ورزشگاه پير شهر! فردا نوبت کيست؟
ستاره شد شقايق و سپيده گل دار
بيخاصيتترين ورزشگاه شهر همچنان منتظر است تا ستارهاي از آسمان ورزش ايران بيفتد و بساط بدرقهاي باشکوه پهن شود. ورزشگاه پير آغوش خود را براي بغل کردن عزيزي ديگر باز کرده تا سناريويي کهنه و تکراري از نو نوشته شود. اين خاصيت امروز امجديه است، نه سابقهاي و نه شور و هيجاني که هر چه هست ناقوس مرگ و شيون نارفيقان و به ظاهر دوستاني است که فقط در معرکه مرگ معني رفاقت را ميفهمند!
ديروز ستارهاي ديگر از آسمان افتاد تا امروز شقايق شود و سپيده فردايي ديگر از راه برسد تا بلکه گل خوشبو بر سر مزاري ديگر در قطعه نامآوران برويد. امجديه با ورزشکاران و افتخارآفرينان کار ديگري ندارد. جز اين که سير حماقت نارفيقان ابنالوقت را ترسيم کند و صف طويلي از حضور نمايشي آنان را شيونکنان و گريهکنان به رخ مردم بکشد!
امجديه پير، سالهاست که همين يک کار را بلد است. تشييع پيکر يک آشنا و يک خون دل خورده که در غربت اين ورزش تنها و بيياور مانده بود. ديروز شيرزادگانها، مظلوميها، حجازيها، احمدپورها، رفوگرها و امروز هم رضا احدي اين فوتباليست محبوب و محجوب و مربي زحمکتش مظلوم که جرمش بياعتنايي به دلالان و مديران تازه به دوران رسيده امروزي بود. اين که فردا نوبت کدام ستاره است تا در امجديه پير تشييع شود را ما نميدانيم اما همانهايي که به دل امثال رضا احدي خون دل کرده و خواهند کرد نوبت فردا را براي عزيزي ديگر رزرو کردهاند.
رضا احدي را بهتر بشناسيد
متولد 1341. فوتباليست خوش تکنيک جوانان استقلال در سال 1358 که خيلي زود توانست به تيم بزرگسالان باشگاه راه پيدا کند و توجه جگيچ سرمربي وقت را به خود جلب نمود. احدي پس از درخشش در استقلال توانست پيراهن تيمملي را هم بر تن کند و در بازيهاي آسيايي 1984 دهلينو يکي از بازيکنان ثابت تيم ايران بود. اين چپ پاي خوشتکنيک و کلاسيک در سالياني که استقلال روي نوار موفقيت قدم ميگذاشت از اصليترين ارکان اين تيم محبوب و پرطرفدار بود. احدي به دليل خجالت ذاتي و شخصيت آرامي که داشت هرگز تحتتاثير باند بازيهاي معمول و رايج که بسياري از فوتباليستهاي دهه 60 را درگير کرده بود قرار نگرفت تا هميشه شخصيت آرام و مثالزدنياش زبانزد عام و خاص باشد. اين فوتباليست باارزش غير از استقلال چند صباحي هم در تيم بوخوم آلمان و يکي ديگر از تيمهاي بوندسليگا B عضويت داشت و هميشه بازيهاي خوبي به نمايش ميگذاشت. رضا در تيمهاي ذوبآهن، بانک، تجارت و پرسپوليس هم عضويت داشت. اما هميشه به استقلال وفادار بود تا وقتي دوران مربيگري را آغاز نمود در تيم اميد استقلال روزهاي خوبي را پشت سر بگذارد. او که ميتوانست در حرفه مربيگري تا سطح سرمربيگري يکي از تيمهاي پايه پيش برود به دليل حجب و حياي ذاتي خود تن به خواستههاي دلالها و مديران تازه به دوران رسيده نداد تا مربيگري را با يک کارنامه قابلقبول کنار بگذارد. البته اين اواخر رضا احدي در صحبتهاي خصوصي که با راقم اين سطور داشت بارها از عشق و علاقه خود به کار کردن در يکي از تيمهاي دسته اول ليگ ميگفت و تاکيد ميکرد که اين توانايي را دارد تا يک تيم ليگ يکي با بودجه اي متوسط را به راحتي به ليگ برتر بياورد که متاسفانه فوتبال ما و مديران غيرفوتبالي اين ورزش پرطرفدار قدر اين چهره نجيب و توانا را ندانستند.
∎