| مهرشاد مرتضوی| مادر داماد ضمن چشمغره رفتن گفت: «یه خودرو از طرف مادر عروس.» و همینطور که میهمانها خودشان را به دیوار میکوبیدند، ادامه داد: «یه خونه 100متری هم از طرف پدر عروس.» چشم چند میهمان از کاسه درآمد و چند چشم هم در محل منفجر شد و والدین عروس درمیان کف و سوت حضار جلو رفتند تا این پیوند میمون را به آن دو میمون تبریک بگویند. نوبت والدین داماد رسید. مادر داماد سرویس 3کیلویی طلا هدیه داد که عروس اگر بخواهد در یک میهمانی بیندازد، باید تا مقصد بکسلش کنند. اما برگ برنده را پدر داماد رو کرد و «هزینه یک کمپین انتخاباتی شورای شهر» هدیه داد تا دیگر داماد نیازی به خانه و ماشین و طلا نداشته باشد و برود بقیه هدیهها را بفروشد و بزند به زخم زندگی که البته با عضویت در شورا خودشان ترمیم خواهند شد.
∎کوچه سوم
صاحبخبر -