به گزارش خبرگزاری ایمنا، جهان پولی در حال ورود به مرحلهای تازه از بازآرایی قدرت است؛ مرحلهای که در آن نشانههای فرسایش تدریجی سلطه دلار آمریکا دیگر بهصرف موضوع بحث اقتصاددانان نیست، بلکه به بخشی از رقابت ژئوپلیتیک میان قدرتهای بزرگ تبدیل شده است، آنچه طی دو دهه گذشته در سکوت و در لایههای زیرین نظام مالی بینالمللی جریان داشت، اکنون به روندی آشکار بدل شده است؛ روندی که میتواند معماری پولی جهان را در دهههای آینده دگرگون کند.
برای دههها دلار آمریکا نهتنها مهمترین ارز ذخیرهای جهان بود، بلکه ستون اصلی تجارت بینالمللی، سرمایهگذاری جهانی و شبکه پرداختهای فرامرزی محسوب میشد، اما مجموعهای از تحولات سیاسی، اقتصادی و راهبردی موجب شدهاند بسیاری از دولتها به این پرسش بیندیشند که آیا وابستگی مطلق به دلار همچنان یک مزیت است یا به یک آسیبپذیری بالقوه تبدیل شده است؛ این تغییر نگرش بیش از هر چیز پس از تشدید تنشهای ژئوپلیتیک نمایان شد. تحریمهای گسترده مالی علیه روسیه و تجربه مسدود شدن داراییهای خارجی برخی کشورها، معادلات سنتی اعتماد به نظام مالی تحت رهبری آمریکا را به چالش کشید. به نوشته بسیاری از اندیشکدههای بینالمللی، این رویدادها پیام روشنی برای قدرتهای نوظهور داشت: دسترسی به نظام مالی جهانی میتواند به ابزاری سیاسی تبدیل شود.
در چنین فضایی، چین فرصت را برای پیشبرد پروژهای که سالها در دستور کار داشت مناسب دید؛ پروژهای که هدف آن تبدیل یوان از یک ارز ملی به یک بازیگر بینالمللی بود. پکن با توسعه شبکههای پرداخت فرامرزی، گسترش توافقهای تبادل ارزی و تشویق شرکای تجاری به استفاده از یوان، تلاش کرده است بخشی از نفوذ تاریخی دلار را به چالش بکشد، اگرچه دلار همچنان فاصله قابل توجهی با همه رقبا دارد، اما روندهای موجود نشان میدهند که قدرت آن دیگر همان قدرت بلامنازع دهههای گذشته نیست. بانکهای مرکزی جهان همچنان بخش عمده ذخایر ارزی خود را به دلار نگهداری میکنند، اما سهم ارزهای جایگزین، بهویژه یوان و برخی ارزهای غیرسنتی، بهتدریج در حال افزایش است، این تغییرات کوچک در ظاهر، در مقیاس نظام مالی جهانی معنایی بسیار بزرگ دارند.
تحلیلگران فایننشال تایمز معتقدند آنچه امروز مشاهده میشود نه فروپاشی نظم دلاری، بلکه آغاز یک گذار تدریجی به سوی نظامی چندقطبیتر است. در این چارچوب، مسئله اصلی حذف دلار نیست، بلکه کاهش تدریجی انحصار آن است، همین تغییر در ماهیت قدرت، میتواند پیامدهای ژرفی برای اقتصاد جهانی داشته باشد، همزمان با تغییر الگوی ذخایر ارزی، تحول دیگری نیز در تجارت جهانی در حال وقوع است. برای دههها بخش عمده مبادلات بینالمللی با دلار قیمتگذاری و تسویه میشد، اما اکنون برخی اقتصادهای بزرگ بهدنبال ایجاد مسیرهای موازی هستند.
چین، روسیه، کشورهای عضو بریکس و بعضی اقتصادهای خاورمیانه تلاش کردهاند بخشی از تجارت دوجانبه خود را با ارزهای محلی انجام دهند، این روند بهویژه در آسیا شتاب بیشتری گرفته است. چین نهتنها بزرگترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای منطقه است، بلکه به تدریج یوان را به ابزاری برای تسویه مبادلات منطقهای تبدیل کرده است، برخی پژوهشگران معتقدند یوان در بخشهایی از آسیا در حال ایفای نقشی است که دلار دههها پیش در اقتصاد جهانی بر عهده گرفت؛ یعنی تبدیل شدن به ارز واسط میان کشورهایی که خود از یوان استفاده داخلی ندارند.
در همین حال، رشد حجم معاملات بینالمللی یوان نشان میدهد که اعتماد به این ارز در حال افزایش است. هرچند فاصله آن با دلار همچنان بسیار زیاد است، اما سرعت رشد استفاده از یوان توجه بازارها و سیاستگذاران را به خود جلب کرده است. به باور تحلیلگران نیکی آسیا، این روند بخشی از راهبرد بلندمدت چین برای افزایش نفوذ اقتصادی در محیط پیرامونی خود محسوب میشود، اما رقابت دلار و یوان بهصرف رقابت میان دو ارز نیست، بلکه برخورد دو مدل متفاوت حکمرانی اقتصادی است، از یک سو دلار بر پایه بازارهای مالی عمیق، شفافیت نسبی و اعتماد تاریخی سرمایهگذاران جهانی استوار شده است. از سوی دیگر، یوان بر قدرت اقتصادی دولت چین، برنامهریزی راهبردی و مداخله فعال دولت در بازارهای مالی تکیه دارد.

جهان در مسیر چندقطبی پولی
همین تفاوت بنیادین، مهمترین مانع پیش روی یوان نیز محسوب میشود. بسیاری از سرمایهگذاران بینالمللی همچنان نسبت به محدودیتهای موجود در بازارهای مالی چین، کنترل سرمایه و نقش پررنگ دولت در تعیین نرخ ارز تردید دارند، به گفته برخی اقتصاددانان، تبدیل شدن به یک ارز ذخیرهای جهانی تنها به حجم اقتصاد وابسته نیست، بلکه نیازمند اعتماد بلندمدت و آزادی جریان سرمایه نیز است، در مقابل، آمریکا نیز با چالشهای فزایندهای روبهرو شده است. افزایش بدهی عمومی، چندقطبیشدن فضای سیاسی، اختلافات داخلی بر سر سیاستهای مالی و نگرانی درباره پایداری بلندمدت بودجه فدرال، پرسشهایی را درباره آینده برتری اقتصادی آمریکا مطرح کرده است، هرچند این عوامل هنوز جایگاه دلار را متزلزل نکردهاند، اما بخشی از تصویر بزرگتری هستند که کشورهای دیگر را به تنوعبخشی ذخایر ارزی تشویق میکند.
به نوشته اکونومیست، جذابیت دلار در گذشته تا حد زیادی ناشی از نبود جایگزین معتبر بود، اکنون نیز همین واقعیت همچنان برقرار است، اما تفاوت مهم این است که جهان به تدریج در حال ساختن مجموعهای از گزینههای جایگزین است. هیچیک از این گزینهها به تنهایی قادر به رقابت کامل با دلار نیستند، اما مجموع آنها میتواند بخشی از سلطه تاریخی واشنگتن را تضعیف کند.
در این میان، رقابت میان واشنگتن و پکن ابعاد تازهای یافته است. جنگ تعرفهای، رقابت فناوری، نبرد بر سر زنجیرههای تأمین و اختلافات ژئوپلیتیک در اقیانوس آرام، همگی به حوزه پولی نیز سرایت کردهاند. اکنون ارزها دیگر بهصرف ابزار مبادله نیستند، بلکه به بخشی از ابزارهای قدرت ملی تبدیل شدهاند، برخی تحلیلگران فارن افرز معتقدند جهان در حال تجربه نوعی «چندلایه شدن نظم مالی» است؛ وضعیتی که در آن دلار همچنان در مرکز قرار دارد، اما حوزههای نفوذ منطقهای جدیدی پیرامون ارزهای دیگر شکل میگیرند، این الگو نه به معنای پایان دلار، بلکه به معنای ظهور مراکز موازی قدرت مالی است.
چنین تحولی میتواند آثار گستردهای بر بازارهای سرمایه، تجارت بینالملل و حتی روابط سیاسی کشورها داشته باشد، هرچه وابستگی اقتصادهای بزرگ به دلار کاهش پیدا کند، توانایی آمریکا برای اعمال فشار مالی نیز محدودتر خواهد شد، در مقابل قدرتهایی همچون چین ابزارهای بیشتری برای گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در اختیار خواهند گرفت.
با این حال، مسیر پیشرو برای یوان نیز بدون مانع نیست، تبدیل شدن به یک ارز جهانی مستلزم پذیرش ریسکهای بیشتر، آزادسازی گستردهتر بازارهای مالی و ایجاد اعتماد بینالمللی است، اقداماتی که ممکن است با مدل حکمرانی اقتصادی چین در تعارض قرار گیرند، به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند رقابت فعلی بیش از آنکه به یک جابهجایی ناگهانی منجر شود، یک فرایند تدریجی و بلندمدت خواهد بود.
آنچه امروز در ذخایر ارزی بانکهای مرکزی، در قراردادهای تجاری و در بازارهای مالی مشاهده میشود، تنها مجموعهای از اعداد و آمار نیست. این دادهها نشانههای یک تغییر ساختاری بزرگتر را آشکار میکنند؛ تغییری که میتواند توازن قدرت اقتصادی جهان را بازتعریف کند، دلار هنوز در قله ایستاده است، اما برای نخستین بار پس از دههها، بحث اصلی دیگر حفظ سلطه مطلق آن نیست؛ بلکه چگونگی مدیریت جهانی است که به سمت چندقطبی شدن پولی حرکت میکند، این شاید آغاز مهمترین تحول نظام مالی بینالمللی از پایان جنگ سرد تاکنون باشد.