سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- کتاب «فرودستان در تاریخ ایران» با عنوان فرعی (بنمایههای شناخت زندگی فرودستان در ایران عصر پهلوی) تالیف نسیم خلیلی از سوی نشر سنگلج به بازار کتاب آمد.

فرودستان از نگاه نسیم خلیلی آنهایی هستند که نه شاه بودهاند، نه وزیر، نه قهرمان جنگ و نه بانی صلح، نه قدرتی داشتهاند که ردشان در اسناد بماند، نه ثروتی که عکسی از آنها در آلبومی جا خوش کند. زندگیشان ساده بوده، بیخبر از دوربین و دستگاه و مرگشان در سکوت و بیخبری. تاریخِ رسمی، نامشان را فراموش کرده و اگر هم گاهی در میان سطور کتابی پیدا شدهاند، نه برای آنکه بخشی از تاریخ باشند، بلکه برای آنکه با مرگشان چیزی ثابت شود، یا برای آنکه شکست بخورند تا پیروزی کسی دیگر روایت شود. در این زمینه با این نسیم خلیلی، پژوهشگر جوان حوزه تاریخ به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:

در سنت تاریخنگاری رسمی ایران مردم در چه موقعیتی قرار داشتند، برای روشن شدن بقیه زوایا ابتدا مروری بر سنت تاریخنگاری رسمی ایران داشته باشید؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که در سنت تاریخنگاری کلاسیک ما، مردم غایبان بزرگ روایت هستند. تاریخ معمولا با نام کسانی نوشته شده که صاحب قدرت، شمشیر یا ثروت بودهاند، دربارها، جنگها و تصمیمهای سیاسی و کلان معمولا محتوای غالب روایتهای تاریخنگارانهاند اما از زندگی روزمره یک کارگر، یک زن خانهدار، یک کشاورز یا یک حاشیهنشین در همان دوره از تاریخ، کمتر رد و نشانی میبینیم، این را بگذارید در کنار این واقعیت که من در این پژوهش به دنبال فرودستانی بودهام که حتی گاه افزون بر آنکه جایی در ساحت ثبت تاریخنگارانه نداشتهاند، طرد و نفی هم میشدهاند از آن جمله مجانین و زندانیان و روسپیان که گاه در انزوا میمردند و هیچ کس نمیدانست که چنین آدمهایی هم در کنار متن باشکوه حیات سیاسی یک دوره به رنج و استیصال زیستهاند. به هر حال اگر هم مردم در متن تاریخ رسمی ظاهر شوند، اغلب نه به عنوان کنشگران اصلی، بلکه به شکل تودهای بیچهره در حاشیه قحطی، مالیات، مهاجرت یا آشوبها دیده میشوند، مردمی که دستهجمعی رنج بردهاند و تاب آوردهاند اینکه این رنج و تابآوری چه پروسهای داشته هرگز مدنظر ساحت تاریخ نبوده است بلکه بیشتر رنج و رشادت نخبگان و تصمیمات حاکمان بوده که دیده و ثبت میشده است. این نخبهگرایی دیرپا باعث شده حافظه تاریخی ما تا حد زیادی تکبعدی بماند و حتی امروز هم در میان دانشجویان و دانشپژوهان تاریخ همچنان ترس و پرهیزی در مواجهه با بازجست تاریخ مردم و به ویژه حاشیهنشینان وجود داشته باشد. در این کتاب تلاش کردم یادآوری کنم تاریخ فقط آن چیزی نیست که در اسناد اداری و متون تاریخنگارانه ثبت شده؛ بخش مهمی از تاریخ در تجربههای زیسته و سکوت همین مردمی نهفته است که تاریخنگاری رسمی کمتر به آنها مجال سخن داده.
چرا فرودستان، چگونه این اندیشه در ذهن شما شکل گرفت که به پژوهش در این زمینه بپردازید؟
برای من فرودستان فقط یک موضوع پژوهشی نبودند درواقع باید بگویم از نگاه من چیزی که مهم است آنکه آنها بخش بزرگی از جامعه هستند که در روایتهای رسمی در هیچ ساحتی آنطور که باید و شاید دیده نمیشوند. این موضوع البته تنها معطوف به مطالعات و دغدغههای تاریخپژوهانه من نبوده و آن را به شکلی ملموس و غمانگیز در زندگی امروز نیز شاهدیم، مخاطبان یادشان میآید که یک بار در یک برنامه تلویزیونی از یک کارشناس و یک فرودست دعوت شده بود و از فرودست هیچ پذیراییای نشد، گوشهای نشست و در برابر کارشناس یک لیوان آبمیوه درخشیدن گرفت، این رویکرد به شکلی نمادین و تاثرانگیز طرد و تبعیض را در همین جامعه امروزی بازنمایی کرد. گورخوابهای نصیرآباد و گزارش جامع و کامل و مصوری که درباره آنها منتشر شد نیز یکی دیگر از بزنگاههای برخاسته از امروز بود، در جایگاه یک داستاننویس اجتماعینویس آن گورخوابها را به روایت داستانیام بردم و در جایگاه یک تاریخپژوه مشتاق به تاریخ اجتماعی، همواره در پس ذهنم زنده بودند و نهیبم میدادند، به هر حال میخواهم یادآور شوم که چیزی که فرودستان و پژوهش درباره آنها را در تاریخ برایم تبدیل به یک هدف کرد، نه از تاریخ که از امروز آمد از این رو که فرودستان چیزی مربوط به یک دوره تاریخی نیستند بلکه بازنمودهای حیاتی مداوم هستند، حیاتی که شکل و گسترهاش فقط کم یا زیاد میشود؛ به هر حال این واقعیتها مرا به تکاپویی با همین دغدغه در تاریخ واداشت؛ هرچه بیشتر تاریخ معاصر را میخواندم بیشتر متوجه میشدم فاصلهای جدی میان تاریخ نوشته شده و زندگی زیسته وجود دارد یعنی درباره تصمیمها، ساختارها و نهادها یا حتی احزاب و مبارزات زیاد میدانیم، اما از تجربه روزمره مردمی که بار اصلی کار، فقر، مهاجرت، بیماری، بیثباتی و حتی امید و تابآوری را به دوش میکشیدهاند، کمتر میخوانیم. ایده این کتاب از همین پرسش شکل گرفت: اگر تاریخ را فقط از بالا روایت کنیم، چه بخشهایی از حقیقت یک دوره از تاریخ را از دست میدهیم؟ به ویژه در عصر پهلوی که پروژههای نوسازی و دولتسازی پررنگ بود، میخواستم ببینم این تغییرات در سطح زندگی فرودستان چگونه لمس میشد؛ چه فرصتهایی ساخت، چه فشارهایی آورد و چه شکلهایی از زیست و مقاومت و سازگاری پدید آورد مخصوصا اینکه در همان روزها هم با ادبیات داستانی متاثر از چنین تحولاتی زندگی میکردم. این شد که مسیر پژوهش را به سمت شناخت بنمایههای زندگی فرودستان بردم؛ یعنی راههایی که بتوان به کمک آنها از دل اسناد، روایتها و نشانههای پراکنده، تجربههای تاریخی گروههای خاموش را بازسازی کرد. باشد که این دادههای تاریخی در آسیبشناسی بحرانهای مشابه در زمان حال نیز مددرسان باشد.

چرا فرودستان که بار جامعه را بر دوش کشیدهاند، در حافظه تاریخی ما تهنشین شده و نادیده گرفته شدهاند؟
نادیده ماندن فرودستان در حافظه تاریخی ما، بیش از آنکه به کماهمیت بودن آنها مربوط باشد، به مکانیزمهای تولید تاریخ مربوط است. تاریخ مکتوب در ایران غالبا در دست نهادهای قدرت و گروههای باسواد و صاحبمنصب بوده؛ کسانی که ابزار ثبت، بایگانی و روایت را در اختیار داشتهاند. فرودستان نه تریبون داشتهاند، نه امکان ثبت تجربههای روزمرهشان را و نه معمولا کسی زندگیشان را موضوع نوشتن میکرده است. از طرف دیگر تاریخنگاری رسمی و حتی بخش مهمی از تاریخنگاری روشنفکری، بیشتر حول رویدادهای بزرگ شکل گرفته: دولتها، جنگها، قراردادها، جنبشها و چهرهها. در این چارچوب، زندگی روزمره – یعنی کار، معیشت، بیماری، آموزش، مهاجرت، روابط خانوادگی و شبکههای همیاری – کمتر به عنوان یک مساله تاریخی جدی دیده شده است. افزون بر این فرودستان اغلب پراکندهاند و ردشان در اسناد به صورت تکهتکه و غیرمستقیم میآید؛ بنابراین اگر نگاه و روش پژوهشگر از ابتدا از پایین نباشد، آنها به راحتی در حاشیه میمانند. به همین دلیل بازسازی تاریخ فرودستان نیازمند تغییر زاویه دید و استفاده از منابع و نشانههایی است که معمولا در روایتهای کلان نادیده گرفته میشوند.
در مقدمه کتاب به این نکته اشاره دارید که « ادبیات، بازتاب روح آدمی است و تاریخ، سند بیرونی وقایع. شاید واقعیت همان جایی پنهان شده باشد که ما خیال میپنداشتیم» در خلال سطرهای این کتاب تا چه میزان این پیشفرض جان گرفته است؟
درواقع منظور از این جمله این نیست که تاریخ را باید جایگزین خیال کرد یا واقعیت را صرفا در ادبیات جستوجو کرد بلکه با طرح این جمله خواستهام به یک شکاف اشاره کنم: شکاف میان سند بیرونی و تجربه زیسته. اسناد معمولا آن چیزی را ثبت میکنند که برای دولت، نهادها و ساختار قدرت قابل ثبت و اندازهگیری و اهمیت است؛ اما جهان درون انسانها – ترسها، آرزوها، تحقیرها، امیدها، شرمها و راههای بقا – کمتر وارد بایگانی میشود. ادبیات در بسیاری از مواقع میتواند این لایه انسانی را بهتر نشان بدهد؛ بنابراین آن جمله برای من دعوتی بود به اینکه هنگام مطالعه تاریخ فرودستان، فقط به دادههای رسمی اکتفا نکنیم و به سراغ نشانههای ظریفتر زندگی هم برویم. در «فرودستان در تاریخ ایران» تلاش کردهام تا حد ممکن این پیشفرض را در عمل پیاده کنم یعنی از خلال منابع پراکنده و گاه حاشیهای – داستانها، خاطرات، پژوهشهای دانشگاهی، مطبوعات و سفرنامهها و غیره – تصویری بسازم که هم به اسناد وفادار باشد و هم روح زندگی روزمره را بازتاب دهد. به بیان دیگر کتاب قرار نیست خیالپردازی کند اما میکوشد آن بخشهایی از واقعیت را که در متن اسناد رسمی کمرنگ یا پنهان ماندهاند، با روش پژوهشی و با کنار هم نشاندن قرائن، قرائنی ولو برخاسته از ادبیات داستانی، مرئیتر کند.
آیا در پژوهش شما ادبیات به کمک تاریخ آمده است یا از نگاه شما این دو به صورت مطلق جدا نیستند؟
در کار من ادبیات صرفا چاشنی تاریخ نیست اما جایگزین سند تاریخی هم نمیشود. من این دو را مطلقا از هم جدا نمیبینم؛ چون هر دو به شیوههای متفاوت، درباره انسان، روح او و تجربه او سخن میگویند. تاریخ بر پایه سند و روش ارزیابی منبع پیش میرود و میکوشد تصویری قابل اتکا از رخدادها و ساختارها بدهد؛ اما ادبیات میتواند لایههایی از زندگی روزمره و جهان درونی را روشن کند که معمولا در اسناد رسمی ثبت نمیشود: ترس، امید، تحقیر، آرزو، عشق، مناسبات ریز معیشت و زیست روزمره. در پژوهش درباره فرودستان، این پیوند حتی پررنگتر هم هست؛ چون چنانچه پیش از این هم اشاره کردم رد فرودستان در منابع رسمی کمرنگ و پراکنده است و گاهی برای فهم کیفیت زیستن باید از قرائن فرهنگی و روایی هم کمک گرفت. بنابراین ادبیات برای من یک منبع کمکی معناشناسانه و تکمیلکننده است؛ کمک میکند سوالهای بهتری از اسناد بپرسم و تصویر انسانیتری از یک دوره بسازم. با این حال معیار نهایی در پژوهش تاریخی همچنان روش و سنجشپذیری دادههاست؛ یعنی ادبیات الهام میدهد و افق میگشاید اما داوری تاریخی باید بر شانه منابع معتبر و تحلیل روشمند بایستد فقط این تکمله را باید بیفزایم که از نگاه من ادبیات داستانی ما با آن رویکرد غالب اجتماعینویسیاش بدون تردید یکی از منابع تاریخی متقن است.
برای پژوهش در تاریخ فرودستان از چه منابعی بهره بردهاید؟
برای پژوهش در تاریخ فرودستان سعی کردم تا حد امکان از منابع متنوع استفاده کنم چون زندگی فرودستان معمولا کمتر در اسناد رسمی ثبت میشود و اگر هم ثبت بشود، اغلب از زاویه نگاه نهادهای قدرت و زبان اداری است، بنابراین در کنار برخی دادههای عمومی و گزارشهای پراکنده، تمرکز اصلی من بر منابعی بود که تجربه زیسته، زبان روزمره، مناسبات معیشتی و رنجهای پنهان را بهتر نشان میدهند. به همین دلیل بدنه اصلی کارم بر ادبیات داستانی و به ویژه خاطرهنگاریها و روایتهای شخصی استوار شد، متونی که میتوانند جزئیات زندگی روزانه، شکلهای کار و بقا، روابط طبقاتی و همچنین ترسها و امیدهای فرودستان را ملموستر از بسیاری گزارشهای رسمی بازتاب دهند. درواقع، این منابع برای من نه صرفا مواد روایی، بلکه سرنخهایی بودند برای شناخت الگوهای زندگی و فهم آن چیزی که در تاریخنگاری رسمی کمتر دیده میشود.
در کل تاریخ اجتماعی و منحصرا تاریخنگاری فرودستان از چه زمانی مورد توجه قرار گرفت و تا چه میزان پژوهشهایی در این زمینه انجام گرفته است؟
در تاریخنگاری جدید توجه جدی به تاریخ اجتماعی و بعدتر تاریخ فرودستان عمدتا از نیمه دوم قرن بیستم پررنگ شد. یعنی زمانی که تاریخنگاری از روایتهای صرفا سیاسی و نخبگانی فاصله گرفت و موضوعاتی مثل زندگی روزمره، مناسبات کار، بدن و انضباط، فرهنگ عامه و گروههای به حاشیه رانده شده وارد میدان پژوهش شد. در ایران هم گرچه از دهههای پایانی سده گذشته، حساسیت نسبت به تاریخ اجتماعی بیشتر شد، اما تاریخنگاری فرودستان به عنوان یک حوزه روشمند و منسجم، دیرتر و محدودتر شکل گرفت. دلیلش هم روشن است: فرودستان معمولا کمتر سند تولید میکنند، دسترسی به آرشیوها و دادههای قابل اتکا همیشه آسان نیست و روایت رسمی تاریخ هم غالبا صدای طبقات فرودست را کمتر بازتاب میدهد. از نظر میزان پژوهشها باید گفت کارهای ارزشمند و قابل اعتنایی انجام شده اما در قیاس با حجم مطالعات سیاسی و نخبگانی – به ویژه درباره دولت، مدرنیزاسیون و تحولات قدرت و مبارزه و غیره– هنوز سهم پژوهشهای مربوط به تجربه زیسته فرودستان کمتر است و در بسیاری حوزهها با خلاء و پراکندگی مواجهیم. همین فاصله و نیاز، یکی از انگیزههای اصلی من برای نوشتن این کتاب بود اینکه از مسیر منابعی مثل ادبیات داستانی و خاطرهنگاریها بتوان سرنخهایی برای فهم جهان فرودستان و صورتبندیهای زندگی و بقا در ایران عصر پهلوی به دست داد.
آیا نقشی که فرودستان در تاریخ برعهده دارند در دورههای مختلف متفاوت است یا همواره نقشی خاص بر عهده این قشر قرار دارد؟
نقشی که فرودستان در تاریخ بر عهده دارند هم ثابت است و هم متغیر. ثابت از این جهت که در هر دورهای، بخش بزرگی از کار و تولید و بازتولید زندگی روزمره و حتی حفظ پیوستگی جامعه بر دوش طبقات فرودست است یعنی همان کسانی که چرخ زندگی را میچرخانند اما معمولا کمتر دیده میشوند و کمتر در روایت رسمی تاریخ صدا دارند. اما متغیر از این جهت که جایگاه و اثرگذاری فرودستان در بزنگاههای تاریخی – مثل جنگ، قحطی، بحران اقتصادی، اصلاحات ارضی، مهاجرتهای گسترده، شهرنشینی یا انقلاب – میتواند شکل تازهای پیدا کند: گاهی در قالب مقاومتهای خاموش و روزمره، گاهی در قالب اعتراضات و کنش جمعی و گاهی هم در قالب سازگاری اجباری با شرایط جدید. اینکه آیا همواره نقشی خاص بر عهده این قشر بوده یا نه، به نظرم پاسخ این است که بله، یک نقش محوری همیشه همراه فرودستان بوده و آن هم زیستن و دوام آوردن در شرایط نابرابر و ساختن تاریخ از پایین است؛ یعنی تاریخ نه فقط در تصمیمهای دولتها و نخبگان، بلکه در سبک زندگی، کار، مهاجرت، شبکههای حمایتی و راهبردهای بقا شکل میگیرد. تفاوت دورهها بیشتر در این است که این نقش، در چه لحظاتی مرئی میشود و چه زمانی در سایه میماند. یکی از هدفهای کتاب من هم دقیقا همین است نشان دادن اینکه بدون فهم تجربه زیسته فرودستان، تصویر ما از تاریخ معاصر – از جمله ایران عصر پهلوی – ناقص و یکسویه میماند.
حال که برای دریافت تاریخ اجتماعی دوره پهلوی بر روی فرودستان تمرکز کردهاید، فاصله بین فرودستان و فرادستان چگونه است و نحوه روایت هر یک از آنها از تاریخ چگونه است و چه تفاوتی دارد؟
فکر میکنم که در ایران عصر پهلوی فاصله میان فرودستان و فرادستان فقط فاصله درآمدی یا رفاهی نبود بلکه یک شکاف چندلایه بود، شکاف در دسترسی به آموزش و بهداشت، امنیت شغلی، مسکن، امکان مشارکت سیاسی و حتی حق دیده شدن و شنیده شدن. فرادستان معمولا به شبکههای قدرت، منابع اقتصادی، رانتهای نهادی و امکان تصمیمسازی نزدیکتر بودند و سبک زندگیشان با ثبات، انتخاب و امکان برنامهریزی تعریف میشد؛ در مقابل، زندگی فرودستان بیشتر با ناامنی، ناپایداری، کار سخت و کمدستمزد، حاشیهنشینی، مهاجرتهای اجباری و تجربه دائمی کمبود شکل میگرفت. به همین دلیل تاریخ برای فرادستان اغلب به صورت پروژهها و سیاستها و تصمیمها روایت میشود اما برای فرودستان تاریخ بیشتر به شکل تجربه بدنمند زندگی روزمره بروز میکند: صف، کار، اجاره خانه، بیماری، ترس، امیدهای کوچک و راهبردهای تابآوری و بقا. از نظر نحوه روایت، فرادستان معمولا در متن اسناد رسمی، گزارشهای اداری، مطبوعات اصلی و خاطرات نخبگانی حضور پررنگ دارند و روایتشان زبان رسمیتر و مشروعیتبخشتری پیدا میکند. اما روایت فرودستان غالبا پراکنده، غیررسمی و گاه در حاشیه متنهاست و بیشتر در قالب نشانهها و سرنخها دیده میشود. برای همین هم من در این کتاب، علاوه بر توجه به زمینههای اجتماعی، به طور ویژه سراغ ادبیات داستانی و خاطرات رفتم تا بتوانم تفاوت این دو جهان را نه فقط در سطح آمار و سیاست، بلکه در سطح زیست و احساس و تجربه نشان بدهم. در یک جمله فرادستان معمولا تاریخ را مینویسند یا در آن تصمیمگیر هستند اما فرودستان تاریخ را بیشتر زندگی میکنند و همین تفاوت هم فاصله را میسازد و هم ضرورت پژوهش درباره آنان را.
عنوان کتاب «فرودستان در تاریخ ایران» است، اما در عنوان فرعی به بنمایههای شناخت زندگی فرودستان در ایران عصر پهلوی پرداختهاید، آیا پژوهش در این زمینه را در سایر دورههای تاریخی ایران نیز ادامه میدهید، درکل استمرار این مسیر در چه زمینههایی میتواند ادامه پیدا کند؟
تمرکز این کتاب همانطور که در عنوان فرعی هم آمده، بر بنمایههای شناخت زندگی فرودستان در ایران عصر پهلوی است. یعنی این دوره برای من یک نقطه عزیمت روشمند بوده نه اینکه مسئله فرودستان را به پهلوی محدود بدانم. طبیعتا اگر امکان و فرصت پژوهشی فراهم باشد این مسیر را میشود به دورههای دیگر تاریخ ایران هم تعمیم داد، چون فرودستی یک وضعیت تاریخی پیوسته است و فقط شکلها و سازوکارهایش در دورههای مختلف تغییر میکند. اما ادامه دادن این پژوهش در دورههای دیگر، مستلزم بازتعریف منابع و روشهاست. در پهلوی به دلیل گسترش شهرنشینی، شکلگیری طبقه کارگر جدید، توسعه نهادهای اداری و نیز فراوانی نسبی خاطرات و روایتهای مکتوب، امکان ردیابی تجربه زیسته فرودستان بیشتر است. از دیگر سو حجم ادبیات داستانی فرودستنگر فراوان است و این خود کمک بزرگی بوده است که من پژوهشهای همراستای دیگری را هم بیشتر با اتکا به همین منابع پیش ببرم. برای دورههای پیشین مثلا قاجار یا حتی دورههای متقدمتر باید بیش از پیش از منابع غیرمستقیم کمک گرفت: سفرنامهها، گزارشهای محلی، اسناد شرعی و قضایی، قبالهها، وقفنامهها، متون حبسیه و نظمیه و نیز نشانههایی که در ادبیات، حکایتها و فرهنگ عامه باقی مانده است. خودم بسیار مشتاقم همین موضوع را در دهه شصت و سالهای پساانقلاب و پساجنگ دنبال کنم و نشان بدهم که فرودستان در این دوره چگونه میزیستند وقتی جامعه مشحون از روایتهای حماسی از پیروزی و اتحاد برای جنگ بود به نظرم این موضوع بهترین عرصه برای ادامه این ساحت از پژوهش است اما هنوز دورنمای روشنی از منابع قابل اتکا ندارم و در نهایت اگر بخواهم خلاصه بگویم بله این پروژه میتواند و به نظرم باید به دورههای دیگر هم گسترش پیدا کند اما هر دوره زبان منابع و امکانهای روش خودش را دارد و لازم است با همان اقتضائات جلو رفت.