باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا» - احسان زیورعالم
سالن کوچک سینما سپیده همواره میزبان فیلمهایی بوده است که در ادامه مهجور میمانند و کمتر دیده میشوند. البته در این سالها استثنا هم وجود داشته، از «ایستاده در غبار» گرفته تا «اژدها وارد میشود»؛ اما ساختار این سالن به نحوی است که بیشتر پاتوقی برای سینمابینهای قهار است. کسانی که فارغ از تبلیغات و حواشی یک فیلم، فیلم را به صرف دیدن و بهره بردن سینمایی میبینند. به معنای دیگر نسبت به جنس فیلم فارغ از محبوبیت عموم به سالن رفته و از سینمای نه چندان مردمپسند حمایت میکنند. عموم این فیلمها آثاری در زمره رویه هنری بوده و این مسئله تبدیل به یک عادت شده است.
با همین متر و معیار سپیده 2 را برای تماشای فیلم «سایه» ساخته مسعود نوابی برگزیدم تا شاید باز با نوع مهجوری از سینما روبهرو شوم. فیلم داستان دختر و پسری است که در پی مخالفت پدر دختر، از دادگاه حکم عقد میگیرند. دختر به همراه پسر خانه را ترک میکند تا در دفتر ثبت ازدواج، عقد را جاری سازد؛ اما در پی تصادف با خودرویی به کما میرود. پسر صحنه تصادف را ترک میکند و به شمال میرود. در طول سفرش این باور را دارد که معشوقش در کنار خود میبیند و حرف میزند. پسر را به جرم قتل عمد - دقت کنید، قتل عمد - دستگیر میکنند. گفتههای پسر موجب میشود پزشک قانونی اظهارات او را با تأمل دنبال کند. در مسیر مطالعات میدانی پزشک مربوطه، او متوجه میشود هرگاه پسر در نزدیکی دختر بوده، سطح هوشیاری او بالا رفته است. پس از پلیس میخواهد این دو - با وجود منع قانونی - در کنار هم باشند. در نتیجه فیلم با بارقههایی از امید به پایان میرسد.
این خلاصه داستانی از یک فیلم سال 1395 است. البته فیلم محصول 1393 است. قرار است داستانی عاشقانه با درونمایه مأورایی نقل کند. از همان درونمایههایی که با ساخته شدن «اغما» تبدیل به یک عادت و کلیشه شد. اگرچه نوابی کار خود را با «بازگشت به خانه» در سینما شروع کرده؛ ولی تلویزیون جایی است که با آن برای خود اسم و رسمی به دست آورده است. پس چندان تعجببرانگیز نیست با فیلمی روبهرو میشویم که قد و قامتش در حد همان قاب تلویزیونی است. فیلمی که منطقی پشتش نیست و تنها با چند صحنه شبهعاشقانه مخلوط به موسیقی دهه شصتی ستار اورکی میخواهد بغضی در گلوی مخاطبش بترکاند؛ ولی کلیت اثر بر یک خطا دنبال میشود که نتیجهاش یک فاجعه است.
برای بررسی این فاجعه سینمایی تنها به چند مورد شاخص در اثر اشاره میکنم تا شاید بتوان درک کرد چرا پس از گذشت یک هفته از اکران فیلم، در بهترین زمان فروش نگارنده آن را تنها به سه نفر دیگر تماشا کرده است:
اینها تنها بخشی از یکی از شاهکارهای سال 1395 سینمای ایران است. بماند که فیلمبرداری و تدوین خامدستانه و غیراصولی فیلم - که نمیتوان آن را به آوانگارد بودن و خاص بودن تعمیم داد - از استانداردهای تلویزیونی نیز پایینتر است. بماند که بازی بازیگرانش به ماقبل ورود سینما به ایران بازمیگردد. بماند که فیلم فاقد اصول اولیه گرهگشایی و گرهافکنی است. مسئله مهم این است که چه کسانی روی این آثار سرمایهگذاری میکنند؟ بازیگری چون رضا کیانیان با چه متر و معیار هنری - آن گونه که خود مدعای آن است - بازی در آن را پذیرفته است؟ در وانفسای کمبود نوبت اکران فیلمها چه چیز باعث میشود به چنین اثری نوبت اکران دهند؟
انتهای پیام/
∎