به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا؛ برای پوشش چهلوسومین جشنواره فیلم فجر به شیراز آمدهام؛ شهری که نامش با شعر و هنر گره خورده و طبیعی است در کنار سالنهای سینما، وسوسه دیدن گالریها هم رهایت نکند. میان شلوغی اکرانها و قرارهای فشرده جشنوارهای، دلم میخواهد فاصلهای بگیرم از هیاهوی فیلمها و سری بزنم به نقاشی؛ به جایی که هنوز سکوت حرف اول را میزند.
در یکی از کافههای اطراف محل اقامتمان، از چند دانشجو سراغ گالریهای شهر را میگیرم. بعد از کمی مکث و مشورت، نام «گالری جم» را میگویند؛ گالریای در خیابان آیتالله ربانی. جستوجو میکنم و میبینم فقط پنج دقیقه با هتل فاصله دارد. همین نزدیکی، تصمیم را قطعی میکند.
درِ بسته، کنجکاوی باز
به گالری که میرسم، در بسته است. دو سه بار زنگ میزنم. بالاخره خانمی در حیاط را باز میکند. میگویم برای دیدن نمایشگاه آمدهام. پاسخ میدهد: «پنجشنبهها گالری تعطیل است.» تعجب میکنم؛ تعطیلی گالریها در تهران معمولا شنبههاست. توضیح میدهم خبرنگارم و برای جشنواره فیلم فجر به شیراز آمدهام. مکث کوتاهی میکند و اجازه میدهد وارد شوم.
حیاط کوچک، اما دلنشینی پیش رویم است؛ پر از درخت و گل، با نشانی بزرگ و طلایی از نام گالری که در سکوت حیاط میدرخشد. همانجا میشود حدس زد اینجا قرار نیست با فضایی شتابزده مواجه شوم.

پلههایی رو به نقاشی
از پلههای مارپیچ بالا میروم؛ پلههایی که از بیرون ساختمان هم دیده میشوند و نوعی دعوت آرام به دروناند. در طبقه اول، عنوان نمایشگاه روی دیوار نوشته شده است: «پیکرهها در باد». عنوانی که پیشاپیش از حرکت، بدن و ناپایداری خبر میدهد.

طبقه اول بیشتر به چهرهها اختصاص دارد؛ چهرههایی زنانه، با نامهایی، چون «شکوفه یک»، «پیکره شکوفه»، «نگاهش» و چند اثر بدون عنوان. صورتها سادهاند، بیجزئیات اغراقآمیز، اما نگاهها ایستادهاند؛ انگار هرکدام چیزی را پنهان میکنند که قرار نیست بهراحتی گفته شود.

زن در نقاشی؛ نه تصویر بلکه حضور
در آثار بهرام دبیری، زن صرفا یک سوژه بصری نیست؛ حضوری است که فضای بوم را شکل میدهد. این چهرهها نه روایت مشخصی دارند و نه به لحظهای خاص تعلق دارند. بیشتر شبیه حالوهوا هستند؛ حالتی میان غم و اغوا، اندوه و آرامش، سرخوشی و سکوت. خطوط نرم و منحنیها، صورتها را نه تعریف، بلکه پیشنهاد میکنند. انگار نقاش، چهره زن را نه برای شناختن که برای احساسکردن ترسیم کرده است.
خروسهایی که ساده نیستند
از پلهها به طبقه پایین میروم. اولین چیزی که توجهم را جلب میکند، چند نقاشی از خروسهاست. در نگاه اول، ساده به نظر میرسند؛ چند حرکت سریع قلممو، رنگهایی محدود، بدون وسواس جزئینگر، اما هرچه بیشتر نگاه میکنی، میفهمی این سادگی، آسان به دست نیامده است. پشت این چند خط، سالها تجربه ایستاده است.


کنار خروسها، دوباره صورتهای زنانه دیده میشود؛ اینبار شاید عریانتر از هر تزئینی، اما زندهتر. احساسات انسانی در این چهرهها پراکنده است: اندوهی آرام، نگاهی اغواگر، خستگی، یا حتی نوعی سرخوشی زودگذر. هر کدام بیداستان اما پرمعنا.

ارجاعها؛ از پیکاسو تا بوف کور
دو اثر دیگر روی دیوار، ناخودآگاه مرا به یاد کارهای پابلو پیکاسو میاندازد؛ بازی با فرم و صورت، بیتعهد به واقعگرایی. کمی آنطرفتر، نقاشی دو جغد قرار دارد؛ تصویری که بیش از هر چیز یاد «بوف کور» صادق هدایت را زنده میکند. همان نگاه رازآلود و سنگینی که گویی چیزی فراتر از شب میبیند.


همزمانی شیراز و تهران
نمایشگاه «پیکرهها در باد» جمعه ۳۰ آبان ۱۴۰۴ افتتاح شده و تا دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴ در گالری جم شیراز ادامه دارد. همزمان، نمایشگاه «به آینده سپرده شد» از آثار اهدایی دبیری با موزهپردازی حسین گنجی و امیر سقراطی در موزه هنرهای معاصر تهران برپاست.
در نمایشگاه تهران، نزدیک به ۶۵ اثر از میان بیش از ۱۰۰ اثر و دفترچههای هنرمند انتخاب شدهاند؛ انتخابهایی مبتنی بر اندازه، مضمون و کیفیت برای روایت موزهپردازانهای از زندگی و ذهن نقاش. تمرکز اصلی این نمایشگاه بر شاعرانگی آثار دبیری و ارتباط او با نویسندگان و شاعران، از غلامحسین ساعدی تا شاعران معاصر است؛ ارتباطی که با نقلقولهایی در کنار تابلوها همراه شده است.
سپردن آثار به آینده
خود دبیری در افتتاحیه نمایشگاه موزه هنرهای معاصر میگوید اکنون در دهه هفتم زندگی، بیش از هر زمان دیگری به سرنوشت آثارش فکر میکند و تاکید دارد پذیرش این مجموعه از سوی موزه، بار سنگینی را از دوشش برداشته و خوشحال است که بخشی از کارهایش در این خانه هنر برای مردم باقی میماند؛ با این امید که در آینده، آثار بیشتری به گنجینه موزه افزوده شود.
انتهای پیام/