پيامبر(ص) زبان خود را براي حسن و حسين(ع) بيرون ميآورد و همين كه چشم كودك به زبان پيامبر ميافتاد به طرف او ميدويد. مردي بهنام عبينه بن بدر فزاري (كه شاهد اين شيرينكاري پيامبر(ص) نسبت به حسنين بود) از روي شگفتي گفت: به خدا سوگند!پسرم مرد گشته و بر صورتش مو رسته، با اين حال تا كنون حتي براي يك بار هم او را نبوسيدهام، پيامبر(ص) كه از سنگدلي عبينه سخت در شگفت بود، فرمود: هر كه لطف و مهر نشان ندهد مورد مهر و رحمت قرار نميگيرد. امام حسن و امام حسين(ع) بر پشت پيامبر سوار ميشدند و هلهل ميگفتند و پيامبر(ص) ميفرمود: نيكو شتري است شتر شما.
از اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده است كه فرمود: روزي حسن و حسين(ع) نزد پيامبر(ص) با هم كشتي ميگرفتند. پيامبر(ص) فرمود:حسن بجنب! عرض كردم، اي رسول خدا بزرگتر را عليه كوچكتر تشويق ميكني! پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل ميگويد:حسين بجنب! و من ميگويم حسن بجنب!
مردي به نام يعلي عامري از محضر رسول اكرم(ص) خارج شد تا به ضيافتي كه دعوت شده بود، برود. ناگهان حسين(ع) را ديد كه با كودكان مشغول بازي است. طولي نكشيد كه رسول اكرم(ص) به همراه اصحاب خود از منزل خارج شدند. وقتي پيامبر(ص) حسين (ع) را ديد از اصحاب جدا شد و در حالي كه به سوي فرزندش قدم برميداشت دستانش را گشود تا او را درآغوش بگيرد. كودك خندهكنان اين سو و آن سو ميگريخت و رسولالله(ص) نيز خندان از پي او ميدويد و سرانجام كودك را گرفت و دستي زير چانه او و دست ديگر پشت گردن او گذاشته و لب بر لبش نهاد و او را بوسيد.
∎
از اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده است كه فرمود: روزي حسن و حسين(ع) نزد پيامبر(ص) با هم كشتي ميگرفتند. پيامبر(ص) فرمود:حسن بجنب! عرض كردم، اي رسول خدا بزرگتر را عليه كوچكتر تشويق ميكني! پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل ميگويد:حسين بجنب! و من ميگويم حسن بجنب!
مردي به نام يعلي عامري از محضر رسول اكرم(ص) خارج شد تا به ضيافتي كه دعوت شده بود، برود. ناگهان حسين(ع) را ديد كه با كودكان مشغول بازي است. طولي نكشيد كه رسول اكرم(ص) به همراه اصحاب خود از منزل خارج شدند. وقتي پيامبر(ص) حسين (ع) را ديد از اصحاب جدا شد و در حالي كه به سوي فرزندش قدم برميداشت دستانش را گشود تا او را درآغوش بگيرد. كودك خندهكنان اين سو و آن سو ميگريخت و رسولالله(ص) نيز خندان از پي او ميدويد و سرانجام كودك را گرفت و دستي زير چانه او و دست ديگر پشت گردن او گذاشته و لب بر لبش نهاد و او را بوسيد.