شناسهٔ خبر: 78484079 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: نامه‌نیوز | لینک خبر

طرح جایگزین آمریکا به جای جنگ با ایران

دیپلمات پیشین ایران در گفت‌وگو با اقتصادآنلاین گفت آمریکا سناریوی فشار اقتصادی و تعلیق را جایگزین جنگ کرد/شرط‌بندی بر تابستان غرب؛ ریسکی بزرگ برای ایران آمریکا سناریوی فشار اقتصادی و تعلیق را جایگزین جنگ کرد/شرط‌بندی بر تابستان غرب؛ ریسکی بزرگ برای ایران

صاحب‌خبر -
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

دیپلمات پیشین ایران، معتقد است نشانه‌های موجود از ورود تهران و واشنگتن به یک دوره «نه جنگ، نه صلح» حکایت دارد؛ وضعیتی که در آن آمریکا به‌جای جنگ تمام‌عیار، بر تداوم فشار اقتصادی، محاصره دریایی و تنش‌های محدود نظامی تمرکز کرده است.

امیرمحمد حسینی: با گذشت هفته‌ها از مطرح شدن برخی گزارش‌ها درباره تهیه پیش‌نویس تفاهم میان ایران و آمریکا، هنوز نشانه روشنی از احیای روند مذاکرات یا دستیابی به توافقی پایدار دیده نمی‌شود.

 همزمان، به نظر می‌رسد تداوم رفت‌وآمدهای دیپلماتیک برخی کشورهای منطقه از جمله پاکستان نیز نتوانسته گره اصلی اختلافات میان تهران و واشنگتن را باز کند.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا دو طرف وارد دوره‌ای فرسایشی از «نه جنگ، نه صلح» شده‌اند؛ دوره‌ای که در آن نه توافقی در دسترس است و نه اراده‌ای برای ورود به جنگی تمام‌عیار وجود دارد؟

کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران و تحلیلگر روابط بین‌الملل، در گفت‌وگو با اقتصادآنلاین به بررسی سناریوهای پیش‌روی روابط ایران و آمریکا پرداخته است. او معتقد است در شرایط فعلی، محتمل‌ترین گزینه از نگاه واشنگتن، حفظ وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی از طریق فشار اقتصادی، محاصره دریایی و تنش‌های محدود نظامی است.

احمدی همچنین با اشاره به برخی تحلیل‌ها درباره احتمال بحران انرژی در غرب، تأکید می‌کند که تکیه بر چنین فرضیه‌هایی بدون توجه به وضعیت اقتصادی ایران می‌تواند تصمیم‌گیری‌ها را با مخاطرات جدی مواجه کند.

در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

*آقای احمدی؛ به نظر شما آیا ایران و آمریکا وارد یک دوره فرسایشی «نه جنگ، نه صلح» شده‌اند؛ به‌ویژه با توجه به عدم تمایل دو طرف به جنگی دوباره و فاصله‌ای که همچنان برای رسیدن به یک توافق پایدار وجود دارد؟

فکر می‌کنم همین‌طور باشد. آن پیش‌نویسی که تهیه شده بود و از آن با عنوان یادداشت تفاهم یاد می‌شد، ظاهراً معوق مانده و به نتیجه نرسیده است. گفته می‌شود این پیش‌نویس که میان ایران و نمایندگان ترامپ مورد مذاکره قرار گرفته بود، ترامپ آن را نهایتا تأیید نکرد یا به هر شکل، پس از گذشت یکی دو هفته، نتیجه‌ای از آن حاصل نشده است.

در نتیجه، اکنون در یک دوره جدید از تعلیق و بلاتکلیفی قرار گرفته‌ایم. مشخص نیست آیا طرفین در مواضع خود به نوعی تصلب رسیده‌اند و حاضر نیستند از مواضعشان عقب‌نشینی کنند یا اینکه اساساً به این جمع‌بندی رسیده‌اند که مذاکره دیگر فایده‌ای ندارد.

به نظر می‌رسد اکنون احتمال غلبه وضعیت نه جنگ نه صلح برای مدتی از سایر احتمالات بیشتر باشد.

از میان سه سناریوی ممکن که طی دو ماه گذشته مرتب مطرح کرده‌ام، اکنون ظاهرا این سناریوی سوم بیشتر در حال تحقق به نظر می‌رسد. سناریوی نخست، دستیابی به توافق یا نوعی تفاهم است. سناریوی دوم، بازگشت به جنگی تمام‌عیار است. سناریوی سوم نیز این است که آمریکا تصمیم بگیرد وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی در اقتصاد ایران را از طریق ادامه محاصره دریایی و افزایش فشار اقتصادی دنبال کند.

با داده‌های کنونی به نظر می‌رسد این سناریوی سوم در دستور کار آمریکا قرار گرفته است. ترامپ گهگاه اظهاراتی مطرح می‌کند که می‌تواند نشانه‌ای از این رویکرد باشد؛ از جمله اینکه «مشکل خودبه‌خود حل خواهد شد» یا اظهارات مشابه.

به نظر می‌رسد او تصور می‌کند از یک سو شرایط اقتصادی ایران هر روز سبب فشار بیشتری در داخل کشور می‌شود و از سوی دیگر، آثار اقتصادی بسته ماندن تنگه هرمز آن‌قدر شدید نیست که آمریکا یا حتی اقتصاد جهانی را با بحرانی حاد روبه‌رو کند.

تعادل جدید بازار در نتیجه جنگ

*برخی در ایران معتقدند بحران ناشی از تنگه هرمز به‌تدریج تشدید می‌شود و در آینده می‌تواند موقعیت ایران را برای توافق تقویت کند. این تحلیل‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

برخی از مشاوران و کارشناسان نزدیک به مراکز تصمیم‌گیری چنین تحلیلی را مطرح می‌کنند و معتقدند باید تا اوج گرفتن بحران ناشی از تنگه هرمز صبر کرد. اما واقعیت‌های موجود روی زمین چندان این تحلیل را تأیید نمی‌کند.

قیمت نفت جمعه حدود ۹۳ دلار بود که از اوج قیمتی خود در ماه می (۱۱۴ در ۴ می) کاهش قابل ملاحظه‌ای یافت و فعلا برخلاف برخی پیش‌بینی‌ها، نشانه‌ای حاکی از جهش‌های شدید قیمتی در دست نیست. یکی از دلایل عدم افزایش شدید قیمت کاهش مصرف جهانی نفت در اثر صرفه‌جویی ناشی از قیمت‌های بالا است. صحبت از یک کاهش تقاضا در حدود ۴.۵ میلیون بشکه در روز است که حدود ۱۷ درصد آن در چین انجام شده است. عامل دیگر رفتن به سوی انرژی‌های جایگزین است.

عربستان و امارات نیز از طریق خطوط لوله خود بخش قابل توجهی از صادرات نفت خود را ادامه می‌دهند. آمریکا، روسیه، کانادا، برزیل و گویان نیز تولید خود را افزایش داده‌اند. اوپک پلاس نیز به تولید افزوده است. علاوه بر این، حجم قابل توجهی نفت ذخیره‌شده روی آب، به‌ویژه از سوی روسیه، وجود دارد.

همچنین کشور‌های صنعتی از ذخایر استراتژیک و شرکت‌ها از ذخایر تجاری خود استفاده می‌کنند. همه این عوامل موجب شده بازار فعلا به یک تعادل جدیدی برسد.

البته هنوز با قطعیت نمی‌توان گفت آیا تابستان بحرانی و داغی را در پیش داریم یا نداریم. اما نمی‌توان و نباید همه چیز را به این پیش بینی که غرب ظرف دو سه ماه آینده با بحرانی شدید در حوزه انرژی روبه‌رو خواهد شد، گره زد. یک بار ما از این محل گزیده شده‌ایم. نباید یادمان رفته باشد که در سال ۱۴۰۱ صحبت برخی از «زمستان سرد اروپا» موجب از دست رفتن فرصت احیای برجام شد.

اگر حتی احتمال وقوع چنین بحرانی هم وجود داشته باشد، باز هم به نظر من برخی از این برآورد‌ها با شتاب‌زدگی و بی توجهی همراه است؛ زیرا تنها یک طرف معادله را در نظر می‌گیرند و وضعیت طرف دیگر معادله، یعنی شرایط اقتصادی ایران را نادیده می‌گیرند.

به هر حال، محاصره دریایی ایران یک عامل مهم است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. امید بستن به اینکه غرب با بحران شدید انرژی مواجه خواهد شد و همزمان نادیده گرفتن مشکلات اقتصادی قابل توجهی که در کمین کشور ما است، ریسک بزرگی است و کسانی که چنین ایده‌هایی مطرح می‌کنند و توصیه‌هایی به مقامات می‌دهند، مسئولانه عمل نمی‌کنند.

اگر مقامات کشور بخواهند برای تحلیل‌هایی حساب باز کنند و تصور کنند که تابستان بسیار دشواری در انتظار غرب است و در پرتو آن می‌توانند امتیازات بزرگی از غرب بگیرند، بی گمان ریسک بزرگی کرده‌اند.

جنگ کم‌شدت چگونه جایگزین جنگ تمام عیار شد؟

*آیا می‌توان گفت هر دو طرف به این نتیجه رسیده‌اند که زمان به سود آنهاست و منتظرند گذر زمان مشخص کند کدام طرف دست بالا را پیدا خواهد کرد؟‌

نمی‌توانیم با قطعیت بگوییم که مقامات ایرانی نیز دقیقاً تحلیل این قبیل کارشناسان را پذیرفته‌اند و منتظر تحقق چنین شرایطی هستند.

اما وقتی برخی کارشناسان نزدیک به مراکز تصمیم‌گیری، چنین سناریو‌هایی را مطرح می‌کنند و پیش‌تر نیز دیدیم که از درآمد‌های کلان ناشی از اعمال عوارض در تنگه هرمز صحبت کرده می‌کردند، طبیعی است که این پرسش مطرح شود که آیا این تحلیل‌های غیر محتاطانه بر تصمیم‌گیری‌ها اثر می‌گذارد یا خیر.

البته از سوی دیگر، باید سرسختی طرف مقابل را نیز در نظر گرفت. آمریکا در موضوع برنامه هسته‌ای ایران، دارایی‌های مسدودشده و برخی مسائل دیگر حاضر به دادن امتیاز نیست؛ در حالی که از نگاه ایران، با توجه به جنگ تجاوزکارانه‌ای که علیه کشور صورت گرفت، انتظار دریافت امتیاز برای تثبیت آتش‌بس منطقی به نظر می‌رسد.

به نظر من، طرف آمریکایی احتمال اکنون به این جمع‌بندی رسیده که وارد جنگ تمام‌عیار دیگری نشود، اما نوعی جنگ با شدت کم را ادامه دهد؛ وضعیتی که نشانه‌های آن را تقریباً هر روز در جنوب کشور مشاهده می‌کنیم.

در تنگه هرمز، خلیج فارس و دریای عمان، برخورد‌های محدود ادامه دارد و هر دو طرف پاسخ‌هایی به اقدامات یکدیگر می‌دهند، اما در عین حال از گسترش درگیری به یک جنگ فراگیر اجتناب می‌کنند.

این وضعیت در کنار ادامه محاصره دریایی و فشار اقتصادی می‌تواند شرایط دشواری برای اقتصاد ایران ایجاد کند و به نظر می‌رسد ترامپ روی همین موضوع حساب باز کرده است.

از سوی دیگر، ترامپ یک بار تلاش کرد از طریق جنگ گسترده به اهداف خود برسد، اما در رسیدن به اهدافش شکست خورد. تجربه‌های سال‌های اخیر نیز نشان داده که جنگ تمام‌عیار لزوماً اهداف سیاسی را محقق نمی‌کند و صرفاً ویرانی بیشتری به همراه دارد.

*در چنین شرایطی، برخی جریان‌های رادیکال در ایران خواستار اقدامات پیش‌دستانه و حتی حمله به زیرساخت‌های انرژی کشور‌های منطقه هستند. این دیدگاه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

چنین توصیه‌هایی مستلزم آن است که ارائه‌دهندگان آنها اطلاعات دقیق و تحلیل نظامی درباره توان نظامی ایران، امکانات طرف مقابل برای واکنش و پیامد‌های احتمالی چنین اقداماتی را داشته باشند.

اگر اقدامی پیش‌دستانه علیه زیرساخت‌های انرژی منطقه انجام شود، اولا ترامپ از نظر سیاست داخلی آمریکا دست بازتری برای واکنش خواهد داشت. به این معنی که در واقع مشکل مخالفت افکارعمومی داخل آمریکا و مخالفان در کنگره با ازسرگیری جنگ در صورت حمله پیش‌دستانه ایران حل می‌شود. بعلاوه، ترامپ که قدرت نرم آمریکا در جهان را از میان برده و موجب بی اعتباری آمریکا در جهان شده، فرصتی برای توجیه تجاوزات خود خواهد یافت.

در چنین صورتی ممکن است ترامپ محدودیتی برای انجام حملات گسترده‌تری علیه زیرساخت‌های ایران به شمول زیرساخت‌های انرژی، ارتباطی و حمل‌ونقل و ... نبیند. روشن است که چنین توصیه‌هایی اگر شده باشد، توام با بی مسئولیتی است.

همچنین افرادی که چنین پیشنهاد‌هایی مطرح می‌کنند باید توضیح دهند که بر چه مبنایی تصور می‌کنند خسارات واردشده به طرف مقابل فلج کننده و پایدار خواهد بود، در حالی که برای شیوخ غرب با ثروت و دسترسی به امکانات و تکنولوژی غرب که دارند، بسیاری از این زیرساخت‌ها قابل بازسازی سریع خواهند بود.

در مقابل باید این پرسش را مطرح کرد که آیا خساراتی که ممکن است به ایران وارد شود، در شرایط تحریم و محدودیت منابع مالی، به همان سرعت قابل جبران خواهد بود یا خیر.

بعلاوه سوال این است که آسیب به زیرساخت کشور‌های منطقه تا چه اندازه برای آمریکا و اسرائیل مهم است. برای اسرائیل به دلیل مخالفت مردم این کشور‌ها با تجاوزات صهیونیست‌ها و نیز وابستگی بسیار کم اسرائیل به تنگه هرمز اهمیت زیادی ندارد و آمریکا نیز خود تولیدکننده نفت است و روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت تولید می‌کند و اکنون به یک صادر کننده خالص نفت تبدیل شده است. ضمن اینکه آمریکا در بازسازی خرابی‌های کشور‌های عربی و نیز در فروش سلاح به آنها سود می‌برد.

به نظر من کسانی که چنین توصیه‌هایی مطرح می‌کنند باید تحلیل دقیق خود را درباره این پرسش‌ها و پیامد‌های احتمالی آن با افکار عمومی در میان بگذارند.