شناسهٔ خبر: 15187808 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اطلاعات | لینک خبر

ترس از دنیای بزرگسالی

صاحب‌خبر -
 

فرناز سال‌هاست که شب‌ها از فکر و خیال شب خوابش نمی‌برد. او دائم به پسرش فکر می‌کند. از سال پنجم دبستان او برای دوران دبیرستان فرزندش برنامه‌ریزی کرده است.

او پویا را به مدرسه‌های مختلفی فرستاده است و شب‌ها پا به پای او بیدار می‌نشیند تا درس بخواند. فرناز فقط به یک هدف فکر می‌کند، فارغ التحصیلی پویا از یک مدرسه و سپس دانشگاه خوب. اما او هیچ فکری برای پس از این دوره نکرده است.‏

پویا از مدرسه بیزار است. او اختلال تمرکز و خلق دارد. او خیلی زود عصبی می‌شود و داد و فریاد می‌کند و همه اعضای خانواده خودشان را با روحیات او تنظیم می‌کنند.

او علاقه‌ای به ادامه تحصیل ندارد و گرفتن یک دیپلم تنها چیزی است که می‌خواهد. او هیچ ایده‌ای برای ادامه تحصیل یا کار کردن ندارد مگر اینکه کسی به او بگوید چه باید بکند.‏

پویا شبیه خیلی از نوجوان‌های دیگر است، هوش خوبی دارد و با وجود مشکلاتش توانسته همان نتیجه‌ای را از مدرسه و فعالیت‌های درسی بگیرد که دیگران می‌گیرند. فرناز هم شبیه خیلی از والدین دیگر است؛ هدف او فارغ التحصیلی است بدون اینکه برایش معلوم باشد در آینده چه اتفاقی برای فرزندش می‌افتد.‏

بعد از دوران دبیرستان

خیلی از والدین مثل فرناز فکر می‌کنند فارغ التحصیلی از دبیرستان و وارد دانشگاه شدن نهایت تلاشی است که باید برای فرزندانشان بکنند. رسیدن به این مقصد هم کار دشواری است. واقعیت این است که گذر از این دوران برای نوجوان‌ها یک کارزار است.

آنها این دوران را به هر شکلی که باشد سپری می‌کنند اما واقعا پس از آن چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا آنها ظرفیت وارد شدن به دنیای بزرگسالی را دارند؟ آیا به اندازه کافی قوی و هشیار هستند؟

چالش بسیاری از دانش‌آموزان و والدین فقط این است که بچه‌ها وارد دانشگاه شوند و یا دیپلم بگیرند. آموزش‌های اصلی نیاز ضروری بچه‌هاست. آنها به آگاهی و دانش‌های اساسی نیاز دارند. اما درس خواندن کافی نیست. آنها باید مهارت‌هایی که برای پیدا کردن کار و کار کردن لازم است را نیز بلد باشند.‏

بدون مهارت‌های لازم آنها در بزرگسالی دوران سختی را خواهند داشت زمانی فرا می‌رسد که پس از یک دوره آموزش علوم آنها متوجه می‌شوند که هیچ توانایی خاصی ندارند به جز اینکه فرمول‌ها را حل کنند و نظریه و تئوری در علوم را توضیح بدهند.

بی تجربگی، نا آشنایی با کار، روابط ضعیف اجتماعی، ناتوانی در کنترل احساسات و مهارت‌های ناچیز در بزرگسالی آسیب‌هایی هستند که بسیاری از جوانان با آن درگیر هستند. آنچه از شما بر می‌آید:‏

کودکی توانمند پرورش بدهید

این کافی نیست که فرزندتان خیلی خوب درس بخواند و نمره‌هایش از سطح کلاس بالاتر باشد. توجه شما به کیفیت مدرسه، کیفیت آموزش علوم و محیط آموزشی برای کودک تحسین برانگیز است. اما برای موفقیت همه چیز در مدرسه فراهم نمی‌شود. کودک شما نیاز به توسعه مهارت‌هایش براساس علایق خودش دارد. خوب است که به این مهارت‌ها توجه کنید و آنها را پرورش بدهید.

آموزش موسیقی، کار با ابزار، نجاری، آشپزی، نقاشی، عکاسی، هنرهای دستی، کارهای فنی و ده‌ها مورد دیگر وجود دارد که کودک را ماهر و توانمند می‌کند.

به جز این موارد برخی از مهارت‌ها و توانایی‌ها وجود دارند که باید مورد توجه قرار بگیرند، مطالعه، روابط اجتماعی و توانایی کنترل احساسات مهارت‌هایی هستند که تا پیش از ورود به بزرگسالی باید تکمیل شده باشند.‏

ارتباط با دیگران

بسیار مهم است که کودکتان تعامل با دیگران را بلد باشد. در تمام دوران کودکی و نوجوانی شما این فرصت را دارید تا این مهارت را به خوبی پرورش بدهید. راه تعامل با معلم، مغازه‌دار، رئیس، کارفرما، مربی، اعضای خانواده و دوستان را به او یاد بدهید. نحوه درخواست از دیگران را آموزش بدهید و برایش معین کنید که باید تا چه اندازه از دیگران انتظار داشته باشد.

آموزش تعامل و برقراری ارتباط با دیگران آنطور که به نظر می‌رسد ساده نیست به ویژه اگر فرزند شما شرایط خاصی داشته باشد مثلا دچار اختلالی باشد یا مشکلات رفتاری داشته باشد. با این حال هر چقدر که به فرزندتان کمک می‌کنید تا با وجود اختلال یادگیری در مدرسه و نمره گرفتن موفق باشد به همان اندازه تلاش کنید تا او تعامل با دیگران را هم یاد بگیرد.‏

نجات دهنده نباشید

مراقبت، توجه و حمایت شما در تمام دوران رشد فرزندتان لازم است اما این مساله به معنای آن نیست که او را از همه دشواری‌ها و چالش‌های زندگی‌اش نجات بدهید. شما حلال مشکلات او نیستید و شما نباید کسی باشید که تصمیم نهایی را در هر موردی می‌گیرد. تا زمانی که جاده زندگی فرزندتان را از هر دشواری، تنش و مشکلی صاف می‌کنید، تا زمانی که اراده و قدرت تصمیم گیری را به او نداده‌اید با وجود موفقیت‌های درخشان او در تحصیل، عملا راه زندگی سالم در بزرگسالی را بر او می‌بندید.‏

تحقیر نکنید

شاید تلاش‌های شما همان نتیجه‌ای که می‌خواهید را نداشته باشد. اینکه شما چه توقعی دارید و این انتظارات تا چه اندازه درست و منطقی هستند به هیچ وجه به معنای آن نیست که شما حق دارید برای انتقاد از فرزندتان هرچه که می‌خواهید را بگویید. گفتن اینکه «تو در آینده موفق نخواهی بود» انتقاد موثری نیست و کودک را برای بهبود اوضاع ترغیب نمی‌کند. اگر تلاش‌هایتان جواب نمی‌دهد به این فکر کنید که شاید راه اشتباهی را می‌روید.‏

آینده دلخواهتان را نسازید

رویای شما و انتظارات بالایی که از فرزندتان دارید فقط مربوط به خودتان است. شما نمی‌توانید برای فرزندتان تصمیم بگیرید که او در آینده باید چه بکند. اگرچه می‌توانید نظرتان را بگویید و باید امکانات کافی را فراهم کنید اما این شما نیستید که در آینده قرار است برای او زندگی کند. خواسته‌های شما هر چه که هست و آنچه که واقعا دوست دارید را در زندگی شخصی خودتان دنبال کنید و اجازه بدهید او تصویر زندگی آینده‌اش را بسازد.

تا زمانی که شما می‌گویید او چه یاد بگیرد، چه چیزی را بخواند، چه کاری را انجام بدهد و چه تحصیلاتی داشته باشد، رویای او را برای زندگی خودش بسته نگه می‌دارید. شاید برنامه زندگی او برایتان غیر قابل باور باشد اما در هر صورت این برنامه زندگی اوست.‏

ما انتظار داریم که بچه‌ها پس از ۱۸ یا ۲۰ سالگی از عهده زندگی مستقل خود بر بیایند. اما در نهایت فرزندان جوان ما دهه سوم عمر‌شان را نیز با ما زندگی می‌کنند در حالی که ساده‌ترین مهارت‌ها را نیاموخته‌اند.

ما به مرد جوانی که نمی‌تواند لباسش را اتو کند می‌خندیم، توانایی آنها در سرخ کردن یک نیمرو برای رفع گرسنگی محدود می‌شود و این چیزها دست مایه طنز و شوخی است. دختران جوان ساده‌ترین مهارت‌های زندگی را نیاموخته‌اند، آنها راه و رسم برقراری ارتباط با صاحبان کار را بلد نیستند، معامله و دادو ستد با دیگران را نمی‌دانند و از هر کاری که نیاز به کمی ریسک و خطر کردن دارد پرهیز می‌کنند. در این شرایط دنیای بزرگسالی ترسناک و دشوار است مگر اینکه مسیری که برای ورود فرزندتان به بزرگسالی انتخاب کرده‌اید را تغییر بدهید.

code