با انتشار نخستین بخش از واکاوی ترانههای قدیمی درباره ترانه «اون نگاه گرم تو»در ویژهنامه ادب و هنر، بسیاری از خوانندگان روزنامه با ارسال پیامهایی جویای وضع و حال استاد عبدالوهاب شهیدی شدند. که به این دسته از علاقه مندان به صدا و آثار و شخصیت این هنرمند مژده بدهم که بعد از عیادت علی مرادخانی، معاون هنری وزارت ارشاد، در چهارم مرداد از استاد شهیدی در بیمارستان دی، حال ایشان بهتر شده و استاد از بیمارستان مرخص شد و با نصب دستگاه مورد نیاز بر روی قلب، در حال حاضر وضعیت ضربان قلب او تنظیم شده است. استاد عبدالوهاب شهیدی که برای معالجه، مدتی کوتاه در بیمارستان دی تهران بستری بود، اینک دوران استراحت را در منزل سپری میکند و «شاهرخ خان شهیدی» فرزند او به ما اطمینان خاطر داده که استاد پس از طی کردن دوران کوتاه استراحت، با دوستان و دوستداران خود دیدار خواهد داشت.
استاد عبدالوهاب شهیدی، خواننده پرتلاشی که از او دهها صفحه ۳۳ دور آواز و نغمهخوانی در برنامههای گلهای رنگارنگ باقی مانده است، در بسیاری از برنامههای گلهای تازه، و برگ سبز رادیو ایران نیز در دهههای ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ حضور مستمر و فعال داشت و ترانه «اون نگاه گرم تو»، یکی از ترانههایی است که در خلال همین اجراها توسط او اجرا شده.
ترانهای که باعث شد نام و چهره او از دایره برنامه گلهای رادیو ایران در آن روزگار فراتر مطرح شود و صدای گرم و دلنشین او بیشتر از پیش مورد توجه عام و خاص قرار گیرد. بویژه آنکه وی در آن روزگار، گاهی در محافل، این ترانه را به همراه عودی که خود سالهای سال نوازنده آن بود، میخواند و دیگر صدای استاد شهیدی با عود وی درآمیخته بود؛ به طوری که تا صدای نواختن «عود» به عنوان تکنوازی در برخی برنامههای رادیو ایران پخش میشد، مردم احساس میکردند الان صدای استاد شهیدی همراه آن پخش میشود. حتی اگر این «عود» توسط نوازندگان چیرهدستی چون «نریمان» نواخته میشد، هر شنوندهای نیاز به شنیدن صدای استاد شهیدی را به همراه آن قطعه عودنوازی در خود احساس میکرد.
از این رو صدای «عود» را همرنگ صدای استاد شهیدی میشناختند. گرچه دایره صدای استاد شهیدی، فراتر از آمیختن به یک ساز بوده است، اما این که استاد شهیدی از چه سال و چه زمانی کار نوازندگی و خوانندگی را آغاز کرد، روایتی است که بهتر است از زبان خود استاد بخوانیم که در یکی از مصاحبههایش ـ قبلاً ـ در این باره گفته است:
«… من متولد ۱۳۰۱ در میمه از شهرهای توابع اصفهان هستم و در خانوادهای روحانی به دنیا آمدم و از اوایل دهه ۲۰ فعالیت هنری خود را با فرا گرفتن آواز، سنتور و عود نزد استاد اسماعیل مهرتاش شروع کردم و در پی آن در سال ۱۳۲۹ با برنامه «گلهای رنگارنگ» رادیو شروع به فعالیت و همکاری کردم و این همکاری تا سال ۱۳۵۷ به هر شکل ادامه یافت. در این سلسله برنامهها در کنار هنرمندان خوش نامی چون استاد جلیل شهناز، فرامرز پوریا، اصغر بهاری، حسین تهرانی، رحمتالله بدیعی، حسن ناهید و استاد محمد اسماعیلی مشغول همکاری بودم و حاصل این همکاریها حضور در بیش از ۲۳۰ برنامه حوزه موسیقی اصیل ایرانی شامل گلهای رنگارنگ و اجرای برخی ترانههای محلی بود که معروفترین آنها «زندگی» یا همان ترانه «اون نگاه گرم تو»است.»
استاد شهیدی فرزند میرزاحسن شهیدی ملقب به «صدرالاسلام» و متخلص به «طوبی» است و میگوید: «نخستین مشوق من در موسیقی پدرم بود و از آنجا که پدرم شناخت خوبی روی موسیقی داشت به من کمک زیادی کرد و چند مثنوی را به من یاد داد، گرچه سیزده ساله بودم که او درگذشت و بعدها که به محضر استاد اسماعیل مهرتاش راه یافتم، ابتدا آوازهای تاج اصفهانی و ادیب خوانساری را آموختم و به تشویق و راهنماییهای استاد مهرتاش توانستم به سبک و سیاق خوانندگی خودم دست بیابم.» استاد شهیدی از ابتدا معتقد بوده است که یک خواننده حتماً باید به نواختن یک ساز تسلط کامل داشته باشد و به این خاطر بود که از ابتدا به نواختن سنتور و سپس نواختن عود پرداخت و در روزگاری که عودنوازان بسیاری در ارکسترها به نواختن عود به سبک و سیاق عربی مشغول بودند، او توانست سبک جدیدی از عودنوازی را همنوایی دیگر سازهای ایرانی کند خودش در این باره گفته است:
«… وقتی من نواختن عود را شروع و سبک جدیدی در عودنوازی ایجاد کردم، خیلیها آن را باور نداشتند، اما کمکم جا افتاد و فراگیر شد. ابتکار تازهای که من در نواختن عود به کار بستم، این بود که برای نواختن عود از «مضراب تار» استفاده میکردم و شیوه نوازندگی «تار» را روی عود پیاده کردم و خیلی هم تلاش کردم تا این شیوه جا بیفتد و از آن پس کمکم صدای عود هم جزیی از صدای خودم شد.»
او درباره خاطراتش از گرایش به عودنوازی نیز چنین میگوید: «… آن زمان،رادیو خاورمیانه عربی را خیلی گوش می کردم و خیلی تحت تأثیر صدای «عود» از طریق آن رادیو قرار گرفتم و صدایش مرا منقلب میکرد. آقایی هم بود به نام «خضوری» که عرب ـ یهودی بود و از بصره به تهران آمده بود. وقتی به «جامعه باربد» آمد، استاد مهرتاش او را استخدام کرد. او استاد نواختن «قانون» بود، ولی در نواختن عود هم تبحر داشت و برایم یک عود آورد و طرز کوک کردن و انگشتگذاری روی آن را به من آموخت و چون از قبل با تار آشنایی کامل داشتم، خیلی زود با عود ارتباط برقرار کردم.»
ادامه دارد
code
