گابریله مارکوتی
رافائل بنیتس از مربیگری رئال مادرید اخراج شده. جای تعجب ندارد، از روزی که منصوب شد همه چیز علیه او بود اما آنچه تعجبآور است زمان این اخراج و انتخاب زینالدین زیدان بهعنوان جانشین او است.
در آستانه انتصابش در ماه ژوئن، بنیتس کار در برنابئو را رویایی توصیف کرد و چنان دیدگاه حق به جانبی داشت که گویا دقیقا برای این کار ساخته شده. باشگاه اما در توجیه عقلانیت پشت این انتصاب، چندان فراتر از یک مشت حرفهای معمولی درباره «سازمان» نرفت و اینکه برای باشگاه مهم بوده که مربی تیم اسپانیایی باشد.
موضوع این نیست که بنیتس تجربه یا هوش تاکتیکی لازم برای این کار را نداشت؛ رزومه او گویای همه چیز است اما برای مربیگری رئال مادرید در دوران ریاست فلورنتینو پرس شما باید بیش از هر چیز دیگر یک «رامکننده کهکشانی» باشید.
وقتی شما قرار است عدهای فوتبالیست را کنترل کنید که اساسا برای خودشان یک شرکت عریض و طویل هستند با یک «من» بیش از اندازه بزرگ، بیش از هر چیز به مدیریت منابع انسانی و دیپلماسی نیاز دارید. یا باید یک آدم خوب باشید، یک مربی محبوب بازیکنان مثل کارلو آنچلوتی یا کسی با داشتن ذهنیت فرماندهی کل همانطور که ژوزه مورینیو بود قبل از آنکه در فصل سوم حضورش اوضاع از کنترلش خارج شود.
واقعیت این است که بنیتس هیچکدام نبود. گرم و دوستداشتنی نیست و در نتیجه از قدیم رابطه خوبی با سوپراستارها نداشته و بر خلاف مورینیو که با سابقه فتح سهگانه سال 2010 با اینترمیلان به رئال آمد، قدرت و درایت اینکه همه را به خط کند، نداشت.
بنیتس آدم باهوشی است، از نقاط ضعف و قوتش خبر دارد و خیلی نرم وارد این کارزار شد. او تقاضای خریدهای مشخص نکرد و وقتی تنشها زیاد شد، اجازه داد آرامش به تیم برگردد. مرز باریکی است میان اینکه یک مربی مسامحهکار باشی یا اینکه بازیکنانت تو را رام خود بدانند. و این چیزی نبود که او به راه رفتن در آن عادت داشته باشد.
او امیدوار بود این فوتبال باعث جلورفتنش شود اما این را هم میدانست که وارث تیمی نامتعادل و یکطرفه شده که هافبکهایی با میل هجومی زیاد دارد و از نظر هافبکهای دفاعی دستش خالی است. بنیتس بهترین فصل خود در لیورپول را زمانی داشت که توانست خاویر ماسچرانو و ژابی آلونسو را مقابل چهار مدافعش بیاراید. حالا مثل آنچلوتی از او خواسته شده بود تونی کروس و لوکا مودریچ که طبیعتا بازیکنانی هجومی هستند را مجبور کند که بازیکنانی جنگنده و توپگیر در میانه میدان شوند. مثل این میماند که بخواهی آندرهآ بوچلی به جای کانی وست بخواند. بله، هر دو خوانندهاند اما به شیوهای بسیار متفاوت کار میکنند.
در حالی که آنچلوتی با زحمت ستارههای بزرگ تیمش را در ترکیب اصلی جا میداد و خامس رودریگس را متقاعد کرد که نقش یک زحمتکش دونده را به عهده بگیرد، بنیتس راه جسورانهتری را در پیش گرفت و یک هافبک وسط واقعی مانند کاسمیرو و این اواخر، ماتئو کوواچیچ را در میانه میدان به کار گمارد و یکی از ستارههایش را قربانی کرد.
شما هم حس میکنید که این و نه نتایج دلیل رفتن او است چون حقیقتا نتایج آنقدر وحشتناک نبود. بله رئال در الکلاسیکو صفر-4 برابر بارسلونا در هم شکسته شده اما این تیم چهار امتیاز با صدر لالیگا فاصله دارد (اگر بارسلونا بازی عقبافتادهاش را ببرد پنج امتیاز) و این تراژیک نیست.
همینطور وقتی صعود مقتدرانه این تیم از مرحله گروهی لیگ قهرمانان اروپا را در نظر بگیریم و اینکه عواملی مانند مصدومیت و مسائل حاشیهای باعث شد گرت بیل و کریم بنزما در یکسوم بازیهای لیگ در ترکیب اصلی نباشند.
به احتمال زیاد آنچه کار بنیتس را ساخت نیمکتنشینی ایسکو و خامس (که روی هم 150 میلیون دلار میارزند) در تساوی 2-2 با والنسیا بود و اینکه پرس بالاخره فهمید در انتصاب آخرین مربیاش، یک مهره چهارگوش را داخل سوراخی گرد گذاشته و قرار نیست هیچ وقت اوضاع بهتر از این شود.
داستان نارضایتی در میان اعضای تیم اجتنابناپذیر است و شاید برخی شایعات حقیقت داشته باشد اما تعبیر آن این نیست که بازیکنان باعث اخراج بنیتس شدند. در واقع اگر به رختکن رئال نگاه کنید، با آنکه خیلی مدعی دارد اما معلوم نیست کسی غیراز سرخیو راموس که با امضای قرارداد بلندمدت در سال گذشته جایگاهی آهنین برای خود درست کرده، نفوذ سیاسی و صراحت بیان لازم برای بیرون انداختن مربی را داشته باشد.
دوران سلطه کریستیانو رونالدو بر پرس رو به پایان است و بنزما یک پرونده سنگین پیش روی خود دارد؛ بیل و مودریچ و کروس هم اصولا چنین شخصیتی ندارند.
زیدان؟ چه ریسکی!
درباره کاریزما و جایگاه این فرانسوی تردیدی نیست. رزومه مربیگری او ناچیز است، او مربی کاستیا، تیم ب رئال مادرید در دسته سوم بوده و از آنجا که وظیفه اصلیاش توسعه بوده نه نتیجه، ارزیابیاش سخت است اما از سال 2009 که بهعنوان مشاور ویژه پرس برگزیده شد، همواره نامش برای احراز این پست مطرح بوده و در دوران مورینیو و آنچلوتی سمتهای مختلف داشته.
دو نگرانی عمده درباره زیدان وجود دارد. اول شخصیت او است. خطر فرورفتن در روانشناسی را به جان میخرم و میگویم او نمونه یک بازیکن قدرتمند اما کمحرف و آرام بود و از وقتی مربی شده تغییر زیادی به وجود نیامده.
وقتی شما مربی یک تیم فوتبال میشوید باید خوشزبان باشید بخصوص در باشگاهی مثل رئال مادرید و این اتفاقی نیست که آنچلوتی و مورینیو هر کدام به شیوه خود مهارتهای ارتباطی را در میان نقاط قوت خود داشتند. علاوه بر آن شیوه ارتباط بهعنوان مربی و بازیکن کلیدی تیم که زیدان بیشتر دورانش را اینطور سپری کرده، تفاوتهای اساسی دارد. اینکه او چطور با امثال رونالدو، بیل و راموس رفتار کند، حیاتی خواهد بود.
نگرانی دوم درباره این است که اگر اوضاع خوب پیش نرود، چه اتفاقی برای زیدان میافتد. شما شش سال او را آماده کردهاید که مربی شود و وقتی به این کار گمارده میشود، با همان تیم درست جمع و جورنشده در ته گودال عمیقی میافتد که آنچلوتی و بنیتس افتاده بودند.
مربی جدید پیشفصل ندارد و عملا فعالیت موثری در فصل نقل و انتقالات ژانویه نمیتواند بکند. حتی اگر از آن نوع مربیهای موقت از الان تا آخر فصل باشد و اگر اوضاع تیم روبراه نشود، این ریسک است که شما او را بهعنوان گزینه مربیگری بلندمدت باشگاه «سوزاندهاید»
پاکو آگویلار روزنامهنگار قدیمی الموندو دپورتیوو بهترین نظر را درباره پرس داشت که خلاصهاش این است: اخراج بنیتس یعنی رییس رئال مادرید هیچ حاشیه امنی برای خود باقی نگذاشته. اگر تیم در مسیر درست قرار نگیرد، سر بعدی که بالای دار میرود، سر خودش است. او دیگر کسی را ندارد که تقصیرها را به گردنش بیندازد و این اتفاق بدی برای رئال مادرید است.
منبع: ESPN