رضا رئیسی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
با کشف ذخایر عظیم نفتی در شبه جزیره عربستان و بسط و گسترش نفوذ غولهای نفتی از اوایل دهه ۶٠ میلادی و جایگاهیابی نفت به عنوان یک کالای فوق استراتژیک در توسعه زیرساختی جهان مدرن، روابط ایالات متحده و پادشاهی عربستان سعودی هر روز بیشتر از دیروز در هارتلند انرژی جهان، شاکله راهبردی به خود گرفت.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، این اتحاد استراتژیک سر و شکل مضاعفتری به خود گرفت، از یکسو حاکمان سعودی، انقلابیون ایرانی و بسط گفتمان ضد ارتجاعی و ضد استبدادی و ضد استکباری آن روزهای آنان در جهان اسلام را تهدیدی بالقوه برای خود میدانستند و از سوی دیگر حاکمان کاخ سفید به دنبال جایگزینی برای متحد پهلوی نشان خود در مهمترین گلوگاه انرژی جهان بودند.
اینگونه شد که روابط ایران و عربستان، از یک رقابت متعارف به یک مجادله تمام عیار و چند بُعدی دامن گستراند. تفاوت جهان بینی، اختلافات مذهبی و تلاطمات سیاسی و دیپلماتیک هر چند در جای خود مهم بودند اما همه فرعیاتی بر این اصل در روابط دوجانبه بودند که این دو کشور هر کدام در منطقه سودای قطبیت داشتند و می خواستند به عنوان بازیگر اصلی در قلب انرژی جهان و در میان کشورهای اسلامی در برابر دیگری نقش اصلی را عهدهدار باشند، پیشقراولی که یکی در تضاد و تقابل با آمریکا تعریفش می کرد و دیگری در تعامل و شراکت راهبردی با آن.
بعد از چند دهه منازعه و فراز و فرودهای بسیار در روابط فیمابین و در سیر تحولات ژئوپلتیکی منطقه، این نکته عیان است که هیچ یک از دو طرف توانایی تفوق و برتری یکجانبه و حذف تام و تمام دیگری را ندارد و باید به نوعی توازنسازی یا توافقگرایی نیل یابند.
شاید از همین منظر باشد که از چند صباح پیش و با ارسال پیام پزشکیان به محمد بن سلمان و سفر وی به ایالات متحده، سیلی از پیشبینیها و تحلیلها بر این قرار گرفته که عربستان سعودی نقش میانجی میان ایران و ایالات متحده را عهده دار شده و قرار است نقش منجی در کلاف سردرگم روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا را ایفا کند.
این خوشبینی مفرط که هیچ ادله و اماره و قرائن مشهودی دال بر تایید آن نداریم، بیشتر از این حیث است که هیچ نشانه و مفری برای عبور از این چالش قابل رصد نیست و به نظر میرسد، تحلیلگران داخلی تیری در تاریکی رها میکنند، اظهاراتی که با کلانپروژه و استراتژی و راهبرد هیچ یک از دو کشور در روابط فیمابینی همخوان و هم راستا نیست.
عربستان سعودی هر چند همانند گذشته و دوران بلندپروازیهای بن سلمان به دنبال ضربه مستقیم به ایران نیست و مانند سابق نیز صحنه معادلات ژئوپلیتیکی منطقه عرصه رویارویی دو طرف نیست اما این دلیل نمیشود که عربستان به دنبال امتیازدهی، ارتقا بخشی و اعتباردهی به ایران برای گذر از چالشها به عنوان یک رقیب همیشگی باشد و برای جمهوری اسلامی نقش منجی یا میانجی را ایفا کند و برای ایران کوپن بسوزاند.
مگر آنکه تامین کنندگی منافع ملی خود را در مسیر کاهش تنش و فروکش کردن منازعه میان ایران و ایالات متحده ببیند.
چندی پیش و در جریان مجادله کلامی میان لاوروف وزیر خارجه روسیه و محمدجواد ظریف وزیر خارجه پیشین کشورمان، ظریف در خصوص استراتژی روسیه در قبال ایران گفت که آنها نمیخواهند روابط ایران با جهان عادی و متعارف شود و از سوی دیگر نیز نمیخواهند ایران دچار ضربات مهلک و بی نظمی و فروپاشی شود(نقل به مضمون)
اکنون می توان گفت، همین موضوع در مورد عربستان نیز صدق می کند، آنان نمی خواهند در برابر اسرائیل، قدرت موازنه سازی ایران از روی میز معادلات حذف شود و از طرف دیگر بالاگیری تشنج در نزدیکی مرزهای آنان می تواند به مثابه جرقه در انبار باروت خاورمیانه باشد و هم اینکه ایران در سوریه به حاشیه رانده شده و در لبنان در مضیقه بسیار است و در بازار جهانی نفت به واسطه تحریم ها، بازیگر تاثیرگذاری نیست برای آنان مقصود حاصل شده است.
حال چگونه ما می توانیم در این معادله تازه، منافع خود را به گونه ای تعریف کنیم که عربستان نیز متمایل به تغییر وضعیت در مواجهه با ما باشد به همان دخیل دهی منافع ملی عربستان در سیر و روند تحولات معطوف به روابط ما و آمریکا و تحولات منطقهای باز میگردد.
اینکه در این جغرافیای راهبردی، هیچ قدرتی تافته جدا بافته نیست و امنیت یک مقوله فراگیر و به هم پیوسته در بلوک بندی منطقهای است و تضمین امنیت پایدار انرژی جهان به عنوان مهمترین کارویژه در قلب خاورمیانه، بدون نقش آفرینی همگانی ممکن و میسر نیست، پیامی که به نظر می رسد، درست و با شجاعت و صراحت از سوی تهران به ریاض و واشنگتن مخابره نشده است.
انتهای پیام