شناسهٔ خبر: 10916423 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

اینستاگردی

برخورد جالب پسربچه واکسی با پرویز پرستویی + عکس

پرویز پرستویی در صفحه اینستاگرامش خاطره ای جالب از برخورد یک پسربچه واکسی با خودش را نقل کرد که خواندنش خالی از لطف نیست. مجموعه عروسکی «ماماهوت» به کارگردانی رزیتا غفاری و با محور سبک زندگی و در قالب ساختار جذاب به سفارش گروه خانواده و فرهنگ شبکه دو تولید می‌شود. بازیگر خانم سینما و تلویزیون عکسی از همسر و برادر شوهرش را منتشر و آنها را قاتل خود معرفی کرد. پرویز پرستویی در صفحه اینستاگرامش خاطره ای جالب از برخورد یک پسربچه واکسی با خودش را نقل کرد که خواندنش خالی از لطف نیست. «گلشن گروور» مرد نقش های منفی سینمای بالیوود پس از «دیا میرزا» دومین بازیگر سینمای هند است که با عقد قرارداد به پروژه سینمایی «سلام بمبئی» پیوست . محمدرضا گلزار که در فیلم سینمایی «سلام بمبئی» حضور دارد، در صفحه اینستاگرامش عکسی از خودش و این بازیگر مطرح سینما هند در پروژه «سلام بمبئی» منتشر کرد. همیشه دیدن عکس های قدیمی در فضای مجازی برای کاربران جذاب بوده که روزانه هزاران تصویر از این نوع عکس ها در دنیای وب از سوی وب گردهای خوش ذوق به اشتراک گذاشته می شود. نصرالله رادش بازیگر مجموعه "در حاشیه 2 " عکسی نوستالژیک به همراه همکاران خود را در اینستاگرامش منتشر کرد. به گزارش جام جم سیما، محمدرضا گلزار که یکی از بازیگران اصلی فیلم سلام بمبئی است در اینستاگرامش عکسهایی از صحنه های این فیلم را منتشر کرد. بازیگر طنز سینما و تلویزیون عکسی از تیپ جدید خود را منتشر کرد. فواد صفاریان تیزری با هدف آگاه سازی آحاد مردم جامعه از وجود سونامی سرطان کارگردانی کرده است که در این تیزر رامبد جوان با چهره و گریم متفاوت و جالبی ظاهر شده است. خانم بازیگر تصاویر عجیبی از دوستی خود با حیوانات منتشر کرد. نسرین مقانلو اینستاگرام خود را با انتشار تصویری متفاوت به‌روز کرد. شبکه مستند سیما همزمان با دهه فجر، قسمت های جدیدی از مجموعه «تاریخ شفاهی ایران» مربوط به دادگاه عوامل ساواک را روی آنتن می فرستد.

صاحب‌خبر -

به گزارش جام جم سیما، پرستویی نوشت:

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟
‎کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.»
‎به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود و آرام آرام شروع کرد کفش را به واکس آغشتن. آنقدر دقت داشت که گویی روی بوم رنگ روغن می‌مالد. وقتی کفش‌ها را حسابی واکسی کرد، با برس مویی شروع کرد به پرداخت کردن واکس. کفش‌ها برق افتاد. در آخر هم با یک پارچه، حسابی کفش را صیقلی کرد.
‎گفت: «مطمئن باش که نه جورابت و نه شلوارت واکسی نمی‌شود.»
‎در مدتی که کار می‌کرد با خودم فکر می‌کردم که این بچه با این سن، در این ساعت صبح چقدر تلاش می‌کند! کارش که تمام شد، کفش‌ها را بند کرد و جلوی پای من گذاشت. کفش‌ها را پوشیدم و بندها را بستم. او هم وسایلش را جمع کرد و مؤدب ایستاد. گفتم: «چقدر تقدیم کنم؟»
‎گفت: «امروز تو اولین مشتری من هستی، هر چه بدهی، خدا برکت.»
‎گفتم: «بگو چقدر؟»
‎گفت: «تا حالا هیچ وقت به مشتری اول قیمت نگفتم.»
‎گفتم: «هر چه بدهم قبول است؟»
‎گفت: «یا علی.»
‎با خودم فکر کردم که او را امتحان کنم. از جیبم یک پانصد تومانی درآوردم و به او دادم. شک نداشتم که با دیدن پانصد تومانی اعتراض خواهد کرد و من با این حرکت هوشمندانه به او درسی خواهم داد که دیگر نگوید هر چه دادی قبول. در کمال تعجب پول را گرفت و به پیشانی‌اش زد و توی جیبش گذاشت، تشکر کرد و کیفش را برداشت که برود. سریع اسکناسی ده هزار تومانی از جیب درآوردم که به او بدهم. گردن افراشته‌اش را به سمت بالا برگرداند و نگاهی به من انداخت و گفت: «من گفتم هر چه دادی قبول.»
‎گفتم: «بله می‌دانم، می‌خواستم امتحانت کنم!»
‎نگاهی بزرگوارانه به من انداخت، زیر سنگینی نگاه نافذش له شدم.
‎گفت: «تو؟ تو می‌خواهی مرا امتحان کنی؟»
‎واژه «تو» را چنان محکم بکار برد که از درون خرد شدم. رویش را برگرداند و رفت. هر چه اصرار کردم قبول نکرد که بیشتر بگیرد. بالاخره با وساطت دوستانم و با تقاضای آنان قبول کرد اما با اکراه. وقتی که می‌رفت از پشت سر شبیه مردی بود با قامتی افراشته، دستانی ورزیده، شانه‌هایی فراخ، گام‌هایی استوار و اراده‌ای مستحکم. مردی که معنای سخاوت و بزرگواری را در عمل به من می‌آموخت. جلوی دوستانم خجالت کشیده بودم، جلوی آن مرد کوچک، جلوی خودم، جلوی خدا