شناسهٔ خبر: 15030166 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: آرمان امروز | لینک خبر

داستان‌های سرزمین آفتاب تابان

سمیه مهرگان

صاحب‌خبر -

داستان‌های ژاپنی از آغاز تا امروز

وقتی در تاریخ ادبیات، به جست‌وجوی عجیب‌ترین و زیباترین آینه‌ها می‌روید، یک آینه هست که شما را دیوانه‌ دیوانه دیوانه خود می‌کند تا هر بار در آن نگاه کنی و خودت را بارها و بارها و بارها ببینی. آینه‌ کیوکو در داستان «ماه روی آب» از یاسوناری کاواباتای ژاپنی و برنده نوبل ادبیات از کتاب «رژه پیروزی در بندر آرتور» (داستان‌های کوتاه ژاپنی از آغاز تا امروز) دقیقا با شما همین کار را می‌کند؛ این آینه اسرارآمیز شما را با خود به شرقی‌ترین کشور دنیا می‌برد. این سفر آنقدر شادی‌آور است و آنقدر شما را سر شوق و ذوق می‌آورد، و آنقدر شما را به وجد می‌آورد، که ترغیبتان می‌کند سفری بی‌مرز داشته باشید به دنیای عجیب چشم‌بادامی‌ها: ژاپن. سفری نه با اتومبیل یا قطار یا هواپیما، بلکه سفری با داستان‌های کوتاه ژاپنی: یعنی از اولین داستان کوتاه ژاپنی در قرن هشتم میلادی تا داستان کوتاه ژاپنی در قرن بیست‌ویک. سفری از دریچه بزرگ‌ترین نویسنده‌های تاریخ ادبیات ژاپن، هاروکی موراکامی، کوبو آبه، یاسوناری کاواباتا، کنزا بورواوئه، یوکیو می‌شیما، یوکو اوگاوا، آکیناری وِدا و... به دوره‌های کهن (۷۹۴-۷۱۰)، کلاسیک (۱۱۸۵-۷۹۴)، میانه (۱۶۰۳-۱۱۸۵)، پیشامدرن (۱۸۶۸-۱۶۰۳)، و مدرن (۱۹۴۵-۱۸۶۸) و پسامدرن.

ژاپن یا آن‌طور که ریو موراکامی، نویسنده و فیلمساز ژاپنی می‌گوید «تنها جامعه‌ پسابمباران اتمی در دنیا»، که بعد از حمله اتمی آمریکا، «به کلی ویران‌شده» توصیف شده بود، نامی است - از دیرباز و به‌ویژه امروز در جهان- که وقتی به آن برمی‌خوریم، به احترامش کلاه از سربرمی‌داریم؛ کشوری با مردمانی منضبط، قانون‌مند، فعال، سختکوش؛ کشوری با آداب و رسوم کهن، با تاریخ و اساطیری دیرین، که برمی‌گردد به دوره‌ پساپارینه‌سنگی، که هنوز خاطره‌ تلخ و زخم دیرینِ هیروشیما و ناگازاکی را بر یاد و سینه دارد؛ بااین‌حال، ژاپنی که روزگاری «به‌کلی ویران‌شده» توصیف شده بود، نه فقط جزو ده اقتصاد بزرگ دنیا به شمار می‌آید، که یکی از قطب‌های موسیقی و سینما و به‌ویژه ادبیات جهان هم. یاسیجرو اوزو، شوهئی ایمامورا، کنجی میزوگوچی و آکیرا کوروساوا در سینما و یوکو کانو، کیوکه آبه، تورو تاکه‌میتسو، ریوایچی ساکاموتو و کیتاروی بزرگ در موسیقی از برجسته‌ترین و شناخته‌شده‌ترین هنرمندان ژاپنی هستند. ادبیات ژاپن نیز آن‌طور که دونالد کین، محقق و پژوهشگر انگلیسی می‌گوید، قدمتی دارد به اندازه‌ ادبیات انگلیسی، و گونه‌های داستانی در آن به همان کثرتی است که در ادبیات کشورهای دیگر وجود دارد.

همه چشم‌بادامی‌ها در یک کتاب

مروری بر برخی از داستان‌های «رژه پیروزی در بندر آرتور»، ما را با دنیایی روبه‌رو می‌سازد، که با هربار خواندن، دنیای دیگری را رو به دنیای ما باز می‌کند برای تامل در خویش، هستی و انسان. رایونوسکه آکوتاگاوا در داستان «فهرست مردگان» با واقع‌گرایی تلخی به مرگ نزدیکان و جنون مادرش می‌پردازد. جنون و مرگ در داستان «جهنم آینه‌ها» نقش برجسته‌تری می‌یابد و فضای داستان را به سمت ادبیات وحشت پیش می‌برد؛ نویسنده این داستان، ادوگاوا رانپو، از پیشگامان ادبیات وحشت در ژاپن است. تنهایی و از خودبیگانگی در روابط انسان‌ها هم در داستان «قنداقِ» می‌شیما موضوع اصلی است، که با پایان خاص خود، بیانگر تفکر نویسنده‌ای است به‌شدت خودویرانگر.

دو داستان «هشت دسامبر» و «رژه پیروزی در بندر آرتور» در فضای جنگ نوشته شده، که در داستان «هشت دسامبر» به‌خوبی نمایان است: از یک‌طرف، سردرگمی مردم ژاپن که در فضای تبلیغات گسترده دولتی در حمایت از جنگ قرار داشتند و از طرف دیگر واقعیات جنگ اعتقاداتشان را به چالش کشیده بود.

از نویسنده‌های زن ژاپنی، اوگاوا در داستان «ترانزیت» به سراغ یکی از بازمانده‌های جنگ دوم جهانی می‌رود و «در چشم‌های بزها، آسمان آبی است؟»، ناتسوئو کیرنو، تصویر جامعه‌ای به‌شدت طبقه‌بندی‌شده را تصویر می‌کند که به‌نوعی یادآور رمان «۱۹۸۴» است.

ماه روی آب

و اما... در این کتاب، داستانی هست از کاواباتا به‌نام «ماه روی آب» که اگر تمامی کتاب را تنها به همین تک‌داستان خلاصه کنیم، اغراق نکرده‌ایم. آینه اصلی‌ترین موتیف این داستان است که با هر کلمه خواندن، گویی تصویر دیگری از شما نشان می‌دهد. آینه فقط یک آینه معمولی با کارکرد معمولی‌اش نیست، که به‌عنوان یکی از شخصیت‌های داستان، بار معنایی و تصویری داستان را نیز بر دوش می‌کشد و به نوعی همه داستان بر محوریت آن می‌چرخد.

کیوکو روزی تصمیم می‌گیرد به شوهر بیمار و خانه‌نشینش (شوهر اولش) این امکان را بدهد تا تصویر باغچه سبزیجات را در آینه‌ دستی‌اش ببیند. کیوکو با این کار می‌خواهد برای شوهرش که مدت‌ها ارتباط با دنیای بیرون نداشت، دنیای جدیدی ایجاد کند: «تنها باغچه سبزیجات نبود که شوهرش با استفاده از آن به آینه نگاه می‌کرد: آسمان، ابرها، برف‌ها، کوه‌ها‌ی دوردست و بیشه‌های نزدیک را هم نگاه می‌کرد. ماه را دیده بود. گل‌های وحشی را دیده بود، و پرنده‌هایی که از آنجا می‌گذشتند راه‌شان را به آن آینه باز کرده‌ بودند. مردم در آن آینه از جاده می‌گذشتند و کودکان در باغ بازی می‌کردند...»کاواباتا از ابتدای قصه تا پایان قصه، با «آینه‌بازی» داستان را پیش می‌برد. کاری که او با آینه در این داستان می‌کند به قدری عجیب است (درست شبیه خود آینه) که وقتی داستان را می‌خوانید شما را با تصویر دیگری از آینه روبه‌رو می‌سازد که مثل کیوکو از غنای درون آینه دچار حیرت می‌شوید: «آینه‌ای که تا پیش از آن فقط تکه‌ای میز آرایش بود آینه‌ای دستی که تنها کارش این بود پشت گردن کسی را نشان دهد، زندگی جدیدی را برای بیمار زمین‌گیر خلق کرده بود.»

شوهر کیوکو که می‌میرد این آینه دستی همراه با تابوت شوهر سوزانده می‌شود. آینه‌ای که جنگ به آن فرصت نداده بود از آن برای رفتن به ماه‌عسل استفاده کنند. و حالا برای کیوکو تنها پایه چوبی آینه‌ مانده بود که برای بار دوم که ازدواج ‌کرد آینه دستی دیگری جایگزین آینه قبلی کرد. در این‌جا هم آینه تشخص پیدا می‌کند تا نقش خود را به عنوان کانون مرکزی داستان ایفا کند. اگر در بخش اول داستان، آینه دنیای دیگری را به روی شوهر اول باز می‌کند: «تا وقتی زنده‌ام می‌خواهم به چیزی عشق بورزم که بتوانم ببینمش» در بخش دوم داستان، آینه، همان عشق را در زن متبلور می‌کند. گویی حالا که از شوهر دوم باردار است، این آینه تصویر او و بچه نداشته شوهر اول را نشان می‌دهد؛ گویی آینه راهی است برای به اشتراک‌گذاشتن تنهاییِ آدمی با خودِ آدم.