در درازنای تاریخ ادبیات، هستند نویسندگانی که آثارشان سالها و دههها و قرنها پس از مرگشان نیز خوانده میشود. (و البته بیشمار کارهای ضعیف) اما کتابهایی نیز هستند که یک پله بالاتر مینشینند؛ نوک قله. «دنیای آشنا» یکی از آن آثار است که آنطور که جاناتان یاردلی منتقد و نویسنده برنده پولیتزِر نقدنویسی از آن بهعنوان «رمانی بزرگ به عظمت موزه لوور» یاد میکند، وقتی به آن وارد میشوی، دیگر نه میخواهی از آن خارج شوی، و نه میتوانی؛ رمانی همرده «صدسال تنهایی» مارکز که هنوز خوانده میشود و بارها و بارها تجدید چاپ میشود؛ «دنیای آشنا» از آن دست رمانهایی است در تاریخ ادبیات که وادارت میکند همراه با کاراکترهایش، کلمهبهکلمه با آنها نفس بکشی، راه بروی، گریه کنی، بدوی، صبحانه بخوری، لبخند بزنی و در یک کلام، زندگی کنی. رمانی که در همان سال انتشارش، توانست انبوهی از جوایز را از آن خود کند: از جایزه پولیتزر گرفته تا جایزه انجمن منتقدان ادبی آمریکا و جایزه ایمپک دوبلین. ادوارد پی. جونز نویسنده این رمان، ده سال برای نوشتن این رمان وقت گذاشت تا شاهکاری خلق کند که بهقول والتون مویامبا، استاد دانشگاه ایندیانا، بزرگترین رمان قرن بیستویک آمریکا را رقم بزند.
∎۱۰۰۱ کتاب: دنیای آشنا
صاحبخبر -