در وصف «تخفيف جهادي»!
گفتند: حراج ملک مازاد کنيم
شايد که دل غمزدهاي شاد کنيم!
وقتي که دل مديرما، غمزده است
اين شهر بگو چگونه آباد کنيم؟!
***
ديدند مدير خسته و غمزده است
ديدند که درهم شده، ماتمزده است
گفتند غمت ز چيست، گفتا: افسوس
تخفيف مرا، رئيس من، کم زده است!
***
چندي است که ما زار و پريشان شدهايم
يک گوشه نشسته و غزلخوان شدهايم!
مايي که به اختلاس عادت داريم
«تخفيف» چنان بود که حيران شدهايم
***
تصميم، اگر چه غيرعادي بوده است
تخفيف، اگر کمي زيادي بوده است
اما ... همگي معترفند اين «تخفيف»
شايسته عنوان «جهادي» بوده است!
∎