در ششمين روز از سيوچهارمين جشنواره فيلم فجر «ابد و يک روز» به کارگرداني سعيد روستايي، همچنان رتبه اول بهترين فيلم از نگاه تماشگران را به خود اختصاص داده است. به گزارش ايسنا، علياکبر عبدالعليزاده در يادداشتي درباره اين فيلم گفت: نمايش فيلم «ابد و يک روز» در کاخ جشنواره را اولين «تنفس سينمايي» جشنواره سيوچهارم ميتوان ناميد؛ فيلميکه به معناي درست کلمه سينماست. تماشاي اين فيلم در کمترين تاثير به شما يادآوري ميکند ظرفيت مديوم سينما چيست و چگونه است که عموم فيلمهاي ايراني چند سال نوري، از مفهوم سينما دور هستند. فيلم روايتي گزنده دارد از تلخکاميهاي يه خانواده فلکزده در وضعيتي نکبتبار و بدون راه دررو؛ سوژهاي که در دستان غاطبه سينماگراني که ميشناسيم به اثري تلخ و سنگين با ريتميقتاله تبديل ميشود. اما «روستايي» در اولين اثر سينمايي خود نشان داد ميتوان به سراغ تلخترين معضلات اجتماعي رفت و حرف خود را زد و بدون «ننه من غريبم بازي» مخاطب را نيز با خود همراه کرد. روستايي تنها شرط لازم سينما را به جا آورده است؛ اين دستور را که سينما ابتدا سرگرمياست. اگر بتوانيد ساختاري سرگرمکننده ايجاد کنيد هر مفهوميرا در آن بگنجانيد مخاطب آن را ميپذيرد. «ابد و يک روز» از همان ابتدا نشان ميدهد در فيلمنامه، ديالوگها، دکوپاژ، ريتم و... در عين سختگيري و دقت، بيپرواست. اين بيپروايي در حدي است که پس از سه پرده از فيلم از خود ميپرسيد فيلم اين حجم اطلاعات و هجمه تصاوير و شخصيتها را تا کجا ميتواند ادامه دهد و در کمال ناباوري ميبينيد اين روند تا انتهاي فيلم ادامه دارد و ذرهاي شما را خسته نميکند. اوج اين بيپروايي در ديالوگ برادر بزرگ در مسير کلانتري در ماشين است که مخاطبان سينماي رسانه را به صرافت تشويقي طولاني انداخت. در دکوپاژ نيز با سليقهاي سطح بالا روبهرو هستيم. به سکانس مجادله برادر معتاد و برادر کوچک دقت کنيد. ديالوگها که يک پينگپنگ المپيکي است و در تمام مدت چرخش منطقي شخصيتها در حياتي 10 متري سکانسي روان و جذاب و تا حدي نفسگير را رقم ميزند که به «چککاري داداش کوچيکه» و مداخله برادر بزرگتر ختم ميشود؛ يعني در پايان هر ريتم يک بحران تازهکار احساس مخاطب را به فينالي منطقي ميکشد. فيلم در بهرهمندي از موسيقي نيز داراي ذائقه خوبي است؛ چنانچه غيز از يکي دو نيمپرده کوتاه در نقاط اوج مطلقا دل به بتونهکاري فيلم با موسيقي نميبندد. ميدانيم که بتونهکاري با موسيقي اين روزها در فيلمهاي سينمايي ما بيداد ميکند. نقص داستان، دکوپاژ، بازيگري، فيلمبرداري و الخ را با موسيقي پر ميکنند و اينگونه است که فيلمها بيشتر از تصوير، موسيقي دارند. اما ابد و يک روز به دليل قدرت در عناصر سينماياياش از موسيقي بينياز است. اولين ساخته سينمايي روستايي به همين دلايل ظرفيت بالايي هم در ستارهسازي دارد؛ حتي براي بازيگراني مثل «پيمان معادي» که جايگاه خود را تثبيت کرده اند، زمينه ارتقاي حرفهاي و تعميق در خاطره مخاطب را ايجاد ميکند. فيلم بر پاشنه سرنوشت ميچرخد و اينکه دنياي بعضيها منطبق يا مفهوم حکم ابد و يک روز است. ابد و يک روز فيلمياست که در اکران به اثري پرمخاطب تبديل ميشود؛ البته به شرط آنکه پخش آن را زيرکانه به يکي از تراستهاي اکران بسپارند، فيلم ميتواند کارگردان را در مسير يک شبه ره صد ساله شهرت و اعتبار را رفتن، قرار دهد. اينها همه کليات سينماييشدن يک فيلم است که البته تجميعشان سخت است. کاش فيلمسازان ديگر هم به کار سخت رو بياورند و با اتکا به خلاقيت، دانش و تجربه از پرده تکنيک عبور کنند و فيلمهايي بسازند با مفاهيم اجتماعي، ولي در گروه آثار پرمخاطب و صدالبته در شان مخاطب امروز ايران.
تازهترين اثر نمايشي مرتضي ميرمنتظميبا نام «مالي سوييني» به زودي در تماشاخانه ايرانشهر روي صحنه ميرود. به گزارش هنرآنلاين، «مالي سوييني» نمايشنامهاي ايرلندي نوشته «براين فري يل» با ترجمه حميد احيا و روايتگر زندگي زني نابيناست که به اصرار همسرش چشمهايش را عمل ميکند و وارد دنياي بينايان ميشود. طراح و کارگردان اين اثر نمايشي مرتضي ميرمنتظمياست و در آن بازيگران چون الهام کردا، صابر ابر و عباس جمالي ايفاي نقش ميکنند. ميرمنتظميپيش از اين، نمايشهايي چون «ابرها»، «زن مرد» و«فرکانس» را کارگرداني کرده که مورد استقبال تماشاگران و منتقدان تئاتر قرار گرفت. همچنين سال گذشته نمايش «پيدو» به کارگرداني ميرمنتظميدر تالار حافظ اجرا شد و عنوان پرفروشترين نمايش سال 1393 را به خود گرفت.
مهرداد اسکويي کارگردان فيلم مستند «روياهاي دم صبح» از اکران عمومياين فيلم صرف نظر کرد. به گزارش مهر، پيش از اين مهرداد اسکويي اعلام کرده بود مستند «روياهاي دم صبح» از 16 خرداد در گروه «هنر و تجربه» اکران ميشود ولي از اين تصميم خود منصرف شد. اسکويي درباره دلايل اين تصميم گفت: تصميم گرفتم به خاطر بچههاي فيلم و آينده آنها اين مستند اکران عمومينشود. اين يک تصميم اخلاقي و بسيار سخت براي من و گروهم بود اما درنهايت به اين نتيجه رسيديم که ديده شدن عموميفيلم ممکن است براي آينده اين بچهها مشکلساز باشد. کارگردان مستندهايي مثل «خانه مادريام مرداب» و «روزهاي بيتقويم» اضافه کرد: فيلم در مراکز فرهنگي و آموزشي مثل دانشگاهها و فرهنگسراها و در جشنوارهها نمايش خواهد داشت اما اکران عمومينميشود. آخرين نمايش اين مستند در جشنواره فيلم فجر روز سهشنبه از ساعت 18 در خانه هنرمندان برگزار ميشود. مستند «روياهاي دم صبح» سومين و آخرين قسمت از سهگانهاي است که اسکويي درباره کانون اصلاح و تربيت ساختهاست. در اين مستند او سراغ دخترهاي کانون اصلاح و تربيت ميرود و با تمرکز بر چند کاراکتر، زندگي دختران زير 18 سال در کانون را روايت ميکند. از 23 بهمن اين مستند در بخش نسل نو جشنواره برلين به نمايش درميآيد. «روياهاي دم صبح» در جشنواره مستند سينماحقيقت جايزه ويژه هيات داوران را همراه با مستند «فصل هرس» دريافت کرد و يکي از يازده مستند منتخب در جشنواره سي و چهارم فيلم فجر است.
گالري شکوه اين روزها ميزبان نمايشگاهي ست که دو گونه آثار متفاوت را پيش روي مخاطب قرار ميدهد؛ نقاشيهايهايپررئاليستي هومن بيات و سوررئاليستي احد وطني. مجموعه «طبيعت بي جان برندهاي جاندار» بيات که دنياي اطراف امروزمان را جور ديگري نشان مان ميدهد و «زناني که با گرگها ميرقصند»وطني که زاويه نگاهي روانشناسانه و اساطيري به زنان دارد، هر دو از قدرت نقاشانه بالايي برخوردارند و فصل مشترک شان انسان است. هومن بيات درباره آثار تازه اش در اين نمايشگاه گفت: «ايده اوليه آثار «طبيعت بي جان برندهاي جاندار» به صورت اتفاقي شکل گرفت. من در خيابان صحنههايي از کنار هم قرار داشتن بطريها ، شيشههاي نوشابه، آبميوه و دلستر را ديدم و از آنها عکس گرفتم و سپس آن را به تصوير کشيدم. به نظرم قرار گرفتن اين بطريها در گوشه و کنار خيابان ترکيب بندي جذابي داشت، به همين دليل کاملا اتفاقي از آنها عکس گرفتم و وقتي ديدم طبيعت بي جان اطراف ما اين گونه اشيا هستند به ذهنم رسيد که يک مجموعه طبيعت بي جان امروزي کار کنم». احد وطني ديگر هنرمند اين نمايشگاه است، او با پنج اثر سورئال رنگ روغن بر روي بوم در اين نمايشگاه حضور دارد، وي در اين آثار زنان و گرگهايي را در حالات مختلف و فضاي متفاوتي در آتش و برف به تصوير کشيده است، وطني در مورد کارهايش گفت: «عنوان مجموعه آثارم در اين نمايشگاه «زناني که با گرگها ميدوند» است. اين تابلوها در واقع متاثر از کتابي با همين عنوان است. اين نويسنده و محقق که اغلب داستانهاي اساطيري را در کتابهايش بازگو ميکند در اين کتاب در مورد شباهتهاي زنان و گرگها ميگويد. او که نويسنده اي فمنيست است ويژگيهاي روحي مشابه زنان و گرگها را به لحاظ هوشياري، سرزندگي، توانايي عظيم براي ايثار، اجتماعي بودن، ظرفيت تحمل و قدرت بالا، علاقه زياد به خانواده و تجربه فراواني در تطبيق دادن خود با وضعيت دائما متغير زندگي مطرح ميکند».
∎