شناسهٔ خبر: 15101348 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه خراسان | لینک خبر

درمحضر صبح

صاحب‌خبر - سلمان هراتی دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است میان ما و رسیدن، هزار فرسنگ است مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست هزار عرصه برای پریدنم تنگ است اسیر خاکم و پرواز، سرنوشتم بود فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است چگونه سر کند اینجا ترانه ی خود را دلی که با تپش عشق او هماهنگ است هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن در این هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است سعید بیابانکی خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتن خوشا ترانه شدن بیصدا سفر رفتن سری تکان بده بالی، لبی ،دلی، دستی چرا که شرط ادب نیست بی خبر رفتن چقدر خاطره ماندن به سینه ی دیوار؟ خوشا چو تیغ به مهمانی خطر رفتن زمین هر آینه تیر و هوا هر آینه تار خوشا به پای دویدن خوشا به سر رفتن در این بسیط درندشت چون سپیداران خوشا در اوج به پابوسی تبر رفتن به جرم هم قدمی با صف کبوترها خوشا به خاک نشستن کلاغ پر رفتن! برو برو دل ناپخته کار کار تو نیست به بزم می سر شب آمدن سحر رفتن نه کار طبع من است این که کار چشم شماست پی شکار مضامین تازه تر رفتن... سید مهدی نژاد هاشمی عشق تو آخر مرا در ناتوانی می کشد مثل پیری خسته در اوج جوانی می کشد بی تو سربازی زمینگیرم ولی احساس تو با کبوتر ها دلم را آسمانی می کشد یک گلوله ،راه گم کرده مرا بی دردسر می رسد از راه و روزی ،ناگهانی می کشد دوستت دارم ولی آشفته بازار جنون عاقبت این عشق را از بد گمانی می کشد بی خیال تو به هر سو میرم آخر مرا فکر اینکه روز وشب با دیگرانی می کشد سر به بالین از پر قو می گذاری نیمه شب غم مرا بی آنکه تو چیزی بدانی می کشد . طرح لیلی می چکد از پیچش دیوار ها یک نفر را مثل مجنون روانی می کشد! غربت موی تورا قد می کشد،روح مرا گچبری خانه های سازمانی می کشد زهرا بختیاری نژاد دیگر نمی خواهم حضور دیگران را در جنگل مویت نمی خواهم خزان را دلتنگی ام را شانه هایت دوست دارد در زیر سر دارم جهانی بی کران را با آن صدای دلنشینت حس نکردم دیگر طنین نغمه ی خنیاگران را با تو هوایم رنگ تنهایی ندارد نزدیک می بینم به تو رنگین کمان را انگار دریا در دو چشمت موج دارد من در نگاهت دیده ام مازندران را