قانون-کتاب های پلیسی و جنایی همیشه طرفداران خود را داشته اند. هیجان، اضطراب و استرس موجود در این نوع کتاب ها، خواننده را به خود جذب می کند.
به گزارش قانون، برخی از بهترین اثرهای این ژانر می تواند ساعت ها خواننده را در دنیای خود فرو ببرد و انواع احساسات از خشم، ترس و نگرانی را در او ایجاد کند. اما در ادبیات وطنی خود از این دسته کتاب ها که موفق باشند، کم دیده ایم و نمی توان این موضوع را انکار کرد که ادبیات وطنی ما به خصوص ادبیات بزرگسال، در ژانرهای پلیسی و جنایی چندان موفقیتی به دست نیاورده است. ساخت فضاهای رعب آور و ایجاد نگرانی و استرس برای مخاطب به هیچ وجه کار ساده ای نیست. اگرچه همواره تلاش هایی در این راستا صورت گرفته است اما در این حوزه، تقریبا سینما و ادبیات ما، چندان کار درخشانی ارائه نداده اند.
به تازگی کتاب «دست نوشته ها» نوشته فرهاد کشوری را خواندم که به همت نشر نیماژ منتشر شده است؛ رمانی که بیشتر به داستان کوتاه گرایش دارد. داستان از زبان مردی روایت می شود که در یک شب بارانی که همه چیز آرام است و او با دسته گلی در دست به سمت خانه نامزدش روانه است، به طور اتفاقی شاهد یک قتل می شود. او در تاریکی شب، از یک ساختمان نیمه کاره صداهایی می شنود که کنجکاوش می کند و در همان لحظه مردی با کت و شلوار قهوه ای از خانه نیمه ساز خارج می شود. صورت قاتل در تاریکی است و راوی تنها می تواند او را از پشت سر ببیند که سوار یک پیکان سفید رنگ می شود. راوی وارد ساختمان می شود، کبریت میکشد و جسد مرد مرده ای را می بیند که در بخش های بعد متوجه می شویم او یک نویسنده است. راوی هیچ نشانهای از قاتل ندارد ،جز کت و شلوار قهوه ای و پیکان سفید رنگ، که همین دو نشانه در ادامه داستان بارها و بارها به شکل های مختلف تکرار می شود.
از آن روز به بعد زندگی مرد متغیر می شود و وقوع این قتل، تقریبا تمام زندگی او را تحتا شعاع قرار می دهد. راوی خود برای یافتن قاتل دست به کار می شود اما سرنخ ها بسیار کوچک و ناچیز و کلی هستند. کت و شلوار قهوه ای و پیکان سفید! اما داستان به همین جا ختم نمی شود و در ادامه راوی احساس می کند که شخصی با کت و شلوار سورمه ای او را تعقیب می کند. روای که بیژن احمدی نام دارد، اسم این تعقیب کننده را گذاشته پیرمرد خنزرپنزری؛ اما معلوم نیست این نام به چه جهت به تعقیب کننده داده شده است.
در طول داستان بارها و بارها نام پیکان سفید و کت و شلوار قهوه ای را می خوانیم به گونه ای که در بخش هایی از خواندن این دو دلزده می شویم. بیژن احمدی تمام زندگی خود را به شکل بیمارگونه ای رها می کند و به دنبال مردی با کت و شلوار قهوه ای و موهای پرپشت که سوار بر یک پیکان سفید است، به راه می افتد. او تمام شهر را زیرپا می گذارد و همه مردهای کت شلوار قهوه ای و پیکان های سفید را از نظر می گذراند.
پیکان سفید و کت و شلوار قهوه ای، به عنوان یک ابژه داستانی در بیشتر صفحات این رمان حضور پر رنگی دارد. شاید بتوان گفت پیکان سفید و کت و شلوار قهوه ای، در ذهن شخصیت اصلی داستان یا همان راوی، به گونه ای، مجازی است از قاتل بی هویت. «بیژن» دارای شخصیتی بسیار وسواسی است. او در این تعقیب و گریزها با مرد سورمهایپوش مواجه می شود اما شاید این شخصیت را بتوان شکلی از نفسِ خود «بیژن» هم بدانیم. حضور این شخصیت که مانند فیلم های کارآگاهی، خود را پشت ورقهای روزنامه پنهان می کند، جنبه روانکاوانه اثر را تقویت می کند.شاید نویسنده آنچنان که باید در به تصویر کشیدن فضاهای رعب آور موفق نبوده است. در بخش هایی از داستان، حوصله مخاطب از این همه نگرانی و روند نادرست راوی، به تنگ می آید. «بیژن» بارها و بارها تصمیم می گیرد این ماجرا را رها کند و با شهادت دادن در خصوص آنچه از قتل و قاتل دیده، خود را خلاص کند اما هر روز این مساله را به تعویق می اندازد و برای یافتن قاتل راهی خیابان ها می شود. در این بین مخاطب شاهد نگرانی های مادر، پدر و نامزد «بیژن» است که چندان نقش پر رنگی ندارند. در واقع رمان بیشتر به حدیث نفس راوی پرداخته است. افکار او که تقریبا همه به هم شباهت دارند بارها و بارها اما به شکل های مختلف بر مخاطب عرضه می شود.
«دست نوشته» ها آن کششی را که از داستان های پلیسی انتظار داریم دارا نیست و در واقع نمی توان چندان آن را در ژانر رمان های پلیسی به حساب آورد. جملات تکراری و نیفتادن تقریبا هیچ اتفاقی در داستان، شاید مخاطب را دلزده کند. رمان همواره بخش هایی از ماجرا را در نقطه کور قرار میدهد که مخاطب می تواند این نقاط را برای خود روشن کند. ابهام ها و نقاط کور داستان دیری میپایند و وسواس فکری راوی نسبت به مرد سورمه ای پوش هم فقط زمانی رفع می شود که راوی بر تردیدهای خود غلبه و شهادتش را اعلام می کند و آن زمان است که دیگر مرد سورمه ای پوش محو می شود.معلوم نیست داستان در چه برهه ای و در چه شهری اتفاق می افتد. شهر آنقدر کوچک است که همه از قتل نویسنده با خبر هستند و هرجا راوی می رود صحبت از این قتل است. نویسنده در این بخش تلاش کرده تا مساله قضاوت را نیز به چالش بکشد. «بیژن» در تاکسی می نشنید و با راننده و مسافران که به طرز جالبی همگی درباره همان قتل صحبت می کنند، به گفتوگو می پردازد. در وضعیتی که راوی درگیر شهادت دادن یا ندادن است، مردم در تاکسی و کوچه و خیابان، او را به این کار تشویق می کنند. مثلا جایی راننده تاکسی می گوید اگر کسی از قتل چیزی بداند باید شهادت دهد. این صحبت ها و همچنین صحبت های خانواده اش، او را بیش از پیش دچار سردرگمی میکند. حضور مرد سورمهایپوش او را بیشتر نگران می کند و احساس میکند قاتل در پی نابودی اوست تا هیچ ردپایی از خود برجای نگذارد و همین مساله پایان بندی جالبی را برای رمان به ارمغان می آورد. بیژن احمدی یک شب ناپدید می شود و دست نوشتههایش شامل شرح حال، مشاهده قتل، مشخصات کلیِ قاتل به دست نامزدش می افتد و او هم پس از مدتی ناپدید میشود.پایان بندی داستان به نوعی نشان می دهد نویسنده چندان در پی خلق یک رمان پلیسی نبوده است.
اگر بخواهیم درباره رمان «دست نوشته ها» به یک جمعبندی کلی برسیم باید بگوییم کتاب دارای ضعفهای زیادی است که البته بسیاری از آن ها با پایان بندی زیبا، از چشم مخاطب دور می شود. یکی از این ضعف ها، شخصیت خودِ بیژن احمدی است. او نمی داند دقیقا کیست. به کتابهای روانشناسی علاقه دارد یا ادبیات؛ برنامه اش برای زندگی اش چیست؟ تکلیف زندگی و نامزدش هیچ مشخص نیست. او در بخش هایی به ناگاه از ادبیات سخن می گوید، انگار که نویسنده می خواسته هر طور شده درباره بخشهایی از ادبیات و نویسندگان برجسته ای مانند صادق هدایت، از دهان راوی سخن بگوید که این بخش با توجه به مصنوعی بودن آن، ممکن است تا حدی توی ذوق مخاطب بزند. تکراری بودن جملات و خط صافی که داستان روی آن حرکت می کند، به هیچ وجه ما را به یاد کتاب های پلیسی و جنایی نمی اندازد. شاید بیراه نباشد اگر «دست نوشته ها» را یکی از ضعیف ترین رمان های فرهاد کشوری به شمار آوریم. اما با همه این ها نباید از پایان بندی جذاب کتاب که خود می تواند جنبه آموزش داستان نویسی هم داشته باشد، غافل شد.
∎