شناسهٔ خبر: 78463819 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

وقتي خاطره‌ها هدف گرفته مي‌شوند

ميراث فرهنگي قرباني خاموش جنگ‌ها

صاحب‌خبر -

مليكا قرباني قمي

تاريخ هميشه در كتاب‌ها نمي‌سوزد؛ گاهي در ميان دود، گرد و غبار و صداي انفجار فرو مي‌ريزد. جنگ كه آغاز مي‌شود، فقط انسان‌ها آواره نمي‌شوند؛ اشيا، كتيبه‌ها، كاشي‌ها و خاطره‌هاي يك ملت نيز بي‌پناه مي‌مانند. كافي است ترك عميق‌تري بر ديوارهاي كاخ گلستان بنشيند تا بفهميم مساله، صرفا آسيب ديدن يك بناي قاجاري نيست؛ بلكه لرزش بخشي از حافظه جمعي ايرانيان است. هر آجر فروريخته از يك بناي تاريخي، تنها بخشي از معماري را از ميان نمي‌برد؛ بلكه رشته‌اي از پيوند مردم با گذشته‌شان را قطع مي‌كند. جنگ، پيش از آنكه شهرها را ويران كند، معنا را نابود مي‌كند. آن‌گاه كه يك ملت ديگر نتواند رد خود را در خيابان‌هاي قديمي، در كاشي‌هاي فيروزه‌اي، در گنبدها و كتيبه‌هايش پيدا كند، فقط بحران ميراث فرهنگي نيست؛ بحران هويت است. ميراث فرهنگي قرباني خاموش همه جنگ‌هاست؛ زخمي كه شايد در آمار تلفات ديده نشود، اما سال‌ها بر حافظه يك سرزمين باقي مي‌ماند و آرام آرام، اعتماد يك ملت به تداوم تاريخي خود را فرسوده مي‌كند.

وقتي خاطره‌ها هدف گرفته مي‌شوند

در ادبيات مطالعات ميراث، سال‌هاست كه پژوهشگران از مفهومي به نام «تراماي فرهنگي» يا Cultural Trauma سخن مي‌گويند؛ وضعيتي كه در آن، يك جامعه احساس مي‌كند بخشي از هويت و حافظه تاريخي‌اش مورد تعرض قرار گرفته است. جنگ، تنها تخريب فيزيكي بناها نيست؛ حمله‌اي است به روان جمعي يك ملت. جامعه‌اي كه احساس كند گذشته‌اش ناامن شده، در اكنون نيز احساس امنيت نخواهد كرد.

ميراث فرهنگي صرفا مجموعه‌اي از بناهاي قديمي نيست. اين بناها، حافظه‌هاي تثبيت‌شده در فضا هستند؛ نقاطي كه ملت‌ها از طريق آنها گذشته خود را لمس مي‌كنند و به تداوم تاريخي‌شان معنا مي‌دهند و اين شامل تمام نسل‌ها مي‌شود؛ كودكان و بزرگ‌سالان، عامه جامعه، از جمله ما نسل زدي‌ها. پژوهش‌هاي جديد در حوزه حافظه فرهنگي نشان مي‌دهد كه ملت‌ها از خلال يادمان‌ها، خيابان‌ها، موزه‌ها و بناهاي تاريخي، روايت مشتركي از «ما» مي‌سازند؛ روايتي كه حس تعلق و هويت ملي را تقويت مي‌كند.

وقتي يك بناي تاريخي آسيب مي‌بيند، تنها سنگ و گچ فرو نمي‌ريزد؛ پيوند رواني جامعه با گذشته‌اش نيز دچار شكاف مي‌شود. به همين دليل است كه تخريب ميراث فرهنگي در جنگ‌ها، اغلب ابعادي فراتر از خسارت عمراني پيدا مي‌كند. همان‌گونه كه در جنگ‌هاي سوريه و عراق، ويراني شهرهاي تاريخي نه فقط يك فاجعه معماري، بلكه ضربه‌اي عميق به احساس تعلق مردم بود، هر تهديدي عليه ميراث تاريخي ايران نيز مي‌تواند به فرسايش اعتماد جمعي نسبت به «دوام تمدني ايران» منجر شود. كاخ گلستان در اين ميان، صرفا يك كاخ نيست؛ نماد تداوم تاريخي پايتخت و بخشي از حافظه شهري تهران است. مردم، تاريخ را فقط در كتاب‌ها به ياد نمي‌آورند؛ آن را در راه رفتن ميان تالارها، در انعكاس نور بر آينه‌كاري‌ها و در تماشاي ديوارهايي تجربه مي‌كنند كه نسل‌هاي پيش از آنان نيز ديده‌اند. پژوهشگران حافظه فرهنگي تأكيد مي‌كنند كه مكان‌هاي تاريخي، بستري براي «تجربه زيسته تاريخ» هستند؛ جايي كه گذشته، از حالت روايت انتزاعي خارج شده و به احساس بدل مي‌شود. از همين‌رو، هدف قرار گرفتن ميراث فرهنگي در جنگ، تنها تخريب يك شيء يا بنا نيست؛ حمله به «حس تداوم» يك ملت است. جامعه‌اي كه گذشته‌اش را در معرض نابودي ببيند، آينده‌اش را نيز متزلزل احساس خواهد كرد.

جنگي كه در سكوت ادامه دارد

آمارها نشان مي‌دهد خسارت‌هاي واردشده به ميراث فرهنگي ايران در جريان درگيري‌هاي اخير، تنها محدود به آسيب‌هاي مستقيم فيزيكي نيست. برخي گزارش‌ها، ميزان خسارت‌هاي واردشده به بناها و زيرساخت‌هاي ميراثي را هزاران ميليارد تومان برآورد كرده‌اند. اما مساله اصلي، چيزي فراتر از عددهاست. در جهان امروز، نابودي ميراث فرهنگي نوعي «جنگ عليه حافظه» تلقي مي‌شود؛ تلاشي براي پاك كردن نشانه‌هاي هويتي ملت‌ها.

در دهه‌هاي اخير، جهان بارها اين الگو را ديده است؛ از تخريب آثار باستاني در پالميرا تا نابودي ميراث تاريخي در عراق. در بسياري از اين موارد، واكنش جامعه جهاني ديرهنگام بود؛ زماني كه بخش مهمي از حافظه تاريخي ملت‌ها از دست رفته بود. امروز نگراني اصلي اين است كه آيا جهان بار ديگر همان تأخير را تكرار خواهد كرد؟

يونسكو بارها هشدار داده كه ميراث فرهنگي در مناطق درگير جنگ، نيازمند حفاظت فوري است. اين هشدارها صرفا بيانيه‌هاي فرهنگي نيستند؛ نشانه‌اي از درك جهاني نسبت به اين واقعيت‌اند كه تخريب ميراث، مي‌تواند به تشديد بحران‌هاي اجتماعي، هويتي و حتي سياسي منجر شود. زيرا ملت‌ها، بدون حافظه مشترك، بيش از هر زمان ديگري در معرض فروپاشي معنايي قرار مي‌گيرند.

دادگاه خاموشِ افكار عمومي جهان

حفاظت از ميراث فرهنگي در زمان جنگ، تنها يك توصيه اخلاقي نيست؛ يك تعهد حقوقي بين‌المللي است. پس از فجايع گسترده جنگ جهاني دوم، جامعه جهاني در سال ۱۹۵۴ «كنوانسيون لاهه براي حمايت از اموال فرهنگي در زمان مخاصمات مسلحانه» را تصويب كرد؛ معاهده‌اي كه بر اساس آن، كشورها موظف‌اند از بناها، موزه‌ها، آثار تاريخي و ميراث فرهنگي در زمان جنگ حفاظت كنند. بر اساس اين كنوانسيون، حمله به ميراث فرهنگي مي‌تواند مصداق نقض حقوق بين‌الملل تلقي شود. زيرا آثار تاريخي، صرفا متعلق به يك دولت نيستند؛ بخشي از ميراث مشترك بشريت‌اند. اين نگاه، پس از تجربه‌هاي تلخ قرن بيستم شكل گرفت؛ زماني كه جهان فهميد نابودي كليساها، كتابخانه‌ها، موزه‌ها و شهرهاي تاريخي، فقط پايان چند ساختمان نيست، بلكه حذف بخشي از حافظه انساني است.

در سال‌هاي اخير، دادگاه‌هاي بين‌المللي نيز به‌تدريج تخريب عمدي ميراث فرهنگي را در رديف جرايم جنگي قرار داده‌اند. اين تغيير نگاه، اهميت مساله را نشان مي‌دهد: جهان دريافته كه نابودي حافظه تاريخي ملت‌ها، مي‌تواند زمينه‌ساز خشونت‌هاي بلندمدت، افراط‌گرايي و بحران‌هاي هويتي شود.

اما پرسش اصلي همچنان باقي است؛ آيا حساسيت جهاني نسبت به ميراث فرهنگي ايران نيز به همان اندازه جدي خواهد بود؟ تجربه سوريه و عراق نشان داد كه جامعه جهاني غالبا زماني واكنش نشان مي‌دهد كه بخش بزرگي از فاجعه رخ داده است. هشدارهاي امروز يونسكو و نهادهاي بين‌المللي، اگر جدي گرفته نشوند، شايد فردا تنها به اسنادي براي ثبت يك فقدان تاريخي تبديل شوند.

براي پاسداري از حافظه

 مرمت طاق‌ها و گنبدها شايد با بودجه و مصالح ممكن باشد، اما مرمت اعتماد ازدست‌رفته و حافظه زخم‌خورده، نسخه‌پيچي ندارد. جنگ‌ها، پيش از آنكه شهرها را ويران كنند، معنا را نابود مي‌كنند. ملتي كه نتواند گذشته خود را در خيابان‌ها، ميدان‌ها و بناهايش بازشناسد، آرام‌آرام پيوندش را با روايت مشترك ملي از دست مي‌دهد.

حفاظت از ميراث فرهنگي در اين روزها، يك اقدام لوكس فرهنگي يا دغدغه‌اي صرفا دانشگاهي نيست؛ بخشي از امنيت ملي و سلامت روان جمعي جامعه است. ميراث فرهنگي، حافظه عيني يك ملت است؛ سندي كه به مردم و مخصوصا به ما جوانترها يادآوري مي‌كند پيش از اين بحران‌ها نيز وجود داشته‌اند، و با تكيه بر همين تداوم تاريخي، مي‌توانند پس از آن نيز ايستاده بمانند.

اگر اين حافظه فروبپاشد، خسارت تنها متوجه گذشته نخواهد بود؛ آينده نيز بي‌پناه مي‌شود. دانشجوي كارشناسي ارشد

 برنامه‌ريزي توسعه جهانگردي