زهرا علیاکبری: اقتصاد ایران حالا در شرایط تازهای است. از پس سالها فشار تورم دو رقمی، فشارهای تورمی دستخوش افزایشی جدی شده و دو مرجع رسمی آماری یعنی بانک مرکزی و مرکز آمار ایران تایید کردهاند نرخ تورم از محدوده پنجاه درصد نیز فراتر رفته است. آیندهی این وضعیت اما چیست؟
ولیالله سیف، در شرایطی مسئولیت بانک مرکزی را عهدهدار شد که نرخ تورم به دغدغهی اصلی افکار عمومی بدل شده بود اما در پس گشایش سیاسی رخ داده در دولت اول حسن روحانی و توافق برجام نوعی خوشبینی در فضای سیاسی و اقتصادی ایران ایجاد شد که نتیجهاش ثبات متغیرها و تجربهی دو سال پیاپی تورم تک رقمی بود. با این حال اولین تکانههای سیاسی باز هم نرخ تورم در ایران افزایش پیدا کرد.
حالا نیز از پس دو جنگ پیاپی دوازده روزه و چهل روزه در کمتر از یک سال و محاصرهی دریایی و فشارهای تحریمی و ... باز نرخ تورم دستخوش افزایشی جدی است.
ولیالله سیف با حضور در کافه خبر خبرآ نلاین توضیحاتی مبسوط دربارهی ماجرای تورم داد و راهکارهایی را برای برون رفت از این مشکل اعلام کرد. او معتقد است نگرانی جدی از بابت فشارهای تورمی بر طبقهی متوسط وجود دارد و این خطر احساس میشود که با فقیر شدن طبقهی متوسط اقتصاد ایران با کندی یا حتی توقف فرایند توسعه مواجه شود.
او همچنین سناریوهای پیش روی اقتصاد ایران را در صورت دستیابی به توافق؛ تداوم وضعیت کنونی یا عدم توافق تشریح کرد. بخش اول این گفتگو که پیش از این منتشر شد و در این لینک قابل مشاهده است. بخش دوم این گفتگو که اختصاص به پیشبینی متغیرهای اقتصادی دارد، پیش روی شماست.
هشدارهای فراوانی از سوی کارشناسان اعلام میشود که ایران در آستانه ابرتورم قرار دارد. آیا به نظر شما در چنین موقعیتی قرار داریم؟ پیشبینی شما از آینده تورم در ایران چیست، آیا ایران در حال ورود به ابرتورم است؟
در یک کلام بخواهم به این سئوال پاسخ دهم باید بگویم خیر. هنوز ایران در وضعیت ابرتورم کلاسیک (Hyperinflation) به معنای استاندارد آن نیست، اما در وضعیت تورم بسیار بالا و نزدیک به مرز بیثباتی مزمن قرار دارد.
ابرتورم معمولاً به معنی تورم ماهانه بالای پنجاه درصد، فروپاشی سریع ارزش پول، جایگزینی پول ملی با دلار و طلا در معاملات روزمره و قفل شدن قیمت گذاری رسمی است. کشورهایی مثل زیمبابوه، ونزوئلا در مقاطع خاص و آلمان پس از جنگ جهانی اول درگیر این بحران شدند. در ایران شرایط فعلی نمیتواند ابرتورم تلقی شود . همانطور که میبینید اقتصاد ایران سه خصوصیت مهم دارد که سبب شده از ابرتورم فاصله بگیرد. اول اینکه هنوز پول ملی کاملاً کنار گذاشته نشده و ریال ابزار اصلی پرداخت است. از سوی دیگر دولت همچنان توان کنترل نسبی دارد، نرخ ارز را مدیریت میکند و نظام پرداخت رسمی هنوز فعال است و در سومین نکته نیز این است که تورم بیشتر ساختاری و ناشی از کسری بودجه، رشد نقدینگی و تحریم و محدودیت ارزی است.
*آیا باید نگران رسیدن به ابرتورم باشیم یا از نظر شما چنین بحرانی موضوعیت ندارد؟
حتما باید نگران باشیم چرا که چند عامل به هم نزدیک شدهاند. اقتصاد ایران در شرایط فعلی با پنج مولفه روبهروست. اول رشد مزمن نقدینگی ، دوم کسری بودجه ساختاری و سوم نوسان شدید ارز. از سوی دیگر اقتصاد ایران با شوک های ژئوپلیتیکی نظیر جنگ و تحریم و همچنین کاهش اعتماد به پول ملی مواجه است . در نتیجه باید نگران این موضوع باشیم و سیاستگذار تلاش کند اقتصاد را از این بحران بیرون بیاورد.
این ترکیب همان چیزی است که اقتصاددانها آن را خطر گذار به ابرتورم مینامند.خلاصه اینکه در حال حاضر ایران ابرتورم ندارد. اما در وضعیت تورم مزمن بسیار بالا و شکننده قرار گرفته و فاصله تا ابرتورم زیاد نیست.

*با این وصف رسیدن تورم سه رقمی در کوتاهمدت را چقدر محتمل میدانید؟
به چنین نقطهای نزدیک هستیم. بر اساس داده های جدید اقتصادی تورم سالانه حدود ۵۰ تا ۷۰ درصد در نوسان است. برخی اقلام خوراکی حتی رشد بیش از صد در صد نقطهای داشتهاند. رشد اقتصادی منفی یا ضعیف و فشار ارزی بالاست. این یعنی اقتصاد ایران در وضعیت تورم مزمن بسیار بالا همراه با شوکهای دورهای ارزی قرار دارد، نه ابرتورم کلاسیک.
در ضمن باید توجه داشت در اقتصاد ایران خطر اصلی فقط نرخ تورم نیست؛ بلکه انتظارات تورمی است که باید کنترل شود. نکتهی مهم دیگر هم این است که اگر اعتماد به سیاست اقتصادی از بین برود، حتی بدون شوک بزرگ هم اقتصاد میتواند وارد فاز ناپایدار شود.
*به موضوع نرخ ارز اشاره کردید؛ اتفاقا سئوالی که افکار عمومی دارند، این است که چرا در زمان جنگ قیمت ارز و ... دستخوش کاهش میشود؟ دلیل این اتفاق کاهش شدید تقاضاست با عوامل دیگری هم در موضوع دخیل هستند؟
این یک سؤال خیلی مهم است، ظاهر ماجرا معمولاً خلاف انتظار عمومی است چون گفته میشود جنگ منجر به نااطمینانی بیشتر می شود و در نتیجه باید ارز گران تر شود، اما در عمل گاهی میبینیم ارز در کوتاه مدت کاهش یا حداقل نوسان نزولی دارد. پاسخ این است که این اتفاق معمولاً ترکیبی از چند عامل است، نه فقط یک دلیل. توضیح میدهم:
به نظرم مهمترین عامل افت شدید تقاضای سفتهبازی است. در زمان جنگ یا تنش شدید، معاملات غیرضروری ارز متوقف میشود، واردات اختیاری (نه ضروری) کاهش مییابد، گردشگران، مسافران و فعالیتهای تجاری عادی کم میشود و شرکتها خریدهای بزرگ را به تعویق میاندازند. اما مهمتر از همه بخش بزرگی از تقاضای ارز در ایران سفته بازی و حفظ ارزش دارایی است، نه تجارت واقعی. در شرایط جنگی، رفتار این گروه تغییر میکند برخی منتظر روشن شدن وضعیت میمانند، برخی دارایی را نقد نمیکنند، برخی هم حتی برای تأمین نقدینگی، ارز میفروشند در نتیجه تقاضای هیجانی برای خرید ارز موقتاً افت میکند.
دومین نکته افزایش عرضه موقت ارز توسط دولت است. در بحرانهای امنیتی، سیاستگذار معمولاً فعالتر میشود و اقدام به تزریق ارز از منابع بانک مرکزی، افزایش عرضه در بازار متشکل، محدودیت شدید بر خروج سرمایه و مدیریت انتظارات از طریق مداخله مستقیم میکند.
در اقتصاد ایران، به دلیل نقش پررنگ دولت در بازار ارز، همین مداخله میتواند در کوتاه مدت اثر محسوس داشته باشد.
نکتهی سوم انتظار توافق یا پایان بحران (اثر انتظارات) است. در بسیاری از موارد جنگ یا تنش شدید، یک پیام دوگانه ایجاد میکند از یک طرف ریسک را افزایش میدهد و از طرف دیگر بازار تصور میکند این وضعیت نقطه اوج تنش است. اگر بازار به این جمعبندی برسد که بعد از این درگیری احتمال توافق یا آرامش بیشتر میشود آن وقت رفتارِ معکوس شکل میگیرد و در نتیجه فروش ارز برای شناسایی سود، افزایش عرضه را به دنبال دارد و از طرف دیگر تقاضای احتیاطی کاهش پیدا می کند.
مولفهی چهارم قفل شدن بخشی از اقتصاد است. به این حالت اثر انجماد گفته میشود. در شرایط جنگی پروژههای اقتصادی متوقف میشوند، واردات بزرگ انجام نمیشود و تصمیمهای سرمایهگذاری به تعویق میافتند. این یعنی حتی اگر نااطمینانی بالا باشد، چرخش واقعی پول هم کند میشود. در نتیجه بازار ارز موقتاً کم رمقتر میشود، نه لزوماً باثباتتر.
پنجمین و اخرین مولفهی اثرگذار هم که بسیار مهم تلقی میشود اما تنها عامل نیست، نقش سیاستگذار ارزی است.
در ایران، سیاست گذار ارزی معمولاً در چنین شرایطی نرخها را مدیریت میکند (نه لزوماً بازار آزاد کامل)، عرضه را افزایش میدهد و سیگنال ثبات میدهد. گاهی هم محدودیتهای شدید بر تقاضا اعمال میکند
بنابراین کاهش یا ثبات ارز معمولاً در نتیجه عرضه فعالتر در کنار تقاضای سفتهبازی ضعیفتر اتفاق میافتد.
این توضیحات نشان میدهد که کاهش یا ثبات ارز در زمان جنگ معمولاً به این معنا نیست که ریسک کاهش یافته؛ بلکه به این معنی است که تقاضای غیرتجاری یا همان سفتهبازی افت کرده، دولت عرضه را موقتاً افزایش داده، تصمیمهای اقتصادی به حالت تعلیق درآمده و بازار در وضعیت انتظار قرار گرفته است
نکته مهم اینکه در تجربه اقتصاد ایران و بسیاری از اقتصادهای مشابه، قیمت ارز در جنگ معمولاً کمتر از واقعیت بلند مدت حرکت میکند، نه بیشتر. یعنی فشار واقعی اقتصاد ممکن است افزایش یافته باشد، اما در کوتاه مدت به دلیل انجماد تصمیمها و مدیریت بازار، در قیمت ها به صورت کامل منعکس نمیشود. به همین دلیل معمولاً بعد از پایان بحران، بازار ارز وارد یک فاز تعدیل جبرانی میشود و بخشی از واقعیت اقتصادی را با تأخیر جبران میکند.
وضعیت کنونی نه جنگ ، نه صلح و نه آتشبس پایدار چه تاثیری بر فضای اقتصادی ایران به جا گذاشته است؟
وضعیت نه جنگ، نه صلح، نه آتش بس پایدار برای اقتصاد ایران بسیار مضر است؛ چون نه اجازه ثبات کامل میدهد، نه اجازه جنگ را به یک شوک کوتاهمدت محدود میکند، بلکه یک عدم قطعیت فرسایشی ایجاد میکند. میشود اثر آن را در چند کانال اصلی توضیح داد. اول اینکه اقتصاد وارد فاز عدمقطعیت دائمی میشود و همین موضوع مهمترین اثر همین است.
در این وضعیت سرمایهگذاری بلندمدت انجام نمیشود، شرکتها پروژههای توسعهای را عقب میاندازند، بانکها محافظهکارتر میشوند و خانوارها به سمت خرید داراییهای امن مثل دلار، طلا و مسکن میروند. در نتیجه اقتصاد نه سقوط سریع دارد، نه رشد پایدار؛ این اتفاق سبب میشود وارد حالت رکود فرسایشی میشود.
این همان چیزی است که در برخی گزارشها به آن رکود تورمی مزمن گفته میشود. از سوی دیگر این وضعیت اثر مستقیم بر ارز نیز دارد. در این حالت فشار دائمی، نه جهش لحظهای بر ارز وارد میشود.
در جنگ، شوک ناگهانی داریم اما در نه جنگ نه صلح، شوک تبدیل میشود به خروج تدریجی سرمایه، افزایش تقاضای احتیاطی ارز و کاهش عرضه ارز به دلیل افت تجارت پایدار. باید توجه داشت همزمان دولت هم مداخله میکند و در نتیجه ارز به جای جهش انفجاری، وارد روند افزایشیِ پلهای میشود. یعنی بازار دائماً در حالت انتظار بحران بعدی است.
اثر دیگر این وضعیت این است که سرمایهگذاری خارجی تقریباً قفل میشود. به عبارت دیگر این وضعیت برای سرمایهگذار خارجی بدتر از جنگ کوتاه است، چون در جنگ وضعیت روشن است و هر چند ریسک بالاست ولی قابل قیمتگذاری است، در صلح ثبات وجود دارد ولی در نه جنگ نه صلح ریسک، نامشخص و غیرقابل قیمت گذاری است. به همین دلیلFDI تقریباً صفر یا بسیار محدود میشود و پروژه های انرژی، بانکداری و صنعت متوقف میمانند.
در فضایی که توضیح دادید هزینه تجارت بالا میرود. حتی اگر جنگی نباشد بیمه حمل و نقل گرانتر میشود، بانکها همکاری محدود میکنند، واسطه ها بیشتر میشوند و مسیرهای رسمی جای خود را به مسیرهای پرهزینه تر میدهند. در نتیجه اقتصاد عملاً مالیات پنهان ژئوپلیتیکی پرداخت میکند.
در این وضعیت تورم ساختاری تشدید میشود. همانطور که اشاره شد طبق داده های اخیر، اقتصاد ایران از قبل هم در تورم بالا بوده و به حدود پنجاه تا هفتاد درصد در سالهای اخیر رسیده است.
باید در نظر داشت در وضعیت نه جنگ نه صلح، درآمد ارزی پایدار نیست، کسری بودجه مزمن و انتظارات تورمی بالا خواهد بود. به این ترتیب تورم نه مهار میشود، نه منفجر؛ بلکه مزمن و چسبنده میشود.
در نهایت اقتصاد با مهاجرت و فرسایش نیروی انسانی مواجه میشود. در حقیقت افزایش مهاجرت نیروی متخصص، کاهش انگیزه کارآفرینی، رشد اقتصاد غیررسمی و کاهش بهره وری کل اقتصاد از جمله مهمترین اثرات پنهان، خواهد بود. این اثر شاید از تورم هم ماندگارتر باشد.
در مجموع وضعیت نه جنگ، نه صلح معمولاً نه مثل جنگ کامل به معنی سقوط شدید است و نه مثل صلح و ثبات به معنای رشد پایدار است. بلکه نتیجهی آن فرسایش تدریجی اقتصاد است.
به زبان ساده اقتصاد در این وضعیت نمیمیرد، اما فرسوده میشود. نکته مهمی که تجربه کشورهای با تنش مزمن ژئوپلیتیکی نشان میدهد این است که بزرگترین هزینه این وضعیت، عدد یک ساله تورم یا رشد GDP نیست؛ بلکه این است که افق تصمیمگیری اقتصادی کوتاه میشود.
وقتی افق از ۱۰ سال به ۶ ماه تبدیل شود، حتی اگر درآمد نفتی یا ارزی هم وجود داشته باشد، اقتصاد نمیتواند جهش توسعهای پایدار را تجربه کند.
223223
∎