شناسهٔ خبر: 15045004 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تعامل | لینک خبر

تمبرهای قهوه ای نابودگر شماره 1 موفقیت تان

صاحب‌خبر -
قبل از شروع، این داستان را باید بخوانید :
پس از جنگ های جهانی، موجی از ناامیدی ،تورم و کاهش قدرت خرید در بین مردمان آمریکایی پدیدار شد.
هیچکس به مغازه دارها اعتماد نمیکرد، شرکت ها ضرر میکردند و ناامیدی در آینده در حال گسترش بود؛ اکثر مورخان این دوران را ،دوره ی تاریک مردم آمریکا میدانند.
در دوره ی تاریک، صاحبان کسب و کارهایی که نمیخواستند شکست را قبول کنند، دست به هر کاری میزدند تا فروش داشته باشند… یکی از کارهای جالبی که بعضی از فروشگاه ها انجام میدادند : دادن تمبرهایی به مشتریان در هر خرید بود که اگر آنها به تعداد مشخصی می رسید، میتوانستند یک کالا، غذا و یا خدمات رایگان دریافت کنند.

اما… آیا میدانید ما هم دقیقا همین کار را با خودمان میکنیم؟

در واقع، ما هر روز و هر زمان در حال جمع کردن یک سری تمبر قهوه ای در درون دفتر شخصی مان به صورت ذهنی هستیم و هرزمانی که تمبرهایمان به حد مجاز رسید، رفتاری از ما سر میزند که به موفقیت ما لطمه میزند… لطمه ای فوق العاده سخت !
اریک برن
برای اولین بار، این موضوع در مباحث تحلیل رفتار متقابل مطرح شد.
زمانی که برای اولین بار اریــک بــِرن آنرا عنوان کرد که در واقع ما هرکداممان 3 نفر (بالغ، والد و کودک) هستیم و در ارتباطاتمان با دیگران نیز در یک زمان فقط میتوانیم با یکی از شخصیت های طرف مقابل (بالغ، والد و کودک) ارتباط برقرار کنیم.

اگر به صورت خیلی خلاصه بخواهیم این 3 شخصیت درون هریک از ما را توضیح دهیم بدین شکل است :

بالغ : در واقع نقش محاسبه گر را دارد، کسی که تحلیل میکند، فکر میکنید. هر زمانی در حال تحلیل هستید، در حال یادگیری و فکر کردن هستید شخصیت بالغ شما فعال است.
والد : دقیقا رفتار والدین تان در شماست. زمان هایی که در حال مراقبت از فردی دیگر هستید، توبیخ میکنید و یا امر و نهی میکنید، شخصیت والد شما فعال است.
کودک : کودک درون شماست که میخواهد بازی کند. خوش باشد و به فکر آینده نباشد. زمانی که میخواهید رژیم بگیرید، اما دلتان میخواهد شیرینی بخورید در واقع کودک درون شما فعال میشود.
هرکدام از این 3 شخصیت  اهمیت فراوانی دارند.
در ارتباطاتی که ما با دیگران داریم، معمولا یکی از این 3 شخصیت ما فعال میشود و با یکی از 3 شخصیت طرف مقابل صحبت میکند.

برای مثال زمانی که شما به دوستتان میگویید "این لباست قشنگ نیست، عوضش کن” بالغ شما دارد صحبت میکند و هنگامی که دوست شما پاسخ میدهد "نه دوست دارم میخوام بپوشم” در واقع شخصیت کودک دوستتان است که صحبت میکند.

 

اریک برن

 

و اما در این مقاله؛
میخواهیم به یکی از مهم ترین موضوعاتی که عامل مخرب شماره 1 موفقیت مان است صحبت کنیم !
بله … همانطور که در ابتدای این مقاله خواندید جمع کردن تمبرهای قهوه ای به صورت ذهنی دقیقا نابودگر شماره 1 موفقیت ماست. تمبرهای قهوه ای اصطلاحی است که اریک برن برای اولین بار بکار برد تا مفهوم لطمه دیدن هریک از شخصیت های سه گانه درون ما را توصیف کند.

شما در این مقاله یاد میگیرید :

تمبرهای قهوه ای در زندگی مان چیستند و چرا اهمیت فوق العاده ای دارند؟
چرا هیچکس تا به حال راجع به آنها به ما چیزی نگفته؟
تمبرهای قهوه ای جمع شده چه تاثیری بر موفقیت ما دارد؟
چطور ما هر روز از آنها استفاده میکنیم و هم به خودمان و هم به اطرافیانمان آسیب میزنیم؟
چطور میتوانیم تمبرهای قهوه ای را تبدیل به تمبرهای طلایی کنیم؟
بهترین جلوگیری از این مکانیزم چیست؟
و …
این مقاله برای تمام کسانی که میخواهند خودشان را بهتر بشناسند و بدانند چرا بعضی مواقع بی جا عصبانی میشود، نگران میشود و کارهایی انجام میدهند که میدانند صحیح نیست اما میخواهند انجام بدهند ! مفید و خواندن آن ضروری است.

تمبرهای قهوه ای – نابودگر شماره 1 موفقیت تان :

 

برای روشن شدن موضوع، با یک مثال شروع کنیم؛                                      
شما یک روز صبح از خواب بیدار میشوید و از تخت خواب که بیرون می آیید تا بروید دست و صورت تان را بشویید، ناگهان پایتان به لبه ی صندلی میخورد و درد شدیدی حس میکنید، اما بروز نمیدهید (تمبر قهوه ای شماره 1 چسبانده شد)،

بعد از صبحانه به محل کار خود میروید و به دوستتان سلام میکنید، اما دوستتان جواب شما را نمیدهد و مشغول کار خودش میشود… شما ناراحت میشوید اما عکس العملی نشان نمیدهید (تمبر شماره 2 چسبانده شد)
در راه برگشت به خانه هم با راننده تاکسی بر سر کرایه تاکسی بحث تان میشود… اما خب 100 تومان 200 تومان ارزش ناراحتی ندارد (تمبر شماره  3 یعنی آخرین تمبر چسبانده شد)

در خانه که هستید منتظر دوستتان هستید که بیاید دنبالتان اما دیر میکند… وقتی از راه میرسد ناگهان عصبانی میشوید و هرچه به ذهن تان میرسد به او میگویید (جایزه تان را دریافت میکنید !)
اما دوستتان تعجب میکند چرا بر روی موضوع کم ارزشی به این قدر عصبانی شدید !

این مثال، دقیقا مکانیزم جمع کردن تمبرهای قهوه ای ما برای گرفتن جایزه است… جایزه عصبانی شدن بدون عذاب وجدان، طفره رفتن از کار بدون ناراحتی و انجام کارهایی که نباید انجام دهیم.

در واقع ما برای توجیه کارهایی که نباید انجام دهیم، از قبل با عدم بروز سرزنش هایی (چسباندن تمبرهای قهوه ای به دفترمان) بهانه لازم برای انجام یک سری کارها بدون عذاب وجدان و نگرانی را محیا میکنیم.

تمبرهای قهوه ای نه تنها مفید نیستند، بلکه فوق العاده مضر هستند !

زمانی که شما از سلام نکردن دوستتان ناراحت میشوید، اما آنرا بروز نمیدهید و فکر میکنید خب مهم نیست… در واقع آنرا ذخیره کردید تا بعدا با بیشتر شدن انباشت تمبرهای دیگر بروز دهید، و اینکار میتواند آسایش خاطر شما را در طول مدتی که آنرا بروز نمیدهید از شما بگیرد و از طرفی به شما اجازه بدهد کارهایی از شما سر بزند که کاملا خلاف ارزش های اخلاقی تان است.

دلیل اینکه هیچکس قبلا این موضوع را به ما آموزش نداده، جدید بودن این مبحث است.

امروزه تعداد خیلی اندکی با موضوع تحلیل رفتار متقابل آشنا هستند (در آینده بیشتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد) به همین دلیل علت اکثر رفتارشان را نمیدانند.

زمانی که شما تمبرهای قهوه ای را به مرور زمان جمع آوری میکنید؛ در واقع بهانه های زیر را برای خودتان آماده میکنید :

دیگه بریدم… نمیخواهم کارآفرین بشم… میرم کارمند میشم
اه ه ه ه … خسته شدم… نمیخوام اصلا لاغر بشم… میخوام هرچقدر دوست دارم غذا بخورم
از صبح این همه مشغله فکری داشتم… حالا هم 20 دقیقه باید منتظر دیرکردن دوستم باشم؟ صبر کن بیاد تا نشونش بدم…
100 تومان هم 100 تومان است… شده 2 ساعتم هم با راننده تاکسی بحث میکنم
و مکالمات درونی دیگر از این دست.
در واقع، زمانی که خسته میشوید و میخواهید همه چیز را رها کنید، اتفاقی یک دفعه ای نیافتاده ! شما تمبرهایی را خیلی قبل تر جمع آوری کردید، تا بهانه رها کردن کارهای مهم اما سخت تان را بدون عذاب وجدان بدست آورید (جایزه !)

خب، راه حل چیه؟

اولین قدم برای حل یک مشکل شناخت آن است. شما تا اینجا با مشکل آشنا شدید و آنرا شناختید و با مکانیزم درونی خودتان آشنا شدید.

قدم دوم ارائه یک سری راهکار است؛
برای مقابله با این روند، شما 3 راهکار زیر را میتوانید اتخاذ کنید :

راهکار شماره 1 : تمبرها را نچسبانید
کافیست تمبرهای را به دفترتان نچسبانید … به همین سادگی
هر زمانی که اتفاقی باعث رنجش تان شد، خیلی ساده آنرا بروز دهید !
دوستتان به جواب سلام تان را نداد، از او دلیلش را بپرسید. پایتان به لبه ی میز برخورد کرد خیلی درد داشت، بگویید آخخخ و پایتان را ماساژ دهید (کودک درون تان را سرکوب نکنید) ،راننده تاکسی از شما کرایه بیشتر میخواست بگیرد، به او اعلام کنید که میدانید که دارید پول بیشتری میدهید و …
راهکار شماره 2 : تمبرها را رنگ کنید
میتوانید تمبرهای چسبانده شده را رنگ کنید، لازم نیست برای همیشه قهوه ای باقی بمانند !
هر زمانی که نتوانستید نارضایتی و سرزنش تان را بروز دهید، دیدگاهتان را تغییر دهید. اگر دوستتان جواب سلام شما را نداد خب شاید گرمِ فکر کردن راجع به اجاره خانه عقب افتاده اش بود، اگر راننده تاکسی بیشتر از شما کرایه گرفت، شاید نرخ ها را بلد نبود.
راهکار شماره 3 : تمبرهای قهوه ای را دور بیاندازید
یک سری تمبر قهوه ای به دفترتان چسباندید؟ خب اشکالی ندارد آنها را دور بیاندازید.
برای اینکار کافیست فقط با یک نفر راجع به آنها صحبت کنید و یا برای خودتان بر روی کاغذ بنویسید، سرزنش هایتان را بروز دهید.