خبرگزاری تسنیم - یاسر شیخی یگانه
زخمه های چون الماس بر سیم های سه تار؛ آرام، درست آنگونه که باید از سه تار شنید. مسعود شعاری نغمه ها را در می نوردید و به پیش میرفت تا «درشن آنند» با طبلا او را همراهی کند. زخمه در زخمه از نغمهای به نغمهای و از ریتمی به ریتمی دیگر. گاهی زخمهها ریز میشد و گاه زخمهای عمیق که روح آدمی را همچون الماس جلا میداد.
باید رفت. نباید ماند. سفری که سه تار آغازیدن کرده را نباید تنها رها کرد.
گیتار هم همراه ما می شود. او هم خود را به مرکب ما رسانده است. زخمههای «سینا شعاری» بر گیتار فضا را محیاتر کرده است. پدر و پسر زخمه میگردانند.
«سفر به دیگر سو»، همسفران دیگری هم دارد. نوازندگان ارکستر سمفونیک با سازهایشان می آیند. بردیا کیارس رهبریشان می کند. آنان هم آمده اند به «سِیر» بپیوندند.
آرشه های ویلن، ویلنسل و کنترباس مسیر را باز و روشن می کنند تا این بار سه تار و عود و نی رهروان این «سِیر» باشند.
در این راه بی نهایت «شعاری» با سه تارش قلندری می کند. طبلا کوبش می کند. ناگهان طبل های ارکستر در سرِ ضرب به صدا در می آیند و سازها نوازیدن می گیرند. گویی لشگری به پیش می تازد و قلندرش در راس ایستاده است. سرعت حرکت را قلندر تعیین می کند. گاه ریز می زند و سنگین و گاه ریزتر و تندتر. انگشتان بر پرده ها قدم می زنند و سه تارِ سبک، خشک سیمش و خشک چوبش آوای دوست سر می دهند. چوب رهبر ارکستر لشگر را سامان می دهد.
گویی راه را پایانی نیست. شاید مقصد همین جاست. شاید مقصد همین مسیر است و شاید مقصد همان «سِیر» است.
انتهای پیام /
∎