| نویسنده: اسکات اندرسون | ترجمه: مینو میرزایی|
شهر حمص پیش از ویران شدن، جای دلپذیری بود. شهری که با جمعیت تقریبی 800هزار نفر در قسمت مسطح دره مرکزی سوریه واقع شده بود، اما به اندازه کافی به کوهپایه و زمینهای ساحلی نزدیک بود تا از گرمای فوقالعاده تابستانی منطقه در امان باشد. با اینحال، هیچوقت ناحیهای نبود که گردشگران در آن به مدت زیاد درنگ کنند.
تاریخ حمص به قبل از یونان و روم بازمیگردد. اگرچه از آثار باستانی مربوط به آن دوران، بقایای اندکی باقی مانده است، بیشتر گردشگران تمایل داشتند که «دژ کردان» یا «حصن الاکراد» و قلعه جنگهای صلیبی در 30 مایلی غرب حمص را مورد بازدید قرار دهند. یک بازار سرپوشیده جالب و یک مسجد باشکوه در این شهر قدیمی وجود داشت که به حمص، جلوهای سنتی میدادند، بدون این دو بنا، حمص هم مانند دیگر شهرهای مدرن سوریه به نظر میرسید. مجموعهای از ساختمانهای یکنواخت و خستهکننده دولتی، مرکز شهر را تحت سلطه خود داشت که توسط ساختمانهای 5 و 6 طبقه احاطه شده بود. در مناطق دور افتاده میشد خانههای خاکستری رنگ و رو رفته و میلگردهای بیرون زده از آنها را دید که ظاهر حمص را تا حد زیادی شرقی میکرد.
بهرغم اینکه حمص در یک کشور عربی واقع شده بود، اما تا زمان زوال با اغلب شهرهای مذهبی تفاوت زیادی داشت، چراکه انواعی از مذاهب در آن به چشم میخورد. 70درصد مسلمان سنی عرب، 12درصد علویها و تقریبا به همین میزان کردهای سنی، مسیحیان و تعدادی از فرقههای مذهبی مختلف، جمعیت سوریه را تشکیل میدادند. حمص بازتابدهنده تلاقی جهانی مذاهب بود. شهری که نهتنها منارههای مساجد بلکه برج کلیساهای کاتولیک و گنبد کلیساهای ارتودکس زیر آسمان این شهر خودنمایی میکرد. همه اینها به حمص، رنگ و بوی جهانوطنی میداد که به آسانی در هیچ جای دیگری یافت نمیشد.
بشار اسد، چشمپزشک آرام و تربیتشده لندن، بلافاصله پس از پدرش به قدرت رسید، اما بشار چهرهای ملایمتر و مدرنتر از حزب بعث سوریه برای جهانیان ترسیم و البته درعینحال، اتفاقات پر از حیله و نیرنگ در سیاستهای خاورمیانه را با چیرهدستی مدیریت کرد. با اینکه در مقابل مردم تعهد کرده بود که بلندیهای جولان را که اسراییل در جنگ 6 روزه به تصرف خود درآورده بود، بازپس گیرد، اما به تنشزدایی با تلآویو ادامه داد، به تدریج با کم شدن کنترل سوریه بر همسایه خود لبنان، بشار اسد مورد توجه غرب قرار گرفت. به تدریج برای مجد جوان که حالا دیگر بزرگتر شده بود، اینگونه به نظر رسید که آینده کشورش در گرو رابطه با غرب است.
خانواده ابراهیم یک زوج سنتی بودند و در انتخاب مدرسه خصوصی برای فرزند 5 ساله خود مجد تردیدی نداشتند. مجد نیز به مانند دیگر پسران طبقه متوسط در حمص، لباسهای غربی میپوشید، موسیقی غربی گوش میداد و فیلمهای غربی میدید. مجد البته فرصتی دیگر نیز یافت که دریچهای برایش به سوی جهان خارج گشود. پدر مجد که یک مهندس برق بود، در یکی از بهترین هتلهای حمص به نام «سفیر» کار میکند. مجد که علاقه خاصی به آن هتل داشت به هر بهانهای به آنجا میرفت تا پدرش را ببیند. هتل سفیر برای مجد فرصتی بود تا بتواند فارغ از هرگونه نگرانی درباره مشکلات سیاسی در سوریه و محدودیتهایش و زمان طولانی انتظار برای اصلاح آن، روزنهای به سوی دنیای مدرن بیابد.
∎