شناسهٔ خبر: 71614664 - سرویس اقتصادی
منبع: انصاف نیوز | لینک خبر

بازار تهران در آستانه نوروز و ماه رمضان | جنس هست پول نیست | آیا شلوغی بازار به معنای رونق است؟

صاحب‌خبر -

نگار فیض‌آبادی، انصاف نیوز: این روزها بازار تهران شلوغ است اما الزاما به معنای خرید نیست. برخی مشتری‌ها می‌گویند حداقل باید ۵ میلیون برای خرید از بازار کنار بگذارید.

خبرنگار انصاف نیوز در طول سه ساعت و نیم گشت در بازار تهران و صحبت با مشتری‌ها، فروشنده‌ها و عابران و همین‌طور مشاهده‌ی مستقیم، اطلاعاتی را جمع‌آوری کرده است که در ادامه می‌خوانید.

ساعت ۱۱/۳۰ روز دوشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۳ است و قطار در ایستگاه پانزده خرداد توقف می‌کند. خانمی به مسافر دیگر می‌گوید این ایستگاه همه پیاده می‌شوند. درست هم می‌گوید. جمعیت زیادی پیاده شدند و میلی‌متری حرکت می‌کنند! همه منتظرند برسند روی زمین و مقصدی به نام بازار تهران.

مسافرها در صف ایستادند تا با ون به چهارراه سیروس بروند یا درطول مسیر هرجا خواستند پیاده شوند. خانمی که تازه از پله‌‌های مترو بالا آمده است، درحالی‌که نفس نفس می‌زند می‌گوید بودجه‌اش برای خرید عید ۵ میلیون است. او قدرت خرید مردم را بدتر از گذشته توصیف می‌کند.

دستفروش: خانم‌های شیک‌پوش بی‌پول بیاین بخرید

«پاستور بیا حراجه، نری گرون بخری، بیا جلو حراجه، خانم‌های شیک بی‌پول بیاین بخرید، جوراب چهارتا ۵۰هزار، شال با رنگ‌بندی ۱۴۰ هزار» جملاتی هستند که دستفروش‌ها با صدای بلند می‌گویند و بازارگرمی می‌کنند!

نسبت خانم‌ها به آقایان تا میانه‌ی بازار، سه برابر آقایان است و از نیمه‌ی بازار، تراکم آقایان (البته نه برای خرید) بیشتر می‌شود.

پاساژ دلگشا پاخور زیادی دارد و همان ابتدا پسرکی ایستاده است و کاغذ تبلیغ مغازه را به مشتری‌ها می‌دهد. 

فروشنده‌ی جوانی که تازه در لباس‌فروشی مشغول شده است، قدرت خرید مردم را خوب می‌داند و می‌گوید «بعضی‌ها دو تا کار جین برمی‌دارن. از ۶۸۸ هزار جنس داریم تا یک میلیون و ۲۸۰ هزار. آخرای اسفند مغازه این‌قدر شلوغ می‌شه که دیگه جا نداریم.» از نظر فروشنده‌ی دیگری که سابقه‌ی کار بیشتری دارد، فروش مغازه نصف گذشته است.

خانم حسابی چشم می‌گرداند و مغازه‌ها را نگاه می‌کند. بودجه‌اش برای مانتو، شلوار و کفش حدود ۴ میلیون است اما هنوز چیزهایی که می‌خواسته را پیدا نکرده است.

کمتر خانمی روسری ندارد

اگر قصد خرید یا حتی گشت زدن در بازار را داشته باشید، طبق تجربه‌ی مشتری‌ها حداقل باید حدود سه ساعت وقت بگذارید. البته روزهای آخر اسفند تقریبا جایی برای رفت‌وآمد نیست.

آقای فروشنده، بی‌حوصله‌تر از آن است که بخواهد جواب خبرنگار را مفصل بدهد. جواب‌هایش کوتاه هستند و با گفتن «وضع خرابه. نسبت به پارسال ۷۰ درصد فروشمون افت داشته»، صحبتش را تمام می‌کند. همان موقع مشتری یک کت را قیمت می‌کند و وقتی قیمت سه و دویست را می‌شوند، می‌رود!

دختر جوان دیگری هم از مغازه‌ی دیگری مانتوی کجراه را قیمت می‌کند و با شنیدن قیمت یک میلیون و ۸۸۰ هزار، به دوستش می‌گوید «وای چه گرون! نمی‌ارزه. من هیچ موقع واسه‌ی مانتو انقد پول نمی‌دم!»

منبع: سایت مرکز آمار ایران | بهمن ۱۴۰۳

رهگذران بازار از نظر پوشش تا حد زیادی مشابه همدیگر است. کمتر خانمی را می‌بینید که روسری نداشته باشد و تعدادشان در میان جمعیت خانم‌هایی که شال و روسری دارند، قابل شمارش است.

ظاهر مشتری‌ها و عابران از نظر اقتصادی هم تفاوت زیادی ندارند. می‌توان این‌طور تخمین زد که بیشترشان قشر متوسط (و متوسط رو به پایین) هستند. تقریبا در بازار کسی را نمی‌بینید که تیپ گرانی داشته باشد. مشتری بازار با مشتری مال‌های تهران فرق دارند.

مادر و دختر چهار شومیز را یک میلیون و ۵۰۰ هزار و شلوار دمپا را ۷۹۸ هزار خریده‌اند. آنها می‌گویند چون با قیمت‌های مناسب خرید می‌کنند، امسال چیزی را حذف نکرده‌اند. مادر فرهنگی و همسرش کارمند است و خودشان را جزو طبقه‌ی متوسط می‌دانند.

پاساژ دلگشا

دلال‌های دلار مشغول‌اند | این ریالِ «بی‌ارزش!» | دلالی که قتل کرده است

ساعت ۱۲/۳۰ ظهر است. در صفی چندمتری آقایان گوشی به دست ایستاده‌اند. یکی‌شان دیگری را اینطوری معرفی می‌کند «قاچاق‌فروش دلاله!» آنجا بورس دلار است.

آقای ۵۰ساله، ۳۰ سال است که کارش در بازار همین است. او سال ۹۶ به خاطر قتل در گلوبندک به زندان می‌افتد و بعد از شش سال زندان و پرداخت دیه آزاد می‌شود. ماجرای قتل را توضیح می‌دهد. با خنده به تیترهای مختلفی اشاره می‌کند که درباره‌ی او نوشته‌اند!

او دو سال است آزاد شده و به خبرنگار انصاف نیوز می‌گوید «پیشنهادم به مردم اینه که موجودی‌شون رو سکه و طلا بخرن. هرکی به اندازه‌ی خودش سرمایه‌گذاری کنه. چون ریال هر روز بی‌ارزش‌تر می‌شه».

به نظرش دولت و بانک‌ها «دلال‌»هایی دارند که باعث گرانی دلار می‌شوند. پیش‌بینی‌اش این است که شب عید دلار گران‌تر هم می‌شود. می‌گوید «اگه امارات درهم تزریق کنه قیمت دلار پایین می‌آید، اگه نه، گرون می‌شه!»

این دلال دلار توضیح می‌دهد: 

«رابط‌های پتروشیمی‌ها و جاهای گنده دلار رو ۶۸ تومن می‌گیرن بعد تو بازار آزاد ۹۰-۹۲ تومن می‌فروشند!»

خانمی که حدود ۴۰-۴۵ ساله‌ است، مصمم و با عجله با دو کیسه‌ی بزرگش می‌رود. به خبرنگار می‌گوید کارش دستفروشی در خیابان است و شال‌ها را دانه‌ای ۱۰۰ هزار خریده است و ۱۸۵ هزار می‌فروشد.

او در جوابِ این سوال که این که فروشنده‌ها می‌گویند سودِ ما فقط همان ۵ هزار تومان است، درست است یا نه، می‌گوید «نه واقعا، خیلی بیشتره. اگه ببینم مشتری‌ها دارن، ۱۸۵ می‌فروشم. اگه نخرن شال‌ها رو ۱۵۰ می‌دم.»

دلالان دلار

کارگر: «قیمت سیب‌زمینی به دلار چه ربطی داره؟»

پیرمرد تکیده اما با قدرت به نظر می‌رسد. این را از سرعتش می‌شود فهمید وقتی که دارد بارهای روی چرخ را می‌برد. ۶۸ ساله‌ است و ۱۱ سال است در بازار با همین چرخ‌ها بار جابه‌جا می‌کند. از قیمت‌ها گلایه می‌کند. «سیب‌زمینی گرون می‌شه، می‌گن مال دلاره. آخه قیمت سیب‌زمینی به دلار چه ربطی داره؟ ماهی ۱۵ میلیون درمی‌آرم ولی زندگیم نمی‌چرخه.»

هر چند متر خانم‌ها معمولا دو نفره یا بیشتر کنار هم نشسته‌اند و آش و حلیم می‌خورند. برای بعضی‌هایشان مهم نیست که دستِ پر برمی‌گردند یا از خرید نکردن ناکام مانده‌اند! انگار برایشان در لحظه بودن، غذای داغ خوردن و حرف زدن با دوست یا فامیلشان از هر چیز دیگری مهم‌تر است. یک جورهایی «ز سودای جهان فارغ‌اند!»

چای با قند ۱۵ هزار و با نبات ۲۵ هزار تومان هم فروخته می‌شود که بعضی از رهگذران می‌خرند. خانمی که ساندویچ خانگی می‌فروشد به خبرنگار می‌گوید روزانه حدود ۲۰ ساندویچ می‌فروشد و از این راه زندگی‌اش را می‌گذراند.

دعوا با شهرداری برای دفاع از دست‌فروش‌ها

یکی از پلیس‌ها با گفتن جمله‌ی «از پرسنل ناجا اصلا سوال نکنید. خبر خاصی نیست و همه‌چی امن و آرام است» به مسئول شهرداری اشاره می‌کند که یعنی می‌توانی با او صحبت کنی.

مسئول شهرداری درباره‌ی حضور دستفروش‌ها می‌گوید:

– برای جلوگیری از سد معبر اینجا هستیم. می‌بینید که قسمت ما کسی بساط نکرده است. ممکن است دستفروشی کم یا ساماندهی شود ولی هیچ‌وقت به صفر نمی‌رسد.

– آیا اینجا کسی با شما و کارکنان شهرداری درگیر شده است؟ 

– بله. همین چند وقت پیش چشمم را عمل کردم پروتز گذاشتم. علتش هم این بود که با مشت زدند توی چشمم! اول دعوا با حرف‌های دستفروش شروع شد بعد هم مردم آمدند. اگر با دستفروش بگو مگویی داشته باشند، به ما می‌گویند چرا حرفی نمی‌زنید؟ اما اگر دستفروش با ما بحث کند، طرفِ او را می‌گیرند! در هر صورت به جونِ ما می‌افتن!

– اینکه بعضی از مردم می‌گویند شهرداری از دستفروش‌ها رشوه می‌گیرد، درست است یا نه؟

– بعضی‌ها به اسم شهرداری رشوه می‌‌گیرند. من زورم نمی‌رسد کاری برای این موضوع انجام بدهم!

کارگر: «زندگی رو برامون سخت کردن»

یک پسر افغان جوان جنس‌ها را با چرخ جابه‌جا می‌کند و اول می‌گوید درآمدش ماهی ۳۰ میلیون است اما بعد حرفش را اینطور تغییر می‌دهد «نگفتم ۳۰، ۱۵ تومان حقوق دارم. خونه‌م چهارراه سیروسه و یک ساله که اومدم ایران. درکل زندگی تو ایران خوبه، بد نیست.»

جنگ برای زندگی

دو کارگر دیگر که با چرخ کار می‌کنند نظر دیگری دارند: «۷-۸-۱۰ سال پیش خوب بود ولی الآن باید بجنگیم تا ۲۰ تومن دربیاریم که تازه ۱۵ تومنش می‌ره برای اجاره. زندگی رو برامون سخت کردن. الآن وضعیت افغان‌ها تو این کار بهتره.»

زمانی که خبرنگار می‌خواهد برود، یکی‌شان با صدای بلند می‌گوید «بنویس هشتمون گروی نه‌مونه!»

آقایی که دارد به خانم میانسالی دلار می‌فروشد می‌گوید «با خبرنگارا حرف نمی‌زنم. به دردِ هیچی نمی‌خورن. کلا حوصله‌ی سردرد و دردسر ندارم!»

دستفروش تی‌شرت‌های ۱۵ هزار تومانی حقوقش را ماهیانه حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان اعلام می‌کند و حرفش را اینطور تمام می‌‌کند «زندگی نمی‌چرخه، راضی نیستم.»

براساس سایت مرکز آمار ایران نرخ تورم برای مصرف‌کنندگان تهران در بهمن ۱۴۰۳، ۳۲.۱ درصد است.

پلیس‌ها برای «پیشگیری از سرقت» ایستاده‌اند

بعد از حدود دویست متر از ایستادن پلیس‌های قبلی، چند پلیس دیگر هم ایستاده‌اند که می‌گویند از اول اسفند برای پیشگیری از سرقت در بازار هستند. حرف خرید عید پیش می‌آید و او هم می‌گوید «با لباس فرم که نمی‌شه خرید کرد ولی با لباس شخصی خرید می‌رم.» در جواب خبرنگار که آیا چیزی هست که بخواهید بگویید، اضافه می‌کند «چیزی هم باشه نمی‌شه گفت. البته هیچی نیست! ما هستیم که چیزی نشه.»

یک خانواده‌ی سه نفره به قول خودشان «خرده‌ریز» خریده‌اند و به نظرشان قیمت بازار با سطح شهر فرق ندارد. برای خرید عید، پیش آشنایشان در کرج می‌روند. دختر ۱۰ ساله‌شان از تنوع و قیمت لوازم‌التحریر راضی بود. آنها حدود یک میلیون و خرده‌ای مدادرنگی، بازی فکری و… خریده بودند. مادر تاکید داشت بگوید با دخترش بازی فکری می‌کند.

شلوغی بازار را می‌شود مشابه حالتی دانست که یک راننده می‌گوید «ترافیک روان است.» جمعیت مشتری‌ها با میزان خریدشان تناسبی ندارد و وقتی عابران را موقع برگشت ببینید، خیلی‌هایشان دستِ پر نیستند.

بخشی از علت شلوغی‌ها مربوط به بساط دستفروش‌هاست و تجمع چند نفر باعث تراکم می‌شود. ضمن اینکه همه‌شان که ایستاده‌اند هم خرید نمی‌کنند. مسافری در مترو می‌گوید نتوانسته کامل خرید کند و به دلیل شلوغی‌ها فردا دوباره می‌آید!

تقلب رایج در فروش آجیل + راهنمایی فروشنده‌ها

یکی از تقلب‌های رایج در فروش آجیل به گفته‌ی فروشنده، مربوط به زمانی است که به تخمه‌ها نمک زیادی می‌زنند تا وزنش بیشتر شود. بعضی‌ها هم بارِ پارسال را به اسم بارِ تازه می‌فروشند.

«آب خندون» هم به قول او باعث می‌شود مغز پسته آب بخورد و بی‌کیفیت شود. طبق راهنمایی چند فروشنده، مشتری‌ها باید آجیل‌ها و خشکبار را حتما بخورند تا از کیفیت آن مطمئن شوند.

کاهش قدرت خرید و گلایه از گرانی دلار

خانم خانه‌داری که در حال خرید آجیل است می‌گوید نمی‌تواند آجیل را حذف کند اما کمتر می‌خرد. او برای خرید خوراکی‌های عید ۵ میلیون را در نظر گرفته است و می‌گوید «با همین پول پارسال می‌شد ۵ کیلو خرید ولی امسال نهایت بشود دو کیلو گرفت. دلار هم که این‌همه گرون شده!»

برخی از مشتری‌های خانم درباره‌ی خرید آجیل می‌گویند «برای آبرو مجبوریم بخریم. مهمون می‌آد آجیل نباشه زشته!» سه خانم دیگر اما نظرشان متفاوت است. می‌گویند چون خودشان درطول سال آجیل می‌خرند، برای عید هم مصرف می‌کنند. آنها برای سه کیلو و خرده‌ای حدود هشت میلیون کارت کشیده‌اند. خانمی مسن، بدون روسروی با موهای بلوند، می‌گوید «چه خبره انقد گرونه؟ لباس هم برای عید نمی‌خریم. می‌خواستیم ناهار بخوریم ولی گرونه، می‌ریم خونه می‌خوریم.»

چند مغازه‌دار می‌گویند که قدرت خرید مردم نسبت به گذشته ۷۰درصد، کاهش پیدا کرده است. برخی‌ هم می‌گویند قیمت‌ها سه برابر و خرید یک سوم شده است. یکی‌شان می‌گوید «سفره‌های مردم رو خالی کردن!»

دختر نوجوانی که معلوم است به خاطر تعطیلی مدرسه بازار آمده است، به مادرش می‌گوید «بریم تجریش که جینگیل بینگیل‌هاش بیشتره.»

قهوه برای حال خوب

قهوه‌فروشی آن‌قدر شلوغ نیست اما طرفداران قهوه هم مغازه را خالی نمی‌گذارند. به نظر یکی از مشتری‌ها مصرف قهوه در بین ایرانی‌ها نسبت به ۴-۵ سال گذشته بیشتر شده است. او که ماهانه ۶۰۰-۷۰۰ هزار تومان پول قهوه روبوستا و عربیکا می‌دهد، می‌گوید «برای حال خوب قهوه می‌خورم. با چای نمی‌شه اون رو تجربه کرد.» 

خانم همان موقع برای یک بسته کاکائوی ترک ۶۳۵ هزار تومان کارت می‌کشد. مشتری آقا می‌گوید «شکمم اومده بود جلو، بعد از کرونا هم ورزش نکردم بدتر شد. ولی از وقتی قهوه خوردم لاغر شدم.» مشتری دیگری قهوه را هم یک نوشیدنی ضروری مثل برنج و خوراکی‌های دیگر می‌داند. 

فروشنده خطاب به خبرنگار می‌گوید «بنویس این چه وضعشه انقد گرونیه؟! قهوه از کیلویی ۲۰۰ شده ۷۰۰-۸۰۰ هزار. هات چاکلت از ۱۵۰ هزار شده ۴۰۰. چه خبره؟»

فروشنده: خریدِ امروز بهتر از فرداس!

ساعت ۱/۳۰ ظهر است. خانمی چادری در صف ایستاده تا بادام هندی و بادام (هرکدام ۲۵۰ گرم) را بخرد. می‌گوید این‌ها را برای بیمارش می‌گیرد. صف و شلوغی طوری است که چرخی‌ها با گفتن «نفتی نشی!» سعی می‌کنند راه را برای خودشان باز کنند.

صاحب یکی از آجیل‌فروشی‌ها در بازار آهنگران می‌گوید مردم مثل قبل خرید می‌کنند. وقتی قرار است به مردم برای خرید باکیفیت راهنمایی کند می‌گوید «امروز بخرن بهتر از فرداس! نزدیک عید و بعدش وضع بدتر می‌شه. همه‌ رو هم تست کنن، نگن ما مزه نمی‌فهمیم!» فروشنده‌ی دیگری می‌گوید «مغازه شلوغ است. فردا ساعت ۷ صبح با کارت خبرنگاری‌تان بیایید که بررسی کنم بعد جواب بدهم!»

چند نفر درطول مسیر از مغازه‌دارها و عابرها آدرس می‌پرسند و خیلی‌هایشان براساس «مسجد شاه» آدرس می‌دهند. از آن‌جایی‌که فروشنده‌ها سرشان شلوغ است، مشتری‌ها باید حواسشان را جمع کنند. یکی‌شان به مغازه‌دار گفت «آقا دو تا خواستم. چرا پول سه تا رو کشیدی؟»

یکی از مغازه‌دارها به دلیل شلوغی، با دستش مانع ورود خانم‌ها برای خرید روسری می‌شود و آنها را بعد از بیرون آمدن مشتری، به نوبت می‌فرستد داخل.

شرط گشتن در بازار: تا وقتی پولت تمام نشده!

۶ دختر دهه هشتادی که فامیل هستند، برای استراحت نشسته‌اند. یکی‌شان برای کیف و روسری و یک سری خرده‌ریز حدود ۳-۴ میلیون خرید کرده است. بقیه‌شان هم همین مبلغ خرید کردند. بعضی‌شان شاغل هستند و برخی‌هایشان هم دانشجو. آنها از ۹ صبح آمده‌اند و تا ساعت ۲ آنجا بودند. کار یکی‌شان شمع بود و ماهی یک‌بار برای خرید وسایل شمع بازار می‌آید. آنها با خنده می‌‌گویند «تا وقتی خرید می‌کنیم که پولمون تموم بشه!»

ساعت ۲ بعد از ظهر است و بازار شلوغ‌تر از ظهر است. به نظر یک مشتری، قیمت‌های بازار نسبت به یک ماه گذشته هم گران‌تر شده است چه برسد به سال قبل!

خانم درباره‌ی زمان لازم برای گشت زدن در بازار می‌گوید «کارتم تموم شده که دارم برمی‌گردم. همه‌چی بستگی به جیبتون داره!» او حدود ۱۵ میلیون برای لباس بچه‌اش و آجیل خرج کرده است و قصد ندارد برای خودش چیزی بخرد.

مغازه‌ای برخی از مانتوهایش را به قیمت پارسال می‌دهد و جنس‌هایش را با سود کم می‌فروشد. فروشنده خطاب به دو خانم و با امید اینکه خرید کنند، می‌گوید «یکی از اینا بخری می‌آی رنگ‌بندی‌هاش رو هم می‌بری. سبک و راحته. روزا ظرف‌هات رو هم می‌شوره، نون هم برات می‌خره!» خانم‌ها می‌خندند و با گفتنِ «این کارا رو شوهرمون می‌کنه!» می‌روند…

انتهای پیام