به گزارش ایرنا، از نخستین شبهایی که آسمان کشور رنگ هشدار گرفت، میدانهای شهرهای استان مرکزی به صحنهای زنده از بیداری و همدلی بدل شد، مردم آمدند، بیهیاهو، بیادعا و با نظمی که از دل باور میجوشید، حضورشان نه از سر عادت که از جنس مسئولیت بود، مسئولیتی در قبال خانهای به نام ایران که حفظ آن، در نگاه آنان، از هر تعلق دیگری والاتر مینمود.
در این یکصد شب، میدانها تنها محل تجمع نبودند؛ به قرارگاههای اجتماعیِ مقاومت مدنی و نمایش سرمایه ملی تبدیل شدند، خانوادهها، جوانان، سالمندان و چهرههای گوناگون اجتماعی در کنار هم ایستادند تا معنای روشنِ پشتیبانی مردمی از امنیت ملی را به تصویر بکشند و آنچه این حضور را متمایز میکرد، شکوه سکوت بود، سکوتی که از هزاران شعار رساتر و از هر خطابهای ماندگارتر مینمود.

استان مرکزی در این شبها، همچون بخشی از پیکره بزرگ ایران، از اراک تا ساوه و از خمین تا محلات و دلیجان، همنوا با سایر استانها، یک پیام روشن را مخابره کرد "ملت ایران در لحظههای خطیر، نه متفرق میشود و نه عقب مینشیند" مردم این خطه، با همان صلابت آشنا، کنار پرچم کشور ایستادند و نشان دادند که پایداری، در این سرزمین، فقط یک واژه تاریخی نیست، یک رفتار زنده و جاری است.
نور چراغها در میدانها، چهرههای خسته اما امیدوار، و نگاههایی که به افق دوخته میشد، همه از یک حقیقت حکایت داشت، امنیت، برای مردم، تنها یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه امری ملموس، حیاتی و گرانسنگ است، آنان آمده بودند تا بگویند دفاع از کشور، منحصر به میدان نبرد نیست؛ گاهی در همین حضورهای آرام، در همین ایستادنهای طولانی و در همین همدلیهای بیصدا، بزرگترین پشتوانهها ساخته میشود.

نیروهای مسلح نیز در این میان، نه صرفاً یک نهاد رسمی، که تکیهگاهی برای آرامش جمعی بودند، نهادی که مردم، با حضورشان، به آن اعتماد و اطمینان خود را آشکار کردند، این پیوند میان مردم و مدافعان کشور، در شبهای استان مرکزی، صورتی عینی و درخشان یافت؛ پیوندی که برآمده از تاریخ، تجربه و فهم مشترک از معنای استقلال است.
در این ۱۰۰ شب، صحنهها تکرار میشدند اما معنا، هر بار تازهتر میشد، دستهایی که برای وطن بالا میآمد، چشمهایی که به امید روشن میشد، و قدمهایی که با آرامش در میدانها میچرخید تا بگوید شهر زنده است، ملت بیدار است و ایران، در تندبادها نیز بر جای خود ایستاده است. این تداوم، خود نشانهای بود از بلوغ اجتماعی مردمی که زمانه را میشناسند و در لحظههای حساس، بهجای تردید، سمت ایستادگی را انتخاب میکنند.

از منظر اجتماعی، این حضور گسترده، تنها واکنش به یک شرایط خاص نبود و بازتابی از روح جمعی مردمی بود که در بزنگاهها، هویت خود را بازخوانی میکنند و به ریشههای تاریخی خویش بازمیگردند، استان مرکزی در این شبها نشان داد که تعلق به ایران، مفهومی اداری یا شعاری نیست؛ عاطفهای عمیق، عقلانی و ریشهدار است که در میدانهای شهر، به زبان حضور ترجمه میشود.
در لابهلای این شبها، روایتهایی کوچک اما اثرگذار شکل گرفت، خانوادهای که فرزندش را به میدان آورده بود، سالمندی که با دستان لرزان اما نگاه استوار ایستاده بود، و جوانی که با پرچم بر دوش، معنای مسئولیت را بازتعریف میکرد و این روایتهای خرد، شالوده یک حماسه بزرگ را میسازند؛ حماسهای که قهرمانش نه فردی خاص، بلکه مردماند.

پیام این یکصد شب، فراتر از جغرافیای استان مرکزی است، این حضور، پژواک یک اجماع ملی بود، اجماعی بر سر دفاع از وطن، حمایت از امنیت کشور و پاسداشت استقلالی که آسان به دست نیامده و آسان نیز حفظ نخواهد شد و در این قاب، استان مرکزی نه در حاشیه، که در متنِ ایران ایستاد و سهم خود را در ثبت یک فصل مهم از همبستگی ملی ادا کرد.
اکنون که این شبها در حافظه جمعی مردم استان ثبت شده، آنچه باقی میماند تصویری روشن از ملتی است که در سختترین لحظهها، بهجای انفعال، به میدان میآید، بهجای فاصله، بهسوی هم میگراید و بهجای تردید، پرچم را بالاتر میبرد، یکصد شب ایستادگی در استان مرکزی، فقط یک خبر نیست بلکه سندی است از اینکه ایران، هر زمان که به مردمش تکیه کرده، از دل میدانها سرافرازتر بیرون آمده است.