این نه یک دیدگاه شخصی که نگاه غالب گویندگانی است که مبتنی بر سالها تجربه در گویندگی رادیو به این نتیجه رسیدهاند. اگر شما هم به گویندگی علاقه دارید یا صدای خوبی دارید که اهالی فن هم آن را تائید میکنند یا حتی در تست گویندگی هم پذیرفته شدهاید باید این را بدانید که تنها صدا کافی نیست و حتی تربیت صدا هم بسنده نمیکند و باید در کنار تقویت و تربیت صدا به مهارتهای گویندگی و فن بیان مجهز شوید تا بتوانید از این استعداد ذاتی به درستی استفاده کرده و آن را در جهت درست مثل جلب و رضایت مخاطب و تولید یک برنامه جذاب و دلنشین مدیریت کنید. بنا به گفته گویندگان حرفهای و پیشکسوت، هر صدایی قابلیت تربیت و پرورش داشته و میتواند به استانداردهای گویندگی نزدیک شود اما بدون دانش بویژه سواد ادبی و زبانی نمیتوان گوینده قابلی شد. آشنایی با زبان و ادبیات فارسی و این گنجینه عظیم شرط مهمی در تربیت گوینده است. بویژه اینکه گوینده قرار است با زبان فارسی با مردم حرف بزند، بنابراین باید ادبیات فارسی و مفاخر آن را به درستی بشناسد و از آن در بیان و کلام خویش استفاده کند.
رادیو یک رسانه شنیداری است و مخاطب همه چیز را از طریق شنیدن دریافت میکند، لذا ابتدا باید با صدای گوینده ارتباط برقرار کند و در واقع صدای گوینده قدرت تاثیرگذاری بر مخاطب را داشته باشد تا بتواند پیام را به درستی به شنونده منتقل کند. یک گوینده خوب میتواند برنامه یک تهیهکننده بد را به موفقیت برساند و یک گوینده بد میتواند موجب شکست برنامه یک تهیهکننده بد شود.
گویندگی رمز و رازهایی دارد که باید آن را عمیقا شناخت و در دل آن به پرورش صدا و مهارتهای کلامی پرداخت. صدای خوب را میتوان به چند دسته تقسیم کرد. یکی صدایش خوب است، یکی فکر میکند صدای خوبی دارد و یکی از صدای گویندهای خوشش میآید و با او همذاتپنداری میکرده و سعی میکند از او تقلید نماید. اما واقعیت این است که هیچکدام از این سه دسته بدون اتکا به مهارتهای کلامی و تربیت آن نمیتوانند به گوینده حرفهای بدل شوند.گویندگی یک مهارت مداوم و تدریجی است که باید در دل تجربههای متعدد صیقل شود و به پردازش مستمر نیاز دارد.گویندگی یک تمرین و ممارست مستمر است و حتی گویندگان حرفهای نیز تلاش میکنند با آموختن فوت و فن تازه به خلاقیت و نوآوری در بیان برسند و در هیچ نقطهای متوقف نمیشوند.
گویندگی یا مجریگری؟
یکی از نکات مهمی که علاقهمندان به گویندگی در رادیو باید به آن توجه کنند تمایز بین گویندگی و مجریگری است. باید بین مجریگری و گویندگی تفاوت قائل شد. ممکن است فردی از حیث ویژگیها و استانداردهای صدا و بیان فاقد شرایط لازم باشد، اما مجری خوبی باشد که ما نمونههای زیادی داریم؛ مثلا عادل فردوسیپور که خودش نیز به این مساله اعتراف میکند یک مجری ورزشی درجه یک است، اما همین فرد نمیتواند در رادیو گوینده خوبی شود. بنابراین خود رسانه و مدیوم را هم باید در ارزیابی این مساله در نظر گرفت و بر همین اساس باید گفت شرط صدا در رادیو که یک رسانه شنیداری و صدامحور است شرط بسیار مهمی است و در ادامه تقویت و رشد مهارتهای کلامی و بیانی که بتواند آن صدای خوب را به یک بیان و کلام خوب و تاثیرگذار بدل کند. ضمن اینکه به این نکته هم باید توجه داشت به غیر از مدیوم، زمان و اینکه در چه دوره با چه ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی هستیم نیز در چگونگی گویندگی تاثیر دارد مثلا اجرای یک برنامه رادیویی در فضای پرشتاب زندگی شهری امروز با 50 سال پیش خیلی متفاوت است. اجرای رادیویی در 50 سال پیش با کندی و ریتم آرامتری همراه بود، اما مخاطب امروز بویژه مخاطب نسل جوان انتظار دارد گوینده با هیجان و شور بیشتری حرف بزند و به مسائل اجتماعی روز واقف باشد، لذا گویندگی متناسب با هر دوره تاریخی نیازمند برخی شاخصها و مولفههایی میشود که یک گوینده در کنار صدای خوب باید به آنها نیز توجه کند تا در کارش موفق شود. به عبارت دیگر زمانشناسی و شناخت نسبت به جامعه کمک میکند مخاطبشناسی رادیو نیز در ذهن و درون گوینده اتفاق بیفتد.
موضوعی به نام مخاطبشناسی
گوینده رادیو صرفا یک گوینده نیست که متنی را که به او میدهند میخواند. او باید از یک سو این متن را پردازش ذهنی کند و به این نتیجه برسد که چگونه باید این متن را خواند تا بیشترین تاثیر را روی مخاطب بگذارد. برای این کار لازم است تا گوینده، مخاطب را هم بخوبی بشناسد لذا مخاطبشناسی را هم باید از لوازم کار گویندگی دانست که کمک میکند گوینده بتواند ارتباط بهتری با شنوندگان خود برقرار کرده و به تعامل دوسویه و تاثیرگذار برسد. از سوی دیگر گویندگی صرفا خواندن متن نیست، بلکه گوینده از طریق ارتباط زبانی و کلامی خود نیز با مخاطبان ارتباط برقرار میکند و این مستلزم کسب همه مهارتهایی است که میتواند کلام او را نافذ و تاثیرگذار کند، لذا گوینده رادیو باید به روانشناسی مخاطب و روانشناسی گفتوگو و ارتباطات کلامی هم آگاهی و اشراف داشته و با استفاده از همه ظرفیتهای موجود بتواند از ظرافت کلامی و بیانی خویش در رسیدن به هدف بهره ببرد. بدون شک در میان انواع مهارتهایی که به آن اشاره شد مطالعه و خواندن مستمر اهمیت ویژهای دارد. شاید این مساله درظاهر پارادوکسیکال به نظر برسد، اما واقعیت این است آنکه بیش از دیگران حرف میزند یا حرف زدن حرفه و شغل اوست باید بیش از دیگران هم بخواند و هم سخن دیگران را بشنود. میان خواندن و گویندگی نسبت عمیقی وجود دارد که اهلفن آن را خوب میفهمند. هرچه گوینده گوش شنوا و چشم بینایی داشته باشد زبان دلنشین و تاثیرگذارتری خواهد داشت. لذا گزافه نیست اگر بگوییم گوینده خوب بیش از حرف زدن مطالعه میکند و میخواند. هرچقدر میزان آگاهی و مطالعه گوینده افزایش یابد به همان اندازه میزان خطای او هم در گویندگی کاهش یافته و حرفهای بیشتر و بهتری برای شنیدن خواهد داشت. گویندگی فقط حرف زدن نیست، خوب حرف زدن و حرف خوب زدن است. این دو مولفه نیازمند ممارست مستمر است و گوینده باید مدام خود را در این دو حوزه تقویت کند تا خروجی کار تاثیرگذاری و کلام نافذی شود که مخاطبان را با خود همراه کرده و آنچه از زبان میآید را بر دل بنشاند.
سید رضا صائمی