درست در شرایطی که همگی از فرازوفرودهای کارزار عجیب و غریب انتخابات ریاستجمهوری آمریکا کلافه شدهایم، رئیسجمهور، باراک اوباما برای آخرینبار به آسیا سفر کرده است. هدف مستقیم او از سفر به چین البته شرکت در نشست گروه 20 است، اما به نظر میرسد اولویت مهمتر اوباما همانا دمیدن حیاتی دوباره به یکی از بزرگترین ایدههای خود، یعنی چرخش به سمت آسیاست؛ سیاستی پراهمیت که اوباما احتمالا آخرین کسی است که برای تحقق آن تلاش میکند. سیاست خارجه همواره دستخوش بحرانهای لحظهای، اغلب ناشی از دولتهای ناکارآمد و گروههای خشونتطلب است. اما در درازمدت، این برندگان هستند که به جای بازندگانی پرسروصدا، آینده را سر و شکل میدهند. وقتی برهه حساس امروزی و تحولات سرنوشتساز آن فرو بخوابند، رشد و اوجگیری آسیا همچنان بهعنوان روند مسلط زمانه ما شناخته خواهد شد.
اقیانوس آرام منطقهای است که قرن بیستویکم را تعریف خواهد کرد. به گزارش بانک جهانی، تنها در 10 سال آینده، چهار اقتصاد برتر از مجموع پنج اقتصاد بزرگ دنیا متعلق به منطقه آسیا-اقیانوسیه خواهد بود. ایالات متحده تنها در صورتی میتواند همچنان در قرن بیستویکم اثرگذار باشد که جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت تعیینکننده در اقیانوس آرام حفظ کند. اما واشنگتن باید چه رویکردی نسبت به این منطقه داشته باشد؟ واضح است که تکلیف اصلی آمریکا جلوگیری از تسلط هرچهبیشتر چین بر منطقه است. این مأموریت البته امروز به لطف برخی اقدامات توسعهطلبانه پکن، مانند منازعات جاری در دریای چین جنوبی که نمایانگر چالشهای پیشروی آن کشور است، تا حدودی آسانتر شده است. آسیا قارهای پرازدحام است و هر حرکت تهاجمی از سوی پکن، واکنش خشمگینانه همسایگانش مانند ویتنام و فیلیپین را به دنبال دارد. در این میان، هندوستان هم که همواره در برابر هر اقدامی که از سوی چین به همدستی با آمریکا تعبیر میشود، مقاومت میکرد، در هفتههای اخیر در این مسیر حرکت کرده است. دولت اوباما همچنین همکاریهای امنیتی خود با برخی از متحدان سنتیاش مانند ژاپن، استرالیا و سنگاپور را نیز گسترش داده است.
اما سیاست واشنگتن معطوف به بازدارندگی نیست؛ نباید هم باشد، چراکه چین نیز، نه متحد جماهیر شوروی، بلکه در واقع مهمترین شریک تجاری تقریبا تمامی کشورهای آسیایی است. کورت کمپبل که تا همین اواخر ارشدترین مشاور وزارت خارجه ایالات متحده در امور آسیا بود، در کتاب هوشمندانهاش با عنوان «چرخش» مینویسد پروژه بزرگتر واشنگتن متوجه تقویت نظام عملیاتی آسیا متشکل از ترتیبات پیچیده حقوقی، امنیتی و اجرائی است که زمینهساز چهار دهه رفاه و امنیت در آن منطقه بوده است؛ این یعنی تقویت آزادیهای دریانوردی، تجارت آزاد و نهادها و گروههای چندجانبه، افزایش شفافیت و مسئولیتپذیری و بهسرانجامرساندن مأموریتهای دیپلماتیکی مانند حلوفصل صلحآمیز مناقشات جاری منطقهای. به باور کمپبل، درحالحاضر حیاتیترین مسئله در این بین، موضوع تجارت است. پیمان شراکت ترانس-پاسیفیک از آنجایی که بهطور همزمان در تمام سطوح اقتصادی، سیاسی و راهبردی مطرح است، از شروط اساسی چرخش واشنگتن به سمت آسیاست.
این پیمان با افزایش رشد اقتصادی و تحکیم جایگاه متحدان آمریکا، پیامی جدی برای پکن ارسال کرده و از همه مهمتر، قوانین تجاری قرن بیستویکم را به شیوهای اساسا آمریکایی از نو بازنویسی میکند. بدون این پیمان، باید انتظار داشت که چین به شیوهای کاملا متفاوت دست به کار تنظیم این قوانین شود.
بااینحال، پیمان شراکت ترانس-پاسیفیک تقریبا از هر گوشه و جناح سیاسی در ایالات متحده مورد هجوم قرار گرفته است. برنی سندرز و دونالد ترامپ سرسختانه با آن مخالفت میکنند. هیلاری کلینتون و پل رایان نیز میگویند این پیمان دیگر با استانداردهایشان مطابقت ندارد؛ اما هیچگاه بهدرستی مشخص نمیکنند این استانداردها دقیقا چه چیزی هستند.
این نظر دونالد ترامپ که ایالات متحده همواره بازنده پیمانهای تجاری است، تنها میتواند از سوی کسانی اظهار شود که هیچ سررشتهای از موضوع ندارند. حقیقت صرف آن است که ایالات متحده بزرگترین بازار را در سطح بینالمللی در اختیار دارد. بنابراین، این کشور بیشترین اهرم فشار را در اختیار داشته و همانطور که مقامات خارجی همواره شکایت دارند، از این اهرم فشار برای چانهزنی پیرامون معافیتها و امتیازاتی که کمتر کشور دیگری قادر به دریافت آنان است، استفاده میکند. پیمان شراکت ترانس-پاسیفیک نیز از این قاعده مستثنا نیست.
این کشورهای آسیاسی هستند که بخش عمده امتیازات را متقبل شدهاند و از آنجایی که بازارهای آنان بستهتر از بازارهای آمریکاست، پیامد نهایی این پیمان هرچه بازترشدن درهای بازار آسیاست. اگر از برنی سندرز که از سر اعتقادات راسخ خود با این پیمان مخالف است نیز بگذریم، باقی مخالفان - از همه مهمتر کلینتون و رایان – بیشرمانه مواضعی را اتخاذ کردهاند که خود به غلطبودن آنان باور دارند.
در این میان، حزب جمهوریخواه گویا بهکلی از دو باور اصلی پیشین خود، یعنی مهاجرت و تجارت روی برگردانده و از حزبی پذیرا به حزبی با سودای برپایی دیوارهای مرزی و افزایش تعرفههای تجاری بدل شده است. باراک اوباما با چرخش به سمت آسیا، در واقع یکی از عمیقترین و دیرپاترین منافع ایالات متحده را دنبال میکند. او اما اکنون در مسیر تحقق این منافع تنهاست؛ آن هم در واشنگتنی که بهطور فزایندهای لبریز از سیاستهای پوپولیستی، حمایتگرایانه و انزواگرایانه است.
چرخش عاقبتاندیشانه اوباما به سمت آسیا
فرید زکریا
صاحبخبر -