شناسهٔ خبر: 76002405 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

مداخله‌های آمریکا در جهان- 9| کودتاهای نافرجام در سوریه

در نهمین شماره از سلسله‌گزارش‌های خبرگزاری تسنیم با موضوع مداخله‌های آمریکا در جهان به بررسی کودتاهای ناکام سیا در سوریه در سال‌های 1956 و 1957 پرداخته‌ایم.

صاحب‌خبر -

گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم-  پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 ایالات متحده آمریکا به‌ عنوان یک ابرقدرت جهانی ظهور کرد و سیاست خارجی خود را بر مبنای گسترش نفوذ و مهار آنچه «تهدید کمونیسم» می‌نامید، شکل داد.

خبرگزاری تسنیم قصد دارد به‌طور جامع به بررسی مداخلات نظامی و مخفی آمریکا در کشورهای مختلف جهان بعد از جنگ جهانی دوم بپردازد، این مداخلات، که شامل کودتاها، عملیات‌های مخفی سیا، حمایت از رژیم‌های دیکتاتوری، و جنگ‌های نیابتی بود پیامدهای عمیقی بر سیاست، اقتصاد و حقوق بشر در کشورهای هدف داشته است.

این اقدامات معمولاً تحت پوشش مبارزه با کمونیسم انجام می‌شدند، اما در واقع، هدف اصلی آن‌ها جلوگیری از شکل‌گیری دولت‌هایی بود که مسیر توسعه‌ای مستقل از سیاست‌های خارجی آمریکا را دنبال می‌کردند.

قسمت نهم این سلسله گزارش‌ها به کودتاهای نافرجام سیا در سال‌های 1956 و 1957 اختصاص دارد. البته سیا چندین بار دیگر در دهه‌های بعد هم برای دخالت در سوریه تلاش کرده که ما در گزارش‌های بعدترمان به آنها خواهیم رسید. 

سوریه کشوری کوچک در خاورمیانه بود که سیاست بی‌طرفی را در قبال جنگ سرد دنبال می‌کرد و از پذیرش کمک‌های نظامی آمریکا امتناع می‌ورزید. این سیاست آمریکا را نگران کرد و منجر به دو تلاش ناموفق برای کودتا شد.

 مقدمه

پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، ایالات متحده آمریکا به عنوان ابرقدرت غربی وارد دوران جنگ سرد شد. این دوران رقابتی ایدئولوژیک و جهانی بین آمریکا، که نماد سرمایه‌داری و دموکراسی بود، و اتحاد جماهیر شوروی، که نماد کمونیسم به شمار می‌رفت، شکل گرفت.

آمریکا برای جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی در بسیاری از کشورهای جهان سوم، یعنی کشورهای در حال توسعه، مداخله می‌کرد. این مداخلات اغلب پنهان بودند و سازمان‌هایی مانند سی‌آی‌ای، یعنی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، آنها را اجرا می‌کردند. هدف اصلی سرنگونی دولت‌هایی بود که آمریکا آنها را چپ‌گرا یا بی‌طرف تلقی می‌کرد و احتمال می‌داد به سمت شوروی بچرخند.

یکی از این موارد، سوریه در سال‌های 1956 و 1957 است. سوریه کشوری کوچک در منطقه غرب آسیا که سیاست بی‌طرفی را در قبال جنگ سرد دنبال می‌کرد و از پذیرش کمک‌های نظامی آمریکا امتناع می‌ورزید. این سیاست آمریکا را نگران کرد و منجر به دو تلاش ناموفق برای کودتا شد. در این گزارش بر اساس اسناد تاریخی و خاطرات مقامات آمریکایی ماجرا را گام‌به‌گام توضیح می‌دهیم. پیش‌زمینه‌ها را ساده و واضح بیان می‌کنیم تا بدون نیاز به جستجوی اضافی اصل داستان روشن شود.

 پیش‌زمینه تاریخی: سوریه در دهه 1950

سوریه در سال 1946 از استعمار فرانسه که پس از جنگ جهانی دوم ادامه داشت، مستقل شد، اما بلافاصله با بی‌ثباتی سیاسی روبرو شد. دولت‌های متوالی کوتاه‌مدت بودند و ارتش نقش پررنگی در سیاست داشت. سوریه بخشی از جهان عرب بود و با مسائل منطقه‌ای مانند مسئله فلسطین یعنی تشکیل اسرائیل در 1948 و جنگ‌های بین اعراب و اسرائیل، دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

در این دوران جمال عبدالناصر رئیس‌جمهور مصر به عنوان نماد ناسیونالیسم عربی ظاهر شد. ناصر در 26 ژوئیه 1956 کانال سوئز را که مسیری کلیدی برای تجارت جهانی از اروپا به آسیا و تحت کنترل بریتانیا و فرانسه بود، ملی کرد. 

این اقدام خشم بریتانیا و فرانسه را برانگیخت و منجر به بحران سوئز شد، یعنی جنگی که اسرائیل، بریتانیا و فرانسه علیه مصر آغاز کردند، اما آمریکا به دلیل نگرانی از نزدیکی اروپا به شوروی از آن حمایت نکرد و آن را متوقف کرد.

سوریه تحت تأثیر ناصر سیاست بی‌طرفی را انتخاب کرد، یعنی متعهد شد که نه به بلوک غرب شامل آمریکا و متحدانش و نه به بلوک شرق بپیوندد. این بی‌طرفی به معنای رد کمک‌های اقتصادی و نظامی آمریکا بود.

در سال 1955 ایالات متحده آمریکا قانونی را به عنوان «قانون امنیت متقابل» به تصویب رسانده بود که ارائه کمک‌های نظامی را به آنچه «حمایت از جهان آزاد» یعنی ایدئولوژی سرمایه‌داری خوانده می‌شد مشروط می‌کرد. این قانون همچنین از کشورها می‌خواست از سیاست خارجی ایالات متحده برای آنچه «مبارزه با کمونیسم» می‌خواند حمایت کنند.

درباره سوریه این قانون به معنای آن بود که دولت این کشور بایستی اجازه استقرار مستشاران نظامی آمریکایی در خاکش را صادر می‌کرد و همچنین متعهد می‌شد که شرکت‌های خارجی را ملی نکند. سوریه این شروط را نپذیرفت، چون نمی‌خواست استقلال سیاسی و نظامی خود را از دست بدهد.

با این حال، دولت‌های سوریه هیچ شرکت آمریکایی را ملی نکرده بودند و عمدتاً محافظه‌کار بودند. اما مقامات آمریکایی هیچ نوع حرکت مستقل از سیاست خارجی این کشور را برنمی‌تابیدند و به هر نشانه‌ای از بی‌طرفی یا استقلال برچسب «چپ‌گرایی» و «خطر نفوذ شوروی» می‌زدند.

 نگرانی‌های آمریکا به روایت اسناد شورای امنیت ملی

اسناد نشان می‌دهند نگرانی‌های آمریکا از یک اظهارنظر کلیدی آغاز شد. جان فوستر دالس، وزیر امور خارجه آمریکا و برادر او آلن دالس که رئیس سی‌آی‌ای بود در سال 1956 اعلام کردند که بی‌طرفی مفهومی «منسوخ، غیراخلاقی و کوتاه‌نظرانه» است. آنها معتقد بودند هر دولتی که در جنگ سرد بی‌طرف بماند، دیر یا زود به دامان شوروی خواهد افتاد؛ و این نظر آنها به ویژه درباره سوریه مصداق داشت.

برادران دالس، معماران کودتاهای آمریکایی در دهه 1950

در اسناد محرمانه شورای امنیت ملی که سال‌ها بعدتر از رده محرمانه خارج شدند رگه‌هایی از این نگرانی‌ها را می‌توان دید. در این اسناد آمده بود که این سیاست‌های خنثی در سوریه می‌تواند منجر به کنترل کامل چپ‌ها یا کمونیست‌ها شود؛ و سوریه بیش از همه کشورهای عربی به سیاست بی‌طرفی با رنگ ضدغربی متعهد است و چنانچه به دست چپ‌ها بیفتد منافع آمریکا در زمینه نفت و همچنین امنیت اسرائیل به خطر می‌افتد.

اسرائیل در نگرانی‌ها نقش مهمی داشت. البته در دهه 1950 ایالات متحده هنوز روابط ویژه کنونی را با این رژیم برقرار نکرده بود اما این رژیم را به عنوان یک متحد غیررسمی در برابر نفوذ شوروی و ناسیونالیسم عربی می‌دید. البته این نیز نباید ناگفته بماند که آمریکا اولین کشوری بود که از استقلال رژیم اسرائیل حمایت کرد.  

بنابراین در همزمان زمان هم نگرانی‌های امنیتی در مورد بقای اسرائیل نقش کلیدی در سیاست خارجی واشنگتن ایفا می‌کرد. بنابراین ایالات متحده آمریکا سوریه را نه تنها به عنوان کشوری با احتمال چرخش به سمت شوروی بلکه به عنوان یک عامل بالقوه بی‌ثبات‌کننده برای امنیت اسرائیل می‌دید.

سوریه، با مرزهای طولانی با فلسطین اشغالی (حدود 76 کیلومتر در بلندی‌های جولان اشغالی)، حمایت از جنبش‌های فلسطینی، و تنش‌های نظامی مکرر (مانند حملات متقابل در 1956)، به عنوان "رگ حیاتی" ثبات منطقه تلقی می‌شد. 

جیمز موس جونیور، سفیر وقت آمریکا در دمشق، این نگرانی را یک گام فراتر برد. او هشدار داد که یک دولت مستقل از آمریکا در سوریه می‌تواند باعث فشار بر ترکیه به عنوان متحد کلیدی ناتو شده و کل زنجیره دفاعی غرب در منطقه را به لرزه درآورد.

اما واقعیت این بود که هیچ مدرکی از اقدامات غیرقانونی یا خطرناک کمونیست‌های سوری وجود نداشت. فعالیت‌های آنها صرفاً تلاشی سیاسی برای نفوذ در ارتش، جامعه و رسانه‌ها بود – همان کاری که هر حزب سیاسی دیگری در جهان انجام می‌دهد.

با این حال، برای مقامات آمریکایی، همین تلاش عادی «نفوذ» و «کنترل» به معنای شرارت مطلق بود.این تصویرسازی تهدیدآمیز، زمینه را برای توطئه‌های منطقه‌ای فراهم کرد. در آن زمان، عراق (که تحت نفوذ بریتانیا بود) با لندن همکاری می‌کرد تا دولت‌های سوریه و مصر را سرنگون کند. 

بریتانیا آمریکا را تحت فشار گذاشت تا به این طرح بپیوندد. سی‌آی‌ای در نهایت پذیرفت که فعلاً از ناصر (رهبر مصر) صرف‌نظر کند و سوریه را هدف اصلی قرار دهد. این تصمیم، ادامه همان الگویی بود که پیش‌تر در کودتای ایران (1953) اجرا شده بود: سی‌آی‌ای و بریتانیا با برچسب‌زنی «خطر کمونیستی» به محمد مصدق – نخست‌وزیر ملی‌گرای ایران – او را سرنگون کردند، شاه را بازگرداندند و کنترل منابع نفتی را به دست گرفتند. برنامه این بود که سوریه در سال‌های 1956 و 1957، قربانی بعدی همین الگو باشد.

 تلاش‌های کودتا: دو عملیات ناموفق سی‌آی‌ای

 عملیات اول: ژوئیه تا اکتبر 1956 (عملیات Straggle)

در ژوئیه 1956، یک دیدار محرمانه در دمشق برگزار شد که نقطه آغاز عملیاتی به نام «استرَگِل» برای سرنگونی دولت سوریه بود. در این نشست افراد زیر دور یک میز نشستند:

  • «ویلبر کرین ایولند»، فردی که از شورای امنیت ملی آمریکا به سی‌آی‌ای قرض داده شده بود تا در مأموریت‌های خاورمیانه‌ای شرکت کند؛
  • «آرشبالد روزولت»، یکی از مقام‌های ارشد سیا؛ او نوه تئودور روزولت، رئیس‌جمهور سابق آمریکا و پسرعموی «کرمیت روزولت» بود؛ کرمیت مغز متفکر کودتای سال 1953 علیه دولت محمد مصدق در ایران بود؛ و
  • «میخائیل بی ایلیان»، وزیر خارجه سابق سوریه و رهبر حزب محافظه‌کار پوپولیست.

آرشبالد روزولت (راست) و ویلبر کرین ایولند

ایلیان، که به دنبال سرنگونی دولت سوریه بود، طرحی دقیق ارائه داد. او گفت برای موفقیت کودتا، باید ایستگاه‌های رادیویی دمشق و حلب را در دست گرفت تا بتوان دولت جدید را اعلام کرد. همچنین باید افسران ارشد ارتش را خرید تا از حمایت نظامی برخوردار شد و پول کافی فراهم کرد تا روزنامه‌هایی که تحت نفوذ مصر و عربستان بودند، به دست طرفداران کودتا بیفتند. 

او با اطمینان تأکید کرد که این کار فقط با پول و امکانات آمریکا بدون دخالت هیچ کشور غربی یا عربی دیگر، کاملاً ممکن است.بر اساس این طرح، کودتا برای 25 اکتبر 1956 برنامه‌ریزی شد. قرار بود یکی از افسران ارشد ارتش سوریه به نام سرهنگ «فایز کبانی» و دیگر افسران ارشد، شهرهای کلیدی سوریه شامل دمشق، حلب، حمص و حماه را تصرف کنند و همزمان مرزهای سوریه با اردن، عراق و لبنان را ببندند تا هیچ کمکی وارد کشور نشود. سپس، ایستگاه‌های رادیویی اعلام کنند که یک دولت جدید روی کار آمده است. 

ایلیان هم قرار بود غیرنظامیان مورد اعتمادش را که تا یک هفته قبل از کودتا از جزئیات طرح بی‌خبر بودند برای تشکیل کابینه جدید آماده کند. هزینه کل عملیات 500 هزار لیره سوری معادل حدود 167 هزار دلار در آن زمان بود که با احتساب تورم، معادل حدود 1.5 میلیون دلار امروز می‌شود.

اما ایلیان یک شرط حیاتی گذاشت: کودتاچیان نیاز به تضمینی از بالاترین سطح آمریکا داشتند که واشنگتن نه تنها از کودتا حمایت می‌کند، بلکه فوراً دولت جدید را به رسمیت می‌شناسد. او یک رمز هم برای اطمینان از حمایت ایالات متحده پیشنهاد داد.

در آوریل 1956، رئیس‌جمهور آیزنهاور در بیانیه‌ای رسمی اعلام کرده بود: «ایالات متحده در برابر هرگونه تجاوز در خاورمیانه می‌ایستد، البته با تأیید کنگره.» پیشنهاد ایلیان این بود که اگر جان فوستر دالس این جمله را بین 16 تا 18 اکتبر 1956 به هر بهانه‌ای در یک سخنرانی یا کنفرانس مطبوعاتی دوباره تکرار کند، این تکرار برای کودتاچیان در سوریه به عنوان سیگنال سبز و تضمین رسمی واشنگتن تلقی خواهد شد.

واشنگتن فوراً موافقت کرد. در 16 اکتبر، دالس در یک کنفرانس مطبوعاتی، به بهانه حملات اسرائیل به اردن، دقیقاً همان جمله را تکرار کرد. بنابراین کودتاچیان سوری متوجه شدند که کودتا چراغ سبز واشنگتن را دارد.

جمال عبدالناصر در سال 1956 کانال سوئز را ملی اعلام کرد

با این حال، از قبل یعنی در 26 ژوئیه 1956 یک رویداد بزرگ جهان عرب را دگرگون کرده بود و آن این بود که جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی اعلام کرده بود. این اقدام، که منافع بریتانیا و فرانسه را مستقیماً تهدید می‌کرد، ناصر را به قهرمان بی‌بدیل جهان عرب تبدیل کرد. 

ایلیان بلافاصله به ایولند هشدار داد که حالا هرگونه همکاری با قدرت‌های غربی برای سرنگونی یک دولت عربی، از نظر سیاسی غیرقابل دفاع و خطرناک است زیرا مردم سوریه و اعراب، آن را خیانت به ناسیونالیسم عربی می‌دیدند. این بحران سوئز، برنامه‌ریزی کودتا را پیچیده‌تر کرد، اما آمریکایی‌ها اصرار داشتند پیش بروند.

ایلیان، با وجود این نگرانی‌ها، تاریخ کودتا را به 30 اکتبر — پنج روز بعد از موعد اولیه — موکول کرد، زیرا سرهنگ کبانی گزارش داد که یارانش هنوز کاملاً آماده نیستند. اما درست در صبح زود 30 اکتبر، ایلیان با چهره‌ای پریشان به در خانه ایولند در بیروت کوبید.

او فریاد زد: «دیشب اسرائیلی‌ها به مصر حمله کردند و الان مستقیم به سمت کانال سوئز در حرکتند! چطور از ما خواستید دقیقاً در لحظه‌ای که اسرائیل جنگی با یک کشور عربی آغاز کرده، دولت خودمان را سرنگون کنیم؟» (در واقع، حمله اسرائیل در شب 29 اکتبر شروع شده بود، اما خبرش تازه رسیده بود.)

این هم‌زمانی یعنی حمله اسرائیل به مصر در اوج بحران سوئز همه چیز را به هم ریخت. ایلیان و حامیانش نمی‌توانستند ریسک خشم عمومی اعراب را بپذیرند. در نتیجه، عملیات استرَگِل پیش از آنکه آغاز شود شکست خورد و برای همیشه لغو شد.

بحران کانال سوئز

 عملیات دوم: مارس تا اوت 1957 (عملیات Wappen)

شکست عملیات استرَگِل در اکتبر 1956 نه تنها واشنگتن را متوقف نکرد، بلکه ترس از بی‌طرفی سوریه را عمیق‌تر کرد. آمریکا همچنان باور داشت که بی‌طرفی دمشق در نهایت به کنترل کامل شوروی منجر خواهد شد. 

این نگرانی در اوایل سال 1957 دوباره شعله‌ور شد و به یک تلاش جدید برای کودتا انجامید. این بار عملیات با نام واپِن شناخته می‌شد و برخلاف تلاش قبلی، مستقیم‌تر و خطرناک‌تر بود. هدف اصلی آن بازگرداندن یک دیکتاتور راست‌گرا به قدرت بود.

در ژانویه 1957، آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا گزارشی از سی‌آی‌ای دریافت کرد که هشدار می‌داد کابینه جدید سوریه به وضوح چپ‌گرا است. چند ماه بعد، اسناد داخلی وزارت خارجه آمریکا این نگرانی را تأیید کردند و از روند طرفداری ارتش از شوروی سخن گفتند. 

بریتانیا هم، که هنوز از ملی‌کردن کانال سوئز خشمگین بود، آمریکا را تحت فشار گذاشت تا تغییر رژیم در سوریه را تحریک کنند، نه فقط برای جلوگیری از نفوذ شوروی، بلکه برای تضمین متمایل شدن دمشق به سمت غرب.

این بار کرمیت روزولت، همان مغز متفکر کودتای موفق 1953 ایران، هدایت عملیات را بر عهده گرفت. او تصمیم گرفت یک فرد حرفه‌ای واقعی را به میدان بفرستد: هوارد «راکی» استون مرد افسانه‌ای 32 ساله سی‌آی‌ای که در ایران همکار روزولت بود و به مهارتش در مهندسی کودتا معروف بود. 

کرمیت رزولت مغز متفکر کودتای ایران هدایت عملیات کودتا در سوریه را به عهده گرفت

استون در بهار 1957 به دمشق اعزام شد و با عنوان دبیر دوم امور سیاسی سفارت آمریکا فعالیت می‌کرد. هدف عملیات واپِن، بازگشت «عدیب شی‌شکلی» بود، دیکتاتور راست‌گرای سابق سوریه که از 1949 تا 1954 حاکم بود و پس از سرنگونی، مخفیانه در لبنان زندگی می‌کرد.

برای اجرای کودتا، سی‌آی‌ای یک مهره کلیدی دیگر را وارد بازی کرد: ابراهیم حسینی، رئیس سابق امنیت «شی‌شکلی». او با پاسپورت جعلی سی‌آی‌ای به لبنان آمد و سپس با ماشین دیپلماتیک آمریکایی، که داخل صندوق عقبش مخفی شده بود، از مرز عبور کرد و به سوریه قاچاق شد.

حسینی قرار بود با افسران ارتش دیدار کند و به آنها اطمینان دهد که شی‌شکلی بازمی‌گردد و آمریکا از دولت جدید حمایت کامل می‌کند. در ازای همکاری، وعده‌های مالی و سیاسی داده شد، از جمله رشوه‌های نقدی که افسران دریافت کردند.

اما همه چیز طبق نقشه پیش نرفت. افسران سوری به جای همکاری، رشوه‌ها را به رئیس اطلاعات سوریه، سرهنگ عبدالحمید سراج، تحویل دادند و تمام جزئیات طرح را گزارش کردند. سراج، که به عنوان یکی از قدرتمندترین مردان امنیتی سوریه شناخته می‌شد، فوراً واکنش نشان داد. 

در اوت 1957، دولت سوریه سه دیپلمات آمریکایی را اخراج کرد: سرهنگ رابرت مولوی، وابسته نظامی سفارت آمریکا؛ فرانسیس جتن، معاون کنسول و افسر حرفه‌ای سی‌آی‌ای؛ و هوارد «راکی» استون، با عنوان دبیر دوم امور سیاسی.

دولت سوریه در بیانیه رسمی اعلام کرد که استون ابتدا با حزب ملی‌گرای اجتماعی که ممنوعه بود، تماس گرفته و سپس با افسران ارتش برای کودتا همکاری کرده است. حسینی به آنها وعده 300 تا 400 میلیون دلار کمک آمریکا در ازای صلح با اسرائیل وعده داده بود. 

وزارت خارجه آمریکا این واقعیت‌ها را «جعل کامل حقیقت» خواند و در اقدامی بی‌سابقه، سفیر سوریه و یک دبیر دوم را اخراج کرد. این اولین بار از سال 1915 بود که آمریکا یک سفیر خارجی را اخراج می‌کرد. نیویورک تایمز هم، به جای تحقیق درباره صحت ادعاها، نوشت که شاید سوریه این داستان جاسوسی را ساخته تا توجه را از مذاکراتش با مسکو منحرف کند یا تحت تحریک شوروی باشد.

در نتیجه، عملیات واپِن، مانند استرَگِل، پیش از آغاز لو رفت و شکست خورد. اما این بار نه فقط یک طرح مخفی، بلکه اعتبار دیپلماتیک آمریکا در خاورمیانه هم آسیب دید. سوریه نه تنها به سمت شوروی نزدیک‌تر شد، بلکه اعتماد به غرب را از دست داد، و این دقیقاً همان چیزی بود که واشنگتن می‌خواست جلویش را بگیرد.

پایان سخن

آمریکا دو کودتا در سوریه را نه به خاطر یک تهدید واقعی کمونیستی، بلکه برای جلوگیری از استقلال سیاسی و اقتصادی یک دولت بی‌طرف طراحی کرد. ترس اصلی واشنگتن این بود که سوریه از کنترل غرب خارج و به شوروی نزدیک شود، حتی اگر این نزدیکی فقط در حد دریافت کمک نظامی باشد. 

حفاظت از منافع نفتی (خطوط لوله عراق به مدیترانه)، امنیت ترکیه و ناتو، و ثبات اسرائیل هم در این تصمیم نقش داشت. اسناد محرمانه شورای امنیت ملی نشان می‌دهد هیچ مدرکی از نفوذ واقعی کمونیستی یا جاسوسی شوروی وجود نداشت؛ آنچه آمریکا «روند چپ‌گرا» می‌نامید، صرفاً بی‌طرفی سیاسی و فعالیت احزاب ملی‌گرا بود.

در این میان بریتانیا که هنوز از ملی‌کردن کانال سوئز توسط ناصر خشمگین بود، آمریکا را به کودتا علیه سوریه و مصر تشویق کرد. هدف لندن بازگرداندن نفوذ استعماری در منطقه و کنترل مسیرهای نفتی بود. اما بحران سوئز (1956) اتحاد غربی را تضعیف کرد: آمریکا از حمله اسرائیل-بریتانیا-فرانسه به مصر انتقاد کرد تا اعراب را به شوروی نزدیک نکند. این اختلاف، آمریکا را وادار کرد ناصر را فعلاً رها کند و فقط روی سوریه تمرکز کند — تصمیمی که در نهایت به شکست دو کودتا انجامید.

در سطح جهانی، این شکست‌ها سی‌آی‌ای را محتاط‌تر کرد، اما الگوی مداخله پنهان را متوقف نکرد — فقط پیچیده‌تر شد. در نهایت، ترس اغراق‌آمیز از کمونیسم، خود بزرگ‌ترین عامل بی‌ثباتی در خاورمیانه شد.

انتهای پیام/