شناسهٔ خبر: 76018013 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: میزان | لینک خبر

سقوط برنامه‌های صبح‌گاهی تلویزیون/ چطور طلایی‌ترین زمان آنتن به نازلترین کیفیت ممکن رسید؟

صبح‌های تلویزیون و برنامه‌های صبحگاهی شبکه‌های آن به نقطه‌ای رسیده‌اند که حتی ذوق بیدار شدن هم دیگر با آن‌ها همراه نیست؛ زمانی «آنتن طلایی» بودند و حالا به بخشی کم‌اثر و بی‌انرژی تبدیل شده‌اند. 

صاحب‌خبر -
خبرگزاری میزان -

صبح‌های تلویزیون زمانی برای بسیاری از مردم بخشی از عادت روزانه بود؛ لحظه‌ای برای بیدار شدن با انرژی، گرفتن یک تحلیل درست از اخبار شب گذشته، شنیدن یک گفت‌وگوی جذاب یا حتی لبخندی کوتاه قبل از شروع روز؛ اما امروز این ساعت مهم و طلایی به نقطه‌ای رسیده که حتی وفادارترین مخاطبان هم دلیلی برای روشن کردن تلویزیون پیدا نمی‌کنند. اتفاقی که نتیجه سال‌ها افت کیفیت، بی‌توجهی به نیاز مخاطب و ترجیح دادن جنجال به جای محتواست. 

پایان دوران برنامه‌سازی استاندارد

سال‌هایی نه چندان دور، برنامه‌های صبحگاهی با تیم‌های حرفه‌ای ساخته می‌شدند. برنامه‌هایی مثل «مردم ایران سلام»، «صبحی دیگر» یا «چاپ اول» تلاش می‌کردند صبح را برای مخاطب بسازند، نه اینکه آن را خراب کنند. ترکیب بخش‌های اطلاعاتی، گفتگوهای کارشناسی، گزارش‌های اجتماعی و اجراهای صمیمی، این برنامه‌ها را به شناسنامه صبحگاهی تلویزیون تبدیل کرده بود. مجری‌ها نقش واقعی و دکورها هویت داشتند و هر بخش برنامه با فکر و طراحی جلو می‌رفت. 

هیچ‌کدام از آن‌ها شاهکار تکنیکی نبودند، اما به مخاطب احترام می‌گذاشتند و برای ساخت هر دقیقه برنامه ارزش قائل بودند. همین ارزش‌گذاری، اعتماد و همراهی می‌ساخت؛ چیزی که امروز تقریباً نابود شده است. 

ظهور برنامه‌های کم‌جان و بی‌جهت

ساعت‌های صبح تلویزیون اکنون در اختیار برنامه‌هایی قرار گرفته که نه ساختاری روشن و نه هدفی مشخص دارند. برنامه‌هایی مثل «صبحانه ایرانی» یا «سلام صبح بخیر» نمونه‌هایی هستند که بیشتر از آنکه برنامه‌سازی حرفه‌ای ارائه دهند، صرفاً آنتن را پر می‌کنند. اجراهای بی‌رمق، گفتگوهای شتاب‌زده و دکورهایی که هیچ هویتی را نمایش نمی‌دهند، باعث شده مخاطب احساس کند در برابر چیزی قرار گرفته که نه برایش طراحی شده و نه امیدی به بهتر شدن دارد. 

وقتی برنامه‌ای به جای تحلیل درست، حاشیه تولید می‌کند و به جای جذابیت واقعی، دنبال وایرال شدن است، نتیجه همین بی‌اعتمادی و دل‌زدگی است. تصمیم‌هایی که پشت این برنامه‌ها دیده می‌شوند، نشان می‌دهد که کیفیت دیگر مساله اصلی نیست و تنها معیار، دیده شدن هرچند کوتاه و بی‌ارزش است. 

وایرال‌سازی به جای برنامه‌سازی

تلویزیون به جای اینکه با تفکر حرفه‌ای صبح را بسازد، تلاش می‌کند با جنجال دیده شود. نتیجه هم واضح است؛ گفتگوهای بی‌هدف، دعواهای مجری‌ها، شوخی‌های بی‌جا و رفتارهایی که حتی با استانداردهای حداقلی رسانه ملی هم فاصله دارد. 

در «صبحانه ایرانی» تا حدی تنش‌ها بالا رفته که اختلاف میان مجریان روی آنتن آشکار شده و حتی به انصراف ناگهانی یکی از مجری‌ها منجر شده است. در «سلام صبح بخیر» تلاش برای وایرال شدن به حدی رسیده که از آوردن چهره‌هایی که هیچ ارتباطی با ساختار برنامه ندارند تا اظهارنظرهای توهین‌آمیز نسبت به تیم‌های ورزشی، همه در خدمت دیده شدن قرار گرفته‌اند. این رفتارها نشان می‌دهد برنامه‌سازان نه برنامه می‌سازند و نه دغدغه محتوا دارند؛ فقط می‌خواهند چند ثانیه در شبکه‌های اجتماعی بچرخند. 

مخاطبی که دیگر نمی‌ماند

مخاطب ایرانی، برخلاف تصور برخی تولیدکنندگان، بسیار هوشمند است و خیلی سریع می‌فهمد که برنامه‌ای چقدر اندیشه، انرژی و کیفیت دارد. بخشی از مخاطبان شاید سال‌ها به دلیل عادت، صبح را با تلویزیون شروع کردند، اما امروز نه آن عادت باقی مانده و نه آن اعتبار. شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های ویدئویی، رسانه‌های آنلاین و حتی پادکست‌ها جایگزین‌هایی هستند که با کیفیت بهتر، انرژی بیشتر و احترام به وقت بیننده، صبح را جذاب‌تر می‌کنند. 

تلویزیون در رقابتی قرار گرفته که با این سطح از کیفیت، توان حضور در آن را ندارد. شروع یک روز با محتوای تکراری و بی‌هدف چه دلیلی می‌تواند داشته باشد وقتی چند کلیک می‌تواند ده‌ها محتوای بهتر را پیش روی مخاطب بگذارد؟ 

ریزش ادامه‌دار و تبدیل یک ساعت طلایی به بحران

آمارهای غیررسمی و نظرسنجی‌های داخلی به خوبی نشان می‌دهند که میزان بیننده برنامه‌های صبحگاه به شدت کاهش یافته است. این ریزش نه یک اتفاق لحظه‌ای بلکه روندی ادامه‌دار است که هر سال عمیق‌تر می‌شود. صبح‌هایی که زمانی پرمخاطب‌ترین ساعت شبکه‌ها بودند، امروز کم‌اثرترین بخش آنتن شده‌اند. 

بحران واقعی از آنجا شروع می‌شود که تلویزیون نه‌تنها این ریزش را جدی نمی‌گیرد بلکه هیچ تلاش مشخصی هم برای اصلاح نمی‌کند. ساختار ثابت مانده، شکل تولید همان است، مجری‌ها انتخاب نمی‌شوند بلکه صرفاً جایگزین می‌شوند و محتوا همچنان تکرار می‌شود. گویی تلویزیون می‌پذیرد که ساعت صبح دیگر نیازی به زنده بودن ندارد. 

فاصله‌ای که روزبه‌روز بیشتر می‌شود

وقتی مخاطب صبح خود را با برنامه‌هایی در گذشته تجربه کرده که حداقل استاندارد داشتند و امروز با برنامه‌هایی روبه‌رو می‌شود که حتی نمی‌توانند یک گفت‌وگوی ساده را با تمرکز اجرا کنند، فاصله دردناک‌تر می‌شود. اکنون مردم فقط برنامه‌های جدید را نقد نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را با نسخه‌های قدیمی مقایسه می‌کنند و این مقایسه برای صداوسیما نتیجه‌ای جز شکست ندارد. 

این فاصله تنها اختلاف میان گذشته و امروز نیست؛ بیانگر سقوط یک بخش مهم از رسانه است که زمانی می‌توانست نگاه جامعه را شکل بدهد، خبر بدهد، آموزش بدهد و روز را بسازد. امروز اما همان رسانه حتی نمی‌تواند مخاطبش را یک ربع پای تلویزیون نگه دارد. 

فرصتی که می‌تواند نجات‌دهنده باشد

با وجود این همه افت، هنوز فرصت برای بازگشت وجود دارد. بازگشتی نه به مدل‌های قدیمی، بلکه به اصولی که زمانی صبح را برای مردم مهم می‌کرد؛ احترام به مخاطب، تمرکز بر محتوا، استفاده از مجری‌های حرفه‌ای، طراحی ساختارمند و نه ساختن برنامه به امید جنجال می‌توانند نجات‌دهنده باشند. 

اگر این اصول دوباره جدی گرفته نشوند، روند فعلی ادامه پیدا می‌کند و در آینده‌ای نه چندان دور، ساعت‌های صبح تلویزیون عملاً بی‌معنا می‌شوند؛ حتی «صبحانه ایرانی» و «سلام صبح بخیر» نیز دیگر اثرگذاری حداقلی‌شان را از دست خواهند داد و این بخش از آنتن به بحرانی تبدیل می‌شود که جبرانش بسیار دشوار خواهد بود. 

انتهای پیام/