سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بهاءالدین مرشدی - پیش از انتشار «کتاب بالش» آن را خواندم. قرار بود با آیت حسینی درباره این کتاب گفتوگو کنم و برای من که نه سررشتهای از ادبیات ژاپن داشتم و نه تا آن زمان علاقه ویژهای به آن پیدا کرده بودم، فرصت خوبی بود تا هم این اثر را بخوانم و هم درباره ادبیات ژاپن با یکی از معتبرترین مترجمان زبان ژاپنی صحبت کنم.
کتابی از هزار سال پیش را میخواندم و میدانستم در آن یک ساعتی که کنار آیت حسینی خواهم نشست، باید هر پرسشی را که درباره کتاب و جهانش در ذهنم شکل گرفته مطرح کنم. گفتوگو سریع پیش رفت؛ سؤالها و جوابها پشت سر هم آمدند و رفتهرفته پنجرهای به بخشی از ادبیات ژاپن برایم گشوده شد که پیش از آن تقریباً چیزی از آن نمیدانستم.
با این همه، نام سی شوناگون چند روز پیش دوباره سر راهم قرار گرفت؛ این بار در یکی از گفتوگوهای سوزان سونتاگ. جایی که از او میپرسند کدام نویسندگان زن بیشترین اهمیت را برایش داشتهاند و او در همان ابتدای فهرستش نام سی شوناگون را میآورد.
گفتوگوی زیر پیش از انتشار ترجمه فارسی «کتاب بالش» انجام شده و حالا چند ماهی از انتشار کتاب در نشر برج گذشته است. کتابی نفیس و شگفتانگیز از زنی ژاپنی که هزار سال پیش میزیسته، اما هنوز میتواند خواننده امروز را غافلگیر کند. آنچه میخوانید حاصل گفتوگوی من با سید آیت حسینی درباره این اثر ماندگار است.
ترجمه ایرانی کتاب بالش
برای شروع، کمی درباره «کتاب بالش» و نویسنده آن، سی شوناگون، توضیح دهید. این اثر در چه فضایی نوشته شد و چه جایگاهی در ادبیات ژاپن دارد؟
دقیقاً. این کتاب در شهر کیوتو، پایتخت آن زمان ژاپن، و در دربار امپراتور نوشته شده است. نویسنده، سی شوناگون، ندیمهای بود که در خدمت همسر امپراتور، یعنی ملکه وقت، کار میکرد. به گونهای ادبی به نام «زوئیهیتسو» تعلق دارد. «زوئیهیتسو» یعنی نوشتار آزاد یا یادداشتهای آزاد. این شیوه بسیار شبیه جستار در ادبیات امروزی است. نویسنده بدون هیچ چارچوب مشخصی هرچه دوست دارد مینویسد؛ افکارش، خاطراتش و نظراتش را.
دوره هیان چه ویژگیهایی داشت که آن را به یکی از درخشانترین دورههای تاریخ فرهنگی ژاپن تبدیل کرد؟
این دوره در تاریخ ژاپن به «دوره هیان» معروف است؛ دورهای که از قرن نهم تا دوازدهم میلادی ادامه داشت. این دوره از نظر سیاسی و اجتماعی بسیار باثبات بود و ادبیات، فرهنگ و هنر در آن شکوفایی عظیمی را تجربه کردند. بسیاری از شاهکارهای ادبیات کلاسیک ژاپن، از جمله «کتاب بالش» و «داستان گنجی»، در همین دوره نوشته شدهاند.
آیا میتوان «کتاب بالش» را اثری تأثیرگذار در شکلگیری سنت جستارنویسی ژاپن دانست؟
دقیقاً. در ادبیات کلاسیک ژاپن سه «زوئیهیتسو»ی بزرگ وجود دارد که به آنها «سه زوئیهیتسوی بزرگ» میگویند. نخستین و مهمترین آنها «کتاب بالش» است. پس از انتشار این کتاب بود که جستارنویسی کلاسیک به یک سنت ادبی تبدیل شد.
تصویر بانویی درباری از یکی از نسخههای کتاب بالش
سی شوناگون از چهرههایی است که اثرش بسیار مشهورتر از زندگی شخصی اوست. درباره زندگی و سرگذشت او چه اطلاعاتی در دست داریم و چه بخشهایی همچنان در هالهای از ابهام باقی ماندهاند؟
اطلاعات ما محدود است. بیشتر دانستههای ما مربوط به دورهای است که او در خدمت ملکه بود؛ یعنی بین سالهای ۹۹۳ تا ۱۰۰۰ میلادی. از آن دوران جزئیات فراوانی درباره زندگی، وضعیت و فعالیتهای او در دست داریم، اما درباره پیش و پس از آن اطلاعات چندانی وجود ندارد. میدانیم که یک بار ازدواج کرد، از همسرش جدا شد و یک فرزند داشت. «شوناگون» در واقع لقب اوست و به معنای «مشاور رده سوم» است. احتمالاً این لقب از یکی از بستگان مرد خانوادهاش گرفته شده است. ملکه وقت قدرت خود را از دست میدهد و یک سال بعد نیز از دنیا میرود. از آن زمان به بعد، سی شوناگون دیگر حضور پررنگی در دربار ندارد و اطلاعات چندانی از زندگی او در دست نیست. «کتاب بالش» در عمل روایت حضور او در دربار است.
درست است که اطلاعات چندانی از نویسنده نداریم اما این کتاب باید اطلاعاتی از آن دوره در خودش داشته باشد که آن را ویژه میکند، این اطلاعات شمامل چه چیزهایی است؟
اگر این کتاب نوشته نمیشد، بخش عظیمی از اطلاعات ما درباره مناسبات غیررسمی، روابط انسانی، زندگی درباریان، دغدغهها، خوراک، پوشاک، دوستیها، حسادتها و کینههای آن دوره از بین میرفت. ما مدیون این کتاب هستیم که امروز تصویری شفاف و دقیق از دربار ژاپن در آن دوران در اختیار داریم. دوره هیان دوره ثبات و شکوفایی است. قبل از آن، دربار محدودتر و کوچکتر بود. در این دوره، فرهنگ چین تأثیر زیادی گذاشت و ژاپنیها عناصر فرهنگی را بومی کردند. اما بلافاصله بعد از این دوره، ساموراییها شورش کردند و شوگونسالاری تأسیس شد که با جنگ و خونریزی همراه بود. انگار که یک دوران طلایی به پایان برسد و قرون وسطای ژاپن آغاز شود.
نام «کتاب بالش» برای مخاطب امروز نامی غیرمعمول و کنجکاویبرانگیز است. این عنوان چگونه شکل گرفت و چه نسبتی با شیوه نوشتن سی شوناگون دارد؟
در مقدمه کتاب بهتفصیل توضیح دادهام. خود نویسنده خاطرهای نقل میکند: روزی ملکه کاغذهای مرغوبی را به سی شوناگون نشان داد و گفت میخواهیم روی آنها کتابی تاریخی بنویسیم؛ نظر تو چیست؟ سی شوناگون پاسخ داد: «اینها میتوانند بالش باشند.» ملکه از این پاسخ خوشش آمد و گفت: «پس اینها را در اختیار تو میگذارم تا بالش تو باشند.» احتمالاً منظور این بوده که او این کاغذها را کنار بسترش بگذارد و شبها پیش از خواب، هر آنچه از ذهنش میگذرد با فراغ بال روی آنها بنویسد.
تصویر بانویی درباری از یکی از نسخههای کتاب بالش
سی شوناگون در «کتاب بالش» چه تصویری از دربار و مناسبات قدرت ارائه میدهد؟ این روایت چه تفاوتی با تاریخنگاری رسمی آن دوره دارد؟
مسائل سیاسی رسمی در آن زمان به زبان چینی و توسط دیوانسالاران ثبت میشد. اما این کتاب به زبان ژاپنی و با لحنی صمیمی نوشته شده است. ما سیاست را از پشت پرده میبینیم. زنان در آن دوره دخالت مستقیمی در امور سیاسی نداشتند و معمولاً از پشت درها یا پردهها مجالس را تماشا میکردند.
از نظر شکل و ساختار، «کتاب بالش» چه نوع اثری است؟ آیا میتوان آن را در قالب مشخصی از گونههای ادبی قرار داد؟
کتاب تقریباً از ۳۲۰ پاره تشکیل شده است. برخی از این پارهها بسیار کوتاهاند، حتی در حد یک یا دو جمله، و برخی دیگر بلند هستند و گاه چندین صفحه را دربر میگیرند. این بخشها لزوماً ارتباطی با یکدیگر ندارند و میتوان آنها را مستقل از هم خواند. بعضی از پارهها بیانگر نظر نویسنده درباره پدیدهها هستند، بعضی خاطرهنویسیاند، برخی حالوهوای سفرنامه دارند و بعضی نیز داستان کوتاهاند؛ چه بر اساس واقعیت و چه زاییده تخیل. بنابراین در این کتاب هم جستار میبینیم، هم خاطره، هم سفرنامه و هم داستان.
چرا «کتاب بالش» همچنان یکی از مهمترین آثار ادبیات کلاسیک ژاپن به شمار میرود و چه چیزی آن را برای خواننده امروز جذاب نگه داشته است؟
با وجود آنکه این کتاب بیش از هزار سال پیش نوشته شده، همچنان بسیار زنده و تازه به نظر میرسد. دغدغههای یک زن درباری در هزار سال پیش، آنقدرها هم از دغدغههای ما دور نیست. چیزهایی که او را خوشحال، خسته، شگفتزده یا منزجر کردهاند، برای ما نیز قابل درک و ملموساند. از سوی دیگر، کوتاه و مستقل بودن پارههای کتاب، مخاطب امروز را به یاد پستهای شبکههای اجتماعی میاندازد. انگار در حال ورق زدن اینستاگرام یا ایکسِ یک کاربر ژاپنی از هزار سال پیش هستید؛ حسی که بسیار جذاب و منحصربهفرد است. این کتاب یکی از مهمترین آثار ادبیات کلاسیک ژاپن به شمار میرود. اهمیت آن کمتر از «داستان گنجی» نیست؛ اثری که از آن به عنوان نخستین رمان جهان یاد میشود. نویسندگان این دو کتاب همعصر بودند و یکدیگر را در دربار میشناختند. «کتاب بالش» به زبانهای بسیاری ترجمه شده و در سطح جهان اثری شناختهشده و تأثیرگذار است.
تصویر بانویی درباری از یکی از نسخههای کتاب بالش
نخستین آشنایی شما با «کتاب بالش» چگونه شکل گرفت و چه مسیری طی شد تا به ترجمه کامل این اثر رسیدید؟
از دوران دانشجویی با این اثر آشنا بودم. در سال ۱۳۹۵ خانم مینا فرشیدنیک، سردبیر مجله «داستان همشهری»، با من تماس گرفتند و گفتند ترجمه انگلیسی این کتاب را خواندهاند و آن را بسیار جذاب یافتهاند. از من خواستند چند پاره کوتاه را مستقیماً از زبان ژاپنی برای مجله ترجمه کنم. آن ترجمهها با استقبال خوبی روبهرو شد. بعد از آن، بخشهای دیگری را نیز برای مجلات مختلف ترجمه کردم. همسرم به من گفت که همیشه این کتاب را تکهتکه ترجمه میکنی؛ بهتر است یک بار آن را بهصورت کامل ترجمه کنی. در نهایت همین اتفاق افتاد و خوشبختانه نشر برج ترجمه کامل کتاب را منتشر کرد.
کار ترجمه «کتاب بالش» چقدر زمان برد و مهمترین چالش شما در مواجهه با متن اصلی چه بود؟
ترجمه این کتاب حدود دو سال و نیم طول کشید. دشواری اصلی، کهن بودن زبان آن است. کتاب به «ژاپنی میانه آغازین» نوشته شده که برای مردم امروز ژاپن چندان قابل فهم نیست. خود ژاپنیها نیز برای خواندن آن به ترجمههای معاصر مراجعه میکنند. من هم به متن اصلی کهن، چند ترجمه معاصر ژاپنی و دو ترجمه معتبر انگلیسی مراجعه کردم و جملهبهجمله آنها را با یکدیگر سنجیدم. به همین دلیل کار ترجمه زمانبر شد.
زبان «کتاب بالش» چه نسبتی با زبان ژاپنی امروز دارد؟ آیا مخاطبان ژاپنی نیز برای خواندن آن به ترجمه مراجعه میکنند؟
بله، این موضوع برای فارسیزبانان شاید عجیب باشد، اما در بسیاری از زبانهای دنیا امری عادی است. زبان فارسی نسبتاً محافظهکار بوده و در طول زمان کمتر دگرگون شده است؛ به همین دلیل ما هنوز «تاریخ بیهقی» را تا حد زیادی میفهمیم. اما زبان ژاپنی آنقدر تغییر کرده که متون کهن برای جوانان ژاپنی دشوار است. جالب است بدانید نویسنده این کتاب همعصر فردوسی، ابوالفضل بیهقی و ابوسعید ابوالخیر بوده است؛ با این حال ما هنوز بیهقی را میخوانیم و میفهمیم، اما ژاپنیها برای فهم متون کهن خود به ترجمه نیاز دارند.
فکر میکنید «کتاب بالش» بیش از همه با چه گروهی از خوانندگان ایرانی ارتباط برقرار میکند؟
همه کسانی که به ژاپن، فرهنگ ژاپن و ادبیات این کشور علاقه دارند. همچنین کسانی که جستارنویسی، بهویژه جستارهای کهن، را دنبال میکنند.
به نظر شما علاقه ایرانیان به فرهنگ و ادبیات ژاپن از کجا ریشه میگیرد و در طول زمان چگونه شکل گرفته است؟
بسیار ریشهدار است. این علاقه دستکم به اواخر دوره قاجار بازمیگردد؛ زمانی که ژاپن در سال ۱۹۰۵ میلادی روسیه را در جنگ شکست داد. ایرانیان کنجکاو شدند که چگونه کشوری کوچک توانسته است روسیه قدرتمند را شکست دهد. پس از آن، تولیدات صنعتی ژاپن، بعدها سینمای ژاپن و فیلمهای آکیرا کوروساوا، سپس دریافت جایزه نوبل ادبی توسط یاسوناری کاواباتا و آثار نویسندگانی چون یوکیو میشیما، جونیچیرو تانیزاکی، کوبو آبه و هاروکی موراکامی، و همچنین انیمههای ژاپنی، باعث شدند فرهنگ ژاپن برای ایرانیان جذاب و دوستداشتنی شود.
تصویر جلد یکی از نسخههای ژاپنی کتاب بالش
وقتی از «روح ژاپنی» در هنر، ادبیات و حتی محصولات صنعتی سخن گفته میشود، به نظر شما تا چه اندازه میتوان از ویژگیهای مشترک صحبت کرد؟
شاید بتوان از سادگی، مینیمالیسم، سختکوشی و صداقت نام برد؛ اما باید مراقب باشیم که این نگاه به کلیشهسازی تبدیل نشود. در «کتاب بالش» آن مینیمالیسمی را که امروز با فرهنگ ژاپن پیوند میدهیم، نمیبینید؛ زیرا این کتاب متعلق به دورهای است که اشیای فاخر، باشکوه، رنگارنگ و تجملی ستایش میشدند. خود نویسنده نیز شیفته چیزهای زیبا و گرانبهاست. مینیمالیسم بعدها و تحت تأثیر آیین ذن، در سدههای سیزدهم و چهاردهم میلادی، رواج پیدا کرد.
طبیعت و شرایط جغرافیایی ژاپن چه نقشی در شکلگیری نگاه مردم این کشور به زندگی، زیبایی و گذر زمان داشته است؟
ژاپن اقلیم سختگیری دارد؛ زلزله، رانش زمین، طوفان و بارانهای سیلآسا بخشی از واقعیت زندگی در این کشور هستند. همین شرایط باعث شده است مردم ژاپن درک عمیقی از گذرا و ناپایدار بودن جهان پیدا کنند. آنها سادگی، سختکوشی و خلوص را ارزشمند میدانند. اگر بخواهم یک وجه مشترک برای بسیاری از تولیدات فرهنگی ژاپن پیدا کنم، احتمالاً همین ویژگیها را نام میبرم.
چه مسیری باعث شد از یک علاقه شخصی به مطالعه و ترجمه ادبیات ژاپن برسید؟
برخلاف بسیاری از نوجوانان امروز، من اهل تماشای انیمه نبودم. در دوران دبیرستان، کتابی از هایکوهای ژاپنی با ترجمه احمد شاملو و ع. پاشایی تجدید چاپ شد. برای من شگفتانگیز بود که چگونه میتوان در شعری به این کوتاهی، چنین عمق فکری و احساسی را منتقل کرد. از همانجا علاقهام شکل گرفت و بعدها نیز شانس و علاقه دست به دست هم دادند تا در دانشگاه این رشته را انتخاب کنم.
واژه «اوکاشی» بارها در «کتاب بالش» تکرار میشود و بسیاری آن را کلید فهم جهان سی شوناگون میدانند. این مفهوم دقیقاً به چه معناست و چه جایگاهی در نگاه او به زندگی و جهان پیرامونش دارد؟
بله، کلیدواژه اصلی کتاب «اوکاشی» است. این واژه در زبان ژاپنی کهن به چیزهای جذاب، زیبا، دلانگیز، دلفریب و هیجانانگیز اشاره دارد. من در ترجمه، اغلب از معادل «دلانگیز» استفاده کردهام. نویسنده در سراسر کتاب به دنبال کشف چیزهای دلانگیز است؛ چیزهایی که همه میبینند اما بیتفاوت از کنارشان میگذرند. برای مثال، صحنه برخورد سم گاوها با آب جوی و پاشیده شدن قطرات آب در زیر نور خورشید که همچون دانههای الماس میدرخشند. «کتاب بالش»، برخلاف بسیاری از آثار همدوره خود، کتابی شاد و سرزنده است و نگاهی مثبت و امیدوارانه به زندگی دارد.