عابد اکبری، کارشناس مسائل بینالملل طی یادداشتی برای میزان به تشریح روابط میان آمریکا و کشورهای عربی و مواضع دونالد ترامپ در این زمینه پرداخته است.
متن این یادداشت را در ادامه میخوانید:
یکی از مهمترین پرسشهای سیاست بینالملل این است که متحدان تا چه اندازه میتوانند به تعهدات امنیتی قدرتهای بزرگ اعتماد کنند. پاسخ به این پرسش نه در دوران ثبات، بلکه در لحظات بحران آشکار میشود؛ زمانی که دولتها ناگزیرند میان هزینههای حمایت از متحدان و منافع مستقیم خود یکی را برگزینند.
جنگ اخیر با ایران بار دیگر این واقعیت قدیمی را به نمایش گذاشت که میان فروش امنیت و تأمین امنیت، فاصلهای قابل توجه وجود دارد.
طی چند دهه گذشته، آمریکا نظم امنیتی خلیج فارس را بر پایه این فرض بنا کرده بود که دولتهای عرب منطقه در ازای دریافت حمایت امنیتی، به واشنگتن وابسته باقی خواهند ماند. این رابطه با استقرار پایگاههای نظامی، فروش گسترده تسلیحات و گسترش همکاریهای دفاعی نهادینه شد. اما بحران اخیر نشان داد که برخورداری از حمایت آمریکا الزاماً به معنای مصونیت از پیامدهای درگیریهای منطقهای نیست.
برای بسیاری از دولتهای عربی، مسئله اصلی در طول جنگ نه پیروزی یا شکست یکی از طرفین، بلکه آسیبپذیری فزاینده خودشان بود. زیرساختهای حیاتی، مسیرهای انتقال انرژی و ثبات اقتصادی آنها در معرض تهدید قرار گرفت، در حالی که تصمیمات اصلی جنگ و صلح در جایی خارج از پایتختهای عربی اتخاذ میشد. به بیان دیگر، آنها دریافتند که بخشی از یک ساختار امنیتی هستند که هزینههای آن را میپردازند، اما کنترل چندانی بر نحوه استفاده از آن ندارند.
این وضعیت از منظر رئالیستی چندان غیرمنتظره نیست. قدرتهای بزرگ همواره در وهله نخست به دنبال تأمین منافع خود هستند و تعهدات امنیتی آنها نیز تا جایی معتبر باقی میماند که با محاسبات راهبردیشان سازگار باشد. به همین دلیل، تاریخ روابط بینالملل مملو از نمونههایی است که در آن متحدان کوچکتر تصور میکردند از حمایت قطعی یک قدرت بزرگ برخوردارند، اما در لحظه بحران دریافتند که منافع آنها در اولویت نخست قرار ندارد.
پیامد مهم جنگ اخیر، نه صرفاً تأثیر آن بر موازنه قدرت میان ایران و آمریکا، بلکه تأثیر آن بر ادراک دولتهای عربی از اعتبار تعهدات امنیتی واشنگتن است. اعتبار، مهمترین دارایی هر نظام ائتلافی است. هنگامی که متحدان درباره میزان پایبندی حامی خود دچار تردید شوند، کل معماری امنیتی پیرامون آن اتحاد در معرض فرسایش قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، طبیعی است که دولتهای عربی به دنبال گزینههای جایگزین باشند. این به معنای قطع رابطه با آمریکا نیست؛ زیرا هیچ قدرت خارجی دیگری در آینده نزدیک قادر به جایگزینی کامل نقش واشنگتن نخواهد بود. با این حال، تنوعبخشی به روابط امنیتی، گسترش همکاری با سایر قدرتها، سرمایهگذاری بیشتر بر توانمندیهای بومی و تلاش برای کاهش تنشهای منطقهای، به گزینههایی جذابتر از گذشته تبدیل خواهند شد.
شاید مهمترین نتیجه جنگ اخیر این باشد که بار دیگر محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار کرد. واشنگتن همچنان یک بازیگر خارجی در خلیج فارس است، اما قدرت با نفوذ یکسان نیست و حضور نظامی الزاماً به معنای ایجاد احساس امنیت در میان متحدان نیست. اگر دولتهای عربی به این نتیجه برسند که نزدیکی به آمریکا آنها را در معرض مخاطرات بیشتری قرار میدهد بدون آنکه تضمین متناسبی برای امنیتشان فراهم شود، آنگاه بزرگترین آسیب این جنگ نه متوجه ایران، بلکه متوجه نظم امنیتیای خواهد بود که ایالات متحده طی دههها برای ساختن آن سرمایهگذاری کرده است.
در نهایت، مسئله اصلی جنگ اخیر آینده روابط آمریکا و جهان عرب است. بحرانی که قرار بود موقعیت واشنگتن را در منطقه تثبیت کند، ممکن است در عمل پرسشهایی بنیادین درباره قابلیت اتکای آن ایجاد کرده باشد و در سیاست بینالملل، زمانی که متحدان شروع به تردید درباره اعتبار تعهدات یک قدرت بزرگ میکنند، فرسایش نفوذ آن قدرت معمولاً آغاز شده است.
- بیشتر بخوانید:
- جنگ آمریکا علیه ایران؛ میخی بر تابوت طرح ادعایی ترامپ برای غزه
- جنگآفرینی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه؛ گرفتار شدن امارات در چرخهای معیوب
انتهای پیام/