به گزارش خبرگزاری آنا، جنگ ۱۲ روزه نقطه عطفی در وضعیت امنیتی، سیاسی و روانی کشور بود؛ رخدادی که هم حجم تهدید را آشکار کرد و هم ظرفیت پاسخدهی جمهوری اسلامی را. پس از پایان این مرحله از تقابل، سخنان شب گذشته رهبری اهمیتی فراتر از یک موضعگیری عادی پیدا میکند، زیرا جامعه در وضعیت پساجنگ نیازمند بازسازی ذهنی، تثبیت روایت رسمی و فهم ابعاد راهبردی تقابل است.
اهمیت پساجنگ سخنان شب گذشته رهبر انقلاب چیست؟
سخنان شب گذشته رهبر انقلاب از چند جنبه بسیار مهم و حایز اهمیت است که عبارتند از:
ایفای نقش مرجع برای هدایت افکار عمومی و خنثی کردن روایت دشمنان: سخنان رهبر انقلاب هم برای آرامسازی افکار عمومی اهمیت دارد و هم برای شکلدهی به تحلیل نخبگان. در تجربههای مشابه، مرحله پساجنگ همیشه دورهای است که در آن نیروهای متخاصم تلاش میکنند شکستهای میدانی را با روایتسازی جبران کنند و از دلِ ابهامات، دستاورد بسازند. در چنین شرایطی، سخنان رهبری نقش نقطه مرجع را بازی میکند و چارچوب اصلی فهم واقعه را ترسیم مینماید. این چارچوب باعث میشود روایتهای پراکنده و گاه متضاد، در یک مسیر مشخص قرار گیرد و از موجآفرینی دشمن جلوگیری شود.
پاسخ به پرسشهای جامعه: یکی دیگر از دلایل اهمیت این سخنان آن است که پس از هر تقابل امنیتی بزرگ، جامعه دچار پرسشهای گسترده میشود؛ پرسشهایی درباره هزینهها، دستاوردها، اهداف دشمن و تبعات آینده. اگر این فضا مدیریت نشود، خلأ اطلاعاتی تبدیل به بستر شایعه، تحلیلهای احساسی یا روایتهای تحریفشده میشود. سخنان رهبری با تأکید بر ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در رسیدن به اهدافشان، نوعی جمعبندی راهبردی ارائه میدهد و معنای سیاسی میدان را روشن میکند. در واقع، این سخنان «معادله پیروزی» را بازتعریف میکند: نه صرفاً در میزان خسارتهای مادی، بلکه بر اساس برهم خوردن محاسبات دشمن و افزایش انسجام داخلی. این همان نقطهای است که جنگ از سطح نظامی فراتر میرود و وارد سطح هویتی و سیاسی میشود.
تاثیرگذاری در منطقه و جهان: در سطح منطقهای و بینالمللی نیز چنین بیانیههایی نقش پیام را دارند. مخاطب این سخنان فقط مردم ایران نیستند، بلکه گروههای مقاومت، بازیگران متخاصم و حتی دولتهای بیطرف منطقه هم پیام میگیرند. وقتی رهبر انقلاب به صراحت از شکست آمریکا سخن میگوید، این پیام برای طرفهای مختلف معناهای متفاوتی تولید میکند: برای دوستان تقویت روحیه است و برای دشمن روشن شدن این واقعیت که هزینههای تقابل با ایران بسیار بیشتر از محاسبات اولیه خواهد بود. این پیامرسانی بخش مهمی از مدیریت مرحله پساجنگ است.
ضرورت بازتولید وحدت ملی پس از چالشهای امنیتی
در شرایط پساجنگ، وحدت ملی از سطح یک شعار فراتر میرود و تبدیل به ابزار امنیتی و سیاسی میشود. علت آن است که دشمن پس از ناکامی در میدان، تلاش میکند از طریق عملیات روانی و دوقطبیسازی، جبران کند. سخنان رهبری با تأکید بر اینکه حتی زاویهداران نسبت به نظام نیز در سختیها کنار کشور ایستادند، یک پیام مهم دارد: سرمایه اجتماعی موجود باید حفظ شود و مرزبندیهای داخلی نباید به شکاف تبدیل شود. این تأکید بر وحدت، برای مهار پیامدهای روانی پساجنگ ضروری است و مانع از آن میشود که دشمن از خستگی یا نگرانی مردم سوءاستفاده کند. وحدت در اینجا به معنای حذف اختلافات نیست، بلکه مدیریت اختلافات در چارچوب یک فضای ملی است.
اهمیت این بخش از سخنان بهویژه در فضای سیاسی کشور برجسته میشود. در سالهای اخیر، طیفهای مختلف سیاسی معمولاً مسائل امنیتی را هم با لنز رقابت داخلی تفسیر کردهاند؛ اما رهبری با برجسته کردن تجربه جنگ ۱۲ روزه، به یک درس کلیدی اشاره میکنند: در لحظه مواجهه با دشمن، سیاست داخلی باید به حالت همگرایی تغییر وضعیت دهد. این نگاه در برابر تلاش دشمن برای نشان دادن «ایران ضعیف و از درون متلاشی» یک سپر دفاعی است. در ادبیات امنیت ملی، این حالت را «بازی جمعی در شرایط تهدید» مینامند؛ وضعیتی که در آن پیروزی یا شکست نه به جناح خاص، بلکه به کل ملت نسبت داده میشود.
این سخنان دربردارنده یک پیام عملی نیز هست؛ اگر این همبستگی در مرحله پساجنگ حفظ نشود، دشمن جبهه نرم را فعال میکند. در واقع، رهبری با یادآوری تجربه تازه جنگ و تاکید بر اتحاد، جامعه را از بازگشت به شکافهای فرساینده پیشین برحذر میدارند. این سخنان یک بازتعریف از «وحدت» ارائه میدهد که هم هویتی است، هم سیاسی و هم کارکردی. وحدت در این تحلیل فقط یک ضرورت اخلاقی نیست، بلکه بهعنوان زیربنای قدرت ملی معرفی میشود.
اهمیت حمایت از دولت در مدیریت دوران پساجنگ
در نقطهای که کشور پس از جنگ ۱۲ روزه قرار دارد، حمایت از دولت معنای جدیدی پیدا میکند. کشوری که با فشارهای امنیتی، تحمیلی و اقتصادی مواجه بوده، نیازمند یک قوه مجریه با ثبات است تا بتواند پیامدهای جنگ و پسلرزههای منطقهای آن را مدیریت کند. رهبری با اشاره به سنگین بودن کار اداره کشور، این نکته را به مردم یادآوری میکنند که انتظار حل فوری مشکلات با وجود فشارهای بیرونی واقعبینانه نیست. در چنین شرایطی، حمایت اجتماعی از دولت نقشی حیاتی دارد؛ زیرا هرگونه تضعیف دولت در فضای پساجنگ به معنای دادن فرصت به دشمن برای فعالسازی بیثباتی است.
تأکید بر ادامه کارهای نیمهتمام شهید رئیسی نیز نشانه تلاش برای ایجاد ثبات در روندهای اجرایی کشور است. این سخن حامل این پیام است که سیاستگذاری کلان کشور باید تداوم داشته باشد و تغییر دولت یا فشارهای امنیتی نباید مسیر پیشرفت و برنامهریزی را مختل کند. این مفهوم در ادبیات سیاست عمومی به «پایداری مسیر» تعبیر میشود؛ یعنی تضمین اینکه خطمشیها حتی در شرایط بحرانی نیز دچار گسست نشوند. این یکی از مهمترین مؤلفههای تابآوری حکمرانی است و تأکید رهبری نشان میدهد که پس از جنگ، اولویت راهبردی کشور تثبیت دولت و پیشبرد برنامههاست.
افزون بر آن، مطالبه از مسئولان برای عمل «مثل یک بسیجی» معنای مدیریتی و اخلاقی دارد. در فضای پساجنگ، دستگاههای اجرایی با حجم بالایی از مطالبات مردمی و نیازهای عملیاتی روبهرو میشوند. رویکرد بسیجی یعنی تلاش بیوقفه، تصمیمگیری شجاعانه و عمل بدون ملاحظات غیرضروری، که برای عبور از مرحله فشار ضروری است. این نگاه نهتنها فشاری بر مدیران میگذارد بلکه امید اجتماعی ایجاد میکند؛ زیرا جامعه انتظار دارد دولت پس از یک جنگ سخت، کارآمدتر، چابکتر و پاسخگوتر عمل کند. در مجموع، تأکید رهبری بر حمایت از دولت در این مقطع، یک اقدام راهبردی برای جلوگیری از ایجاد خلأ قدرت و فراهم کردن زمینه برای بازیابی کشور پس از جنگ است.
انتهای پیام/