهران شد («غلامرضا رشید یاسمی»، ص ۳۹۱). در ۱۳۳۶ (۱۲۹۷ ش)، به قصد مطالعه در ادبیات اروپا به بینالنهرین رفت تا به اروپا سفر کند، اما در راه بغداد به بیروت، راهزنان دارایی او را به تاراج بردند و ناگزیر به خانه بازگشت (شاکری، ص۵۲).
در ۱۳۳۸ (۱۲۹۹ ش) با علی دشتی، که به کرمانشاه تبعید شده بود، آشنا شد. دشتی نزد وی زبان فرانسهاش را تقویت میکرد و عصرها درباره آثار ژان ـ ژاک روسو و لامارتین با هم گفتگو میکردند (اتحاد ، ج ۳، ص ۳۳۶ ـ ۳۳۷). رشید یاسمی در این زمان حدود ۲۶ سال داشت. او بار دیگر به تهران رفت و در وزارت مالیه، وزارت معارف، و دبیرخانه سلطنتی به کار پرداخت . مدتی نیز خدمت دربار پهلوی بود و تصاویری از او با شاهزداگان خردسال پهلوی در دست است (یغمائی، ص ۴۸۷؛ «غلامرضا رشید یاسمی»، ص ۳۹۲ ـ ۳۹۳). ظاهرا در همین دوره، نزد استادانی چون میرزا محمدطاهر تنکابنی، آقا محمدرضا قمشهای، و حاج ملاعباسعلی کیوان قزوینی، هر سه از استادان فلسفه اسلامی و حکمت و عرفان، درس خواند و از محضر آنان بهره برد (رشید یاسمی، ۱۳۳۶ ش، ص بیست و چهار). او برای فهم بعضی از عبارات حکما و عرفا و توضیح معانی آنها نزد حاج ملاعباسعلی کیوان قزوینی میرفت و ساعتها با او بحث میکرد (کیوان سمیعی، ص ۲۸۷). تاثیر این تحصیلات و انس و الفت با علوم عقلی در برخی از شعرهایش دیده میشود.
همکاری با روزنامه شفق سرخ، به سردبیری علی دشتی، تحول دیگری در فعالیتهای علمی ـ ادبی او بود. او در ستون «انتقادات ادبی»، آثار نویسندگان و شاعران معاصر را نقد میکرد و ذوق و نکته سنجیاش در این مقالهها مایه شهرتش شد (فلسفی، ص ۳ـ۴). او سعید نفیسی و چند تن از اهل ادب را به همکاری با شفق سرخ دعوت کرد (اتحاد، ج ۳،ص ۳۳۷).
در ۱۳۱۳ ش، تاسیس دانشگاه تهران در مجلس شورای ملی به تصویب رسید. رشید یاسمی رسالهای کم حجم، اما پر مطلب و جامع الاطراف با نام آیین نگارش تاریخ نوشت (برای بررسی و نقد آن احمد سمیعی، ص ۲۱ـ ۲۶) و با پذیرفته شدن آن، به درجه استادی رسید و در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس تاریخ ایران پس از اسلام پرداخت. او در دانشسرای عالی و موسسه وعظ و خطابه نیز تاریخ و ادب تدریس میکرد (فلسفی، ص ۴؛اتحاد ، ج ۳ ، ص ۳۳۹)و با نشریاتی مانند آینده، ارمغان، ایران، تعلیم و تربیت، مهر، و نوبهار همکاری داشت و پس از آنکه عضو فرهنگستان شد، مدتی مدیر نامة فرهنگستان بود (رعدی آذرخشی، ص ۵۹،؛ یغمائی، ص ۴۸۸). همچنین در تالیف کتابهای درسی دبیرستانی همکاری داشت ( اتحاد، ج۳، ص ۳۳۹). او سفری به مصر داشت و همچنین همراه هیئتی به ریاست علی اصغر حکمت، به هند رفت («غلامرضا رشید یاسمی»،ص ۳۹۴۹ و در قصیده «خاطرات هند» (رشید یاسمی، ۱۳۳۶ش، ص۷۵ـ ۷۶)، بخشی از مشاهدات خود را بیان کرد. در ۱۳۲۴ ش برای مطالعات ادبی و فلسفی، دو سال به فرانسه رفت (شاکری، ص۵۲).
رشید یاسمی از جوانی به شاعری شهره بود و منتخبی از شعرهایش در ۱۳۱۲ ش در تهران انتشار یافت. دیوان او ۳۰۶۶ بیت دارد و شامل پنج قسمت منقطعات، قصاید، غزلها، قطعهها، و مثنویهاست. این دیوان با مقدمهای تحلیلی از محمدامین ریاحی و یادداشتی از جلالالدین همایی و خود او ( که در خرداد ۱۳۲۳ ش در مجله ر امید چاپ شده بود) در ۱۳۳۶ش، شش سال پس از مرگش، در تهران منتشر شد. ویژگیهای شعرش او را در شمار تجددخواهان ناگسیخته از سنتهای ادبی در شعر فارسی قرار داده است. به گفتة ریاحی (رشید یاسمی، ۱۳۳۶ ش، مقدمه، ص هشت)، رشید از نخستین گویندگانی بود که اندشه لزوم تجدد را در شعر فارسی پذیرفت و کوشید رنگ تازهای به گفتههای خود بدهد. تلاش او برای بیرون بردن شعر فارسی از بنبست سه وجه داشت: استفاده از مضامین و اندیشههای جدید، استفاده از قالبی که مضمون و اندیشه را محدود نکند (قالب منقطعات)، و رویکردی نسبتا فلسفی و عمیق به بسیاری از پدیدههایی که عادی و پیش پاافتاده قلمداد میشدند ( همان مقدمه، ص چهارده ـ شانزده).
رشید یاسمی تقریبا از همه قالبهای سنتی شعری استفاده کرده و قالبی که آن را «منقطعات» نامیده بحث و نظرهایی برانگیخته است. منقطعات منظومهای است مرکب از دوبیتیها یا قطعات هموزن و به هم پیوسته اما با قافیههای متفاوت و مضامین مختلف. صورتگر (ص۱۳۹) منقطعات را سبکی نو در شعر میداند، اما رعدی آذرخشی (ص۷۶) رشید یاسمی را مبتکر آن نمیداند. محمد امین ریاحی (رشید یاسمی،۱۳۳۶ش، مقدمه، ص هفده) منقطعات را نوعی ترجیع از سدههای پنجم و ششم میداند که بر اثر «بیپروایی جامعان و نسخهنویسان دیوانها و این بدعت که قطعات را به ترتیب حروف تهجّی تدوین نمایند درهم ریخته است». استفاده رشید یاسمی از این قالب، تسلط او را بر قالبهای شعری نشان میدهد؛ او آن را به خدمت بیان و پرداخت شاعرانة خود گرفته است (برای نمونههای منقطعات!رشید یاسمی،۱۳۳۶ ش، ص۲ـ۴۰، به ویژه «آیینة سیّال»، «اغتنام فرصت»، «دوات»، «تقویم»، «وصل آرزو» و تعداد دیگر).
رشید یاسمی، به واسطة مطالعات فلسفیاش، به پدیدههای پیرامون خود نگاهی عمیق داشت. برای مثال، وی در دیوان خود در مثنوی «غبار پندار»، که درباره غبار برخاسته از جاروب کردن است، ضمن وصفی بدیع و شاعرانه، دربارة هستی استنتاجهای فکری و فلسفی کرده است. رشید یاسمی در همین دیوان در شعر «دوات»، که غلامحسین یوسفی (ص۴۴۷) آن را ستوده، ضمن وصف دوات، شعری اندیشه برانگیز پدید آورده است.
رشید یاسمی به طبیعت علاقه بسیار داشت و قالب قصیده را برای وصف آن برگزید. قطعههای او دو دستهاند: آنچه در جوانی و تحت تأثیر ادبیات فرنگی سروده و قطعههای بعدیاش که یادآور قطعههای ابن یمین فریو مدی* (متوفی۷۶۹) است (رشید یاسمی،۱۳۳۶ ش، همان مقدمه، ص نوزده). او چند شعر نسبتاً سیاسی آمیخته با اندیشههای میهن پرستانه هم دارد، از جمله «آسمان پیما»، «بیستون»، «سفرکرده»، «شعر دریایی»، و «شوق وطن». چند ترجمه منظوم نیز دارد، مانند مثنوی «خر و بلبل» (از کریلف، شاعر روس؛ رشید یاسمی،۱۳۳۶ش، ص۱۷۰ـ۱۷۱) و مثنوی «چشمان تو» (از لوکنت، شاعر فرانسوی؛ همان، ص۱۷۱). برخی از اشعار رشید یاسمی در برگزیدهای از «شعرهای فارسی» به کوشش آرتور جان آربری در ۱۳۳۳ر۱۹۵۴ در لندن به انگلیسی ترجمه شده است(! طاهری، ص۵۶۵ـ۵۶۶).
به عقیدة رعدی آذرخشی (ص۴۴۴) رشید یاسمی بر بیشتر شاعرانی که از ۱۳۱۰ ش به بعد، خاصه پس از ۱۳۲۰ش، دوبیتیهای متوالی سرودهاند، تقدم دارد و در حکم راهنمای آنهاست. عبدالحسین زرینکوب(۱۳۷۵ش،ص۵۴۴) او و لطفعلی صورتگر را هم عرض یکدیگر و از نخستین پیروان محمدتقی بهار میداند که در عین آشنایی با ادبیات اروپایی، از چهارچوبهای سنت ادب فارسی خارج نشدهاند.
نثر رشید یاسمی ساده، استوار، دستورمند و موجز است. او امتیاز نثر فارسی معاصر را رها شدن از قید سجع، ایهام، کنایه، و تجنیس، وکاستی آن را محدودشدن دایرة لغات و اصطلاحات میداند (رشید یاسمی،۱۳۷۳ش،ص۲۹۳). احمد سمیعی(ص۲۵) با مقایسة نثر رشید یاسمی و محمدعلی فروغی، ایجاز در نثر فروغی را زندهتر و با روحتر و در رشید، اندکی خشک و عبوس دانسته که گاهی مقرون به طنز است و خواننده را به تفکر و مداقه فرا میخواند.
رشید یاسمی از ۱۳۲۵ش، به عارضة فشار خون گرفتار بود و در ۱۱ اسفند ۱۳۲۷، حین سخنرانی در تالار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران سکته کرد و بخشی از بدنش فلج شد. او دو سال در فرانسه تحت نظر پزشکان بود، اما در مضیقة مالی قرار گرفت و به ایران بازگشت و صبح چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۳۰، در ۵۷ سالگی، در تهران درگذشت و در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد (فلسفی،ص۴؛ نیکوهمت، ص۳۲۶؛ اتحاد، ج۳،ص۳۶۴).
آثار رشید یاسمی، جز دیوان و منتخبات اشعار او، سه دستهاند:
۱) آثار تحقیقی. آیین نگارش تاریخ، احوال ابن یمین، و احوال و آثار سلمان ساوجی (هر سه چاپ تهران ۱۳۰۳ش) از بهترین تحقیقات ادبی اوست. دو اثر اخیر از آثار پیشاهنگ در تحقیق به شیوه جدید در ایران و مضمون آنها نقد عینی است. کتاب کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی (تهران۱۳۱۸ش) پژوهشی تاریخی در منشأ و تحول کُردهاست و او را در شمار نخستین کرد پژوهان ایران جای میدهد. ادبیات معاصر (تهران۱۳۱۶ش) ذیلی است بر تاریخ ادبیات ایران، اثر ادوارد براون، و شرح حال مختصری از شاعران و ادیان مشهور، حدوداً از اواخر عصر قاجار تا ۱۳۱۶ ش را شامل میشود. این کتاب همسنگ سایر تحقیقات ادبی وی نیست و به گفته عبدالحسین زرینکوب (۱۳۷۸ش، ج۲، ص۶۶۰ـ۶۶۱)، آن نقد عینی که رشید یاسمی در جستجویش بود در این کتاب دیده نمیشود. مقالهها و رسالهها (چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۷۳ش) شامل هفت بخش تاریخ، زبان پهلوی، ادبیات فارسی، ادبیات معاصر، فلسفه و اخلاق، ابن یمین، و سلمان ساوجی اثر دیگر اوست. بخشهای یکم تا پنجم هر کدام شامل چند مقاله است. شماری از مقالات چاپ شدة او هنوز گردآوری نشده است.
۲) تصحیح دیوانها و منتخباتی از اشعار. این دسته از آثار او عبارت است از: دیوان محمدباقر میرزا خسروی کرمانشاهی (تهران ۱۳۰۳ش)، جد مادریاش و نویسندة داستان شمس و طغرا؛ اندرزنامه اسدی طوسی(تهران۱۳۰۴ش)؛ سلامان و ابسال، نصایح فردوسی، و مقدمه بر دوبیتیهای باباطاهر عریان (هر سه چاپ تهران ۱۳۰۶ش)؛ دیوان هاتف اصفهانی (تهران۱۳۰۷ش)؛ دیوان مسعود سعد سلمان (تهران۱۳۱۸ش)؛ و اشعار گزیده فرخی سیستانی و اشعار گزیده مسعود سلمان، برای دانش آموزان دبیرستانی (تهران۱۳۱۹ش).
۳) ترجمهها. رشید یاسمی زبان پهلوی را همراه محمدتقی بهار نزد هرتسفلد (باستانشناس آلمانی) آموخت (فلسفی، ص۴) و چند رساله پهلوی را به فارسی ترجمه کرد، از جمله: ارداویرافنامه، اندرز اوشنرداناک، و اندرز آذربد مارسپندان(! رشید یاسمی، ۱۳۷۳ش، ص۱۳۷ـ۱۷۹). ایران در زمان ساسانیان، نوشته کریستن سن، بهترین ترجمه او از فرانسه به فارسی(تهران۱۳۱۷ش) و تاریخ ادبیات ایران ادوارد براون (ج۴،تهران۱۳۱۶ش) بهترین ترجمه او از انگلیسی به فارسی است. آثار ایران اثر آندره گدار(تهران۱۳۱۴ـ۱۳۱۶ش)، چنگیزخان نوشته هارولد لمب (تهران۱۳۱۳ش)، آیین دوستیابی اثر دیل کارنگی(تهران۱۳۲۰ش) و چند کتاب دیگر را نیز یاسمی از فرانسوی و انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است (برای فهرست کامل آثار او! اتحاد،ج۳،ص۳۷۴ـ۳۷۵).
رشید یاسمی از فارسی به فرانسوی هم ترجمه میکرد و در برگردان به این زبان تسلط چشمگیری داشت (یغمائی، ص۴۸۸). او زبان انگلیسی را خودش یاد گرفت (همان، ص۴۸۹). ظاهراً از عربی کتابی مستقلی به فارسی ترجمه نکرده، اما برای نیازهای تحقیقی خود از این زبان هم استفاده میکرده است.
منبع: دانشنامه زبان فارسی
code
