داوود رشيدي هم رفت. همه رفتني هستيم و ميدانيم كه مرگ از رگ گردن به ما نزديكتر است. اما اي كاش، رفتنمان از اين دنياي فاني با خوشنامي و ياد و خاطره خوب باشد. بله تشييع جنازه و مجلس ختم با شكوه و آبرومندانهاي براي آن عزيز تازه درگذشته گرفته شد. اما آيا بهتر نبود در زمان حيات او، به ويژه اين سالهاي آخر عمرش كه با بيماري آلزايمر دست به گريبان بود بيشتر حواسمان پي او ميبود؟ هنرمند روحي لطيف و شكننده دارد و از كنار آمدن با پيري و انزوا و بازنشستگي خوشش نميآيد. مراقبتهاي دلسوزانه از اين قشر ميتواند آنها را از آسيبپذيري و افسردگي و پريشاني در امان نگه دارد. اگر داوود رشيدي- به حق- اين قدر محبوبيت داشت و هنرمند و بازيگر معتبر و تاريخسازي بود، پس چرا اين چند سال اخير او را به امان خدا رها كرديم؟ نميخواهم وارد بحثهاي پزشكي و ريشههاي شكلگيري تدريجي آلزايمر شوم، اما تا آنجا كه ميدانم تداوم فعاليت ذهني و حضور اجتماعي داشتن ميتواند عاملي بازدارنده در مسير مراحل تكويني و گسترش اين بيماري باشد. همين سابقه و كارنامه پر بار در عرصه تئاتر و سينما و تلويزيون ميتوانست زمينهساز فعاليت هرازگاه او در اين سالها باشد تا هم روحيه بگيرد و هم احساس خلأ و از دور خارج شدن نكند. جدا از اينها بزرگداشت و يادآوري دورههاي موفق فعاليت يك هنرمند در زمان حياتش ميتواند عاملي دلگرمكننده براي او و خانوادهاش باشد. بنده و دوستم غلام حيدري (عباس بهارلو) در پروژه «تاريخ شفاهي سينماي ايران» موزه سينما با زندهياد داوود رشيدي گفتوگوي چهارساعتهاي داشتيم كه ضبط تصويري شده است. اين بماند كه اصلا معلوم نشد گفتوگوهاي ما با قريب 100 نفر از اهالي قديمي و شناخته شده سينما (اعم از بازيگر، كارگردان، فيلمبردار، آهنگساز، تدوينگر، مدير و سياستگذار و...) چه بلايي سرشان آمد و چرا گفتههاي جناب پزشك مبني بر مجموعه شدن اين گفتوگوها در قالب كتاب و فيلم شكل عملي پيدا نكرد؟ البته بعد از ما دوست و همكار عزيز از دست رفتهام زاون قوكاسيان اين پروژه را ادامه داد كه گويا مجموعه كارهاي او هم به سرنوشت ما دچار شد. اميدوارم اين ذكر مصيبت باعث شود كه مديريت فعلي موزه سينما (جناب حيدري) فكري براي اين منابع آرشيوي كه وقت و انرژي زيادي صرف جمعآوريشان شده، بكند. حداقل استفادهاي كه از اين گفتوگوها ميتوان كرد، پخش قسمتهايي از آن در قالب يك كليپ در مراسم بزرگداشت اين هنرمندان در زمان حياتشان است. اگر اراده و انگيزه كافي وجود داشته باشد، ميتوان براي اين گونه مراسم برنامهريزي دقيق و متنوعي به عمل آورد تا حق مطلب به خوبي ادا شود. مثلا زندهياد داوود رشيدي يكي از الگوها و نمونههاي شاخص بازيگري در نقش مكمل بود كه جا داشت و دارد از اين منظر به نقشهاي بهيادماندنياش در فيلمهاي «فرار از تله» جلال مقدم «كندو» فريدون گله و مجموعههاي تلويزيوني «هزاردستان» علي حاتمي (در نقش مفتش شش انگشتي)، «امام علي» و «معصوميت از دست رفته» داود ميرباقري و... پرداخته شود. به ويژه بازيهاي متفاوت و جذاب او در نقش كولي شهري شده «فرار از تله»، آقاحسيني «كندو» و مفتش شش انگشتي سريال «هزاردستان» از نظر موقعيتهاي نمايشي، كنتراست شخصيتي و ديالوگنويسي و بازيهاي كلامي، قابليت بحثهاي جدي و كليدي دارد كه خروجياش براي سينماي قصهپرداز اين دوران ميتواند كاربرد حرفهاي داشته باشد.
∎تجليل ديرهنگام
جواد طوسي منتقد سينمايي و حقوقدان
صاحبخبر -