شناسهٔ خبر: 78378360 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ماشاءالله شمس‌الواعظين در گفت‌وگو با «اعتماد» دورنماي مذاكرات ايران و امريكا را بررسي مي‌كند

ایران باید تنگه‌هرمز را ملی اعلام کند

ايران با تنگه هرمز خود را به «سلاحي» مجهز مي‌كند كه ديگر شايد نيازي به سلاح هسته‌اي احساس نشود

صاحب‌خبر -

مهدي بيك‌اوغلي

ماشاءالله شمس‌الواعظين، روزنامه‌نگار و تحليلگر مسائل راهبردي، معتقد است موضوع ترك تخاصم ميان ايران و امريكا مي‌تواند نقطه شروع دوره‌اي تازه در ژئوپليتيك منطقه باشد؛ دوره‌اي كه در آن، ايران با اتكا به عنصر جغرافيايي تنگه هرمز، «عصب اقتصاد جهان» را در دست مي‌گيرد و به يك بازيگر مهم در عرصه جهاني تبديل مي‌شود. او پيشنهاد ملي ‌اعلام كردن تنگه هرمز را طرحي راهبردي مي‌داند كه در صورت پذيرش، قادر است جايگزين نياز به سلاح هسته‌اي شود، ساختار تحريم‌ها را بي‌اثر كند و حتي حضور امريكا در خليج فارس را به چالش بكشد. شمس‌الواعظين نقش ديپلمات‌‌هاي ايراني در تبديل دستاوردهاي نظامي به امتيازات سياسي و اقتصادي را تعيين‌كننده مي‌داند و تأكيد مي‌كند كه جهان خود را براي ظهور ايران به عنوان «بازيگر چهارم» پس از امريكا، چين و روسيه آماده مي‌كند.

    در كشاكش مذاكرات اخير، ايده‌هاي مختلفي مطرح شده است؛ از جمله اينكه ايران بر اين نكته تأكيد دارد كه ابتدا به يك «ترك تخاصم» با امريكا برسد و سپس وارد بحث‌هاي پيراموني، از جمله مساله هسته‌اي شود تا نوعي اعتمادسازي شكل بگيرد. در مقابل، امريكايي‌ها مي‌خواهند مساله ترك تخاصم و موضوع هسته‌اي را در قالب يك بسته نهايي كنند. فارغ از اين جزييات، اگر فرض بگيريم يك تفاهم و ترك مخاصمه‌اي اتفاق بيفتد، ايران پس از جنگ ۴۰روزه با چه شمايلي وارد دوران پساجنگ در منطقه و جهان مي‌شود؟

آنچه در حال رخ دادن است، ولو اينكه ممكن است تغييرات جغرافيايي ظاهري و مرزي به ‌وجود نيايد، اما از نظر ژئوپليتيك، شاهد تغييري عميق و ماندگار در منطقه هستيم؛ تغييري كه با «ايرانِ قدرتمند‌تر» معنا پيدا مي‌كند. به ‌عبارت روشن‌تر، نقشه سياسي منطقه با همان خطوط جغرافيايي باقي مي‌‌ماند، اما وزن و جايگاه بازيگران به‌ كلي عوض مي‌شود. در اين چارچوب، من پيشنهاد كرده‌ام كه ايران «تنگه هرمز» را ملي اعلام كند. اين پيشنهاد صرفا يك شعار يا مطالبه‌ حداكثري نيست؛ بلكه بخشي از يك فهم تازه از موقعيت جغرافيايي و راهبردي ايران است. ايران تازه دارد به اهميت عنصر جغرافيا در قدرت ملي خود پي مي‌برد و تلاش مي‌كند از اين ظرفيت استفاده كند. اين «درك تازه» بسيار مهم است و مي‌تواند به‌تنهايي سطح قدرت ايران را متحول كند.

    منظورتان از ملي‌كردن تنگه هرمز، چيزي شبيه اتفاقي است كه در دوران دكتر مصدق با ملي شدن صنعت نفت در اوايل دهه ۱۹۵۰ رخ داد، يا آنچه جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۶ با ملي كردن كانال سوئز انجام داد؟

دقيقا؛ احسنت. مقايسه به‌ جا و مناسبي است. در ماجراي ملي شدن صنعت نفت ايران، ما شاهد بوديم كه چگونه يك تصميم ملي توانست ساختار قدرت اقتصادي و سياسي را تغيير دهد. در مورد كانال سوئز نيز، اقدام عبدالناصر براي ملي كردن اين آبراهه، به‌ رغم فشارها و حملات خارجي، نهايتا به اخراج انگلستان از خاورميانه و شمال آفريقا انجاميد و جايگاه مصر را ارتقا داد. ايده ملي شدن تنگه هرمز نيز در همين چارچوب قابل فهم است؛ يعني تبديل يك مزيت جغرافيايي به اهرم ملي قدرت. اما بايد توجه داشت كه اين‌بار، موضوع فقط يك كشور يا يك منطقه نيست؛ تنگه هرمز، شريان اصلي اقتصاد جهان است و هر تصميمي درباره آن، ابعاد جهاني خواهد داشت.

    اما برخي تحليلگران معتقدند تنگه هرمز به عنوان يك آبراه طبيعي، از منظر حقوق بين‌الملل با نمونه‌هايي مانند كانال سوئز تفاوت دارد و نمي‌توان به سادگي همان الگو را درباره آن تكرار كرد. چون يك آبراه طبيعي است و انسان در به وجود آمدن آن نقشي نداشته است. نظر شما چيست؟

من اين استدلال‌ها را چندان قبول ندارم. چگونه است كه بسياري از آبراه‌هاي جهان - چه طبيعي و چه مصنوعي - يا ملي شده‌اند يا تحت حاكميت روشن يك كشور اداره مي‌شوند و از آنها عوارض دريافت مي‌شود؛ اما وقتي نوبت به ايران و تنگه هرمز مي‌رسد، ناگهان برخي فرياد وااسفا سر مي‌دهند كه «آيين آبراهه بين‌المللي»، «طبيعي بودن» و… مانع است؟ ضمن اينكه اگر از «خط القعر» خليج فارس محاسبه كنيم، محل اصلي عبور كشتي‌ها از تنگه هرمز كاملا در محدوده سرزميني ايران قرار دارد. اين نكته حقوقي مهمي است كه بايد مورد توجه حقوقدانان و ديپلمات‌‌ها قرار بگيرد. البته من تأكيد مي‌كنم كه موضوع تنگه هرمز صرفا در حد اخذ عوارض نيست. ملي شدن اين تنگه نيازمند بررسي‌هاي دقيق اساتيد حقوق بين‌الملل، روابط بين‌الملل و متخصصان دريانوردي است. اما مهم‌تر از همه اين است كه ايران تازه به اهميت عنصر جغرافيايي خود پي برده و مي‌خواهد از آن به عنوان يك مولفه راهبردي استفاده كند. اين تغيير در «خودآگاهي جغرافيايي» ايران، خود به‌تنهايي يك تحول بزرگ است.

    چرا اين درك و استفاده از عنصر جغرافيا تا اين اندازه براي ايران مهم است؟

 اگر ايران بتواند اين «گلوگاه» را محكم در دست بگيرد و مديريت خود را بر آن اعمال كند، در واقع «عصب اقتصاد جهان» را در اختيار خواهد داشت. تصور كنيد كشوري مانند كانادا، يا يك كشور اروپايي، يا هر كشور ديگري در جهان تصميم بگيرد به تحريم‌هاي غيرقانوني امريكا عليه ايران بپيوندد؛ در چنين شرايطي ايران مي‌تواند مقابله به ‌مثل كرده و عبور و مرور كشتي‌ها و نقل و انتقالات مربوط به آن كشور را از طريق تنگه هرمز محدود يا تحريم كند. به اين معنا، ايران با تنگه هرمز خود را به «سلاحي» مجهز مي‌كند كه ديگر شايد نيازي به سلاح هسته‌اي احساس نشود. اين اهرمي است كه جايگزين نياز به بازدارندگي هسته‌اي مي‌تواند باشد. براي مثال، اگر امارات بخواهد دوباره ادعايي درباره جزاير ايراني مطرح كند، ايران مي‌تواند از اهرم تنگه استفاده كرده و بر معادله مسلط شود. حتي فراتر از اين، اگر در جغرافياي منطقه جايي از يك نام جعلي براي «خليج فارس» استفاده شود، آن كشور مي‌تواند در معرض فشارهاي ايران قرار بگيرد. ايران مي‌تواند اعلام كند كه همه اسناد جعلي بايد اصلاح شوند و در غير اين صورت، محدوديت‌هايي در عبور و مرور دريايي اعمال خواهد شد. اين يعني عنصر جغرافيايي ناشي از تنگه هرمز، يك تحول مهم و بي‌سابقه است.

    با اين توضيحات، به نظر شما جامعه جهاني - به‌ويژه امريكا - مي‌تواند چنين نقشي براي ايران در تنگه هرمز را بپذيرد؟

اين پرسش كليدي است. من منتظر اين توافق هستم تا ببينم آيا ايالات متحده، تحت هر عنواني، خواهد پذيرفت كه مديريت ايران بر تنگه هرمز را به رسميت بشناسد و بپذيرد كه ايران از اين مسير، درآمدهايي - يا به تعبير دقيق‌تر، «پول خدمات» - دريافت كند؛ فرقي نمي‌كند اسمش را عوارض بگذاريم يا هر چيز ديگر. اگر چنين پذيرشي اتفاق بيفتد، با يك تحول استراتژيك در مقياس جهاني روبه‌رو خواهيم بود. اخيرا مركز مطالعات استراتژيك پكن اعلام كرده كه ايران به‌زودي، پس از اين جنگ، به «بازيگر چهارم جهان» تبديل خواهد شد. اين تحليل به نظر من كاملا درست است. بسياري از كساني كه تا ديروز اميدوار بودند ايران سرنگون شود، تجزيه شود يا به حاشيه رانده شود، امروز مي‌بينند كه كشور به يك «قدرت نوظهور» تبديل شده است؛ قدرتي كه با «موازنه وحشت» و «برابري آتش» در عرصه نظامي و عمليات ميداني، خود را تثبيت كرده است. اگر اين قدرت نظامي و اين دست بالاي ژئوپليتيك با يك توافق هوشمندانه درباره تنگه هرمز همراه شود، ايران در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه مي‌تواند بر قيمت انرژي جهان تأثير بگذارد، جريان‌هاي اقتصادي را تغيير دهد و به‌طور كلي، نقش يك بازيگر جهاني را ايفا كند.

    در اين ميان، نقش ديپلمات‌هاي ايراني در شكل‌گيري و تثبيت اين دستاوردها را چگونه مي‌بينيد؟

نقش ديپلمات‌هاي ايراني بسيار مهم و حتي حياتي است. بسياري از كشورها در تاريخ ديده شده كه توانسته‌اند توفيقات نظامي بزرگ به دست بياورند، اما نتوانسته‌اند آن را به «ارزش افزوده سياسي، اقتصادي و راهبردي» تبديل كنند. اگر ديپلمات‌هاي ايراني بتوانند اين كار را انجام دهند - يعني دستاوردهاي نظامي و امنيتي را به امتيازات پايدار سياسي و اقتصادي بدل كنند - ما با يك پيروزي بزرگ و تاريخي روبه‌رو خواهيم بود. در عرصه ديپلماتيك، هم‌اكنون نشانه‌هاي روشني از شكل‌گيري دستاوردهاي استراتژيك ديده مي‌شود. قدرت منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي شدن، دقيقا از همين مسير حاصل مي‌شود. تاريخ تكرار مي‌شود؛ همانطور كه در سال ۱۹۵۶ ميلادي، فرانسه و انگلستان - با رهبري فرماندهان انگلستان و همراهي امريكا، و بعدها پيوستن اسراييل - به مصر حمله كردند تا مانع ملي شدن كانال سوئز شوند، اما در نهايت مقاومت عبدالناصر باعث شد نه‌تنها كانال سوئز ملي بماند، بلكه انگلستان از خاورميانه و شمال آفريقا خارج شود.

حال پرسش اين است: آيا اين سناريو مي‌تواند درباره تنگه هرمز نيز تكرار شود؟ آيا ممكن است ايالات متحده از خليج فارس بيرون برود و امنيت منطقه به دست خود كشورهاي منطقه تأمين شود؟ اگر چنين اتفاقي بيفتد، شاهد اخراج تدريجي امريكا از حوزه خليج فارس و شايد درياي عمان و شرق اقيانوس هند خواهيم بود. در اين صورت، ايران به قدرتي بسيار مهم تبديل مي‌شود كه عصب اقتصاد جهان را در دست دارد و به بازيگري جهاني بدل خواهد شد.

    اگر چنين سناريويي محقق شود، چه پيامدي براي تحريم‌ها و ساختار فشارهاي بين‌المللي عليه ايران خواهد داشت؟

در آن صورت، معادله تحريم‌ها اساسا دگرگون خواهد شد. اجازه بدهيد صريح بگويم: اگر ايران بتواند مديريت تنگه هرمز را تثبيت كند و نقش خود را در نظم امنيتي منطقه به رسميت برساند، ديگر هيچ‌كس نخواهد توانست ايران را به‌صورت يك‌جانبه يا حتي چندجانبه، به شكل گذشته، تحريم كند. ايران در چنين وضعيتي قادر خواهد بود قيمت انرژي جهان را متأثر كند، مسيرهاي انتقال را تحت تأثير قرار دهد و واكنش متقابل نشان دهد. اين يعني ابزار تحريم، كارايي گذشته خود را از دست مي‌دهد و توازن جديدي در روابط ايران و جهان شكل مي‌گيرد. از اين رهگذر، ايران نه فقط يك قدرت منطقه‌اي، بلكه يك «بازيگر جهاني» خواهد شد كه بدون مشاركت و رضايت او، تصميمات مهم در حوزه انرژي و امنيت دريايي به‌سختي ممكن است. اين چشم‌انداز البته مشروط به آن است كه ايران در كنار قدرت نظامي و جغرافيايي، ديپلماسي هوشمندانه و حكمراني داخلي كارآمدي هم داشته باشد.