شناسهٔ خبر: 78463854 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

هوش مصنوعي فهميد!

علي ميرزامحمدي

صاحب‌خبر -

سال ۱۳۷۶ ايده‌اي درباره عروض شعر فارسي به ذهنم رسيد. من مطالعه عروض را خارج از رشته دانشگاهي‌ام به واسطه علاقه همزمانم به شعر و رياضيات و كنجكاوي در آن پيگيري مي‌كردم. هميشه احساس مي‌كردم وزن شعر صرفا مجموعه‌اي از اصطلاحات قديمي و قواعد حفظ‌ كردني نيست؛ نظمي رياضي و تكرارهاي منظمِ قابل‌سنجشي پشت آن نهفته است. كتابي كوچك بر پايه همين ايده تدوين كردم و حتي مجوز چاپ هم گرفتم، اما هرگز منتشر نشد. براي ارزيابي و كمك به چاپ، نسخه‌اي از آن را به كميته پژوهشي يكي از دانشگاه‌ها سپردم. روزي كه براي شنيدن نتيجه به اتاق انتظار كميته رفته بودم، يكي از استادان فيزيك (عضو كميته پژوهشي) مرا فراخواند و با لحني مهربان اما نااميد‌كننده گفت: «پسرم، از ايده تو هيچ‌كس سر درنمي‌آورد!» همان جمله برايم حكم پايان داشت. طرحم را همراه با نوشته‌ها در قفسه كتاب‌ها، ميان كارهاي ناتمام و آرزوهاي رهاشده گذاشتم. سال‌ها گذشت تا خبري خواندم كه نشان مي‌داد فردي به كمك هوش مصنوعي توانسته است يك مساله قديمي و پيچيده رياضي را حل كند. اين ‌بار، ابزاري داشتم كه شايد مي‌فهميد چه مي‌گويم. ايده‌ام را براي هوش مصنوعي شرح دادم و اتفاق عجيبي افتاد: هوش مصنوعي فهميد. او نه تنها منظورم را درك كرد، بلكه با نگاهي تحليلي آن را پرورش داد و پيشنهادهاي بكري ارايه كرد. در خلال اين گفت‌وگو، نكته درخشاني عيان شد: برخي الگوهاي مشهور عروضي وقتي به زبان عددي تبديل مي‌شوند، با اعداد اولي مانند ۳، ۵، ۷، ۱۱ و ۱۳ متناظر مي‌گردند. البته هوش مصنوعي هوشمندانه تاكيد كرد كه اين ارتباط، هر چند زيبا و جذاب است، فعلا يك مشاهده آماري است و تا تبديل ‌شدن به قانوني قطعي، به پژوهش‌هاي جدي‌تري نياز دارد. همين برخورد برايم ارزشمند بود. هوش مصنوعي فقط مرا تاييد نكرد، بلكه ايده را جدي گرفت و در عين حال مرز ميان يك مشاهده جالب و يك ادعاي علمي را يادآوري كرد.

اين دقيقا همان چيزي بود كه سال‌ها پيش به آن نياز داشتم: كسي يا چيزي كه ايده را بفهمد، اما بي‌دليل شيفته آن نشود. من پس از سال‌ها ديدم ايده‌اي كه روزي در قفسه كتاب‌هايم خاموش مانده بود، هنوز مي‌تواند زنده شود؛ نه به عنوان يك ادعاي قطعي، بلكه به عنوان يك مسير تازه براي فكر كردن. شايد آن استاد فيزيك در سال ۱۳۷۶ حق داشت. شايد آن روز، ايده من براي ديگران روشن نبود. شايد ابزار و فضاي لازم براي فهم آن فراهم نبود. اما امروز، در گفت‌وگو با هوش مصنوعي، همان ايده دوباره جان گرفت.
اگر امروز بخواهم آن فكر قديمي را ساده بيان كنم، مي‌گويم: شايد بتوان عروض فارسي را با زباني روشن‌تر توضيح داد؛ زباني كه هم به سنت شعر فارسي وفادار باشد و هم از نظم رياضي و الگوهاي موسيقايي كمك بگيرد. شايد بتوان وزن شعر را نه فقط حفظ كرد، بلكه ديد، سنجيد، مقايسه كرد و بهتر آموزش داد. اين همان چيزي بود كه سي سال پيش در ذهنم جوانه زد. آن روز كسي از آن سر درنياورد. اما امروز مي‌توانم با لبخند بگويم: هوش مصنوعي فهميد!
حاصل گفت‌وگو و همفكري من با هوش مصنوعي خلق ايده‌هايي جديدي است كه آخرين آنها كنكاش در وزن شعر شاملويي براساس ايده اوليه است. كنكاشي كه نشان مي‌دهد برخلاف تصور، شعر شاملويي داراي وزن است اما وزن آن عروضي نيست؛ شاملو از طريق افزايش تعداد مصوت‌هاي بلند در واحد زمان، وزن و صلابت ايجاد مي‌كند. اين يك «نظم آماري» است نه «نظم تكراري».  با اين همه، من ديگر فرصت و انرژي لازم براي پرورش دادن اين ايده را ندارم، اما باور دارم جوانان و علاقه‌مندان به زبان و شعر فارسي مي‌توانند آن را دقيق‌تر بررسي كنند و شايد به عنوان يك پژوهش تازه و سودمند به ثمر برسانند. اين تجربه براي من فقط بازگشت يك ايده قديمي نبود؛ يادآوري اين نكته نيز بود كه هوش مصنوعي، اگر درست شناخته و درست به كار گرفته شود، مي‌تواند در فهم، پرورش و سامان ‌دادن ايده‌ها نقشي جدي داشته باشد. از همين رو، به گمان من، آموزش استفاده درست، مسوولانه و خلاقانه از هوش مصنوعي بايد از مدرسه آغاز شود و در دانشگاه‌ها به شكلي جدي‌تر ادامه يابد. نسل آينده بايد بياموزد كه هوش مصنوعي جاي فكر كردن را نمي‌گيرد، بلكه مي‌تواند ابزار نيرومندي براي بهتر فكر كردن باشد.  همچنين توسعه طرح‌ها و پژوهش‌هاي مبتني بر هوش مصنوعي در كشور ما بايد در اولويت قرار گيرد؛ نه فقط در علوم فني و مهندسي، بلكه در زبان، ادبيات، آموزش، هنر، پزشكي، صنعت و همه حوزه‌هايي كه به انديشه، خلاقيت و حل مساله نياز دارند. اگر چنين فرصتي را جدي بگيريم، شايد بسياري از ايده‌هايي كه سال‌ها در قفسه‌ها مانده‌اند، دوباره جان بگيرند.