شناسهٔ خبر: 78477857 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

دیکته آتش‌بس در مه جنگ

علی ودایع

صاحب‌خبر -

زمان همچنان ثانیه به ثانیه بین جنگ و صلح در حرکت است. شتاب زمان آنچنان بالاست که شاهد غلبه تنش بر فرآیندهای دیپلماتیک هستیم. در ظاهر آتش‌بس برقرار مانده بود اما در مه جنگ بوی باروت و خون بر همه معادلات سنگینی می‌کند.  خاورمیانه رسما شاهد «تبادل آتش تاکتیکی» بین ایران و اسرايیل است؛ وضعیتی که اگرچه جنگ محسوب می‌شود اما جنگ نیست. فروپاشی آتش‌بس شکننده ایران و امریکا و تبدیل آن به یک تبادل آتش و درگیری مستقیم میان تهران و تل‌آویو، بار دیگر منطق قدرت را جایگزین توهمات دیپلماتیک کرد. شلیک موشک‌های ترکیبی سپاه به قلب پایگاه‌های هوایی «نواتیم» و «تل‌نوف» و هدف قرار گرفتن تاسیسات حیفا، در پاسخ به تعدی روز گذشته اسرايیل به ضاحیه بیروت، نشان داد که بوی خون و باروت غلیظ‌تر از همیشه بر منطقه سایه افکنده است. مدل تقابل تهران و تل‌آویو با ایفای نقش امریکا نشان‌دهنده وزن‌کشی متفاوت در معادله «موازنه وحشت» در غرب آسیا است. سوال فوری اینجاست که آیا جنگ از سرگرفته شده است یا ما در آستانه آتش‌بس بزرگ شاهد سهم خواهی از آینده هستیم؟

خط‌کشی ایران در امنیت سیستمی 

از منظر رئالیسم تهاجمی، پایان صبر تهران و تبادل آتش با تل‌آویو را نباید اقدامی لحظه ای نگاه کرد بلکه ما همچنان با فرآیند تقابل در منطقه خاکستری مواجه هستیم که در آستانه جنگ مستقیم قرار گرفته است. این دور از تشدید تنش‌ها پس از آن آغاز شد که اسرايیل روز یکشنبه به حومه جنوبی بیروت حمله کرد؛ اقدامی که تهران آن را عبور از خط قرمز تلقی نمود. پیش از این تحولات، پیش‌نویس یک توافق تاکتیکی با میانجیگری اسلام‌آباد روی میز تهران و واشنگتن قرار داشت، اما تهران هرگونه پیشرفت و امضای توافق را به برقراری آتش‌بس کامل منوط کرده بود. با آغاز درگیری‌های، شانس موفقیت این دیپلماسی به حداقل رسیده است اما چانه‌زنی سخت در تاریکخانه همچنان ادامه دارد.انحراف محاسباتی این است که «زد و خورد پینگ‌پنگی» تهران و تل‌آویو را با همان چارچوب متغیرهای پیشین مورد توجه قرار دهیم. شرایط و معادلات «برخورد سوم» با فرآیندهای پیشین «وعده صادق» دارای تفاوت های آشکار و پنهان است.  باید دقت داشت که تهران مبتنی بر «امنیت سیستمی ایران» در شرایط آتش‌بس موقت رفتار کرده است. دکترین دفاعی تهران اکنون بر این فرض استوار است که بقای ملی جزیی تفکیک‌ناپذیر از ثبات کل سیستم بین‌الملل است. ایران با اعمال قواعد عبور و مرور جدید در تنگه هرمز و گره زدن امنیت انرژی به امنیت فلات خود، به سیستم جهانی تفهیم کرده است که هرگونه تلاش برای فلج کردن پتروشیمی یا زیرساخت‌هایش، ماشه وال‌استریت و بازارهای جهانی انرژی را خواهد کشید. پاتک موشکی به کارخانه‌ای مشابه در حیفا، دقیقا اجرای همین توازن سیستمی بود. در عین حال، امنیت سیستمی ایرانی مبتنی بر آتش‌بس یکپارچه استوار شده است. موضوع از این جهت دارای اهمیت اسراتژیک است که اسرايیل دنبال پیشروی نقطه به نقطه است و تهران یک سدگذاری ویژه در لبنان کرده است. 

معمای مه جنگ

در دکترین کلاسیک استراتژی، «مه جنگ» حاصل کمبود اطلاعات، غبار ناشی از حرکت پیاده‌نظام و کور شدن مجاری سنتی جاسوسی بود. اما تقابل مستقیم تهران و تل‌آویو نشان داد که در جنگ‌های نوین، مه جنگ دیگر ناشی از «فقدان داده» نیست، بلکه محصول سرریز اطلاعات فیلترشده، نبرد سایبرنتیک و محاسبات ابهام‌آفرین هوش مصنوعی در اتاق‌های فرماندهی است. امروز موازنه در خاورمیانه بر پایه یک «ابهام هدایت‌شده» پیش می‌رود که در آن، خطای محاسباتی تئوریک به بالاترین حد خود در دهه‌های اخیر رسیده است.در این فرآیند، مرد دیوانه مبتنی بر «دیپلماسی قایق توپدار» تلاش کرد فضای ابهام جنگ را علیه تهران تشدید کند. در عین حال، پنتاگون و ارتش اسرايیل با تکیه بر سامانه‌های دفاعی تلفیقی (نظیر جنگ‌افزارهای پدافندی تاد و هوش مصنوعی فرماندهی گاسپل)، مدعی رفع مه جنگ و پیش‌بینی‌پذیری صددرصدی پاتک‌های ایران بودند. شلیک ترکیبی و چندلایه‌ای تهران نشان داد که ایران آموخته است چگونه با تغییر دايم سرعت، زاویه و بهره‌گیری از کورسوهای راداری در منطقه خاکستری، این «شفافیت تصنعی» را کور کند. کور شدن رادارهای هشدار زودهنگام در اطراف نواتیم، مصداق عینی این پدیده بود. برای تهران، تزریق ابهام به محاسبات واشنگتن-تل‌آویو، خود یک سلاح دفاعی تبدیل شده است. ایران با حفظ سطح بالایی از پیش‌بینی‌ناپذیری درباره زمان، مکان و شدت ضربات متقابل، طرف غربی را در یک حالت تعلیق روانی و فرسایش اقتصادی مداوم نگه می‌دارد. وقتی دونالد ترامپ در تاریکخانه تصمیم‌گیری خود نمی‌داند که آیا حرکت بعدی ایران بستن کامل و فیزیکی شاهرگ هرمز است یا هدف قرار دادن پایگاه‌های سنتکام در خلیج‌فارس، در حقیقت اسیر همان «مه جنگی» شده است که تهران به صورت سیستماتیک تولید می‌کند. در واقع، تقابل در مـه جنگ، نبرد بازیگری است که با «سکوت رادیویی و میدان » پیش می‌رود در برابر هژمونی لنگانی که تمام سیستم‌های الگوریتمی‌اش از تحلیل اراده صخره ایرانی عاجز مانده‌اند. تهران ثابت کرده است که در اوج این غبار غلیظ، دستش روی ماشه است، اما زمان چکاندن آن را خودش دیکته می‌کند. در این معادله، مدل تسویه‌حساب برخی طیف‌های افراطی در تهران در حقیقت به پاس گل برای متخاصمین تبدیل شده است. 

منطق دیکته آتش‌بس 

در پیوند میان میدان و دیپلماسی، پیش‌نویس توافق‌ها را جوهر خودنویس‌ها نمی‌نویسند، بلکه مختصات اصابت موشک‌ها تعیین می‌کنند. واژه‌ «واقعیت صلب» دلالت بر این دارد که خاورمیانه جایگاه آرمان‌گرایی یا حقوق بین‌الملل بی‌‌پشتوانه نیست. هیچ بازیگری، به‌ ویژه ساختار قدرت در ایالات‌متحده و اسرايیل، به دلیل «حسن‌نیت» یا «اقناع منطقی» امتیاز نمی‌دهد. شلیک‌های سپاه پاسداران به «نواتیم» و «تل‌نوف»، فاکتور هزینه‌سازی را برای طرف مقابل به اوج رساند تا واشنگتن درک کند ورود به هرگونه فرآیند مذاکراتی جدید، نیازمند پرداخت سهم ژئوپلیتیکی ایران است. در این زد و خورد، اسرايیل می خواهد دست برتر را مصادره کند.  باید دقت داشت که آتش‌بس‌ها هرگز به معنای پایان جنگ نیستند، بلکه یک «صلح مسلح موقت» برای بازسازی قوا به شمار می‌روند. درگیری، جنگ بر سر این است که در خط‌کشی‌های جدید منطقه، مرز نفوذ و شلیک کجا خواهد بود. اسرايیل با حمله به ضاحیه بیروت، به دنبال تحمیل یک خط آتش‌بس دايم بود که در آن دستش برای ضربه زدن به عمق استراتژیک محور مقاومت باز باشد اما تهران حق پاسخ نداشته باشد. پاتک موشکی مبتنی بر امنیت سیستمی این بساط را به‌هم ریخت. ایران با این شلیک‌ها اعلام کرد خط آتش‌بس بعدی باید شامل تضمین امنیت کامل جنوب لبنان و توقف ترورها باشد، در غیر این صورت، جغرافیای سرزمین‌های اشغالی بخشی از زمین بازی خواهد بود. جمله «مذاکره زیر سایه محاصره دریایی و شیطنت در لبنان اساسا وجود خارجی نخواهد داشت»، هسته سخت استراتژی ایران را عریان می‌کند. استراتژی سنتی غرب همواره معطوف به «اهرم‌سازی چندلایه» است؛ یعنی اعمال فشار اقتصادی و دریایی در یک جبهه، ضربه نظامی در جبهه دیگر (لبنان) و سپس دعوت به مذاکره برای نقد کردن این فشارها.

قمار بی‌بی، پارادوکس دونالد

بنیامین نتانیاهو و ساختار نظامی تل‌آویو با یک بن‌بست هویتی و امنیتی بی‌سابقه دست به گریبان هستند. برای تل‌آویو، پذیرش آتش‌بس پایدار بدون بازسازی بازدارندگی ازدست رفته، به معنای پذیرش رسمی شکست در جنگ 40 روزه و فرآیند «نه جنگ، نه صلح» است.در این میان، فراموش نکنیم که بقای سیاسی نخست‌وزیر اسرايیل با تساعد تنش و جنگ امریکا با ایران گره خورده است.  حمله روز یکشنبه به حومه بیروت و بی‌اعتنایی به خواست ترامپ عملا تلاش کابینه لرزان اسرايیل برای فرار از بحران‌های عمیق داخلی و دیکته کردن شروط خود به واشنگتن بود. اسرايیل می‌داند که استمرار وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، فرسایش اقتصادی و روانی جامعه صهیونیستی را شتاب می‌بخشد؛ از این رو، نتانیاهو انتحار نظامی و گسترش جنگ را تنها راه بقای سیاسی خود می‌بیند. در این میان، دونالد ترامپ با مدل ذهنی یک تاجر تصور می‌کرد می‌تواند با فرمول «کلت روی میز» (ارعاب اقتصادی و بلوکه نگه داشتن دارایی‌ها) تهران را در ایستگاه مذاکراتی اسلام‌آباد به تسلیم وادارد. اما تحولات، طشت رسوایی این استراتژی را از بام کاخ سفید انداخت. این شلیک‌ها مستقیما ذهنیت دکترین «رئالیسم تجاری» دونالد ترامپ را هدف قرار داد. ترامپ تصور می‌کرد تحریم و محاصره، ایران را به یک بازیگر منفعل تبدیل کرده است که از ترس فروپاشی اقتصادی، هر تهاجمی را تحمل می‌کند. پاتک این پیش‌فرض را ابطال کرد. وقتی ایران هزینه شیطنت اسرايیل را با ناامن‌سازی شاهرگ‌های انرژی و پایگاه‌های استراتژیک بالا می‌برد، ترامپ در تاریکخانه تصمیم‌گیری خود مجبور به بازنگری می‌شود: او می‌فهمد که بهای همراهی با نتانیاهو، انفجار بازارهای مالی وال‌استریت و ورود به یک بحران سیستمی کنترل‌ناپذیر است. براساس افشاگری رسانه‌های غربی، ترامپ شخصا با نتانیاهو تماس گرفته و خواسته بود دست به عملیات انتحاری نزند، چراکه نگران فروپاشی کامل کانال دیپلماتیک پاکستان بود. اما تل‌آویو با نادیده گرفتن این هشدار، تحقیر بزرگی را به واشنگتن تحمیل کرد؛ البته برخی در تهران معتقدند که این یک دعوای زرگری بین واشنگتن و تل‌آویو است. ترامپ اکنون در تاریکخانه تصمیم‌گیری خود با یک پارادوکس بزرگ مواجه است: او از یک‌سو نمی‌خواهد در آستانه معادلات داخلی امریکا پای ایالات‌متحده به یک جنگ فرساینده در خلیج‌فارس باز شود و بازارهای مالی وال‌استریت به آشوب کشیده شوند و  ازسوی دیگر، توان مهار سگ زنجیری خود در منطقه را ندارد.

انهدام الگوریتم مهار

لایه‌های تصمیم‌سازی واشنگتن نگاهی متعارض به فرآیند تبادل آتش پینگ‌پنگی تهران و تل‌آویو دارند. صراحتا می‌توان گفت که ارزیابی‌ها لحظه به لحظه متغیر است.  مبتنی بر نگاه موسسه مطالعات جنگ واشنگتن (ISW)، ایران و اسرايیل از سد الگوریتم‌های پدافندی عبور کرده‌اند. در این چارچوب ما شاهد یک شبیه‌سازی دقیق از «جنگ اشباع‌کننده» هستیم. از نگاه این موسسه، شلیک همزمان و چندموجی پهپادهای ناوبری‌گریز و موشک‌های بالستیک خیبرشکن و فتاح، صرفا برای آسیب فیزیکی نبود، بلکه هدف اصلی، «سرریز اطلاعاتی» و کور کردن رادارهای آرایه فازی سامانه‌های پدافندی تاد و آرو در اطراف نواتیم بود. موسسه مطالعات جنگ تاکید می‌کند که ایران با استفاده از کورسوهای جغرافیایی و فرکانسی، توانست شفافیت تصنعی شبکه پدافند تلفیقی سنتکام-اسرايیل را در مه جنگ حل کند. این اندیشکده صراحتا هشدار می‌دهد که تکرار این سناریو در ابعاد وسیع‌تر، می‌تواند تاب‌آوری پدافندی تل‌آویو را به‌طور کامل تخلیه کند. بنیاد کارنگی رسما سیاست خارجی ترامپ در «فشار حداکثری» علیه ایران را به چالش می کشد. تحلیلگران کارنگی صراحتا اشاره می‌کنند که محاسبات واشنگتن درقبال تهران دچار سکته استراتژیک شده است. از نگاه این اندیشکده، دونالد ترامپ تصور می‌کرد با احیای شبح تهدید و فعال نگه داشتن محاصره دریایی، ایران را در وضعیت انفعال مطلق قرار داده است؛ اما شلیک‌های چندلایه‌ای ثابت کرد که دکترین «رئالیسم تجاری» در برابر بازیگری که بقای خود را سیستمی تعریف کرده، فاقد کارایی است. کارنگی معتقد است تهران با این پاتک، عملا فرمول «امتیازگیری در سایه تهدید» را منهدم کرد. شورای آتلانتیک روی موازنه وحشت در شاهرگ انرژی انگشت می گذارد. مبتنی بر این نگاه، پاسخ موشکی تهران به پایگاه‌های «نواتیم» و «تل‌نوف»، فراتر از یک سیگنال نظامی، فعال کردن «ماشه وال‌استریت» بود. شورای آتلانتیک هشدار می‌دهد که ایران با گره زدن امنیت مجتمع‌های پتروشیمی خود به ثبات بازارهای جهانی، خط قرمزی را ترسیم کرده که عبور اسرايیل از آن، به معنای انتحار اقتصادی اروپا و جهش بی‌سابقه قیمت نفت خواهد بود. از نگاه این شورا، غرب اکنون با بازیگری مواجه است که ابهام استراتژیک را به عنوان یک سلاح پدافندی کارآمد به کار می‌گیرد.

فوریت در آینده مبهم 

«عدم قطعیت» قطعی‌ترین پاسخ در رابطه با ترسیم فوری وضعیت تبادل آتش تهران و تل‌آویو است. نوع رفتار نظامی تهران در برخورد سوم نشان‌دهنده یک «عقلانیت صلب هندسی» است. شلیک‌های موشکی سپاه به پایگاه هوایی «رامات دیوید» در شمال و رادارهای هشدار زودهنگام نواتیم، با این هدف طراحی شده بود که به تل‌آویو تفهیم کند هرگونه تعدی به ضاحیه بیروت، موازنه وحشت را به درون خاک سرزمین‌های اشغالی منتقل خواهد کرد. اظهارات مشاوران عالی نظامی در تهران دال بر اینکه «این پاسخ یک هشدار بود و هر اقدام جدید هزینه سنگین‌تری دارد»، نشان می‌دهد تهران به دنبال توسعه فیزیکی جنگ نیست، بلکه به دنبال تحمیل هزینه بقا به رژیم متخاصم است. در عین حال، گزارش‌های میدانی اندیشکده ISW تایید می‌کند که ارتش اسرايیل اعلام کرده انتظار «چند روز درگیری» را دارد، اما تل‌آویو به خوبی از سقف تاب‌آوری پدافندی خود (سامانه‌های تاد و آرو) در برابر جنگ‌های اشباع‌کننده باخبر است. استمرار وضعیت پینگ‌پنگی، ذخایر استراتژیک پدافند موشکی اسرايیل را تخلیه می‌کند. نتانیاهو اگرچه برای بقای هویتی کابینه لرزان خود به این شیطنت‌ها نیاز دارد، اما خط قرمز او خشم ترامپ و قطع جریان حمایت‌های لجستیکی واشنگتن است. «فرسایش سیستمی» شاید در ظاهر یک سناریوی محتمل برای چند روز آینده است اما این وضعیت به هیچ عنوان مطلوب ترامپ نیست. علی‌رغم هزینه های گزاف کاخ سفید، امکان برخورد بزرگ را نمی‌توان نادیده گرفت. محتمل‌ترین سناریو براساس منطق رئالیسم تهاجمی. واشنگتن زیر فشار فلج‌کننده مه جنگ و هراس از سقوط بازارهای مالی، عقلانیت اضطراری را بر قمار نتانیاهو ترجیح می‌دهد. در این سناریو، ترامپ اهرم‌های تنبیهی جدی علیه تل‌آویو را فعال می‌کند تا ماشین تهاجم اسرايیل مهار شود. همزمان، کانال دیپلماتیک اسلام‌آباد دوباره احیا می‌گردد؛ اما این بار، تهران شروط آتش‌بس پایدار (توقف شیطنت در لبنان و رفع محاصره) را از موضع بالادستی میدانی به واشنگتن دیکته خواهد کرد. آیا عقلانیت اضطراری درنهایت مرد دیوانه را سر عقل می‌آورد؟