«روى نيمكتى چوبى زير برگهاى زرد پارك خالى و خلوت نشسته بود و قوهاى خاكسترىرنگ را تماشا مىكرد و هر دو دستش را روى دسته نقرهاى عصايش تكيه داده بود و به مرگ مىانديشيد. در نخستين ديدارش از ژنو، درياچه آرام و روشن بود با مرغان دريايى اهلى كه از دست مردم غذا مىخوردند و زنانى با آن يقههاى چيندار و چترهاى آفتابى ابريشمى، كه چشم به راه مشترى بودند و به پريان ساعت شش بعدازظهر مىماندند. اكنون تنها زنى كه در ديدرسش بود، زنى بود كه روى اسكله خالى گل مىفروخت. برايش قبول اين واقعيت بسيار دشوار بود كه زمان مىتواند، نهتنها در زندگى او كه در تمامى دنيا اين همه تباهى پديد آورد. او هم يكى ديگر از آدمهاى ناشناس اين شهر، شهرناشناسان برجسته بود. كت و شلوار سورمهاى راهراه به تن داشت با جليقه زرىدوزى شده و كلاه شق و رق يك قاضى بازنشسته و سبيل خودنماى يك تفنگچى، موى پرپشت و كبود پيچپيچ رمانتيك، دستهاى يك نوازنده چنگ با حلقه ازدواج مردى زنمرده در انگشت دست چپ و چشمهايى پرنشاط. تنها فرسودگى پوست بود كه از ناسلامتىاش خبر مىداد... .» مجموعه داستان «شب مينا» نوشته گابريل گارسيا ماركز با ترجمه استاد صفدر تقيزاده منتشر شد. آقاي تقيزاده چند داستان تاثيرگذار و مهم ماركز را به فارسي برگردانده است. گابريل گارسيا ماركز، نويسنده بزرگ كلمبيايي، آغازگر آشنايي ايرانيان با رئاليسم جادويي شد كه طيفي بزرگ از نويسندگان امريكاي لاتين با استفاده از اين شيوه نگارش در جهان نامدار شدند. ماركز در تمام حيطههاي نگارشي از گزارشگري تا مقالهنويسي و پرداخت رمانهاي بزرگ آثاري گرانقدر از خود برجا نهاده اما داستانهاي كوتاه او خود دنيايي جديد از نگارش اين نوع پديد آورده است و بحق او را از بهترينها در اين زمره قرار داده است. بخشي از داستانهاي مجموعه شب مينا سال 1373با عنوان زايران غريب در انتشارات مرغآمين منتشر شده بود. آقاي تقيزاده با افزودن پنج داستان ديگر به اين مجموعه به انتظاري بيست و چند ساله پايان داد. سفر به خير آقاي رييسجمهور، سنت، زيباي خفته و هواپيما، ارواح ماه اوت، تابستان خوش دوشيزه فوربس، شب مينا، روشنايي مثل آب است و كسي كه گلهاي رز را در هم ريخت عناوين برخي از داستانهاي مجموعه است. «در آن روز ديگر همه اين چيزها عوض خواهد شد زيرا من دوباره بايد اين خانه را ترك كنم تا به كسي اين خبر را بدهم كه زن گلفروش، همان زني كه در آن خانه فروريزنده خراب زندگي ميكند به چهار مرد نيازمند است تا او را به بالاي تپه حمل كنند. آنگاه ديگر من براي هميشه در اين اتاق تنها خواهم بود و زن نيز رضايتخاطري خواهد داشت، زيرا در آن روز درخواهد يافت كه آن كس كه روزهاي يكشنبه به محرابش ميآمده و اين گلهاي رز را درهم ميريخته، باد نامريي نبوده است.» از ترجمههاي صفدر تقيزاده «مرگ در جنگل» اثر شروود آندرسن، تورتيا فلت جان استاينبك «سفر دور و دراز به وطن» اثر يوجين اونيل بارها منتشر شده و «شكوفايي داستان كوتاه در دهه نخستين انقلاب» حاصل تلاش او در زمينه داستان كوتاه ايران بود. نگاه منصفانهاش باعث ميشد كه انتخابهايش فصلالخطاب باشد. نجف دريابندري درباره صفدر تقيزاده و رفيق سفركردهاش محمدعلي صفريان گفته است، انتخاب آثار و تاثيري كه اين دو در آشنايي نسل ما با ادبيات جهان داشتند انكارناپذير است.
∎سفر به خير آقاي رييسجمهور
اسدالله امرايي
صاحبخبر -