شناسهٔ خبر: 78441845 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی | لینک خبر

واکاوی هویت و تعلق ملی در گفت‌وگو با علی‌اصغر شعردوست؛

ایران؛ درختی که میانه جنگ‌ها زخم خورد اما با صلابت ایستاد/ بازتعریف مفهوم وطن در تندباد جهانی‌سازی

علی‌اصغر شعردوست، پژوهشگر نام‌آشنا، ادیب، نویسنده و دیپلمات فرهنگی با نگاهی ادیبانه و در عین حال واقع‌بینانه، از نقش ادبیات در ساختن و بازسازی هویت ملی سخن می‌گوید.

صاحب‌خبر -

به گزارش روابط‌عمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ در روزگاری که شتاب تحولات جهانی گاه مجال تأمل را از انسان امروز می‌گیرد، گفت‌وگو با چهره‌هایی که هم در گستره ادبیات بالیده‌اند و هم در عرصه فرهنگ و دیپلماسی نقش‌آفرین بوده‌اند، فرصتی است برای بازخوانی ریشه‌ها و بازاندیشی در معناهای عمیق هویت ایرانی. علی‌اصغر شعردوست، پژوهشگر نام‌آشنا، ادیب، نویسنده و دیپلمات فرهنگی از آن دست شخصیت‌هایی است که پیوند میان فرهنگ، تاریخ و زبان را در زیست حرفه‌ای و تجربه‌های میدانی خود لمس و روایت کرده است. گفت‌وگوی پیش‌رو با او تلاشی است برای واکاوی مفهوم «وطن» در پرتو ادبیات و فرهنگ ایران؛ واژه‌ای که در طول تاریخ بار معنایی گسترده‌ای از حافظه جمعی، احساس تعلق، زبان و تجربه زیسته ایرانی را با خود حمل کرده است. شعردوست با نگاهی ادیبانه و در عین حال واقع‌بینانه، از نقش ادبیات در ساختن و بازسازی هویت ملی سخن می‌گوید؛ از اینکه چگونه زبان فارسی و میراث ادبی آن، سرچشمۀ پایداری و پیوند میان نسل‌ها شده و چگونه سنت‌های فرهنگی، از گذر تاریخ تا اکنون، وطن را نه فقط یک سرزمین که یک صورت‌بندی روحی و ذهنی ساخته‌اند. این گفت‌وگو را بخوانید.

 

وقتی واژۀ وطن را می‌شنوید، اولین تصویر یا حسی که در ذهن شما شکل می‌گیرد چیست؟ و اگر بخواهید هویت ایرانی را در یک تصویر ادبی خلاصه کنید آن تصویر چه خواهد بود؟

گَرَم خون ریخت دشمن، شهریارا

به خون دانی چه بندم نقش؟ ایران

استاد شهریار در چکامۀ دل‌انگیز خود معتقد است «سیه‌چشمانِ هندو و ختایی» همچنان و «هنوز از خاکِ نادر» بر چشمان خود سرمه می‌کشند، چرا که «مُسَلم باشد ایران را در آفاق، به فرهنگ و تمدن، پیشوایی». هنگامی که واژۀ «وطن» در سپهر گفتار طنین‌انداز می‌شود، نخستین تجلی در ذهن، تصویری است از کانونی گرم و آشنا در دلِ فضایی ناشناخته یا خصمانه. این کانون، نه صرفاً خاکی که بر آن گام می‌نهیم و زادگاهمان، محل تحصیل و بالیدنمان یا محل اِشتغالمان و شهرهایی مثل تهران و تبریز و شیراز و مشهد، بلکه گستره‌ای است نامتناهی از خاطرات مشترک، زبانِ مادری و احساساتی که طی گذران عمر در وجود آدمی مستولی شده است و روح را به سخن درمی‌آورد. تصویر وطن همان میراثِ نیاکان ماست که چون نخ زرین، گذشته را به حال پیوند می‌زند و جغرافیایی است که نقشِ آن بر جان حک شده است؛ از بلندای کوهساران سهند و سبلان تا وسعتِ بیابان‌های شهداد و لوت و مرنجاب، از زلالِ رود ارس و اروند تا خروشِ دریای خزر و موج‌های خلیج فارس. وطن، تجسمِ «بودن» است؛ جایی که ریشه‌های ما در آن تنیده شده و حس تعلق به آن، جانِ ما را صیقل می‌دهد.

اگر قرار باشد هویتِ یک ایرانی در یک تصویرِ ادبی چکیده شود، آن تصویر می‌تواند یک نگارگریِ استادانه از کمال‌الدین بهزاد و رنگ و نقش‌های اصیل و کهنِ آن روی بومی قدیمی باشد. می‌تواند درختی کهنسال و استوار در دل یک پهن‌دشتِ سبز باشد. درختی که تنه‌اش، ستونِ استوارِ تاریخِ کهنِ این دیار است، ریشه‌هایش در اعماقی دوردست در خاکِ افسانه‌ها و حماسه‌ها فرو رفته و گسترۀ این درخت، نمادی است از تداومِ فرهنگ و تمدنِ دیرپای این سرزمین. شاخه‌های این درخت، پرطراوت و رو به آسمانِ آینده، نشان از پویایی، امید، و تلاشِ بی‌پایانِ ایرانیان برای تعالی و پیشرفت دارند. این درخت در طولِ اعصار، فراز و نشیب‌های بسیاری دیده و شاید در میانۀ جنگ‌ها زخم برداشته باشد یا ساقه‌هایی از آن فرو ریخته باشد، اما همواره با صلابت ایستاده و جوانه زده است؛ نشانه‌ای از تاب‌آوری، عشق و تلاشی برای حفظِ اصالت در گذرِ زمان. این درخت، نمادِ روحِ جمعیِ ایرانیان است که در زیرِ سایه‌اش، نسل‌ها زیسته‌اند و خواهند زیست.

 

مفهوم وطن در ادبیات فارسی همواره جایگاهی پررنگ داشته و در دوره‌های مختلف با مضامین هویت، زبان و حافظۀ جمعی گره خورده است. به نظر شما امروز «ایران» و «وطن» در ذهن و زبان ایرانیان چه معنایی پیدا کرده است؟

در معنای امروزین، «ایران» و «وطن» برای ایرانیان، هم نامی بر نقشه است و هم نامی در جان؛ به‌ویژه پس از آغاز جنگ تحمیلی سوم که قلب‌های ایرانیان بیش از پیش به هم نزدیکتر شده است. همسایه بیش از گذشته یار و یاور همسایه‌اش شده است. مردم با عقاید گوناگون و ظاهری متفاوت با هم، در میادین شهر گرد هم می‌آیند تا معنای وطن را نه در ذهن که در عیان و آشکار، نمایش دهند. امروز وطن واژه‌ای است که میان خیابان‌های باران‌زده و بهاری و البته زخمیِ شهرها، پشت ذهن نوجوانان حاضر در کلاس‌های آنلاین، در کافه‌های کوچک شهری موشک‌خورده اما مغرور و پیروز و در جای‌جای این خاک پاک اهورایی، زخمی ولی آرام و سربلند و امیدوار نفس می‌کشد. نسلی که با سرعتِ نور زندگی می‌کند، وطن را نه‌تنها در کوه و دریا، بلکه در لحظه‌های مشترک، در زبان و موسیقی حماسی و در خاطرات دیجیتال می‌یابد؛ در آغوش خانواده، در لهجه‌هایی که هنوز گرم‌اند و در دوستی‌هایی که بر مرز استان‌ها نمی‌ایستند. برای بسیاری از جوانان، ایران همان جایی است که معنا می‌آفریند؛ گاهی در تلاش برای مقاومت و ساختن فردایی بهتر، گاهی در رؤیای سفر، گاهی در بازگشتِ اندیشناک به ریشه‌ها. وطن امروز، مفهومی سیّال است در باور و اعتقادی مشترک برای مقابله با دشمنی مشترک و سفاک. گاهی ایران تصویر مادری است که چراغ خانه را روشن نگه می‌دارد و گاهی پدری که قصۀ دیرسالِ پایداری را از یاد نمی‌برَد و گاهی دوستیِ بی‌کلامی است که تنها‌بودن را کم‌رنگ‌تر می‌کند. ایرانِ امروز، در ذهن نسل جدید، ترکیبی از زمین و ذهن است؛ سرزمینی که در مدار تاریخ می‌چرخد و همزمان در قلب‌ها ادامه می‌یابد. وطن در این روزگار، شاید بیش از هر زمان، به معنای «جایی که دل از آن شکل می‌گیرد» است؛ جایی که حتی اگر فاصله‌ای میان انسان و خاکش افتاده باشد، هنوز در صدا و نگاه و نام‌ها جریان دارد. برای ایرانیِ امروز، «وطن» همان جرقۀ کوچک هویت است که در ازدحام جهان مدرن، خاموش نمی‌شود.

 

شما هم در حوزۀ ادبیات فعال بوده‌اید و هم تجربۀ حضور در عرصۀ دیپلماسی فرهنگی را داشته‌اید. از این منظر، فرهنگ و ادبیات ایران چه نقشی در تقویت حس تعلق ملی و بازتعریف مفهوم وطن ایفا می‌کنند؟

از شعرای متأخر تا شعرای معاصر، کمتر شاعر و فرهنگ‌دوست و ادیبی را می توان نام برد که در مورد وطن و ایران اثری نداشته باشد. از فردوسیِ پاکزاد تا شهریارِ ملک سخن، همه، ستون‌های فرهنگ و شعر و ادبیات این سرزمین‌اند که حس تعلق ملی را در میان مردمانِ زمانۀ خویش ترویج داده‌اند و مفهوم وطن را باز‌تعریف کرده‌اند. زبان ، شعر ، ادبیات و فرهنگ ما رکن اصلی هویت ملی و پیوند‌دهندۀ ایران‌دوستیِ مردمانی است که از مقابله با تهاجم مغول تا همین امروز، مقاومت در مقابل موشک و محاصره و تحریم، آثاری ماندگار برای مفهوم وطن و ایران خلق کرده‌اند. آن روزی که همزمان با پایان حکومت خوارزمشاهیان، مغول به ایران تاخت و کتاب‌ها سوخت و کتابخانه‌ها ویران کرد، سیف فرغانی در برخورد با فرمانروایان مغول، گماشتگان و مزدوران آن‌ها و نیز در برابر سیه‌کرداری‌ها و ستمگری‌های آنان، این چکامۀ مشهور را می‌سراید:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن، تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزانِ نکبت ایام، ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آبِ اَجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزیِ سنانِ شما نیز بگذرد

چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد

بیدادِ ظالمانِ شما نیز بگذرد

در مملکت، چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گَردِ سُمِ خَرانِ شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکُشت

هم بر چراغدانِ شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعودِ خویشتن

تأثیرِ اَخترانِ شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسانِ شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آنِ دگر‌کسان

بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد

... تا آخر.

حالا این روزها هم شاعران و نویسندگان از هر تفکری با محور ایران و وطن هر یک به ذوق خود، گل‌هایی عطر‌آگین به گلستان ادبیات مقاومت می‌افزایند و در برابر دژخیمانی که ایران را پاره‌پاره و چند‌تکه و تجزیه‌شده می‌خواهند، با سلاح فرهنگ و شعر مقابله می‌کنند. همکار سابق و دوست قدیمَم، سهیل محمودی، در میانۀ جنگ تحمیلی سوم این‌گونه نوشته است:

این خاک به جز مدفن بیگانه مباد

چشم طمعی به سوی این خانه مباد

«عالم تن و ایران، دل» آن است امروز

این خانۀ عاشقانه ویرانه مباد

یارب وطنم شبانه‌هایش روشن

روزم به تبِ ترانه‌هایش روشن

روز و شبش آفتابی و مهتابی

تا باد چراغِ خانه‌هایش روشن

همانطور که در پاسخ پرسش قبلی عرض شد، اصولاً فرهنگ و ادبیات ایران نقش مهمی در تقویت حس تعلق ملی و بازتعریف مفهوم وطن دارد و همواره پاسدار هویت این سرزمین اهورایی در مقابل کژاندیشی‌های دشمنانش بوده و آنان را نکوهیده و بر شعار وحدت و اتحاد پای فشرده است.

 

در جهانی که روندهای جهانی‌سازی گاه به همسان‌سازیِ فرهنگی منجر می‌شود، چه مؤلفه‌هایی از فرهنگ ایرانی می‌تواند به حفظ هویت ملی و پیوند نسل‌های جدید با ایران کمک کند؟

بی‌گمان، در تندباد جهانی‌سازی، فرهنگ ایرانی چونان درختی کهن‌ریشه، می‌تواند پناهگاه هویت و پیوند نسل‌ها باشد. زبان فارسی به‌مثابۀ خانۀ اندیشه و خاطره، مهم‌ترین ستون این پیوند است. ادبیات کلاسیک، از فردوسی و سعدی تا حافظ و مولوی، گنجینه‌ای است که اخلاق، زیبایی و خرد را به جان می‌نشاند و به حفظ هویت ملی و پیوند نسل‌های جدید با ایران کمک می‌کند. حماسۀ دوستی و روحیۀ ایران‌خواهی در شاهنامه، حس تعلق و افتخار ملی را زنده نگاه می‌دارد. آیین‌های کهنی چون نوروز، سده و مهرگان، استمرار تاریخی و شادمانی جمعی را یادآورند. خانواده‌محوری و حرمت نسل قدیم و موی سپید، از سرمایه‌های پایدار جامعۀ ایرانی است که امروز نیز بخشی از پاس‌داریی هویت فرهنگی ماست. مهمان‌نوازی و مدارای اجتماعی، چهره‌ای انسانی و گرم از ایران عرضه می‌کند و هنرهای سنتی مانند خوشنویسی، فرش، موسیقی ردیف و معماری، زبان خاموش هویت ایرانیان و مقوم پیوند نسل‌های جدید با ایرانِ دیرسال ولی جوان‌دل‌‌اند.

اخلاقِ جوانمردی، فتوت و نوع‌دوستی از ژرفای فرهنگ ایرانی برمی‌خیزد و تاریخ و اسطوره‌های ملی، اگر درست و جذاب آموزش داده شوند، ریشه‌ها را استوار می‌کنند. همچنین بازآفرینیِ سنت در قالب‌های نو، راهی است برای زنده‌ماندن فرهنگ در زمانۀ جدید؛ چنان‌که مثلاً شاعران نو‌پرداز با تکیه بر قله‌های رفیع ادبیات متاخر، مفاهیم امروزین را با زبانی نو به جامعۀ جوان ایران ارائه می دهند. معتقدم شعر، هویت تاریخی ماست و جا دارد این شعرِ هم‌کلاسِ سابقم در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران و همکار خوش قریحه‌ام در انتشارات سروش، مرحوم قیصر امین پور، را که بی‌مناسبت با ایام جنگ تحمیلی سوم نیست و در رثای شهر زخمی‌اش دزفول سروده است بیاورم:

می خواستم / شعری برای جنگ بگویم / دیدم نمی‌شود / دیگر قلم، زبان دلم نیست / گفتم: باید زمین گذاشت قلم‌ها را / دیگر سلاحِ سردِ سخن کارساز نیست / باید سلاحِ تیزتری برداشت / باید برای جنگ / از لولۀ تفنگ بخوانم / - با واژۀ فشنگ می‌خواستم / شعری برای جنگ بگویم / شعری برای شهر خودم - دزفول - / دیدم که لفظِ ناخوشِ موشک را / باید به‌کار برد / اما / موشک / زیباییِ کلام مرا می‌کاست / گفتم که بیت ناقص شعرم / از خانه‌های شهر که بهتر نیست / بگذار شعر من هم / چون خانه‌های خاکیِ مردم / خُرد و خراب باشد و خون آلود / . . . اینجا / گاهی سرِ بریدۀ مردی را / تنها / باید ز بام دور، بیاریم / تا در میان گور بخوابانایم / یا سنگ و خاک و آهنِ خونین را / وقتی به چنگ و ناخنِ خود می‌کَنیم / در زیر خاک ِ گل‌شده می‌بینیم: زن روی چرخ کوچک خیاطی / خاموش مانده است / اینجا سُپور هر صبح / خاکستر عزیزِ کسی را / همراه می‌برَد / اینجا برای ماندن / حتی هوا کم است / اینجا خبر، همیشه فراوان است / اخبار بارهای گل و سنگ / بر قلب‌های کوچک / در گورهای تنگ / اما / من از درون سینه خبر دارم / از خانه های خونین / از قصۀ عروسک خون‌آلود . . . این شانه‌های گَرد‌گرفته / چه ساده و صبور / وقتِ وقوع فاجعه می‌لرزند / اینان / هر چند / بشکسته زانوان و کمرهاشان / استاده‌اند فاتح و نستوه / - بی هیچ خان و مان -/ در گوششان کلام امام است / - فتوای استقامت و ایثار - / بر دوششان درفش قیام است / باری / این حرف‌های داغ دلم را / دیوار هم توان شنیدن نداشته است / آیا تو را توان شنیدن هست؟ / دیوار ! / دیوار سرد سنگیِ سیار! / آیا رواست مُرده بمانی / در بندِ آنکه زنده بمانی‌؟ / نه‌! / باید گلوی مادر خود را / از بانگ رود رود بسوزانیم / تا بانگ رود رود نخشکیده است / باید سلاح تیز‌تری برداشت / دیگر سلاحِ سردِ سخن کارساز نیست ...

 

زبان فارسی برای ایرانیان فقط ابزار ارتباط نیست؛ بخشی از حافظۀ تاریخی و فرهنگی ما محسوب می‌شود. به نظر شما نسبت زبان فارسی با مفهوم وطن چگونه تعریف می‌شود؟

زبان فارسی برای ایرانیان، تنها وسیلۀ سخن گفتن نیست؛ صورتِ زندۀ وطن است. اگر وطن را صرفاً یک پهنۀ جغرافیایی بدانیم، زبان مرزهای ناپیدای آن را می‌سازد؛ مرزهایی از خاطره، معنا و تعلق. فارسی، خانه‌ای است که ایرانیان در آن خودشان را می‌شناسند؛ از خلال واژه‌ها، استعاره‌ها، ضرب‌المثل‌ها و نغمه‌هایش، گذشتۀ جمعی‌شان را به یاد می‌آورند. نه‌تنها زبان فارسیِ رسمی، بلکه تمام زبان‌ها و گویش‌ها  لهجه‌های اقوام ایرانی، در ستایش ایران و وطن پرستی به کار گرفته شده‌اند و مفهوم وطن را با همۀ تفاوت‌ها در گویش و لهجه، در طی اعصار مختلف، حفاظت و صیانت کرده‌اند. استاد محمد حسین شهریار در منظومۀ «حیدربابایه سلام» که به چندین زبان زندۀ دنیا ترجمه شده است و شاعران زیادی از ترکیه و جمهوری آذربایجان تا ترکان کرکوک عراق برای این شعر نظیره‌ها گفته‌اند، به زیباییِ هرچه‌تمام، بسیاری از فولکلور و آداب و رسوم روستای کودکی‌اش را به نظم درآورده است. رابطۀ زبان و وطن را می‌توان چنین فهمید: وطن، خاکِ زیسته است و زبان، روحِ زیستِ آن خاک.

 

ایرانیان خارج از کشور معمولاً تجربه‌ای متفاوت از مفهوم وطن دارند؛ وطنی که گاه از فاصله، معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند. این تجربه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

همسایگان ما از وطن‌دوستی ایرانیان از ابتدای جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان) تا امروز که خدمتتان هستم، در تعجب بوده و هستند. پس از حملّ دشمن سفاک در صبح روز نهم اسفند ماه 1404، نه‌تنها مرزهای خروج از کشور شلوغ نشد و مهاجرتی روی نداد ـ که به‌زعمِ همسایگان باید روی می‌داد ـ و نه‌تنها اردوگاهی برای مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور، مملو از ایرانی نشد، بلکه بسیاری از ایرانیان برای همراهی با مردمان سرزمین خود، پس از سال‌ها از راه کشورهای همسایه و از طریق مرزهای زمینی، به کشور بازگشتند تا همراه و همصدای عزیزان خود در داخل کشور شوند. بنده معتقدم در باب این رفتار اجتماعی ایرانیان، باید تاریخ‌نگاران کتاب‌ها بنویسند و دانشجویان رشته‌های جامعه‌شناسی و ارتباطات باید مقاله‌ها و رساله‌ها تألیف و پژوهش کنند. موضوع مهم در پرسش شما این است که وطن گاهی از فاصلۀ جغرافیایی دورتر، معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند. جا دارد به این شعر زیبا از لیلا حسین‌نیا شاعر خوش قریحۀ تبریزی اشاره کنم:

وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟

خدا کند که بمیرم وطن‌فروش نباشم!

خدا کند که بیفتد سرم به دامن میهن

ولی به روز خطر، بارِ روی دوش نباشم

مگر نه ریشۀ ما می‌رسد به شوکتِ دریا

چرا بمانم و چون موج در خروش نباشم؟

چو مرگ می‌برد آخر به هر طریق تنم را

چرا شبیه شهیدان لاله‌پوش نباشم؟

«منیم جانیم سنه قوربان‌دی آی گوزل وطن ایران»!

به غیر از این چه بگویم اگر خموش نباشم؟

 

در دوره‌ای که دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از کشور بودم و از نزدیک مشکلات ایرانیان خارج از کشور را می‌دیدم، در کارگروه‌هایی تخصصی اعم از حقوقی و آموزشی و اقتصادی، بسیاری از مکتوبات و نامه‌ها و خواسته‌های آن‌ها را بررسی می‌کردم. به‌جرأت می‌توان گفت جامعۀ مهاجر ایرانی در تمام جوامعی که مطالعۀ میدانی داشتم، چه در اروپا و چه در آمریکا و چه در شرق آسیا، میانگین دانش و بضاعتِ مالیِ بالاتری داشتند نسبت به معدل جامعۀ کشوری که در آن ساکن بودند. این موضوع دربارۀ اغلب ملیت‌های دیگر نسبت معکوس دارد و شاید یکی از ریشه‌های رفتار ایرانیان خارج از کشور در همدردی با مظلوم و حمایت از ایران و وطن، در همین آگاهی بالا و دانش غنی و مناعت طبع آن‌ها باشد.

 

اگر بخواهید ایران امروز را از منظر فرهنگی و تمدنی برای نسل جوان توصیف کنید، بر کدام ویژگی‌ها یا ظرفیت‌ها تأکید خواهید کرد؟

ریشه‌های عمیق تمدنی و تاریخی و سنت وطن‌پرستی و مقاومت در مقابل هجوم بدخواهان و کینه‌توزان، اولین موضوع است. باید به نسل زِد و آلفا یادآور شد که ایران فقط یک کشور نیست، بلکه گنجینه‌ای از تمدن‌های باستانی است. از تمدن ایلام و جیرفت گرفته تا امپراتوری‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی، هر کدام میراثی غنی در هنر، معماری، فلسفه و حکومت‌داری به جای گذاشته‌اند. این تاریخ، منبع الهام و غرور ملی برای آنان است، چرا‌که دو یا سه کشور فعلی در دنیای امروز چنین گنجینۀ ارزشمندی دارند. همچنین به این نسل باید یادآور شد زبان فارسی به مثابۀ ستون هویت ملی ماست و این زبان فراتر از یک ابزار ارتباطی، بستری برای اندیشه، شعر، ادبیات و دانش است. شاهکارهای ادبی فارسی، گنجینه‌ای نامتناهی از حکمت، زیبایی‌شناسی و درک عمیق انسانی را در خود دارند که هویت فرهنگی را در طول تاریخ حفظ و تقویت کرده اند. همچنین هنر و معماری اصیل و خلاق از مؤلفه‌های مهم فرهنگی و تمدنی ایران امروز است. ایران از دیرگاه تاریخ تا به امروز همواره مهد هنر بوده است؛ از شاهکارهای معماری اسلامی مانند مساجد اصفهان و تبریز گرفته تا ظرافت‌های فرش، مینیاتور، خوشنویسی و سفالگری، این هنرها نه‌تنها میراث گذشته، بلکه بستری برای خلاقیت معاصر هستند. جوانان این سنت‌ها را بازآفرینی می‌کنند و به زبان امروز می‌توانند بیان کنند. بنده معتقدم در کنار میراث کهن، ایران امروز نسل جوان و تحصیل‌کرده‌ای دارد که در عرصه‌های علمی، پزشکی، فناوری و حتی هنر معاصر، استعدادهای درخشانی از خود نشان می‌دهند. این پتانسیل نوآوری، موتور محرکۀ پیشرفت برای امروز و آینده است. معتقدم باید به نسل جدید یادآور شد بسیاری از کشورها در طوفان جهانی شدن گرفتار شده‌اند و خرده‌فرهنگها در معرض نابودی قرار گرفته‌اند، اما تنوع فرهنگی و قومی ایران، نقطۀ سرآمدیِ آن بر تمدن‌های دیگر جهان است و هر‌چند هیچ تمدنی به‌عقب برنمی‌گردد، اما تمدنِ ایران تمایزهایی دارد که ذات آن در بودن است و نابودی، چه با بمب و موشک و چه با هر ابزار دیگری به آن راه ندارد. ایران سرزمینی رنگارنگ از اقوام، زبان‌ها و گویش‌های مختلف است و این تنوع، یک ثروت عظیم فرهنگی محسوب می‌شود. از موسیقی کردی و آذری گرفته تا هنر بلوچ و گیلکی، هر قوم بخشی از غنای تمدن ایران را شکل می‌دهد. این رنگارنگی و چشم‌نوازی را من به فرش دیرپای ایران تشبیه می‌کنم. هر گوشۀ این فرش، به خودیِ خود رنگارنگ و منظم و چشم‌نواز است، ولی وقتی از بالا یا از دور به آن نگاه می‌کنی، یک کُلِ متحد و هماهنگ می‌بینی. با این حال، نسل جوان ایران، خود چنان بالغ و مسئولیت‌پذیر در موضوعات ملی، اظهار عقیده و تحلیل می‌کند و در میدان و اجتماع نیز چنان رفتار می‌کند که تفسیر «مبعوث‌شدن یک ملت» را متجلی کرده است. فرهنگ ایران در طول تاریخ، تواناییِ شگرفی در حفظ هویت خود در برابر چالش‌ها نشان داده و این پویایی، به جوانان، تاب‌آوری می‌آموزد. جوان ما خود نیک می‌داند چگونه ضمن حفظ ریشه‌ها، با اقتباس از فرهنگ‌های دیگر و استفاده از ابزار روزآمد، هویت خود را غنی‌تر سازد و با افتخار به گذشتۀ پربار خود بنگرد. ظرفیت‌های دانشی و هنریِ فرهنگ غنیِ ایران نیز خود گویای این نوید و امید است که پیر و جوان این مرز و بوم با تکیه بر این فرهنگ، آیندۀ خلاق و هویت‌مند ایران را به روشنی و با شکوه فراوان خواهند ساخت.