به گزارش گروه رسانهای شرق،
امیناله قلانی-کارشناس اسناد و مدارک: سینمای ایران به دفعات تصویر «بایگانی» را از فضای تخصصی به یک جغرافیای استعاری تبدیل کرده است. در اغلب درامهای اداری و اجتماعی، بایگانی آخرین ایستگاه برای مستخدمی است که قرار است از جریان اصلی سازمان حذف شود. روایت «شازده احتجاب» در خانهای مملو از عکس، سند و خاطره روایتی از حذف و تنبیه بیصداست؛ دردی که قربانی، آن را به شکلی مشمئزکننده به آدمهای پیرامون خود نیز سرایت میدهد. روایت «اجارهنشینها» از بایگانی، فضای انباشته از کاغذهایی است که در میان هیاهوی فساد اداری، به هیچ میانجامند و «خانه پدری» بایگانی را سیاهچالی از حقیقت به تصویر میکشد؛ فضایی غبارآلود که حقیقت در آن دفن شده تا زمان کشف آن بحرانساز شود.
این سینما شاید بهتر از بسیاری از گزارشهای رسمی، فروکاستن جایگاه و زوال شأن بایگانی را شناسایی و در روایتهای خود انعکاس داده است. فضای بایگانی نه محل نظم که نشانه رکود، فراموشی و بیتحرکی است. شخصیتها در آن رشد نمیکنند، بلکه دفن میشوند. کارمند بایگانی نگهبان اسناد نیست، زندانبان سوابقی است که دیگر قرار نیست دیده شوند و هر دو در این جغرافیا محکوم به بایکوت هستند. این تصویر سینما از بایگانی دلیل دارد. سینما به عنوان هنر ثبت و بازنمایی زمان، حساسترین نهاد هنری برای فهم سرنوشت «حافظه» در جامعه است. وقتی جایگاه بایگانی در فیلمها به کنجی تاریک و خاکخورده و آخرین پناهگاه بایگان که مستخدمی سرخورده و مهجور است فروکاسته میشود، در واقع بخشی از تجربه زیسته ما از نهادهای اداری بازنمایی میشود. یعنی حافظه در ذهنیت مدیران ما، به مثابه یک بار اضافی تلقی شده است. سینما اینجا نهفقط راوی داستان، که راوی فرهنگ اداری ماست؛ فرهنگی که در آن نگهداری سوابق، نوعی اتلاف منابع است و نه سرمایهگذاری برای آینده و از این رو باید در عمیقترین یا تاریکترین نقطه ساختمان رها شود. در سلسلهمراتب نانوشته نظام اداری، بایگانی ایستگاه نهایی تعریف شده است؛ جایی که پروندهها پس از طیکردن مراحل اداری، برای استقرار به آنجا میروند تا میزبان غبار فراموشی شوند. در ادبیات سازمانی ما، بایگانی نه به عنوان مرکز مدیریت دانش، بلکه تبعیدگاهی برای کارمندان مغضوب یا مخزنی برای کاغذهای باطله بازتعریف شده است. اما این سیاست حذف و این تصویر خاکگرفته که در آثار سینمایی ما بارها بازنمایی شده، فقط یک خطای اداری نیست، بلکه زنگ خطری برای حافظه جمعی است. بایگانی، در بنیادیترین تعریف، ستون فقرات حقیقت است. در عصری که شفافیت اداری، پاسخگویی و دسترسی آزاد به اطلاعات، مطالبات اصلی جامعه مدنی است، بایگانی دیگر یک فضای پشتیبانی نیست، بلکه خط مقدم این مطالبه است. وقتی بایگانی یک نهاد ناکارآمد یا مهجور باشد، یعنی آن نهاد در برابر پرسشهای تاریخی خود خلع سلاح شده است. حقیقت در لابهلای پروندهها دفن میشود و جامعه فرصت درسگرفتن از خطاها را از دست میدهد. باید اعتراف کرد مشکل اصلی در ادراک ما نهفته است. تا زمانی که آرشیو نه امین حافظه سازمانی، که انبار سوابق مختومه دیده شود، چرخه معیوب تصمیمگیری ادامه خواهد داشت. در حالی که بایگانی مدرن نه یک انبار ساکن، یک موتور پویای «داده» است که باید به جریان تصمیمسازی متصل باشد. اگر بایگانی متناسب با نیازها و الزامات سازمانی از حاشیه به متن برگردد، بسیاری از ابهامات اداری و فسادهای سیستماتیک که در تاریکی فقدان یا جعل اسناد رشد میکنند، رنگ خواهند باخت.
فارغ از شکل و بستر، بایگانی همچنان میتواند نقش شایسته خود را ایفا کند، اگر آن را نه بانک و مخزن سوابق راکد، بلکه زیرساخت اعتماد عمومی بدانیم. در عصر داده، بحران حافظه از هر زمان دیگری جدیتر است. جامعهای که نمیداند سوابقش کجا نگهداری میشود، چگونه دسترسی مییابد، چه چیزی حذف میشود و چه کسی پاسخگوست، در واقع بخشی از حق دانستن را از دست داده است. از این منظر، آرشیو فقط مسئله بوروکراسی نیست؛ مسئله دموکراسی است. آغاز هفته بینالمللی آرشیو، نهم ژوئن (19 خرداد)، هرچند فرصتی برای بازاندیشی در نسبت جامعه با سند، حقیقت و حافظه است و هرگاه از این مناسبت حرفی به میان میآوریم، از چیزی فراتر از قفسهها و پروندهها سخن میگوییم؛ از شأن حافظه در زندگی جمعی. از اینکه یک جامعه تا چه اندازه آماده است گذشتهاش را حفظ کند، خطاهایش را به رسمیت بشناسد و از تجربهاش برای آینده بهره بگیرد. اما باید باور داشت بایگانیها، چه به شکل سنتی و چه به صورت الکترونیک اگر جدی گرفته شوند، نهتنها اسناد را حفظ میکنند، بلکه امکان انتقال آنها به آرشیو و بازگویی حقیقت را نیز زنده نگه میدارند. بنابراین هفته پیشرو مناسبتی نمادین برای قدردانی از کارکنان بایگانیها (بایگانیها) و مجالی برای پایاندادن به بایکوت بایگانیهاست و اشاعه این باور داشت که بایگانیها نباید جایی برای توقف باشند؛ بلکه باید نقطه شروع برای فهم دوباره ما از خویشتن سازمانیمان باشد. ما نیازمند یک گذار از انبارداری پروندهها و سوابق به مدیریت صحیح استاندارد حافظه هستیم.
برای جامعهای که میخواهد گذشتهاش را به عنوان چراغ راه آینده حفظ کند، احیای شأن بایگان و بایگانیها یک ضرورت است. این بازگشت، درحقیقت بازگشت نظم و عقلانیت است. زمان آن رسیده که درهای بایگانی گشوده شود و با پذیرش این نکته که در هر برگهای که نگهداری شده، حقی از مردم نهفته است، گرد و غبار سوابق و پروندهها را زدوده و برای بهرهبرداری، تصمیمسازی و ارتقای آگاهی، در دسترس اهل آن قرار گیرد.
«جامعهای که آرشیو خود را به رسمیت میشناسد، تاریخ خود را مالک است و کسی که مالک تاریخ خویش باشد، بهسادگی به بند کشیده نمیشود». بیشک، بایگان و بایگانی نقشی حساس در سازماندهی مسئولانه و حفاظت و نگهداری و انتقال منابع دست اول تاریخی به آرشیو دارند.