به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حالا یکصد روز از آغاز جنگی میگذرد که با تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت؛ جنگی که طراحان آن تصور میکردند میتواند ظرف چند روز معادلات منطقه را به نفعشان تغییر دهد اما اکنون در پایان سومین ماه، تصویر میدان چیز دیگری را روایت میکند.
اگر هدف اولیه جنگ، فروپاشی بازدارندگی ایران، محدودسازی قدرت منطقهای تهران و تحمیل یک توافق از موضع ضعف بود، روند تحولات نشان میدهد این اهداف محقق نشدهاند. برعکس، آنچه امروز در مواضع مقامات آمریکا، رسانههای غرب و تحرکات دیپلماتیک منطقه دیده میشود، بیش از آنکه زبان پیروزی باشد، زبان مذاکره، آتشبس و جستوجوی راه خروج از بحران است.
در هفتههای اخیر، دونالد ترامپ بارها مدعی شده «مساله ایران تا حد زیادی حل شده است» اما همزمان رسانههای آمریکا از مذاکرات فشرده، پیشنویس یادداشت تفاهم، اختلاف بر سر جزئیات توافق و تلاش کاخ سفید برای رسیدن به چارچوبی جهت تمدید آتشبس خبر میدهند. همین دوگانگی بهخوبی نشان میدهد واقعیت میدان با روایت پیروزی کامل فاصله دارد. قدرتی که مسالهای را به طور کامل حل کرده باشد، معمولاً برای توافقهای موقت، مذاکرات چندمرحلهای و رایزنیهای فشرده دیپلماتیک چنین عجلهای ندارد.
در این میان، تنگه هرمز همچنان مهمترین اهرم راهبردی ایران باقی مانده است. آمارهای تجارت دریایی خلیج فارس نشان میدهد ۷۷ درصد کشتیهای فعال در این پهنه آبی در حال خروج هستند و تنها ۲۳ درصد وارد آن میشوند. به بیان دیگر، خلیج فارس بیش از آنکه یک مقصد تجاری باشد، شاهراه صادرات انرژی و کالاهای راهبردی جهان است.
همچنین سهم ۴۲ درصدی نفتکشها از کل ترددها نشان میدهد اقتصاد جهان همچنان وابستگی عمیقی به امنیت این مسیر دارد. در چنین شرایطی، تسلط جغرافیایی ایران بر سواحل شمال خلیج فارس و تنگه هرمز صرفاً یک مزیت نظامی نیست، بلکه یک اهرم ژئوپلیتیک کمنظیر است که حتی در اوج جنگ نیز طرف مقابل را ناچار میکند هزینه هرگونه تشدید تنش را با محاسبات اقتصاد جهانی بسنجد.
اهمیت این مساله زمانی روشنتر میشود که بدانیم چین به تنهایی مقصد ۲۸ درصد کشتیهای خروجی از خلیج فارس است و امارات و قطر نیز اصلیترین مقاصد کشتیهای ورودی به منطقه محسوب میشوند. از این منظر، هرمز تنها یک گذرگاه منطقهای نیست، یکی از شریانهای حیاتی اقتصاد جهان است. به همین دلیل، با وجود بیش از ۳ ماه درگیری، واشنگتن و متحدانش همچنان از بسته شدن کامل این گذرگاه بیش از هر سناریوی دیگری هراس دارند، زیرا اختلال در هرمز تنها یک بحران منطقهای ایجاد نمیکند، بلکه میتواند بازار جهانی انرژی، حملونقل دریایی و زنجیره تأمین بینالمللی را با شوکی کمسابقه مواجه کند.
از سوی دیگر، اعتراف مقامهای آمریکا به آسیب دیدن مراکز فرماندهی و پایگاههای راهبردی آن کشور در منطقه، صرف نظر از میزان واقعی خسارات، حامل یک پیام مهم است: برای نخستینبار طی دهههای اخیر، زیرساختهای نظامی آمریکا در غرب آسیا از حاشیه امنیت مطلق خارج شد. همین مساله نشان میدهد معادله بازدارندگی در منطقه دستخوش تغییر شده و هزینه اقدام نظامی علیه ایران دیگر قابل محاسبه در چارچوبهای سنتی گذشته نیست.
در عرصه دیپلماتیک نیز ایران برخلاف تصویرسازیهای اولیه، در موقعیت انزوای کامل قرار نگرفت. از مواضع روسیه و تأکید مسکو بر نبود هرگونه بهانه برای حمله به ایران گرفته تا تحرکات پاکستان، عراق و سایر بازیگران منطقه، مجموعهای از تلاشها برای میانجیگری یا تسهیل گفتوگوها شکل گرفته است. این روند نشان میدهد بسیاری از کشورهای منطقه ادامه جنگ را تهدیدی مستقیم علیه امنیت و اقتصاد خود میدانند و خواهان مدیریت بحران هستند.
یکصد روز پس از آغاز جنگ، مهمترین واقعیت آن است که نه ایران در نقطه تسلیم قرار دارد و نه آمریکا و رژیم به اهداف حداکثری خود دست یافتهاند. به همین دلیل، ادبیات میدان بهتدریج جای خود را به ادبیات مذاکره داده است. اکنون پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا جنگ آغاز شده است یا نه؟ پرسش اصلی این است: طرفین چگونه میخواهند از جنگ خارج شوند؟ جنگی که آمریکا و اسرائیل نتوانستند با آن اراده خود را بر ایران تحمیل کنند.
شاید مهمترین نتیجه این 100 روز برای ایران، اثبات دوباره یک واقعیت راهبردی باشد: در معادلات غرب آسیا هیچ نظم پایداری بدون در نظر گرفتن وزن ژئوپلیتیک، نظامی و اقتصادی ایران قابل طراحی نیست.
آنچه در این مدت رخ داد، بیش از هر چیز یادآور این حقیقت بود که ایران صرفاً یک بازیگر منطقهای نیست، بلکه یکی از گرههای اصلی توازن قدرت در غرب آسیاست؛ گرهی که نه با فشار نظامی حذف میشود و نه با نادیده گرفتن آن میتوان معماری جدیدی برای منطقه ترسیم کرد. پس دنیا باید بپذیرد برای ایران از کیک قدرت جهان سهمی کنار بگذارد.
وقتی بازدارندگی ایران معادلات جنگ را تغییر داد؛
یکصدشب اقتدار و بازدارندگی / حضور مردمی چگونه معادلات دشمن را دچار خطای محاسباتی کرد؟
حالا یکصد روز از آغاز جنگی میگذرد که با تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت؛ جنگی که طراحان آن تصور میکردند میتواند ظرف چند روز معادلات منطقه را به نفعشان تغییر دهد اما اکنون در پایان سومین ماه، تصویر میدان چیز دیگری را روایت میکند.
صاحبخبر -
∎