به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، چارلز دیکنز، نویسندهای که نامش با ادبیات دوران طلایی انگلستان گره خورده است، در ۷ فوریه ۱۸۱۲ [۱۷ بهمن ۱۱۹۰] در شهر پورتسموث چشم به جهان گشود و در ۹ ژوئن ۱۸۷۰ [۱۹ خرداد ۱۲۴۹] در گدز هیل چشم از جهان بست. او که عموماً به عنوان بزرگترین نویسنده دوران ویکتوریا شناخته میشود، با آثاری چون «سرود کریسمس»، «دیوید کاپرفیلد»، «خانه متروک»، «داستان دو شهر»، «آرزوهای بزرگ» و «دوست مشترک ما» جایگاه ویژهای در ادبیات جهانی کسب کرد. دیکنز در طول زندگی خود از محبوبیت بیسابقهای برخوردار بود؛ محبوبیتی که کمتر نویسندهای در دوران حیاتش به آن دست یافته بود. آثار او به گونهای بودند که میتوانستند خوانندگان از تمام سطوح جامعه را مجذوب خود کنند. پیشرفتهای تکنولوژیکی آن دوران و کیفیت بالای آثارش باعث شد شهرت او بهسرعت مرزها را درنوردد و سراسر جهان را فرا بگیرد.
دوران طولانی نویسندگی دیکنز همراه با فراز و نشیبهایی در استقبال مخاطبان بود، اما به هیچیک از رمانهایش بیتوجه نشد یا از یاد نرفت. او که به عنوان طنزآمیزترین نویسنده انگلیسی شناخته میشود، فراتر از یک هنرمند بزرگ بود. وسعت نگاه، شفقت و هوشمندیِ او در درک جامعه و کاستیهای آن، رمانهایش را به آثاری غنی و ماندگار تبدیل کرد و او را هم به یکی از ستونهای ادبیات قرن نوزدهم و هم به سخنگوی تأثیرگذار وجدان زمانهاش مبدل ساخت.
در سال ۱۸۲۴ خانواده به بدترین وضعیت خود رسید. چارلز، پسر بزرگ خانواده، از مدرسه اخراج شده بود و اکنون به کار یدی در یک کارخانه گمارده شده بود و پدرش به دلیل بدهی به زندان رفته بود.
کودکی در پورتسموث و چاتهام
دیکنز در نوزادی پورتسموث را ترک کرد. شادترین سالهای کودکی او در چاتهام (۱۸۱۷-۱۸۲۲) گذشت، منطقهای که اغلب در داستانهایش به آن بازمیگشت. از سال ۱۸۲۲ در لندن زندگی کرد تا اینکه در سال ۱۸۶۰ برای همیشه به خانهای روستایی نزدیک چاتهام نقل مکان کرد. اصالت او از طبقه متوسط بود، پدرش، کارمند اداره حقوق و دستمزد نیروی دریایی، حقوق خوبی داشت، اما ولخرجی و بیعرضگیاش اغلب خانواده را به دردسر یا فاجعه مالی میانداخت. (برخی از شکستها و شادیهای او در داستان آقای میکابر در رمان تا حدودی زندگینامهای دیوید کاپرفیلد به تصویر کشیده شده است.)
در سال ۱۸۲۴ خانواده به بدترین وضعیت خود رسید. چارلز، پسر بزرگ خانواده، از مدرسه اخراج شده بود و اکنون به کار یدی در یک کارخانه گمارده شده بود و پدرش به دلیل بدهی به زندان رفته بود. این شوکها چارلز را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. اگرچه از این سقوط کوتاه به طبقه کارگر بیزار بود، اما شروع به کسب آن شناخت دلسوزانه از زندگی و محرومیتهای آن کرد که الهامبخش نوشتههایش بود.
تحصیلات او، که با وقفه همراه بود، در ۱۵ سالگی به پایان رسید. او در دفتر یک وکیل دادگستری، کارمند دفتری شد، سپس به عنوان خبرنگار در دادگاههای حقوقی مشغول به کار گردید (و بدین ترتیب با دنیای حقوقی که اغلب در رمانهایش از آن استفاده میکرد، آشنا شد) و سرانجام، مانند دیگر اعضای خانوادهاش، خبرنگار پارلمانی و روزنامه شد. بهویژه کار او در روزنامهی لیبرال بنتامیت مورنینگ کرونیکل (۱۸۳۴-۱۸۳۶)، تأثیر زیادی بر دیدگاه سیاسی او گذاشت.

شروع حرفه ادبی با «یادداشتهای پیکویک»
دیکنز که بهشدت به تئاتر علاقه داشت، در سال ۱۸۳۲ تقریباً به یک بازیگر حرفهای تبدیل شد. در سال ۱۸۳۳ او شروع به نوشتن داستانها و مقالات توصیفی برای مجلات و روزنامهها کرد؛ در همان زمان، از او دعوت شد تا یک روایت سریالی طنز را برای همراهی با نقاشیهای یک هنرمند مشهور ارائه دهد. هفت هفته بعد، اولین بخش از «یادداشتهای پیکویک» منتشر شد. ظرف چند ماه، پیکویک محبوب و دیکنز محبوبترین نویسنده روز شد. در طول سال ۱۸۳۶ با استعفا از شغل روزنامهنگاری خود، سردبیری یک مجله ماهانه به نام «مطالب متفرقه بنتلی» را برعهده گرفت که در آن «الیور تویست» (۱۸۳۷-۱۸۳۹) را به صورت سریالی منتشر کرد. برای چندین سال، زندگی او با همین شدت ادامه یافت. نوشته های سریالی سودآور.

شاهکارهای چارلز دیکنز از «پیکویک» تا «نیکلاس نیکلبی»
نخستین شاهکارهای او، ازجمله «پیکویک»، «الیور توئیست» و «نیکلاس نیکلبی»، نهتنها موفقیتهای تجاری چشمگیری کسب کردند، بلکه با نگاهی عمیق به مسائل اجتماعی و انسانی، تأثیری ماندگار برجای گذاشتند.
«پیکویک»، که در ابتدا با طنزهای پرشور و شوخیهای کمیک آغاز شد، بهسرعت جای خود را در دل مخاطبان باز کرد. این اثر، با الهام از تئاتر معاصر، رماننویسان قرن هجدهم و شاهکارهایی چون «دن کیشوت»، توانست کلیشههای قدیمی را زنده کند و ویژگیهای منحصر به فرد دیکنز را به نمایش بگذارد. حملات او به شرارتهای اجتماعی، ارجاعات موضوعی، تصویرسازی دقیق از لندن، حس ترحم، رگههایی از وحشت، روحیه خیرخواهی و خوشمشربی، شخصیتپردازیهای قدرتمند، قدرت شگفتانگیز در به تصویر کشیدن گفتار خاص و سبکی نوآورانه در نثر، همگی از عناصری بودند که «پیکویک» را به اثری برجسته تبدیل کردند.
دیکنز در «الیور توئیست»، با رد وسوسه تکرار فرمول موفق «پیکویک»، جسورانهتر به سراغ مسائل اجتماعی رفت. این رمان، با وجودِ داشتن لحظات کمدی، به طور متمرکز به نقد شر اجتماعی و اخلاقی، ازجمله دنیای کارگاهها و جنایتکاران، میپردازد. سهولت اقتباس از داستانهای دیکنز در قالب نمایشهای تئاتری، به رواج آثار او حتی در میان کسانی که اهل مطالعه نبودند، کمک شایانی کرد.

«سرود کریسمس»؛ اثری که کریسمس را به اسطورهای جاودانه در فرهنگ ادبی جهان بدل کرد
«سرود کریسمس» که چارلز دیکنز در اواخر سال ۱۸۴۳ و تنها طی چند هفته آن را نوشت، نخستین اثر از ژانر کتابهای کریسمسی به شمار میآید؛ اثری که در میانه نگارش رمان «زندگی و ماجراجوییهای مارتین چوزلویت» کنار گذاشته شد، اما به یکی از درخشانترین دستاوردهای ادبی او تبدیل شد. این کتاب، بیتردید، تنها اسطوره بزرگ کریسمس در ادبیات مدرن است.
نگاه دیکنز به زندگی بعدها با عنوان «فلسفه کریسمس» توصیف شد؛ رویکردی که خود او از آن با تعبیر «فلسفه کارول» نیز یاد میکرد. هرچند این فلسفه بیش از آنکه دستگاهی فکری و مفصل باشد، بر غلبه روح کریسمس در تمام ایام سال تأکید داشت، اما دلبستگی عمیق دیکنز به کریسمس - چه در زندگی خانوادگی و چه در آثارش - بهروشنی در این کتاب بازتاب یافته و سهمی مهم در محبوبیت همیشگی او داشته است.
شهرت این اثر تا آنجا پیش رفت که در سال ۱۸۷۰، دختری در یکی از مغازههای لوکس لندن با شنیدن خبر مرگ دیکنز فریاد زد: «دیکنز مرده؟ پس آیا بابانوئل هم خواهد مرد؟» این واکنش، بهخوبی نشان میدهد که نویسنده بزرگ انگلیسی تا چه اندازه با روح کریسمس و خیال جمعی مردم پیوند خورده بود.
«سرود کریسمس» از همان آغاز، بهسرعت وارد آگاهی عمومی شد. ویلیام میکپیس تاکری، نویسنده نامدار معاصر دیکنز، در نقدی بر این اثر آن را «منفعتی ملی و لطفی شخصی برای هر مرد و زنی که آن را میخواند» توصیف کرد؛ ستایشی که جایگاه بیبدیل این کتاب را در ادبیات جهان تأیید میکند.
اوجگیری دغدغههای اجتماعی و خاطرات کودکی در آثار دیکنز
«دامبی و پسر» (۱۸۴۶ تا ۱۸۴۸) نقطهای مهم در مسیر تکامل هنری چارلز دیکنز به شمار میآید؛ رمانی که حاصل برنامهریزی دقیقتر، اندیشهای پختهتر و نگاه گستردهتر به جامعه معاصر بود. به گفته پژوهشگر کاتلین تیلوتسون، این اثر نخستین رمان دیکنز است که در آن «ناراحتی فراگیر نسبت به جامعه معاصر، جای دغدغههای پراکنده درباره خطاهای اجتماعی خاص را میگیرد».
دیکنز در این رمان با بهرهگیری چشمگیر و مؤثر از راهآهن، اثری بهروز و همسو با تحولات زمانه پدید آورد؛ با این حال، پرسشهای محوری کتاب همچنان به همان دغدغههای همیشگی اخلاقی و مذهبی او بازمیگردند؛ چنانکه در نخستین واژههای پلِ کودک در داستان بازتاب یافته است: «بابا، پول چیست؟». در این اثر، فساد ناشی از پول، غرور طبقاتی و محدودیتهای ارزشهای «محترم» مورد نقد قرار میگیرد و در مقابل، فضیلت و نجابت انسانی همچون دیگر آثار دیکنز، اغلب در میان فقرا، فروتنان و سادهدلها جستوجو میشود. مرگ زودهنگام پل نیز یکی دیگر از صحنههای رقتانگیز و ماندگار ادبیات دیکنز را رقم میزند. در شخصیت آقای دامبی نیز، نویسنده تلاشی جاهطلبانهتر از پیش برای آفرینش شخصیتی جدی و درونی به نمایش میگذارد.
در مقابل، «دیوید کاپرفیلد» (۱۸۴۹ تا ۱۸۵۰) به نوعی «تعطیلی» از آن دغدغههای اجتماعی گستردهتر تلقی شده است؛ با این حال، به سبب فصلهای مربوط به کودکی، یکی از برجستهترین آثار دیکنز محسوب میشود. ادموند ویلسون، منتقد ادبی، این بخشها را دارای «رگهای مسحورکننده» دانسته که دیکنز «پیش از آن هرگز به طور کامل به آن دست نیافته بود و پس از آن نیز دیگر به همان شکل به آن بازنگشت». همین ویژگی، در کنار جنبههای زندگینامهای رمان، سبب شده است که دیوید کاپرفیلد همواره در شمار محبوبترین آثار او قرار گیرد؛ اثری که دیکنز خود نیز آن را «فرزند محبوب» خویش میدانست.
این رمان، بخشی از زندگینامهای ناتمام را در خود جای داده که دیکنز بهتازگی آغاز کرده اما خیلی زود رهایش کرده بود و از سوی دیگر، نخستین تجربه جدی او در استفاده از روایت اولشخص نیز به شمار میآید؛ روایتی که در آن، بسیاری از تجربههای شخصی و پرمعنای زندگی او بازتاب یافته است: کار در کارخانه در دوران زندانی بودن پدر، سالهای تحصیل و مطالعه، دلبستگی به ماریا بیدنل، و نیز مسیر صعود او از گزارشگری پارلمانی به رماننویسی موفق.
از سوی دیگر، در قالب شخصیتهایی چون آقای میکابر، دیکنز یکی از همان چهرههای فراموشنشدنی و خاص خود را خلق میکند؛ شخصیتهایی که نیروی تخیلشان بسیار فراتر از داستانی است که در آن حضور دارند.

تاریکی در آثار میانی: از «خانه متروک» تا «دوریت کوچک»
رمانهای دهه ۱۸۵۰ دیکنز، یعنی «خانه متروک» (۱۸۵۳–۱۸۵۲)، «دوران سخت» (۱۸۵۴) و «دوریت کوچک» (۱۸۵۷–۱۸۵۵)، فضایی به مراتب تاریکتر و دلهرهآورتر از آثار اولیه او دارند. این آثار تصویری فراگیر و تیره از جامعه معاصر ارائه میدهند؛ تصویری که در زمان انتشار، گاهی به اشتباه تنها در حد «بیانیههای تبلیغاتی» درباره مسائل گذرا تنزل داده میشد. اما گذشت زمان نشان داد که تخیل دیکنز، موضوعات روزگار خود را چنان در ساختاری هنری و منسجم درهمتنیده است که این رمانها از حصار بستر تاریخیشان فراتر رفته و به اعماق لایههای انسانی نفوذ کردهاند.
در آثار دهه ۱۸۵۰، دیکنزِ نویسنده، از نظر سیاسی دلسردتر و از نظر عاطفی تراژیکتر شده بود. در این دوره، طنز او تندتر، شوخطبعیاش کمتر صمیمی و پایانبندی داستانهایش ملایمتر از شور و هیجان آثار آغازین اوست. با این حال، از منظر فنی، رمانهای این دوره به بلوغ ساختاری رسیدهاند؛ پیوند میان پیرنگ داستان و مضامین مرکزی به کمال رسیده و نویسنده با استفادهای مصرانهتر از نمادگرایی، لایههای معنایی عمیقی خلق کرده است.
نمادهایی چون «مه» در «خانه متروک» یا «زندان» در «دوریت کوچک»، نشان از گذار هنر دیکنز از گزارشگریِ واقعگرایانه به سمت بیانی شاعرانه و نمادین دارد؛ جایی که رماننویسی بیش از هر زمان دیگر به «شعر» شبیه میشود. این دوره از زندگی دیکنز، گواهی است بر توانایی خارقالعاده او در تبدیل رنجهای اجتماعی و آشفتگیهای سیاسی به میراثی ادبی که فراتر از زمان و مکان، همچنان در ذهن مخاطبان زنده میماند.

اوج سرخوردگی سیاسی و تنهایی شخصی
سال ۱۸۵۵ نقطه عطفی در روحیه و نگرش چارلز دیکنز به آینده بود؛ سالی که طبق گفته دوست و زندگینامهنویس او، جان فورستر، «سرشار از نارضایتیهای فراوان و بیپایان» بود. این سرخوردگی، که ریشههای عمیق سیاسی داشت، با ناامیدیهای شخصی دیکنز درهم آمیخت و تصویری تیره از جهان را در ذهن او شکل داد.
زمزمههای جنگ کریمه، علاوه بر آشکار ساختن ناکارآمدیهای دولت وقت، توجه عمومی را از مشکلات داخلی چون «فقر، گرسنگی و ناامیدی جاهلانه» منحرف میکرد. این وضعیت، خشم فروخورده دیکنز را برانگیخت. او در رمان «دوریت کوچک»، که بازتابی از این دوره پرآشوب است، مینویسد: «بخشی از خشم و عصبانیتم را که در غیر این صورت مرا منفجر میکرد، بیرون ریختهام… اما در حال حاضر هیچ ایمان یا امید سیاسی ندارم - حتی ذرهای.»
دیکنز نهتنها دولت و پارلمان وقت را «تحقیرآمیز» میدانست، بلکه معتقد بود «دولت نماینده، کاملاً برای ما شکست خورده است… همه چیز از هم پاشیده… و هیچ امیدی به آن نیست.» با این حال، او طرح جایگزین منسجمی برای ارائه نداشت. در این دوران، دیکنز خود را با غمهای بزرگسالی دیوید کاپرفیلد، قهرمان رمان مشهورش، یکی میدانست: «چرا، درست مانند دیوید بیچاره، وقتی حالم بد میشود، حسی مرا در هم میشکند، حسی شبیه خوشبختی که در زندگی از دست دادهام، و یافتن دوست و همدمی که هرگز نداشتهام؟»
محبت عمومی، جایگزینی برای عشق خانوادگی
کاتلین تیلوتسون، پژوهشگر آثار دیکنز، معتقد است: «رابطه عاشقانه مادامالعمر او با خوانندگانش، درنهایت، جالبترین رابطه عاشقانه زندگی اوست.» این ادعا، بهویژه در حدود زمان جدایی دیکنز از همسرش، در بستر خوانشهای عمومی آثارش، معنایی عمیقتر یافت. دیکنز خود در توجیه موفقیت این جدایی، به «آن رابطه خاص (شخصاً محبتآمیز و بیشباهت به هیچ مرد دیگری) که بین من و عموم مردم وجود دارد» اشاره کرده بود. این سخن، گویای ارزش والایی بود که دیکنز برای محبت و همراهی مردم قائل بود؛ نهتنها به عنوان انگیزهای برای خلاقیت و شرط موفقیت تجاریاش، بلکه به مثابه جایگزینی برای عشقی که در فضای خانه و خانواده از آن بهرهمند نبود.

رمانهای پایانی دیکنز؛ شاهکارهایی در سایه مرگ و پیری
دیکنز با وجود خستگی و بیماری، در رمانهای پایانی خود همچنان خلاق و ماجراجو باقی ماند. «داستان دو شهر» (۱۸۵۹) یک تجربه بود و کمتر از قبل به شخصیتپردازی، دیالوگ و طنز متکی بود. روایتی هیجانانگیز و فشرده، اما فاقد بسیاری از نقاط قوت اوست که نمیتوان آن را در زمره آثار اصلی او به حساب آورد. فداکاری سیدنی کارتن توسط دیکنز و بسیاری از خوانندگان عمیقاً تأثیرگذار یافت شد. دکتر مانت اکنون دستاورد چشمگیرتری در شخصیتپردازی جدی به نظر میرسد. صحنههای انقلاب فرانسه، اگرچه از نظر درک تاریخی سطحی هستند، اما زنده و واضح هستند.
رمان «آرزوهای بزرگ» (۱۸۶۰-۶۱) از نظر روایت اول شخص و بهرهگیری از بخشهایی از شخصیت و تجربیات دیکنز، به دیوید کاپرفیلد شباهت دارد. و اگرچه بلندپروازانهترین رمان او نیست، اما ظریفترین اثر اوست. ذهن قهرمان داستان، پیپ، با ظرافت فراوان کاوش میشود و رشد او در دوران کودکی و جوانی که با آزمونهای سخت شخصیت همراه بوده، با نگاهی انتقادی اما همدلانه دنبال میشود.
«دوست مشترک ما» (۱۸۶۴-۱۸۶۵)، آخرین رمان تکمیلشده دیکنز، به نقد ارزشهای طبقاتی ادامه میدهد. لندن اکنون تاریکتر از همیشه است و فساد، خودپسندی و سطحینگری جامعه «محترم» به شدت مورد حمله قرار میگیرد. عناصر جدید زیادی به دنیای داستانی دیکنز وارد میشوند که رمان را به دنیایی بزرگ و فراگیر تبدیل میکند،
اینکه دیکنز در سالهای پایانی عمرش چقدر شخصاً تغییر کرده بود، در اظهارات دوستانی که پس از سالها، در طول تور کتابخوانی آمریکا در سالهای ۱۸۶۷-۶۸ دوباره او را ملاقات کردند، آشکار میشود. یکی از آنها نوشت: «گاهی فکر میکنم... حتماً دو نفر را با همین نام در دورههای مختلف زندگیام میشناختهام.»
یک روزنامهنگار پس از یکی از خوانشهای دیکنز نوشت: عکسهای او «هیچ تصوری از چهره خوشقیافهاش به ما نمیدهند. او برای ما مردی صمیمی و خوشمشرب به نظر میرسد که سرشار از شور و شوق است.» اما درست همان روز دیکنز مینوشت: «تقریباً خسته شدهام» و رنجهایی را فهرست میکرد که اکنون «بهشدت بر من سنگینی میکنند». غرور و سنت قدیمی او باعث میشد رنجهایش را پنهان کند.
شهرت او همچنان پابرجا ماند، اگرچه نظر منتقدان به طور فزایندهای نسبت به او خصمانه بود. اما از بسیاری جهات، دیکنز در سالهای آخر «مردی غمگین» بود. او هرگز آرام و قرار نداشت. دوستان قدیمیاش از او جدا شده یا مرده بودند یا به دلایل دیگر کمتر در دسترس بودند. و اکنون زندگی اجتماعی کمتری داشت و بیشتر وقت خود را با دوستان جوان سطح پایینتری نسبت به حلقه سابقش میگذراند.
سلامت دیکنز پس از تور طاقتفرسای آمریکا که برای خوانش عمومی آثارش در نظر گرفته شده بود بهشدت در معرض خطر بود. تور کتابخوانی خداحافظی او در آوریل ۱۸۶۹، زمانی که از حال رفت، متوقف شد. او شروع به نوشتن رمان دیگری کرد و فصل کوتاهی از کتابخوانیهای خداحافظی را در لندن برگزار کرد که با سخنرانی معروف «از این نورهای زننده، اکنون برای همیشه ناپدید میشوم...» به پایان رسید - کلماتی که کمتر از سه ماه بعد، در کارت تشییعجنازهاش تکرار شدند. او در ژوئن ۱۸۷۰ به طور ناگهانی درگذشت و در کلیسای وستمینستر به خاک سپرده شد.
منبع: تلخیصشده از britannica
ترجمه: امیرمهدی نادری
۲۵۹
∎