شناسهٔ خبر: 15080248 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

نظر به درد دیگران، همین و بس

امیلی امرایی

صاحب‌خبر -

می‌گویند سرنوشت جنگ ویتنام را عکس‌ها تغییر دادند، دولت آیزنهاور از عکاس‌ها شکست خورد و عکس‌های خبری که از عملیات وحشیانه تت در ویتنام منتشر شد، دست آمریکا را بست. هنوز هم عکس سرباز ویت‌کنگی که با گلوله یک سرتیپ از نزدیک کشته شد، یکی از تأثیرگذارترین‌های جهان مانده است، عکسی که آدی آدامز با آن دنیا را تکان داد. اما امروز خاورمیانه تکه‌پاره هر لحظه و در هر گوشه‌ای شاهد مرگی شبیه اعدام آن سرباز است، اما آیا هنوز همان درک از فجایع جنگ باقی مانده است؟ عکس‌های مرگ غیرنظامیان و قربانیان قساوت داعش و جنگندگان با داعش تأثیری بر بهبود اوضاع جهان دارد؟ بر سر درک امروزین ما از جنگ و فجایع حاصل از آن، چه آمده؟ هر روز صبح در شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های خبری کودکان و غیرنظامیانی که قربانی جنگ شده‌اند با شرح و تفصیل و عکس پیش چشممان زنده می‌شوند و ما تنها نگاه می‌کنیم و احتمالا نصفه‌روزی حال ناخوشی خواهیم داشت و بعد دوباره زندگی روی دور تند برای به‌دست‌آوردن کمی خوشی در جزیره ثبات ادامه خواهد داشت. عکس‌های رنج و مرگ ناشی از جنگ به نظر این روزها روی پاشنه بی‌اعتنایی می‌چرخد. درست فردای آن روزی که بهت «عمران» کودک سوری از خونی که روی صورتش شره می‌کرد، شبکه‌های ارتباطی جهان را به تسخیر خودش درآورد، «نیکولاس کریستف»، روزنامه‌نگار آمریکایی و ستون‌نویس نیویورک‌تایمز دست روی یکی از دردناک‌ترین حقایق دنیای امروز گذاشت. او برای یادداشتش در «بریسبن‌تایمز» تیتر زد: «چرا ما از سگمان بیشتر از یک پناهنده سوری مراقبت می‌کنیم؟» و بعد در یادداشتی از تجربه تلخ و غریبش نوشت؛ از لحظه‌ای که خبر مرگ سگ پیر خانوادگی‌شان کیتی را منتشر کرد و انبوهی از همدردی‌ها را در توییتر برایش به همراه داشت و کمی بعد که در یادداشتی به وضعیت اسف‌بار 470‌ هزار جنگ‌زده و پناهنده در جریان جنگ داخلی سوریه اشاره کرد و در پاسخ موجی از اعتراض‌ها را از سوی مخاطبانش دریافت کرد مبنی بر اینکه: کاری از دست ما برنمی‌آید و اینکه چرا ما باید به آنها کمک کنیم؟ یا اینکه مگر قانون اساسی‌مان گفته‌ میلیون‌ها دلار از سرمایه‌مان را برای نجات جهان از دست دیوانه‌ها صرف کنیم؟ و نظرات بسياري از این دست. نیکولاس کریستف و بسیاری از منتقدان وضع موجود هم معتقدند همدلی‌ها هم محدود شده است و در کنار جنگ‌زده‌ها اقلیتی محدود از مردمان نگران و همدل باقی مانده‌اند که گزینه‌های چندانی برای کمک ندارند، سیاستی کلی که جهان درگیر آن شده است و همه مداخله‌ها و کمک‌ها و مخالفت‌ها را به میزهای مذاکره دولتمردان محدود کرده است. جدای از این، دولت‌ها هم تلاشی برای ایجاد همدلی میان سیل پناهندگان و شهروندان متبوعشان نمی‌کنند. در بهترین حالت این همدلی و هم‌دردی به کم‌شدن چند اسکناس از حساب شخصی ختم می‌شود. برای اینکه شب‌هنگام دور میز شام با خیال راحت لقمه غذا را در کنار خانواده ببلعی، کافی است چند اسکناس به دست آکسفام یا بنیادهای خیریه بین‌المللی برسانی و اگر هنوز خیلی رقیق‌القلب باشی یک روز تمام در هر لحظه‌ای از خوشی، عکس‌های «عزیز» کودک خردسال ایزدی، که در گرماگرم گریز از دست خون‌خواران داعش در بیابان گم شده بود و چند روز بعد جانش را از دست داد، رهایت نکنند؛ یا وقتی کودک خردسالت در خانه با آسایش روی شکم خفته، تصویر «آیلان کردی» و آرامیدنش کنار ساحل دریای مديترانه گریبانت را بگیرد و آسایش نیم‌بندت را به لرزه می‌اندازد، با اين حال هیچ گام روبه‌جلوی دیگری نمی‌توانی برداری. پیتر سینگر، سوزان سونتاگ و باقی فیلسوفان اخلاق‌گرا و فایده‌گرا نقشه راه را تا همین‌جا ترسیم کرده‌اند، برای بعدش انگار فکری به حال امروز دنیا نکرده‌اند. به حال آدم‌هایی که آن‌قدر عکس مرگ کودک دیده‌اند، آن‌قدر اخبار پناه‌جویانی که دسته‌دسته جانشان را از دست داده‌اند، شنیده‌اند که یا ترجیح می‌دهند دیگر خبرها را نخوانند یا قطره اشکی بفشانند و به جای یک وعده سوشی یک ساندویچ همبرگر بخورند و به خیال خودشان یک کودک سوری را یک وعده سیر کنند. اما از این جلوتر و بیشتر برایشان تاریک است و بن‌بست.