به گزارش روابط عمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وقتی صحبت از جنگ میشود، ذهن ما به سمت سلاحها، صدای انفجارها، ساختمانهای فروریخته، شهدا و قهرمانان نظامی میرود؛ اما آن سوی این حقیقت، سایهای هست که بیصدا روی زندگی روزمره بچهها میافتد و تا سالهای دور همراهشان میماند. سایهای که آرامآرام آواز پرندههای باغچه را قطع میکند، نوری را که هر صبح از پنجره میتابید پس میزند و سرسبزی درختان را از چشمان آنها میگیرد و حتی رودخانههای محل بازیشان را بیآب میکند. دشمن آمریکایی-صهیونی به لبخند، به آرامش، به زندگی حال و آینده و به همه آن چیزهایی حمله کرده که دنیای ساده و کوچک بچههای ایران را ساخته است؛ به درختی که زیر آن بازی میکنند، به جنگل و بناهای تاریخیای که خاطره یک سفر خوش را در آن ثبت کردهاند، به مدرسهای که در آن الفبا را آموختهاند و دوستان تازه پیدا کردهاند.
جنگی که دولت تروریستی آمریکا به کمک رژیم صهیونیستی علیه ملت ایران راه انداخته است، در جای جای زندگی کودکان و نوجوانان ما حضور دارد. این میان پرسش این است که ادبیات پایداری بهمثابه یک سپر دفاعی و یا حافظ تاریخ این جنگ، چطور میتواند این «سایه» را برای بچههای امروز و کودکان و نوجوانان فردا روایت کند؟ این پرسش را با یوسف قوجق، نویسنده پیشکسوت ادبیات پایداری در حوزه کودک و نوجوان و برگزیده نشان درجه یک هنری در رشته داستاننویسی در میان گذاشتیم؛ نویسندهای که در داستانهایش همواره طبیعت بومی با مفهوم مقاومت گره خورده است و هرگز این دو را جدا از هم نمیبیند. این گفتوگو را در ادامه بخوانید:
در ادبیات پایداری کودک و نوجوان، روایت جنگ اغلب در میدان نبرد و حول محور قهرمانان نظامی متمرکز میماند؛ اما جنگ یک «سایه» هم دارد که بر زندگی روزمره، طبیعت، آموزش و سایر مؤلفههای زندگی کودکان میافتد. به نظر شما چطور میشود این سایه را بدون ترساندن یا ناامید کردن آنها در ادبیات پایداری به تصویر کشید؟ و چگونه میشود به بچهها نشان داد که «دفاع از وطن» فقط یک مسئله سیاسی یا نظامی نیست؛ دفاع از همان چیزهایی است که زندگی و هویت روزمرهشان را میسازد؛ مثل طبیعت، تاریخ و رسم و رسوم و...
پرسش بسیار عمیق و تأملبرانگیزی مطرح کردید. شما دقیقاً به نقطهای اشاره کردید که در آن «ادبیات مقاومت» یا پایداری، از یک روایت حماسی، به سمت یک روایت انسانی و زیستمند حرکت میکند. برای پاسخ به این چالش که چگونه میتوان «سایه جنگ» را بدون فرو افتادن در دام وحشت، و موضوع «دفاع از وطن» را فراتر از سیاست، به تصویر کشید، به نظرم میتوان از چند استراتژی ادبی و رویکرد آموزشی استفاده کرد که توضیح میدهم.
نخست باید بر «زیستجهان» کودک تمرکز کرد، نه «میدان نبرد». برای اینکه سایه جنگ را بدون ترساندن نشان دهیم، نباید مستقیماً بر خشونت فیزیکی (صدای گلولهها یا تصاویر خون) تمرکز کرد؛ بلکه باید بر «تغییر در نظم آرام زندگی» تمرکز کرد. یعنی به جای توصیف یک بمباران، میتوان توصیف کرد که چگونه صدای غرش در دوردست، باعث میشود پرندههای باغچه ناگهان ساکت شوند یا چگونه نوری که همیشه از پنجره وارد اتاق میشد، حالا به دلیل دود یا تاریکی، رنگ دیگری دارد. من در کتاب «اینجا چه کسی به فکر گلها و پرندههاست» که درباره کودکان غزه است، این کار را انجام دادم. این کتاب سال گذشته برای مخاطب کودک از دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شد. این نوع روایت، «اثر» جنگ بر دنیای آشنای کودک را نشان میدهد، بدون اینکه او را در معرض آسیب روانی قرار دهد. این یعنی نمایش «سایه» از طریق تغییر در حسهای پنجگانه (صدا، بو، نور و...)
راهکار دیگر تبدیل «موضوعات ملموس» به «محرکهای دفاعی» است؛ یعنی برای اینکه بچهها درک کنند دفاع از وطن یعنی دفاع از هویتشان، باید مفهوم وطن را از مفاهیم انتزاعی (مثل مرزها و پرچم و...) به مفاهیم ملموس (مثل درخت، کتاب، لالایی یا یک بازی محلی و...) تبدیل کرد. روایت از طریق طبیعت هم میتواند مفید باشد. اگر در داستان، یک درخت قدیمی که همه بچهها زیر آن بازی میکنند، در معرض خطر قرار بگیرد، کودک با اقدام برای نجات آن درخت، در واقع در حال یادگیری مفهوم دفاع از میهن است. در اینجا «وطن» همان درخت است.
مدیومهای رایج در ارائه روایت در فرهنگ بومی ایران چه جایگاهی در این روند دارند؟
نوعی دیگرند که میشود اسمش را روایت از طریق فرهنگ گذاشت. دفاع از یک رسم، یک داستان قدیمی که مادربزرگ تعریف میکند، یا حتی یک غذا، به کودک میآموزد که جنگ علیه «آنچه ما هستیم» است. وقتی کودک بفهمد که دشمن با تخریب آثار باستانی یا تغییر سبک زندگی، در واقع دارد «خاطرات او» را پاک میکند، میل به پایداری در او از یک تکلیف سیاسی به یک نیاز برای حفظ «خود» تبدیل میشود.
در ادبیات کلاسیک، «قهرمان» کسی است که با سلاح میجنگد؛ اما در ادبیات پایداری برای نوجوانان، میتوان «قهرمان» را کسی تعریف کرد که «نظم و زیبایی را در دل آشوب حفظ میکند». مثلاً کودکی که در میان ویرانیها، سعی میکند گلهای باغچه را آبیاری کند؛ نوجوانی که با جمعآوری کتابهای آسیبدیده، تلاش میکند دانش را حفظ کند؛ مثل سخنان حضرت زینب (س) در کربلا که میگوید غیر از زیبایی چیزی ندیدم...
این مدل از قهرمانسازی، به جای تشویق به خشونت، به «تداوم زندگی» و «مقاومت فعال» تشویق میکند. این پیام به کودک میگوید: «تو با حفظ کردن زیباییها، در حال دفاع از وطن هستی.»
همچنین استفاده از استعاره و نماد در این گونه داستانها، به نظرم مفید است. نمادها پل ارتباطی میان واقعیت و خیال هستند. برای نمایش سایه جنگ بدون ایجاد وحشت، میتوان از نمادهای غیرمستقیم استفاده کرد. جنگ میتواند مانند یک «ابر سیاه» یا «زمستان طولانی» تصویر شود که با «نور امید» یا «ریشههای عمیق درختان» مقابله میکند. یا حتی حیوانات؛ استفاده از حیوانات (مانند یک سگ وفادار یا یک پرنده که مسیرش را گم کرده) میتواند فشار روانی جنگ را به شکلی قابلتحملتر و همدلانهتر برای کودک بازتاب دهد.
در نهایت، میخواهم بگویم که ما باید به کودکان یاد بدهیم که وطن، نه یک نقشه، بلکه یک «احساس» است. دفاع از وطن یعنی دفاع از حقِ داشتنِ یک صبح آرام، حقِ شنیدنِ صدای پرندگان، حقِ ماندنِ قصههای قدیمی و حقِ بزرگ شدن در دنیایی که رنگها و بوهای آشنایش را از دست نداده است. وقتی دفاع را با «عشق به زندگی» گره بزنیم، دیگر نه یک امر سیاسیِ خشک، بلکه یک امر وجودی و زیبا خواهد بود.
شما در آثارتان توجه ویژهای به طبیعت و عناصر بومی دارید. در جنگهای دوازده روزه و رمضان دیدیم که ناامنی جنگ چگونه میتواند به محیط زیست، حیات وحش و حتی بناهای تاریخیمان آسیب بزند. به نظر شما چطور میشود در روایتهایمان برای کودکان و نوجوانان، این ارتباط را بیان کرد که «ایستادن و مقاومت در برابر دشمن» فقط یک مسئله سیاسی و نظامی برای حفظ خاک نیست، بلکه برای حفظ همان جنگل، همان رودخانه و همان مکانهای تاریخیای است که بخشی از هویت و زندگی روزمره آنهاست؟ به بیان دیگر، چطور به آنها بگوییم که حفاظت از طبیعت و زندگی عادی، خودش یک شکل از مقاومت است و در مقابل، مقاومت نظامی هم در واقع حفاظت از همین زندگی عادی است؟
این پرسش شما، هسته اصلی گذار از «ادبیات حماسی صرف» به «ادبیات زیستمحیطی ـ مقاومتی» است. شما میخواهید پیوندی میان «جنگ در میدان» و «جنگ برای زندگی» برقرار کنید. برای کودکان و نوجوانان مفاهیم سیاسی اغلب انتزاعی و دور از دسترس هستند اما «یک رودخانه آلوده» یا «یک جنگل سوخته» یا «یک بنای قدیمی که در حال فروریختن است»، مفاهیمی کاملاً ملموس و دردناک هستند.
به نظرم برای بیان این پیوند عمیق در روایت، میتوان از چند طریق عمل کرد؛ نخست، روایت از طریق «ارتباط عاطفی با مکان». به این معنی که کودک باید ابتدا عاشق محیط خود شود تا از آن دفاع کند. روایت نباید از «دشمن» شروع شود بلکه باید از «زیبایی» شروع شود. نویسنده باید داستان را با توصیف جزئیات ملموس یک مکان بومی شروع کند. مثلاً صدای آب در رودخانهای که همیشه در آن ماهی میگیرند یا سایه درخت بلوط که پدربزرگ زیر آن نشسته است. وقتی این مکان به عنوان یک «شخصیت زنده» در داستان معرفی شود، وقتی دشمن به آن آسیب میزند، کودک احساس نمیکند که این «قطعه زمین» در خطر است، بلکه احساس میکند یک «دوست» یا «عضوی از خانواده» آسیب دیده است. در این حالت، مقاومت نظامی در ذهن او به معنای «محافظت از دوستان» معنا پیدا میکند.
دوم، باید به کودکان نشان داد که آسیب به یک نقطه، چگونه تمام زندگی آنها را لمس میکند. این یعنی تبدیل کردن مفاهیم کلان به پیامدهای کوچک و روزمره. بگذارید یک مثال عملی بزنم. در روایت، به جای اینکه بگوییم «بمباران باعث تخریب محیط زیست میشود»، نشان دهیم که چگونه انفجار در نزدیکی یک تالاب، باعث شده پرندههایی که همیشه در بهار به آنها غذا میدادند، دیگر بازگردند یا چگونه آسیب به یک بنای تاریخی باعث شده قصههایی که مادربزرگ درباره جاهای تاریخی تعریف میکرد، حالا دیگر وجود نداشته باشند. این کار باعث میشود کودک بفهمد که جنگ فقط در مرزها نیست، بلکه در ظرف غذا، باغچه و در کتابهای تاریخ هم حضور دارد.
سوم، بازتعریف «مقاومت» به عنوان «مراقبت»؛ به نظرم باید مفهوم «مقاومت» را از «کشتن دشمن» به سمت «حراست و حفاظت از زندگی» سوق بدهیم. مثلاً در داستانها، قهرمان میتواند کسی باشد که در میان ویرانیها، تلاش میکند یک نهال را نجات بدهد یا سعی میکند از یک حیوان که در میان آتش جنگل گرفتار شده محافظت کند. با این کار ما به نوجوان میگوییم «مقاومت یعنی اینکه اجازه ندهی زیباییها از بین بروند». با این نگاه، مقاومت نظامی، دیگر یک امر خشک و اجباری نیست بلکه «سپر محافظ» برای این فعالیتهای کوچک و ارزشمند است. یعنی یک سرباز یا سپاهی در میدان میجنگد تا کودک بتواند با خیال راحت در کنار رودخانه بنشیند و کتاب بخواند. این یعنی «جنگ برای بازگرداندن آرامش به طبیعت».
چهارم، استفاده از استعارههای «زیستشناختی»؛ برای نوجوانان که ذهن تحلیلیتری دارند، میتوان از استعارههای طبیعت برای توضیح ضرورت دفاع استفاده کرد. مثلاً همانطور که یک درخت برای زنده ماندن به ریشههای عمیق و خاک سالم نیاز دارد، یک جامعه هم برای زنده ماندن به تاریخ، سنتها و محیط زیست خود نیاز دارد. اگر خاک (محیط زیست و فرهنگ) آسیب ببیند، درخت از بین میرود. پس دفاع از خاک، دفاع از خود درخت است. این استعاره مفهوم «دفاع از میهن» را از یک بحث سیاسی به یک ضرورت بیولوژیکی و حیاتی تبدیل میکند.
به نظرم ما نویسندگان و مربیان، برای اینکه این پیام را برسانیم باید «جنگ» را به عنوان «وقفه در جریان حیات» و مقاومت را به عنوان «تلاش برای تداوم حیات» معرفی کنیم. وقتی کودک بفهمد که دشمن قصد دارد «رنگ دنیا» را بگیرد و «صدای طبیعت» را خاموش کند، او خودش به عنوان یک مدافع، نه برای حکومت، بلکه برای «حق زیستن در یک دنیای زیبا» احساس مسئولیت خواهد کرد.