پيش از اين گفته بوديد كه «آب نبات چوبي» در ادامه سه فيلم قبلي شما با نامهاي «عطش»، «زندگي خصوصي» و «مستانه» ساخته شده است؛ فيلمهايي كه به گونهاي مشكلات و معضلات اجتماعي را به تصوير كشيده است، اين در حالي است كه از سوي ديگر معتقديد سينما تنها يك سرگرمي است.
من سينما را پيش از هر چيز سرگرمي ميدانم كه شايد بسياري از سينماگران اين نظر را قبول نداشته باشند. من تا به امروز ۵۰ فيلم تهيه كردهام كه از بين آنها چهار فيلم را كارگرداني هم كردهام كه وجه اوليه اين چهار فيلم هم بحث سرگرمي است، اما هميشه سعي كردهام كه در دل همين سرگرمي بخشي از معضلات جامعه را به تصوير بكشم حال اينكه تا چه اندازه در اين زمينه موفق بودهام بستگي به نظر مخاطب دارد. بدنه اصلي هر كدام از اين چهار فيلم مسابل اجتماعي است به عنوان مثال در «زندگي خصوصي» به سياست و ماجراهاي ۳۰ سال بعد از انقلاب، در «مستانه» نيز يك مساله اجتماعي كه با سياست آميخته بود، اشاره شده است. در «آب نبات چوبي» مسائل اجتماعي كه به تصوير كشيده شده است که از سياست كمي دور است اما در نهايت باز هم به سياست باز ميشود چرا كه اگر مديران دولتي ما جامعه را درست راهنمايي ميكردند و با سياستگذاري مناسب جامعه را مديريت ميكردند، اتفاقاتي از نوع اتفاقاتي كه در فيلم «آب نبات چوبي» رخ ميدهد، اتفاق نميافتاد.
در اين فيلم بيشتر روي مسائل اقتصادي و تاثير آن بر آسيبهاي اجتماعي دست گذاشتيد.
بله همين طور است. در تمام دنيا اساس معضلات جامعه مشكلات اقتصادي است، يعني اگر در جامعهاي مشكلات اقتصادي برطرف شود، معضلات ديگر جامعه نيز برطرف ميشود.
شما معمولا در فيلمهاي خود جدا از داستانهايي كه به تصوير ميكشيد، نوعي خشونت را به نمايش ميگذاريد كه اين خشونت در «آب نبات چوبي» بيشتر ميشود.
شايد نگاه من در فيلمها به معضلات اجتماعي خشونت داشته باشد، اما من در فيلم هايم چندان خشونت فيزيكي را به تصوير نميكشم، اما اين را بايد بگويم كه زماني كه معضلات اجتماعي توسط مديران جامعه به خوبي مورد بررسي قرار نگيرد و به آن پرداخته نشود، بيشك خشونت را در جامعه به همراه خواهد داشت. فقر و مشكلات مالي در نهايت خشونت را به همراه ميآورد. زماني كه فرد گرفتار مشكلات اقتصادي است در نهايت مجبور به انجام خشونت ميشود و اعمال خشونت نهايت و نتيجه فقر و معضلات اجتماعي در جامعه است. علاوه بر آن بايد بگويم كه اين نوع از خشونتها در جامعه همه با دليل انجام ميشود، در واقع اينگونه ميتوان گفت كه رفتارهاي خشونت آميز در اين فيلمها همه با دليل و منطق انجام شده است.
مساله اين است كه شما در نهايت در فيلمهاي خود خشونتي را به تصوير ميكشيد كه مجبور به حذف يكي از شخصيتهاي فيلم ميشود همچنين اثري از قانون و نهادهاي امنيتي در فيلم وجود ندارد و بيشتر انتقامهاي شخصي در اين فيلمها ديده ميشود.
البته من مخالف انتقام شخصي در اين فيلمها هستم. امام صادق (ع) ميفرمايد «اگر به يك مظلوم ظلم كرديد بدانيد كه خدا بغل دست آن مظلوم قرار دارد.» يعني شايد در ظاهر يك نفر بتواند يك مظلوم را نابود كند اما مطمئن باشد كه در جايي كه باور نميكند خدا تو را به سزاي اعمال خود ميرساند. يعني ظلم هيچگاه پايدار نميماند. من در هر كدام از فيلمهاي خود سعي كردهام كه به نوعي شخصيتهاي داستانم به نتيجه اعمال خود برسند، اگر هم فرد بتواند از دست قانون فرار كند، اين خداست كه در نهايت او را به نتيجه اعمالش ميرساند. گاهي افراد ميتوانند به دليل روابطي كه دارند به صورت قانوني از چنگال قانون فرار كنند و در چنين شرايطي است كه دست قانون از همهچيز كوتاه ميشود. يكي از مهمترين بحثهاي من در فيلم هايم اين است كه ممكن است يك سري از جرائم از چشم قانون دور بماند و فرد نتيجه اعمال و ناهنجاريهايي كه انجام داده است در جامعه نبيند ولي هيچ كس نميتواند از دست خدا فرار كند.
«آب نبات چوبي» پيش از اين با نام «تهران من» پروانه ساخت گرفته بود چطور شد نام آن تغيير كرد؟
«تهران من» يك اسم كاملا موقت بود. «آب نبات چوبي» از نظر من يك نام تمثيلي است، چرا كه چوب به راحتي شكسته ميشود و آب نبات نيز خيلي زود از بين ميرود. ميتوان گفت هر دوی اينها به گونهاي ناپايدار است و شرايط حاكم در فيلم را به خوبي نشان ميدهد. آب نبات شيريني لحظهاي دارد و به سرعت از بين ميرود. انسان بايد به دنبال شيرينيهاي پايدار برود. در اين فيلم نيز همين گونه است روابط حاكم بين شخصيتهاي فيلم، روابط مقطعي و احساسي است و ردپايي از روابط عقلايي در آن ديده نميشود و همانطور كه در فيلم نشان داده ميشود روابطي كه بر پايه احساس بنا ميشود در لحظه ممكن است از بين برود.
«آب نبات چوبي» يك خانواده سنتي را به تصوير ميكشد، خانوادهاي كه در آن يك پسر غيرتي حضور دارد و همين مساله شرايطي را پيش آورده است كه دختر خانواده نتواند مشكلات و معضلات خود را در داخل خانواده بيان كند و از خانه و خانواده خود فراري است. اين شخصيت بيش از اندازه در فيلم غيرتي نشان داده شده است.
با توجه به اينكه پدر خانواده فوت كرده است، غيرت اين شخصيت بيشتر غيرت حسي و لحظهاي است. اين پسر شخصيت بدي نيست و تنها فكر ميكند غيرت به معناي داد و فرياد و ترساندن خانواده است و نميداند كه ميتواند غيرت را با فكر و انديشه پياده كرد. درست است كه گاهي غيرت منجر به انجام برخوردهاي فيزيكي ميشود، اما اين نوع از برخوردها زماني صورت ميگيرد كه ديگر راهي وجود ندارد. نه اينكه در همان مراحل اول غيرت را با برخوردهاي فيزيكي نشان دهيم. در چنين شرايطي افراد خانواده دچار ترس شده و ديگر براي حل مشكلات خود به سمت خانواده نميآيند. نبايد فراموش كرد كه خشونت و مهرباني بايد در كنار هم باشد و پسر خانواده زماني به اين مساله پي ميبرد كه ديگر كار از كار گذشته است و ديگر نميتوان شرايط را درست كرد. من در اين فيلم ميخواستم اين مساله را نشان دهم كه براي نشان دادن غيرت نيازي به اعمال خشونت نيست بلكه با فكر و مهرباني به جا ميتوان مانع بروز بسياري از مشكلات شد.
پيش از اين گفته بوديد كه اين فيلم را براي اين ساختهايد كه نشان دهيد خانواده از هر جاي ديگر امنتر است، اما مشكلي كه براي دختر خانواده رخ داده است از دل همين خانواده شكل گرفته است.
در اين خانواده مادري وجود دارد كه معتقد است كه با تمام ناهنجاريهاي موجود در خانواده و جامعه باز هم خانه از هر جاي ديگري براي دخترش امنتر است و من هم به اين مساله كاملا معتقدم. اعضاي خانواده ميتوانند در برابر هجوم ناهجاريهاي جامعه از هم دفاع كنند اما در اين فيلم معضلي در خانواده به وجود آمده است كه اگر همين افراد خانواده به درستي رفتارها و اتفاقات پيرامون خود را مديريت ميكردند، چنين مسالهاي رخ نميداد. به عنوان مثال اگر زماني كه پول خريد ماشين و از گرو در آوردن خانه تامين شده بود، ميپرسيدند چرا و چگونه اين اتفاق رخ داده است، چنين مشكلاتي براي خانواده رخ نميداد و چنين هنجارشكني در خانواده پيش نميآمد. من در اين فيلم سعي كردهام چنين هنجارشكنيهايي را بررسي و آسيبشناسي كنم. موضوع چنين داستاني ممكن است در همه خانوادهها رخ دهد و فكر ميكنم «آب نبات چوبي» با آگاه كردن خانوادهها ميتواند باعث پيش گيري از چنين رخدادهايي شود و نبايد فراموش كرد كه پيشگيري بسيار راحتتر و آسانتر از آن است كه در آينده بخواهيم معضلي را از بين ببريم.
رضا عطاران تجربه بازي در نقشي متفاوت را در فيلم سينمايي «دهليز» داشته است. اما در اين فيلم ميبينيم كه نه تنها در اين فيلم نقش يك شخصيت جدي را بازي ميكند، بلكه چهرهاي كاملا متفاوتي را از خود نشان ميدهد كه تا امروز مخاطب آن را نديده است.
از نظر من رضا عطاران يكي از نابغههاي بازيگري در سينماي ايران به شمار ميرود. «آب نبات چوبي» يك فيلم جدي و تلخ است، اين در حالي است كه رضا عطاران هميشه در فيلمهاي طنز بازي ميكند و اگر هم فيلمي را كارگرداني ميكند آن فيلم هم در حوزه سينماي طنز است. ما براي شخصيت اصلي فيلم به دنبال بازيگري بوديم كه بتواند كاراكتر مورد نظر ما را به مردم نزديك كند و مخاطب بتواند آن را بپذيرد، به اين معنا كه بايد از بازيگري استفاده ميكرديم كه فيزيك و سابقه بازيگري او براي مردم قابل قبول باشد تا شخصيت و رفتار آن كاراكتر بيشتر و بهتر به مخاطب منتقل شود. اين را هم نبايد فراموش كرد كه بازي رضا عطاران در نقشهاي جدي به معناي راه رفتن روي لبه تيغ است و نبايد اينگونه شود كه اين بازيگر حرف كه بزند مردم بخندند. اما همين بازيگر در فيلم سينمايي «دهليز» بسيار خوب از پس نقش خود برآمد. در «آب نبات چوبي» هم همينطور است، او در يك نقش كاملا جدي و در ابعاد پيچيده شخصيتي بازي كرده است كه مخاطب بدون آن كه پس زمينه بازيهاي قبلي اين بازيگر را به ياد آورد، اين نقش و اين بازي را ميپذيرد. خوشبختانه افرادي كه اين فيلم را تا به امروز ديدهاند از بازي رضا عطاران بسيار راضي بودند و من معتقدم كه هيچ كس به غير از رضا عطاران نميتوانست اين نقش را بازي كند. خوشحالم كه اين بازيگر چنين نقشي را بازي كرده است.
در فيلم چندين بار شاهد فلاش بكهايي به گذشته هستيم، اما بازگشتها به گونهاي كنار هم چيده شده است كه مخاطب را گمراه ميكند، هرچند نشانههايي براي بازگشت به گذشته وجود دارد كه از آن جمله ميتوان به عقب بردن تصوير در داخل ماشين اشاره كرد، اما باز هم مخاطب در هنگام ديدن فيلم گاهي دچار اشتباه ميشود.
بخشي از اين بازگشتها به سناريو فيلم مربوط ميشود و بخش ديگر به مونتاژ فيلم باز ميگردد. در سناريو و فرمي كه علي اصغري فيلمنامه را نوشته است، داستان فيلم يك روايت غير خطي است. اين در حالي است كه روايتهاي غيرخطي در سينماي ايران داستان ندارند و ما روايت غير خطي را براي نخستين بار با داستان پياده كرديم. در هنگام مونتاژ نيز مستانه مهاجر پيشنهادهايي ارائه كرد، كه اين پيشنهادها در فيلم اعمال شد. از آن جمله ميتوان به برگشت به گذشته در ماشين اشاره كرد. در اين فيلم ما سعي كردهايم كه روايت غير خطي را گاهي به جلو و گاهي به عقب ببريم، در واقع زماني كه مخاطب دچار سوال ميشود، بدون اينكه داستان از ريتم بيفتد، به گذشته ميرويم و به سوال مخاطب پاسخ ميدهيم. اين درحالي است كه هيچ زياده گويي در فيلم وجود ندارد و هيچ سكانس اضافي در آن ديده نميشود.
انتخاب بازيگران در اين فيلم برچه اساس صورت گرفت؟
رضا عطاران نخستين گزينه من بود. خوشبختانه من در اين همراهي فرهاد اصلاني را به عنوان مشاور كارگردان داشتم و با همكاري فرهاد اصلاني بازيگران «آب نبات چوبي» را انتخاب كرديم. البته اين را بايد بگويم كه با توجه به انتخاب رضا عطاران تصميم گرفتيم ديگر بازيگران اين فيلم سينمايي را انتخاب كنيم. سحر قريشي ذاتا بازيگر است، اما متاسفانه نتوانسته است از اين استعداد ذاتي خود به درستي استفاده كند. زماني كه سحر قريشي را براي بازي در اين فيلم انتخاب كرديم با فرهاد اصلاني بحثهاي زيادي داشتيم چرا كه اصلاني اين بازيگر را مناسب اين نقش نميدانست. در نهايت سحر قريشي و هنگامه حميدزاده با هم تمرينهايي را انجام دادند كه در نهايت فرهاد اصلاني گفت قريشي براي نقش «نگين» مناسب است.
شخصيت نگين در فيلم تكه كلامهايي دارد و آنقدر آن را تكرار ميكند كه مخاطب را اذيت ميكند، آيا نيازي به چنين تكرارهايي در فيلم بود؟
تكرارهايي كه شما ميگوييد، خاص چنين شخصيتي است. چنين كاراكترهايي با اين نوع از سابقه اجتماعي، در ديالوگهاي روزانه خود كلمات خاصي را به همين اندازه تكرار ميكنند و حتي نوع بيان كلمات چنين شخصيتي به همين شكل است. اين افراد تكه كلامهايي دارند كه ممكن است در طول روز ۲ هزار بار آن را بيان كنند، مانند اينكه اگر يك معتاد را در قهوهخانه ببينيد، ممكن است چندين بار از تكه كلام «چاكرتم» استفاده كند. اينها اصطلاحاتي است كه افرادي كه چندان نرمال نيستند از آن به مراتب استفاده ميكنند. شخصيت «نگين» با بازي سحر قريشي نيز در اين فيلم شخصيت نرمالي نيست و بايد براي آن تكه كلام در نظر گرفته ميشد.
∎