شفقنا- استاد حوزه علمیه گفت: یکی از درسهایی که از حضرت زهرا(س) میگیریم –و امروزه نیز یادگیری آن تا در پرتو آن، زندگی را خدامحور سازیم و به عمل صالح اقدام کنیم- برنامهمحوری است. زندگی آن حضرت کاملا برنامهریزیشده بود؛ چه در زمانی که درس میگفت؛ چه در زمانی که در جمع زنان، سخن میگفت؛ چه زمانی که سکوت میکرد؛ چه زمانی که خطبه میسرود و چه زمانی که در برابر خلیفه، حرکت کرد.
به گزارش شفقنا، متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین مهدوی راد به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در دفتر مرحوم آیت الله العظمی صانعی به شرح زیر است:
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیه الله فی الارضین.
روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) است، و در جمع عزیزانی هستیم که محفلی پایدار و ارزشمند است. روح مطهر این بانوی بزرگوار به همه ما برکت دهد تا حقیقت را به زبان آوریم. زندگی حضرت زهرا (س) انبوهی از تجربهها، آموزهها و تعالیمی را به همراه دارد که برای جامعه اسلامی پس از پیامبر اکرم (ص)، بسیار راهگشا بوده است. آن بزرگوار در کنار معارف برجایمانده از ایشان، اقدامات مهمی متناسب با نیازهای زمان خود انجام دادند.
یکی از فرمایشهای امام حسن عسکری (ع) در توصیف حضرت زهرا (س) چنین است: «نحن حجج الله علی خلقه، و فاطمۀ حجۀ علینا»؛ ما حجت بر مردم هستیم و حضرت زهرا حجت بر ما. همچنین، امام زمان(ع) فرمودند: «فی ابنۀ رسول الله لی اسوۀ حسنه»؛ در زندگی، رفتار و مواضع حضرت زهرا برای من الگویی نیکو است. براساس برخی تأمل و دقتها رسول گرامی اسلام نیز برای آینده امت اسلامی، حضرت زهرا را الگویی بیبدیل معرفی کردند تا نشان دهند که موضع ایشان در واقع، موضع نبوی است. تعابیری مانند «صدیقه»، «راضیه»، و «مرضیه» به عمق مقام و شخصیت آن حضرت اشاره دارند، همانطور که فرمایش معروف پیامبر: «فاطمه منی و انا منها» با توجه به فضای فرهنگی آن زمان، تعبیری بسیار مهم و بیانگر پیوند عمیق معنوی میان ایشان و پیامبر اکرم بوده است. «حسین منی و انا من حسین» نیز بر همین پایه و مبنا تحلیل میشود. در یکی از مجالس پیشین به این موضوع پرداختم و موضوعاتی را در رابطه با این کلمات، مطرح کردم، اما به علاقهمندان این حوزه، پیشنهاد میکنم مقاله «حسین منی و انا من حسین» اثر مرحوم شیخ محمدباقر بهبودی را در مورد این مباحث مطالعه کنند. اما با توجه به پیشنهاد یکی از دوستان، تصمیم گرفتم امروز درباره سیره حضرت زهرا (س) صحبت کنم.
بر اساس نصوص، روایات و تاریخ میتوان معیارهایی اساسی و قوانینی را از زندگی آن بانوی مطهر برای زندگی امروز، استخراج کرد؛ چراکه ایشان معصوم است و سیره معصومین بر ما حجیت دارد. عناوینی چون خدامحوری، معادمحوری، ولایتمحوری، دانشمحوری و دانشگستری، اخلاقمداری، قانونمحوری با تکیه بر قرآن، برنامهمحوری و حقمحوری با اندکی تأمل، از جمله عناوینی هستند که در سیره ایشان دیده میشوند و میتوان برای زندگی مدرن، از آنها بهره برد. پیش از ورود به جزئیات محورهای مذکور، بهتر است نگاهی به فرمایشی از ایشان داشته باشیم. حضرت زهرا (س) فرمودند: «از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: «تلاوة کتاب الله و النظر فی وجه رسول الله و الانفاق فی سبیل الله».
تلاوت کتاب خدا تنها خواندن ساده نیست؛ حتی قرائت نیز صرفاً خواندن سطحی نیست. در احادیث مربوط به تلاوت و تکریم و تجلیل قاریان، گاه تأکید شده که قرائت باید همراه با تفسیر، تدبر، و تأمل باشد و این اقتضای وضع اسعتمالی قرائت در قرون اولیه است؛ هرچند که صرف قرائت، هم ثواب دارد و هم به تعبیر معناگرایان و عارفان، نورانیت. اما متأسفانه گاهی عدم دقت به این مسئله، باعث برداشتهای ناقص شده است. به عنوان نمونه، مرحوم نوری به رغم، شأن، شخصیت، عظمت و خدمتی که کرده، در کتاب «فصل الخطاب» که به ابزاری علیه شیعه، تبدیل شده، تعبیرهایی مانند «یقرؤون» و «قرأها» را به معنای خوانش متن دانسته است. ایشان در تعبیر «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی فرضیت لکم الاسلام دینا» آورده است: «قال ابن مسعود: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی بولایۀ علی بن ابی طالب کذلک قرأناها فی عهد الرسول» که مرادش «فسرناها فی عهد الرسول» است؛ یعنی در زمان پیامبر، این نعمت را ولایت علی بن ابی طالب میدانستیم نه اینکه در کنار این آیه، ولایت آن حضرت نیز ذکر شده و تحریف گردیده است.
بنابراین، قرائت هم در آیه آغازین قرآن که فرموده: «اقرأ» به همین معناست؛ یعنی به پیامبر(ص) خطاب میشود که همراه با اندیشه، فهم، و درک بخوان. همین نگاه در آیه «اقرأ و ارق» (بخوان و فراز آی) دستور به خواندن داده شده که با هر خواندن، رشد کنید و آگاهی، موضع و فهم شما فراز آید، ولی میدانیم که چنین مهمی به صرف خواندن، محقق نمیشود. اگر حضرت زهرا (س) نیز وقتی میفرمایند که تلاوت قرآن را دوست دارند، اشاره به خواندن همراه با تأمل و دقت دارند؛ قرائتی که نه فقط بر لب، بلکه همراه با جان و دل باشد و منجر به شناخت عمیق شود.
نکته مورد توجه در این بخش، بحث خدامحوری در زندگی بزرگان و بررسی نصوص، آیات و روایات مرتبط با آن است. بهعنوان نمونه داستان معروف اطعام که در قرآن نیز با آیه «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا * انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا» به آن اشاره شده، درباره ایثار حضرت علی و حضرت زهرا (ع) در غذا دادن به مسکین، یتیم و اسیر، و بیانگر خلوص نیت آنها در انفاق برای رضای خداوند است. با این حال، برخی روایتها درباره سه روز روزه گرفتن آنان بدون هیچ غذایی حتی برای کودکان، مطرح شده که ظاهراً از دسته مناقبسازیهای بیپایه است و این اتفاق در واقعیات تاریخی به یک روز، محدود میشود. روایت حضرت امام صادق (ع) نیز این موضوع را تأیید کرده و در «تفسیر قمی» آمده است.
شرح داستان، چنین است: در آن زمان، یثرب، مرکز مجموعهای از مردم داشت که در قبائل خود میزیستند و گرداگرد آن، پوشیده از درختان خرما و سبزهزار بود. حضرت زهرا (علیها السلام) غذایی را که با تخصص خاص خود، تهیه میکردند، مهیا ساخته بودند و نزدیک غروب که غذا درست شد، بویش در اطراف پیچید و به مشام قبائل اطراف رسید؛ لذا یکی از آنان به منزل ایشان مراجعه و اظهار نیاز کردند. حضرت نیز غذا را به او بخشیدند و بار دیگر به تهیه غذا پرداختند. نفر دوم که غذا را در دست نفر اول دید، به خانه حضرت، مراجعه و آن را دریافت کرد. نفر سوم نیز به همین ترتیب، مراجعه کرد و در این هنگام، حضرت علی(ع) نیز در منزل، تشریف داشتند. حضرت زهرا(س) فرمودند: اگر این غذا را هم انفاق کنیم، چیزی در بساط نداریم، اما آن غذا را هم بخشیدند و این آیه در سوره انسان، نازل شد که: «و یطعمون الطعام علی حبه…». برخی از فقیهان و مفسران، ضمیر موجود در «حبه» را به «الله» باز گردادهاند و برخی به طعام؛ که ظاهرا هم مشکلی نیست که هر دو، مراد باشد و هر دو نیز نشان میدهد که حضرت در عین نیاز بسیار شدید به غذا، برای خدا انفاق کردهاند.
نکته دیگر که امام صادق (ع) بدان اشاره کردهاند، معرفت به خداوند است. ایشان میفرمایند: «وجدت علم الناس کلها فی اربع»؛ علم مردم را در چهار چیز یافتم و نخستین آنها این است که «أن تعرف ربک». یکی از فیلسوفان ملحد، «سارتر» در نهایت الحاد، نیز جملهای معناداری دارد که بیان میکند: «اگر وجود خداوند از هستی حذف شود، همه چیز مجاز تلقی میشود؛ زیرا انسان تصور میکند هیچکس او را نمیپاید».
بزرگترین پیام «بسم الله الرحمن الرحیم» همین است. آنچه در مدرسه خلفا و به تعبیر علامه عسکری در «مکتب خلفا» رایج است که ابتدا «بسم الله» بوده، سپس به صورت «بسم اللهم» در آمده؛ آنگاه به «بسم الله الرحمن» و پس از آن در آیه سوره نمل به «بسم الله الرحمن الرحیم» مبدل گشته، از اساس دروغ است و حضرت علی(ع)، امام صادق(ع) و امام رضا (علیهم السلام) فرمودهاند: لا یزال، خداوند هر پیامبری فرستاد، بدون استثنا، نخستین جملهای که به او آموخت «بسم الله الرحمن الرحیم» به صورت کامل بود و پیامبر اسلام(ص) نیز بعثت خویش را با همین جمله، آغاز کرد.
«بسم الله» یعنی برای خدا، در جهت خدا و به نام خدا و «کل امر ذی بال لا یبدا ببسمله فهو ابتر» (هر کاری که بدون بسم الله شروع شود، سترون است و به نتیجه نمیرسد و عقیم میشود) معنایش این نیستکه اگر بدون «بسم الله الرحمن الرحیم» انجام شود، چنین پیامدی دارد، بلکه حق و حقیقت آن، این است که اگر کار برای خدا، به نام خدا و در جهت خدا نباشد، از همان لحظه «بصرک الحدید» که چشم ظاهری، بسته و چشم اصلی گشوده گردید، میبیند که هیچ اثر و نتیجهای وجود ندارد.
سوره عصر
در روایات امام صادق و امام رضا علیهمالسلام آمده است که خداوند بیهمتا هر پیامبری را که مبعوث میکرد، اولین جملهای که به او میآموخت، بسم الله الرحمن الرحیم بود.
سوره عصر یکی از شگفتانگیزترین سورههای قرآن است. در آغاز اسلام، مومنان و نوباوران و نومومنان در زمان پیامبر(ص) ایمان میآوردند و در نهانگاهها با دوستانشان در شعبها بنشینند و برای کارهای آینده خود، برنامهریزی کنند، به هنگام خداحافظی، دستها را روی هم میگذاشتند و سوره عصر را میخواندند و از هم جدا میشدند. یکی از فقیهان و عالمان بزرگ قرون اولیه گفته است: اگر پیامبر فقط سوره عصر را برای هدایت بشر آورده بود، کفایت میکرد. سوگند به زمان، مفاهیم گستردهای دارد اما مهمترین تعبیر آن، اشاره به گذر عمر انسان و موقعیت او در مسیر کمال یا سقوط است. سوگند به زمان که ظرف خسران است، انسان در سراشیبی سقوط، قرار دارد و اگر حرکتها و کنشهای اجتماعی، فردی، فرهنگی، سیاسی یا هر کنش دیگری را با هر مصداقی، مورد تامل و فکر قرار دهیم، از سه حال خارج نیست: یا خدامحور است؛ یا خودمحور و یا دیگرمحور. بر اساس آموزههای این سوره، تنها اعمالی که با محوریت خداوند باشند، رشد و نتیجه مطلوب را در پی خواهد داشت و همه حرکتهای دیگرمحوری که طبق خواسته فرد، دوستان و حزبها صورت میگیرد، رو به خسران دارد. اعمال ما نیز به اعمال صالح، اعمال حسن، و عمل فاسد، تقسیم میشوند. عمل فاسد، عملی است که نه در راه خدا انجام میشود، نه برای خدا و نه در جهت انسان، بلکه فسادگستری و تباهآفرینی است. عمل حسن، عمل خوبی است که در جهت انسان، جامعه و مفید باشد اما یادخدا در آن نباشد و اگر هم باشد، با انگیزههای دیگر، مخلوط گردیده. اما عمل صالح، عملی است که اولا خاستگاهش خدا باشد؛ لذا در قرآن در کنار تمام اعمال صالح، از «الله» نیز سخن گفته شده و انگیزه خدایی و الهی، ذکر گردیده و به لحاظ ظرف وقوع، عمل صالح، ضرورترین، کارآمدترین و سودمندترین عمل به شمار میرود. ممکن است کسی در یک مرحله زمانی، کاری خوب انجام دهد اما در آن مرحله زمانی، ضرورت نداشته باشد.
در ذیل آیه «عملوا الصالحات» هم علی (ع) به عنوان مصداق، یاد شده و هم اهل بیت و خاصه، حسن و حسین (ع). حرکت علی(ع) کلاً صالح بود؛ یعنی هم برای خدا بود و هم در ظرف زمانی خود، ضرورترین، سودمندترین و کارآمدترین به شمار میرفت. هم زمانی که شمشیر میزد و هم زمانی که سکوت میکرد.
یکی از درسهایی که از حضرت زهرا(س) میگیریم –و امروزه نیز یادگیری آن تا در پرتو آن، زندگی را خدامحور سازیم و به عمل صالح اقدام کنیم- برنامهمحوری است. زندگی آن حضرت کاملا برنامهریزیشده بود؛ چه در زمانی که درس میگفت؛ چه در زمانی که در جمع زنان، سخن میگفت؛ چه زمانی که سکوت میکرد؛ چه زمانی که خطبه میسرود و چه زمانی که در برابر خلیفه، حرکت کرد. معاویه در یکی از نامههایش به علی(ع) نوشت: «به یاد میآوری، زمانی که همسرت را بر الاغ مینشاندی و به درب خانه انصار و مهاجر میبردی اما ایشان به تو پاسخ ندادند؟». حضرت زهرا(س) حرکت کرد و از سکوت، دست برداشت. آن حضرت فریاد زد و تلاش کرد که آب رفته از جوی، باز گردد، ولی توفیقی نیافت اما پس از آن، همانند همسرش علی(ع) سکوت پیشه کرد اما بعد از آنکه زمینهای برای فریاد، فراهم شد، فریاد بر آورد.
استاد محمدرضا حکیمی، میفرمود: آنان قصد داشتند علی(ع) را دفن کنند و از یاد و نام او چیزی بر جا نماند، ولی زهرا(س) با خطبهاش علی(ع) را بر آفتاب نهاد. خطبه ایشان، یک خطبه معجزهآساست که از یک انسان عادی بر نمیآید. ایشان خطبه خواند و در مقابل جریانها و مواضع ضداسلامی ایستاد.
ابن أبی الحدید در جلد بیستم «شرح نهج البلاغه» نقل میکند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: «چرا سکوت اختیار کردهاید؟ چرا شمشیر شما در غلاف رفته است؟». علی(ع) سکوت کردند تا اینکه هنگام نماز فرا رسید؛ اذان به فراز آمد و مؤذن به «أشهد أن لا إله إلّا الله و أشهد أنّ محمداً رسول الله» اذعان کرد. آن حضرت (ع) پاسخ دادند: «اگر اراده داری که این صدا (اذان) در پهنه تاریخ باقی بماند و تداوم یابد، من باید سکوت نمایم» پس از آن، حضرت زهرا (س) فرمودند: «اگر چنین است، سکوت اختیار کن».
محور دیگری که به اجمال به آن میپردازم، مرگاندیشی است. یکی از علمای بزرگوار و اساتید ما میفرمودند که: گاه شنیدهام در قرآن کریم، ۱۳۰۰ یا ۱۴۰۰ یا ۱۵۰۰ آیه در خصوص معاد وجود دارد. یک بار تصمیم گرفتم که هنگام قرائت قرآن، با این زاویه دید به آیات مربوط به جهان پس از مرگ بنگرم و آنها را فهرست کنم. بر اساس تفاسیر، شمارش آیات مربوط به حیات پس از مرگ –اعم از آنچه صراحت دارد و آنچه براساس تفسیر میتوان در این زمره دانست- به بیش از ۱۶۰۰ آیه میرسد.
این نکته قابل توجه است که خداوند سبحان در قرآن، همواره برای تحقق قیامت، به قدرت خویش تکیه میورزد و میفرماید: «لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ * أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ»
اکنون بر روی این زمین، هرچه انسان وجود دارد، اثر انگشتهایش همگون نیست و پراکنده است. برای خداوند متعال، چه اینجا قم باشد، چه هزار کیلومتر آنسوتر مشهد، یا سه هزار کیلومتر آنسوتر منطقهای دیگر، تفاوتی نیست. برای خداوند، همه جا مانند یک کف دست، تحت سلطه است.
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا * وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا». زبان قرآن، زبان فطرت است و شاید آیه «و قال الانسان ما لها» را بهتر از یک فیلسوف بفهمید. مفسران گفتهاند که در آیه «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره * و من یعمل مثقال ذره شرا یره» ضمیر در «یره» به معنای عاقبت و پاداش اوست، اما قرآن میفرماید که انسان، خود عمل را میبیند. وقتی انسان زلزله قیامت را میبیند درحالی که هریک از بخشهای بدنش در گوشهای، پراکنده است، با خود میگوید: چه اتفاقی افتاده؟ گویا کسی پاسخ میدهد: قیامت شده و همه پای میزان حساب، حاضرند و زمین، حکایت میکند؛ چون خدا به او الهام و وحی کرده است. مرگاندیشی در همه ادیان، مورد عنایت بوده و توجه به مرگ، انسان را از شادخواری و هرزهدرآیی باز میدارد. علی (ع) بر فراز مسجد کوفه میرفتند؛ اذان میگفتند و پس از اذان، سه بار فریاد میزدند: «استعدوا للموت» (برای مرگ آماده شوید!).
شب اول زندگی مشترک علی (ع) و حضرت زهرا (س) بود که امیرالمؤمنین (ع) را مخاطب قرار دادند و فرمودند: «ففکرت فی حالی و امری عند ذهاب عمری و نزولی فی قبری فشبهت دخولی فی فراشی بمنزلی کدخولی الی لحدی و قبری»؛ علی جان! من درباره خودم و حال خویش و آیندهام اندیشیدم؛ آنگاه که عمرم به پایان رسد و به سوی قبر سرازیر شوم. آن لحظه را به زمانی که میخواهم برای استراحت به طرف فراشم میروم، تشبیه کردم؛ گویا در آن هنگام به طرف قبر و لحد میروم و در سرازیری قیامت، قرار میگیرم. «فانشدک الله ان قمت الی الصلاۀ فنعبد الله»؛ علیجان، تو را به خدا سوگند میدهم که برخیزی و با هم نماز بخوانیم و خدا را عبادت کنیم.
این یادآوری قیامت، ایشان را در شب اول به عبادت خدا دعوت کرد.
روزی سلمان (ره) به لباسهای حضرت زهرا(س) نگاه کرد و حضرت متوجه شدند. سلمان گفت: این لباسهای دختران و همسران و فرزندان قیصرها و… است و این لباس شما؟ حضرت زهرا(س) به سلمان –که «منا اهل البیت» بود- فرمودند: «یا سلمان، ان الله ذخر لنا الثیاب و الکراسی لیوم آخر»؛ ای سلمان! خداوند متعال برای ما لباسهایی بسیار بهتر، زیباتر و پوشانندهتر در روز واپسین و پس از مرگ، ذخیره کرده است درحالی که لباسهای این دنیا اهمیت چندانی ندارد.
ما روزانه چندین بار آیه «مالک یوم الدین» را میخوانیم، ولی آیا اندیشیدهایم که چرا خداوند با آنکه مالک دنیا و آخرت و همه چیز است، در قرآن بر مالکیت روز قیامت تأکید میکند؟ زیرا تنها موجودی که در هستی، مختار است، انسان است. درخت، رودخانه و دریا و مانند آن تحت قدرت و سلطه خدا هستند و نمیتوانند از اراده او تخلف ورزند. مالکیت در هستی، از آن خداست اما اما این انسان، گاهی از روی تبختر، تکبر، گردنکلفتی، شادخواری و هرزهدرآیی، وارد حوزههای مالکیت الهی میشود. عزیزان من! ما حق نداریم خارج از دستورات الهی، نه به فرزندمان امر کنیم، نه به همسرمان، و نه به کسانی که تحت اختیار ما هستند. مالکیت و امر و نهی حقیقی، تنها از آنِ خداست و ما در محدوده اختیاراتی که خدا به ما داده است، میتوانیم امر کنیم.
خصوصیت قیامت چیست؟ خصوصیت قیامت این است: «يَوْمَ هُم بَارِزُونَ»؛ روزی که همه در پیشگاه خداوند ایستادهاند و در آن روز است که فریادی برآورده میشود: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ» امروز حاکمیت از آن کیست؟ فرعون نیز سر به زیر میافکند و میگوید: «لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». نمرودی که ادعای خدایی میکرد نیز سر فرود آورده و میگوید: حاکمیت امروز از آنِ خداست.
باید روزی ده بار این آیه «مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» را به خودمان خطاب کنیم (و اگر توفیق بود، در نمازهای مستحب نیز) باید به خودمان یادآور شویم که روزی وارد جایی خواهی شد که «آخذ بناصیتی»؛ گویا کسی را از ناصیه گرفتهاند و نمیتواند تکان بخورد. وقتی این دست، این پا، این چشم، و این زبان به گفتگو مینشینند (در روایتی لطیف آمده است) و صبحگاهان، حال یکدیگر را میپرسند و وقتی زبان از احوال اعضا میپرسد، همگی پاسخ میدهند: اگر تو در جای درست بایستی، حال همه ما خوب است. اینجا وکیل مدافع همه حرکتها زبان است و در برابر اعتراض سایر اندامها میگوید: من او نبودم، بلکه کسی شبیه من بود.
مرحوم آیتالله العظمی منتظری، هنگامی که زمان تبلیغ فرا میرسید و قرار بود طلاب برای تبلیغ به میان مردم بروند، توصیه میکرد که برای مردم، فقط روایت بخوانید و خود نیز بارها این روایت را به قرائت میکرد: «هل یکب الناس علی مناخرهم فی النار الا حصائد السنتهم؟»؛ این روایت، استفهام انکاری است و میفرماید اصلا چیز دیگری جز زبان است که انسان در آتش، سرنگون میکند؟ و مرادش جز این نیست که زبان عامل است که موجب نابودی انسان میگردد. چه پاییندستهایی که با زبان، به فراز میروند و چه بلندایی که به واسطه آن بر زمین میافتد! اگر کسی به قیامت بیندیشد، دیگر آن اعمال ناپسند را مرتکب نخواهد شد.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «به هادم اللذات باشید» و آن چیزی است که شادخواری، هرزگی و گناه را در هم میشکند. عرض شد: «یا رسول الله، چیست؟» فرمود: «مرگ و قیامت (مرگاندیشی) است.
حضرت زهرا(س) به خلیفه اول فرمود: مگر خود شما نقل نکردی که «یکرم الرجل فی ولده (فی اهل بیته)؟» (اگر میخواهید کسی را احترام کنید، فرزندانش را احترام کنید)؟ گفت: چرا؟ فرمود: این احترام فرزندان رسول الله(ص) بود که آتش به در خانهاش بیاورید؟
یک نویسنده عرب، در جملاتی بسیار ادیبانه و تأثیرگذار بیان داشته است؟ وقتی کسی بیمار میشود، برای عیادتش گل و شیرینی و هدیه میبرند، اما وقتی زهرا(س) در بستر بیماری افتاده بود، برایش آتش بردند! و درب خانهاش را با آتش، باز کردند!
امام(ع) در مسجد بود که حسنین به خانه آمدند و گفتند: مادرم به خواب رفته؟ ام سلمه گفت: نه، مادر از دنیا رفته است. غم بر جانشان نشست و دواندوان به مسجد آمدند. صحابیان به استقبال آمدند تا بدانند چرا ناراحت میآیند؟ نزد پدر آمدند و گفتند: مادر از دنیا رفت.
خدا شیخ مفید را رحمت کند که میگوید: هیچگاه زانوی علی(ع) بر زمین نیامد، جز در پیشگاه خدا. اما مورد دوم، زمانی بود که به دم در خانه آمد و بدون اختیار، زانوانشان به زمین رسید. علی (ع) جز در برابر خداوند هرگز گریه نکرد، اما آن روز که فاطمه (س) را در آن حال دید، به گریه افتاد. صدا زد: «یا زهراء!»؛ اما فلم تکلمه» جوابی نیامد. «یا بنت المصطفی!» باز هم پاسخی نشنید. فرمود: «یا فاطمۀ کلّمینی فانا ابن عمک ابی طالب»؛ من پسرعموی توام، با من سخن بگو!
پس از وفات حضرت زهرا(س) علی (ع) از خانه، بیرون نمیآمد؛ چون این داغ برای ایشان بسیار گران بود. بسیاری نوشتهاند که علی(ع) فرمود: تا زهرا زنده بود، گاهی مردم پاسخ سلام مرا میدادند، ولی از وقتی که زهرا از دنیا رفت، دیگر به سلامم نیز پاسخ نمیگویند.
عمار میگوید: به در خانه علی(ع) رفتم و اجازه ورود خواستم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم که امام(ع) مثل شخص حزین و دلشکسته، نشسته است درحالی که حسن(ع) در طرف راست ایشان و حسین(ع) در طرف چپ ایشان نشسته است. گاهی به حسن(ع) نگاه میکند و گاهی به حسین؛ اما گاهی که به حسین(ع) مینگرد، گریه میکند. گفتم: اجازه میدهید چیزی برای شما بگویم؟ کنیه عمار را به زبان آورد و فرمود: یا اباالیقظان، حرف بگو. گفتم: شما که ما را این همه به صبر و شکیبایی دعوت میکنی، این همه بیصبری شما از چیست؟ فرمود: عمار! تو نمیدانی من چه کسی را از دست دادم. من فقط فاطمه را از دست ندادهام، من با از دست دادن فاطمه، «فقدت رسول الله بفقد فاطمه»؛ من وقتی که فاطمه را از دست دادم، رسول الله را هم از دست دادم. وقتی سخن میگفت، احساس میکردم صدای رسول الله در گوش من است؛ راه میرفت، گمان میکردم رسول الله(ص) راه میرود. عمار! اینها همه ماجرا نیست؛ درد من همه اینها نیست. بزرگترین درد من این است که وقتی زهرا را در محتضر گذاشتم تا غسل دهم، دیدم که برخی از استخوانهایش شکسته قسمتی از بدنش سیاه شده، اما فاطمه به من نمیگفت تا مبادا درد من زیاد شود و حزنم افزون گردد!
نفسي علی زَفَراتها محبوسةٌ یا لـیتها خـرجـت مـع الزَّفَـراتِ
فاطمه جان! تمام دردم این است که بعد از تو مدت زیادی زنده بمانم و نمیدانم چگونه جای خالی تو را تحمل کنم.
فاطمه جوان من جوان قدکمان من روز و شبم چنان شده مرگ خود آرزو کنم
خزان برای بلبل، سخت است، رفتن تو بوستان خانه را خزان زده است. دعا کن علی بمیرد. شبها به سر قبر فاطمه میآمد خود را روی قبر میانداخت و میفرمود: اگر شماتت مردم نبود، از روی قبرت بر نمیخاستم. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.