قصه مترو
پنبه
به دليل حساسيت برگزاري بازي ايران – قطر که دقايق ابتدايي آن را در ايستگاه مترو بودم ،فرصتي فراهم شده بود که مسافران هم از طريق تلويزيون هاي مستقر در ايستگاهها و البته از طريق بلندگويي که صداي تلويزيون را مستقيم براي همه مسافران پخش ميکرد در جريان کم و کيف مسابقه قرار بگيرم در اين ميان متوجه شدم که مردي ميانسال که دو پنبه بزرگ داخل هر دو گوش خود گذاشته بود با اضطراب و نگراني روي صندلي ميخکوب شده و به محض اين که من کنارش نشستم با نگراني خاصي گفت : آقا بازي ايران و قطر چند چند است؟
با تعجب گفتم خب الان از بلندگو بازي دارد پخش ميشود و شما هم مي تواني پنبه را از داخل گوشهايت بيرون بياوري !
اما بنده خدا گفت تا به حال دو مرتبه سر همين فوتبال سکته کردهام . دکتر هم گفته حق نداري هيچ بازي فوتبالي را مستقيم ببيني يا گوش کني. بعد ادامه داد اما آنقدر بازي برايم مهم است که نمي توانم بي خيال آن شوم . بهش گفتم الان تازه دقيقه 12 بازي است . شما برو منزل و راحت و با خيال آسوده هم چاي بخور و هم ميوه ! قول ميدهم که تيم ما برنده شود.
بنده خدا باز پنبه را داخل گوش خود گذاشت و به قصد بيرون رفتن از ايستگاه به سمت پله هاي برقي رفت.
***
بيرون از مترو باز هم او را ديدم که جلوي هر مغازهاي که تلويزيون دارد و دست بر قضا روي کانال 3 هم متمرکز شده توقف ميکند و نيم نگاهي به صفحه تلويزيون مياندازد اما باز هم پشيمان ميشود و بلافاصله روي خود را برميگرداند.
رفتم سمت او بهش دلداري دادم و گفتم خودت را خداي نکرده از بين ميبري برو برادر قول ميدهم که پيروز ميشويم .
وي که انگار منتظر شنيدن اين جواب بود گفت : اگر نشديم چي؟ پاسخ داد اگر به بچه ها و مربي تيم اعتماد داري حرف من را هم گوش کن و بعد از هم خداحافظي کرديم.
اتفاقا ديروز صبح اتفاقي ديدمش که مي خواهد داخل مترو شود تا ديدمش گفتم ديدي رفيق ! ايران برد. خنديد و گفت قول ميدهم ديگر موقع بازي هاي تيمملي پنبه را از گوشم بيرون کنم.
∎