به نظر ميرسد از سال 88 به اين سو ائتلافي نانوشته ميان اصلاحطلبان و برخي اصولگرايان ميانه شكل گرفته است كه در اين دوره از انتخابات نيز نمود بيشتري پيدا كرده است. اين ائتلاف را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اين مساله بيش از اينكه يك ائتلاف سياسي تلقي شود، در واقع بيشتر يك دريافت مشترك ميان اين دو مجموعه است. بدين معنا كه به هر حال اصلاحطلبان با توجه به تجربهاي كه در دورههاي گذشته و خصوصا انتخابات 88 داشتهاند و از طرفي نيز اصولگرايان معتدل با توجه به تجربهاي كه از ناكارمدي هشت ساله دولت احمدينژاد و رفتارهاي غير قابل دفاعش داشتهاند، طبيعتا به نوعي هر دو به سمت رفتارهاي معتدلتر و مقداري عقلانيتر با توجه به شرايط كشور حركت كردند. اين مساله به نوعي سبب شده است كه مقداري نگاهها، ديدگاهها و نهايتا عملكردها به هم نزديك شوند. در نتيجه ما شاهديم به جاي تكرار رفتارهاي تند گذشته، در واقع بهنوعي تعامل بيشتري ميان اين دو طيف حاكم شده است. اوج اين رويكرد را در نحوه تعامل بخشهايي از مجلس فعلي و خصوصا فراكسيون رهروان با مجموعه دولت مشاهده ميكنيم كه از آثار تندرويهاي بدي است كه در دوره آقاي احمدينژاد اتفاق افتاد. ضمن اينكه در حركت اصلاحطلبان نيز به هر حال مانند گذشته پختگي و عقلانيت خوبي جريان دارد و ما آثار آن را در انتخابات سال 92 ديديم، اما اين سير را بنده بيشتر بابت آن دسته از اصولگرايان معتدل ميبينم كه تمايلي نسبت به ترك شعارهاي تند و حركت به سمت تضارب آرا و تعامل از خود نشان ميدهند. در واقع بايد گفت نميشود كشور را به وسيله يك جريان سياسي به تنهايي اداره كرد و اين مساله اي است كه بخشي از اين اصولگرايان قبلا بدان معتقد بودهاند و تصور ميكردند يكدست شدن قواي سياسي به نفع كشور است. اما تجربه دولت احمدينژاد عكس اين مساله را به آنها ثابت كرد. لذا مجموعا دريافت مشتركي از مسائل شكل گرفته است كه افكار و انديشهها را به هم نزديك نموده است. البته اين مساله به نظر من ميتواند مقدمه نوعي تعريف جديد از جناحبندي سياسي در كشور تلقي شود، اما در حال حاظر مقداري عجولانه است اگر بر آن نام ائتلاف گذاشته شود.
با توجه به برخی رد صلاحيتها كه براي انتخابات مجلس اتفاق افتاده است به نظر ميرسد استراتژي انتخاباتي اصلاحطلبان به سمت ائتلافهاي مختلف با گروههاي كمتر شناختهشده سياسي و استفاده از افرادي گمنامتر و در لايههاي چندم سوق داده شده است. آيا اين رويكرد ريسك حضور افرادي كه در صورت انتخاب شدن از اهداف و آرمانهاي جرياني خود عدول كنند را بالا نميبرد؟
به طور كلي طرفدار اين جريان ميباشم كه مانند بسياري از كشورهايي كه سابقه دموكراسي دارند، ائتلافها را به بعد از انتخابات موكول نماييم. بنده اعتقاد دارم مرزبنديهاي هويتي بايد براي طرفداران مشخص باشد. يعني به صرف اينكه گروهي تندرو در كشور وجود دارد و به صرف اينكه ترجيح ميدهيم در فضايي عقلانيتر رقابت سياسي داشته باشيم، نبايد سبب شود كه چندان مرزهاي هويتي خود را مخدوش نماييم. به هر حال به همان نسبت كه پيروزي ميتواند براي جناحهاي سياسي توفيقي ايجاد نمايد، به همان نسبت نيز براي طرفداران انتظاراتي به وجود ميآورد. يعني نبايد انتظار داشت مردمي كه نگاه و مشي اصلاحطلبانه دارند شبيه به اصولگرايان ميانه فكر كنند يا برعكس. لذا اصلاحطلبان در اين خصوص به طور جدي بايد ليستي ارائه نمايند و ليست نيز لازم است كاملا اصلاحطلبانه باشد. در عين حال از رقابت با مجموعههاي معتدل استقبال كرده و حتي در مناطقي نيز به اين دليل كه رقابتي منطقي شكل گيرد با عدم معرفي كانديدا به نوعي سعي نمايند مردم را به سمت كانديداي اصولگراي معتدل سوق دهند. اما همه اين مسائل بايد با شفافيت اتفاق بيفتد و سعي اصلاحطلبان نيز بر اين مساله استوار باشد كه ائتلاف اصلي به حذف جريانات تندرو معطوف شود كه كشور را در سالهاي گذشته با آسيبهاي جدي روبه رو كردهاند. ائتلاف را نيز بايد موكول كرد به پس از برگزاري انتخابات و بررسي منتخبان. به هر حال تجربه اصلاحطلبان از ائتلافهاي پيش از انتخابات چندان تجربه خوبي نيست. يعني بدين دليل كه بتوانيم درصد بالايي از آرا را به خود اختصاص دهيم، ائتلافي را در مقطعي شكل ميدهيم و سپس وقتي افراد به آن مراكز تصميمگيري راه پيدا ميكنند، عملا نقاط اختلاف آنها برجسته ميشود. در همين رابطه ميتوان به انتخابات شوراي شهر تهران اشاره كرد. در آن انتخابات چهرههايي كه عمدتا مستقل بوده يا ورزشكاران در نهايت به دليل نداشتن نوعي نگاه و تفكر مشخص در طي روند دچار تغيير شده و از دايره ائتلافي كه شكل گرفته بود خارج شدند. لذا بنده معتقدم ضمن اينكه لازم است همكاري سياسي جدي با اصولگرايان معتدل داشت اما ائتلاف را بايد براي زماني كه قرار است درباره رياست مجلس يا كميسيونها تصميمگيري شود موكول كرد.
با اين نگاه يعني شما نظر كساني را كه اعتقاد دارند بهتر است از اصولگرايان ميانه شناسنامهداري مانند علي مطهري در ليست استفاده كرد را قبول نداريد؟
من فكر ميكنم آقاي مطهري را بايد مقداري از ساير اصولگرايان متفاوتتر ديد. چرا كه وي در واقع در حوزه دفاع از حقوق شهروندي و همچنين درباره نگاه انتقادي صريح و روشن نسبت به نوع رفتارهاي دولت در گذشته به لحاظ سياسي ميتواند كاملا يك چهره اصلاحطلب تلقي شود. يعني جدا از پايهاي كه آقاي مطهري در جريان اصولگرايي داشتهاند اما بايد گفت نقطه عزيمتي به سمت جريان اصلاحطلبي دارد. مضاف بر اينكه در چارچوبهاي تشكيلاتي اصولگرايان نيز آقاي مطهري نميگنجد. لذا مد نظر بنده براي بحث عدم ائتلاف رسمي پيش از انتخابات بيشتر متوجه نيروهاي تشكيلاتي و حزبي اصولگراست. اما به طور خاص از حضور آقاي مطهري در ليست اصلاحطلبان بسيار حمايت مينمايم ولي در ساير موارد اين مساله بيشتر محل تعامل است. خصوصا با توجه به اين اصل كه جريان اصلاحات با قدرتي كه دارد بايد به فرايندي تن دهد كه سهم بسيار بيشتري در به ثمر رسيدن نتيجه داشته باشد. به هر حال نبايد شك كرد كه پيروزي آقاي روحاني در انتخابات سال 92 به واسطه يك حركت عقلاني جريان اصلاحطلب بود. اگر چه مجموعههاي ديگري مانند برخي از اصولگرايان معتدل همراهيهايي داشتهاند اما به واقع تمامي تشكيلاتهاي اصولگرايي در مقابل آقاي روحاني بوده و ساير كانديداها را حمايت ميكردند. لذا اگر فرايند بدين شكل پيش رود، ممكن است اصلاحطلبان سهم درست خود را از مجموعه پارلمان نداشته باشند. البته اين بدان منزله نيست كه بحث سهم خواهي به ميان آيد. بلكه بدان منزله است كه اگر قرار باشد مجلس آينده در ظاهر در اختيار ليستي غير از اصولگرايي بوده اما در حوزه عمل مشكلاتي به وجود آورد، اين مساله ديگر براي طرفداران جبهه اصلاحات پذيرفتني نيست.
به همين دليل عدهاي معتقدند كه شايد بهتر ميبود اصلاحطلبان با اتكا به آقاي روحاني در ابتدا با بخشهاي سياسي مهم در كشور رايزني كرده و انسداد سياسي پيش روي جريان اصلاحات را حل مينمودند و سپس به عرصه انتخابات مجلس پا ميگذاشتند. در اين خصوص آيا آقاي روحاني خوب عمل نكرده يا اصلاحطلبان به چنين رويكردي اعتقاد نداشتهاند كه چنين مشكلاتي به وجود ميآيد؟
بنده به شخصه معتقدم كه آقاي روحاني واقعا در قامت رئيسجمهوري با تفكر اصلاحطلبي تاكنون عمل كرده است. يعني آقاي روحاني در حوزه تفكري و اقداماتي كه ميتوانسته است انجام دهد چيزي در دفاع از مردم كم نگذاشته است. فلذا اعتقاد دارم اين مساله فراتر از حوزه اختيارات آقاي روحاني بوده است. تعاملات ميان اصلاحطلبان تعاملاتي بسيار مفيد و خوب بوده اما واقع امر اين است كه به هر حال دو مشكل بر سر اين راه وجود دارد. يكي موانعي كه از سوي بخشهايي براي به كارگيري نيروهاي اصلاحطلب وجود دارد و اين مساله نيز الزاما با رايزني و گفتوگوهاي آقاي روحاني حل نميشود، نكته دوم نيز اين است كه آقاي روحاني از آن سازمان يا تشكيلات مناسب گفتماني بهره مند نيست. به همين دليل نيز است كه بار عمدهاي از زحمات دولت در حوزه موضعگيريها و پيگيريهاي سياسي بر عهده شخص رئيسجمهور است. چنين رفتاري را جز در معاون اول در ساير معاونان و سطوح پايينتر نميبينيم. بايد گفت از احزابي كه با تابلو اعتدال در عرصه سياسي حضور پيدا كردهاند هيچ نوع كنشي جدي حتي در دفاع از مواضع سياسي رئيسجمهور نميبينيم. حتي در اين دو سال و نيمي كه از عمر دولت يازدهم ميگذرد، بار عمدهاي از دفاع از سخنان و برنامههاي رئيسجمهور بر عهده جريان اصلاحطلب بوده است. در نتيجه بخشي از مشكل نيز ناشي از چنين رويكرد و نگاهي است و بايد مقداري زمان صرف شود كه اين مسائل به سمت و سوي درستي سوق داده شده و حل شوند. در وهله اول نيز بايد اين تعريف به شكل جدي انجام شود كه آن چه ما به عنوان اعتدال از آن نام ميبريم يك مشي و روش است، نه يك گفتمان و جريان سياسي. چرا كه اين مجموعه فاقد مولفههاي موجود براي تبديل شدن به يك جريان سياسي است. كما اينكه در طول دو سال و نيم گذشته نيز عملكرد خاصي از اين مجموعه ديده نشده است. اما در هر حال بايد گفت شخص آقاي روحاني تمام قد در راستاي برنامه و اهدافي كه داشته است ايستاده. بنده كاملا رفتار آقاي روحاني را ستايش ميكنم و فكر ميكنم آقاي روحاني با توجه به مقدوراتي كه از يك سو و محدوديتهايي كه از سوي ديگر داشتهاند در مواضع سياسي چيزي كم نگذاشته است.
يعني شما برخي جريانات معروف به حامي دولت را به عدم حمايت از دكتر روحاني متهم ميكنيد؟
بله كاملا. برخي از اين جريانات اگر در دولتهاي گذشته توسط احمدينژاد به بازي گرفته ميشدند به هيچوجه نيروهايي نبودند كه بخواهند به اين سو بيايند. حمايت آنان از آقاي روحاني به هيچوجه اعتقادي نيست. وقتي حاضر نميشوند حتي يك بيانيه ساده درباره برخی مسائل دهند چگونه ميتوان آنها را حامي مواضع سياسي دولت دانست.
بحث اساسي كه در حال حاضر وجود دارد بحث مشاركت مردمي است. به هر حال اتاق فكر جبهه اصلاحات درباره ليستهايي كه بسته ميشوند تصميمگيري ميكنند، اما آيا فكري نيز براي حضور جدي پايگاههاي مردمي اصلاحات در انتخاب و راي به ليستهايي كه با هر رويكردي اصلاحطلبان بسته و ارائه ميدهند شده است؟
در وهله اول بايد گفت مساله برخورد با صلاحيتها يك تيغ دو لبه است. يعني ضمن اعتراض قانوني به رد صلاحيتها اما نبايد به گونهاي با اين اتفاق برخورد شود كه نوعي دلسردي و نا اميدي در دل مردم ايجاد شود و احساس كنند كه ديگر گزينهاي براي مطرح شدن وجود ندارد. به هر حال يكي از مشكلات اين است كه در انتخابات مجلس حتما حضور چهرههاي شناخته شده به عنوان كانديدا در ميزان آرا تاثير دارد. در همين تهران مشاهده ميشود كه ميان نفر اول و آخر ليست، چيزي در حدود 500 يا 600 هزار راي اختلاف وجود دارد. در نتيجه كاري كه بايد كرد اين است كه به شيوههاي مختلف افكار عمومي را به سمت مشاركت هر بيشتر جلب و جذب نماييم. به اعتقاد بنده محوريترين بحثي كه در حال حاضر وجود دارد اين است كه بتوانيم از درون اردوگاه اصلاحطلبي و جريانات نزديك به دولت يك بحث طرح کنیم. يعني اين دو جريان به صورت واحد بتوانند به درستي خود را به عنوان كساني كه آرمانهاي مردم را دنبال ميكنند معرفي نمايند. بهويژه با وجود اينكه عمدتا نيز تريبونهاي تبليغاتي عليه جريان اصلاحات عمل مينمايند. لذا اين مساله بهطور جدي در حال جا افتادن در ميان افكار عمومي است. يعني بحثهايي كه در ميان مردم جاري است نشاندهنده اين نكته است كه درك كردهاند اصلاحطلبان با وجود همه تنگناها به اين رويكرد انتخاباتي روي آورده و از طرفي نيز با عقلانيتي كه در عملكرد دولت مشاهده نمودهاند احساس ميكنند با تشكيل مجلسي كمككننده به دولت بخش زيادي از مشكلات كشور حل خواهد شد. اگر بتوان با رفتاري معقولانه مردم را هر چه بهتر و بيشتر با اين مسائل آشنا كرد، آنها وظيفه خود را انجام ميدهند و هيچ بعيد ندانيد كه اتفاقات غير منتظرهاي رخ دهد و در طي فرايندي بتوان اكثريت مجلس را به سوي چهرههاي اصلاحطلب، اعتدالي و اصولگراي ميانه سوق دهيم.
∎