آن قديمها براي يك مدتي، پرسشي به طنز و روايتگونه در محاورات دوستانه بين رفقا به شكل رفت و برگشت و پينگپنگي رد و بدل ميشد كه «چگونه يك فيل سياه را ميكشند؟» و در پاسخ گفته ميشد با «تفنگ فيل سياهكش.» بعد پرسشگر ميپرسيد: «حالا يك فيل قرمز را چگونه ميكشند؟» و جواب ميداديم كه بيني او را ميگيريم تا نتواند نفس بكشد و بدنش سياه شود، آن وقت با تفنگ فيل سياهكش او را ميكشيم و بعد از آن پرسش براي فيلهايي با رنگهاي مختلف ادامه پيدا ميكرد و هر بار در جواب، با ترفندهايي رنگ فيل را مرحله به مرحله تغيير ميداديم و هر بار ميآمد تا به فيل سياه برسد كه بتوان با تفنگ فيل سياهكش او را كشت. يادم هست كه با يكي از دوستان، كشتن فيلها را تا حدود ۲۴ رنگ جلو رفته بوديم كه بتوان نهايتا از تفنگ فيل سياهكش استفاده كرد، راه پيدا كرده بوديم. اين بازي رفت و برگشتي به نوعي تاكيدي طنزآميز بود بر اينكه هر كاري راه دارد و براي اطمينان از نتيجه، لازم است كه از راه درستش وارد شد و عمل كرد. سالهاست كه در محافل مختلف، بسياري از ما اين سوال را شنيدهايم يا مطلع شدهايم كه ديگران اين پرسش را در جمع خودشان طرح ميكنند كه راه سرنگوني جمهوري اسلامي چيست و چگونه ميتوان به عمر حكومت پايان داد؟ برخي اين پرسش را با اين هدف طرح ميكنند كه با دانستن روش سرنگوني، جلوي آن را بگيرند و برخي به قصد سرنگوني، براي انجام آن تلاش كنند و اين تلاش، بدون آنكه برايشان معلوم باشد كه كدام تفنگ، اين فيل را از پاي درميآورد، ميسر نيست. در هر دو صورت و با هر هدفي كه باشد، هر دو گروه، چه مدافع حاكميت و چه به قصد براندازي، لازم ميدانند كه «تفنگ فيل سياهكش» را بيابند. يكي براي آنكه اين تفنگ را از كار بيندازد و يكي براي آنكه با آن شليك كند. اما آن تفنگ كدام است؟ جواب در روش «كشتن مرد چاق» است. يك مرد چاق، بسيار مستعد ابتلا به انواع بيماري است كه او را از پاي درآورند. چربي خون، ديابت، از كار افتادن كبد و كليهها و بسته شدن رگها و بسياري بيماريهاي ديگر كه يكي، ديگري را هم باعث يا تشديد ميكند. فرض كنيد من، آدم بد ماجرا هستم؛ هماني كه قصد كشتن مرد چاق را دارد و از طرفي نميخواهم كه ردي از خود به جاي بگذارم و ميخواهم طوري عمل كنم كه همه، خود مرد چاق را مقصر بدانند. براي اين مرد چاق، غذاهاي پركالري نهتنها به مانند سم كه خود سم است. براي همين كافي است به او فستفود بدهم. غذاهاي چرب، شيريني خامهاي، نوشابههاي گازدار سرشار از قند، غذاهاي سرخكرده. در مقابل، ورزش و كارهاي سخت و فعاليت بدني و پرهيز هم تعطيل. آيا مرد چاق از اين وضعيت ناراضي خواهد بود؟ ابدا؛ و همين راهش است، راه كشتن مرد چاق، بدون آنكه ما متهم به قتل بشويم، فقط كافي است از درون او را دچار انواع بيماري كنيم تا متلاشي شود. يعني كافي است كه خودمان را به او نزديك كنيم و تشويقش كنيم تا آن چيزهايي كه خوشش ميآيد بخورد و انجام دهد. پيتزا دوست داري؟ خب پيتزا بخور، يك بطري بزرگ نوشابه گازدار هم با پيتزايت بنوش. شيريني خامهاي؟ حتما، چرا كه نه؟ و مدام تشويقش كنيم تا اين تغذيه را ادامه بدهد و اين طوري او را ميكشيم. حالا فرض كنيد من به عنوان كسي كه قصد دارم جمهوري اسلامي را سرنگون كنم، چه راهي را خواهم رفت؟ غير از اينكه مدام كاري كنم كه او چاقتر بشود و به بيماري گرفتار؟ و چه بيماري مهلكتر از اينكه مرد چاق را كه مستعد هم هست، تشويق كنيم تا از درون متلاشي شود؟
يادتان هست آن «مصيبت معجزه هزاره سوم» را كه فقط در يك قلم ۸۰۰ ميليارد دلار پول فروش نفت را آتش زد؟ در زمان او، انگور از شيلي و پرتقال از مصر ميآمد. پول بود كه بذل و بخشش ميكرد. كافي بود يك نامه به دفترش ميفرستادي تا يك پاكت پول برايت بفرستند. چه كسي بدش ميآمد؟ اصلا مگر كسي هست كه غذاي چرب و پيتزا دوست نداشته باشد؟ به جاي ايجاد شغل، پول بدهيد به مردم، دعايتان هم ميكنند و دنبال خودرویتان در خيابان ميدوند. اما از دلش ماجراهاي 1388 هم بيرون آمد. من كه قصد دارم مرد چاق را بكشم، به او ميگويم ون گشت ارشاد راه بينداز و شعار بده كه با يك ميليون تومان، شغل راه مياندازم. كسي كه حسابكشي نميكند. از داخل مرد چاق را دچار بيماري ميكنم، با تشويق به كارهايي كه دوست دارد. گشت ارشاد دوست داري؟ خب ون گشت ارشاد را بفرست در خيابان، عفاف و حجاب؟ خب قانونش را بنويس. بستن اينترنت؟ خب لايحه صيانت از فضاي مجازي را تدوين كن. آنقدر پيش برو تا جامعه مانند كبد و كليه مرد چاق به فغان بيايد و بشود اعتراضات ۱۴۰۱، همان داستاني كه هشدار داده شد ولي گوش شنوايي نبود. بعد جنگ ۱۲ روزه. يك عده گفتند حالا وقت بازگشت به غذاي سالم است، بياييم آشتي ملي پيش بگيريم، اما من كه دنبال سرنگوني بودم، باز فستفود، سفارش دادم و به جاي آشتي ملي، رفتم دنبال داستان ديگري. بعد مي رسيم به اين كه روزنامه عبري «واينت» در مقالهاي (با ارجاع به مستندات) ميگويد ماجراي ديماه در ايران، پرداخته و سازماندهي شده موساد بود تا از نارضايتي جامعه براي اعتراضات بهره ببرد و با همراهي امريكا، آن را بهانهاي براي حمله به ايران كند و البته موفق هم شد. آن اعتراضات در بستر نارضايتي اجتماعي رشد كرد تا تبديل به ديماه شد. نارضايتياي كه ميشد با آشتي ملي جلوي بروزش را گرفت و نگرفتيم.
خب ما مرد چاقيم و فستفود دوست داريم، حتي اگر برايمان ضرر داشته باشد. لايحه عفاف و حجاب و گشت ارشاد را دوست داريم، حتي اگر بدانيم به ضرر كشور تمام ميشود و ماجراهاي ۱۴۰۱ را پديد ميآورد. ما خوب ميدانيم كه آشتي ملي با همه دشواري به نفع ماست، ولي به جايش گزارش ديگري تهيه ميكنيم و نتيجه چيز ديگري ميشود. هرچه كنيم، ما لايحه صيانت از فضاي مجازي و بستن اينترنت را دوست داريم و يكي كه خوب بلد است برايمان فستفود آماده كند، اينترنت پرو برايمان مهيا كرده و ما هم كه مرد چاقيم، با ولع نوشجان ميكنيم. ميدانيم كه برايمان خطرناك است، ميدانيم كه مردم را ناراضي ميكند، همه اينها را خوب ميدانيم، ولي مگر نميدانستيم «مصيبت معجزه هزاره سوم» چه بر سر اين كشور آورد، اما سال 1388 هرطور بود نگهش داشتيم؟ ما مرد چاقيم، ميدانيم كه فستفود برايمان بد است، ميدانيم كه بستن اينترنت مردم را عصباني ميكند، ۱۴۰۱ و ديماه پارسال را ديدهايم، ولي چه كنيم كه دوست داريم غذاي چرب آن كسي كه برايمان فستفود آورده را بخوريم. ميدانيم كه قصدش كشتن ماست، ولي باز هم از كار او و دام او استقبال ميكنيم.
كشتن مرد چاق
مهرداد احمدي شيخاني
صاحبخبر -
∎